
نقد تفسیر به رای در عرفان
انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از ابن عربی در باب تفسیر به رای
از جمله آسیب هایى که در مسیر عرفان نظرى بر اثر فاصله گرفتن از تعلیمات قرآن و کلمات معصومین (علیهم السلام) و بیگانگى از عقل، دامن گروهى از پویندگان این راه را گرفته، افتادن در مسیر تفسیر به رأى است، یعنى نصوص قرآنى و حدیث را به میل خود تفسیر کردن و بر خواسته هاى خود تطبیق نمودن و به جاى تبعیت از خدا و معصومین (علیهم السلام) آن ها را به پیروى از افکار نادرست خویشتن خواندن …
برخی روایات مذمت تفسیر به رای آیات قرآن
در حالى که در احادیث اسلامى به شدّت درباره تفسیر به رأى و تطبیق آیات و روایات بر خواسته هاى خویش هشدار داده شده به گونه اى که در حدیثى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ؛ کسى که قرآن را با آراء شخصى خود تفسیر کند بر خدا افترى بسته است». [۱]
در حدیث دیگرى هشدار شدیدترى داده شده و امام صادق (علیه السلام) مى فرماید : «وَمَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آیَهً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ؛ کسى که حتى یک آیه از قرآن را مطابق میل شخصى خود تفسیر کند کافر شده است». [۲]
همچنین در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأْیِهِ، اِنْ أَصَابَ لَمْ یُوجَرْ، وَاِنْ أَخْطَأَ خَرَّ (سَقَطَ) أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ؛ کسى که قرآن را به رأى خود تفسیر کند اگر به واقع هم برسد اجر و پاداشى ندارد و اگر خطا کند، به اندازه بیش از فاصله آسمان تا زمین سقوط مى کند». [۳]
این سخن منحصر به روایات شیعه و اهل بیت (علیهم السلام) نیست. در صحاح اهل سنت نیز از تفسیر به رأى نکوهش شدیدى شده است. از جمله ترمذى در سننن خود بابى تحت عنوان تفسیر به رأى باز کرده و در آن، احادیث متعددى آورده است، از جمله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى کند: «من قال فى القرآن بغیر علم فلیتبوّأ مقعده من النار؛ آن کس که بدون آگاهى درباره قرآن چیزى بگوید، جایگاه خود را در آتش دوزخ مهیا ساخته است». [۴]
تفسیر عجیب ابن عربی از آیات قرآن درباره هدایت کفار توسط حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
هنگامى که به کتب و نوشته هاى این گونه عارفان مراجعه مى کنیم تفسیر به رأى هایى را مى بینیم که به راستى وحشتناک است. به عنوان نمونه محیى الدین عربى در جلد اول فتوحات مکیه در تفسیر آیه ۶ و ۷ سوره بقره: (اِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَه وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ) عبارتى دارد که ترجمه اش چنین است: خداوند مى فرماید: اى محمد! کسانى که کافر شدند محبت خود را در من خلاصه کرده اند و بدین علت براى آن ها تفاوت نمى کند که آن ها را از عذاب هایى بیم دهى که من تو را به ابلاغ آن مأموریت داده ام یا بیم ندهى. آن ها به گفتار تو ایمان نمى آورند زیرا غیر مرا درک نمى کنند.
تو آن ها را از مخلوقات من بیم مى دهى در حالى که آن ها مخلوقات مرا نه درک مى کنند و نه مى بینند و چگونه ممکن است آن ها به تو ایمان بیاورند در حالى که بر دل هاى آنان مهر نهاده ام (غیر من در دل هاى آن ها ورود نمى کند) و در دل آن ها جایگاهى براى غیر من نیست و بر گوش هاى آن ها نیز مهر نهاده ام و بدین علت سخنى در جهان جز از من نمى شنوند و بر چشم هاى آن ها پرده اى از نور و بَهایَم (درخشندگى ام) به هنگام مشاهده من افکنده ام که غیر از مرا نمى بینند؟ آن ها عذاب عظیمى نزد من دارند (و آن اینکه) آن ها را بعد از این مشاهده نورانى به انذار تو باز مى گردانم و آن ها را از خودم محجوب مى سازم همان گونه که تو را (اى پیغمبر!) بعد از قاب قوسین او ادنى (نزدیک ترین قرب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خداوند در داستان معراج) از آن منزلت فرود آوردم و گرفتار کسانى ساختم که تو را تکذیب مى کنند و آنچه را که از سوى من براى آن ها آورده اى در برابر تو رد مى نمایند و به خاطر من سخنانى مى شنوى که سینه تو تنگ مى شود.[۵]
از عبارات مذکور روشن مى شود که تفسیر به رأى چه بلاى عظیمى در فهم معانى کتاب و سنت ایجاد مى کند تا آن جا که افراد کافر بسیار منحرفى را که قرآن در جاى دیگر آن ها را از چهارپایان هم پست تر شمرده، مؤمن ترین افراد به خدا و مقرب ترین بندگان معرفى مى کند! کفر را به ایمان و ظلمت را به نور و بدترین را به بهترین تبدیل مى کند. [۶]
مفهوم عذاب از دیدگاه ابن عربی(=شیرینی و لذت)
نیز محیى الدین عربى در فصوص الحکم در ذیل فصّ کلمه «اسماعیلیه» مى گوید: خداوند حضرت اسماعیل را در قرآن به عنوان صادق الوعد مدح کرده نه صادق الوعید (صادق بودن در تهدیدها) و خداوند خودش نیز چنین است چون فرموده است: (وَنَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ)؛ «از گناهان آن ها صرف نظر مى کنیم»[۷] ، با این که گنهکاران را تهدید به عذاب کرده است و در ذیل آن اشعارى آورده که یک بیتش این است:
یسمى عذاباً من عُذوبه طَعمه وذلک له کالقشر والقشر صائن
«عذاب نامیده مى شود به دلیل شیرینى طعمش (از ماده عَذب) و این عذاب نسبت به عذب (که به معنى شیرینى است) مانند پوست است نسبت به مغز و مى دانیم که پوسته هر دانه یا میوه اى حافظ و نگهدارنده آن است». [۸]
شرح قیصری بر کلام ابن عربی درباره عذاب
قیصرى، شارح معروف فصوص الحکم در شرح این کلام محیى الدین در فصوص مى گوید: نعمت هاى الهى به شقاوت مندان عذاب نامیده شده به علّت عذوبت و گوارایى طعم آن براى آنان، زیرا عذاب در اصل از «عَذب» گرفته شده و این لفظ معناى واقعى آن را (که شیرینى و گوارایى است) از درک کسانى که محجوب وغافل از حقایق اشیاءاند مى پوشاند و یا این که اشاره به نعمت هاى دوزخیان است که آن نعمت ها همچون پوسته اى است براى نعمت هاى اهل بهشت چرا که بهشت، پیچیده شده در میان ناراحتى هاست. آیا نمى بینى که کاه نعمت حیوان است و گندم نعمت انسان و گندم به وسیله کاه حفظ مى شود. [۹]
استدلال آیت الله مکارم در رد و نقد کلام ابن عربی و قیصری
این تفسیر در تضاد آشکار با تمام آیاتى از قرآن است که درباره عذاب دوزخیان نازل شده و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را نذیر معرفى مى کند و اگر چنین تفسیر مضحکى را بپذیریم باید درباره عذاب دنیا یعنى زلزله هاى ویرانگر و صاعقه ها و طوفان هاى مرگبار که بر امت هاى پیشین نازل شد و قرآن آن ها را عذاب دنیا مى شمرد و عذاب آخرت را از آن شدیدتر معرفى مى کند[۱۰] ، نیز معتقد باشیم که آن عذاب هاى دنیوى هم گوارا و شیرین و جالب بوده است!
راستى مایه حیرت است که آن ها گویا به آیات قرآن حتى نگاهى گذرا نکرده اند چرا که قرآن بیش از پنجاه بار عذاب آخرت را «الیم» (دردناک) توصیف کرده در حالى که چیزى که شیرین است دردناک نیست و بارها آن را «مُهین» به معناى خوارکننده ذکر مى کند، آیا آنچه عذوبت و شیرینى دارد مى تواند خوارکننده باشد؟
باز در جایى دیگر از قرآن مجید مى خوانیم که دوزخیان دست به دامان مالک دوزخ مى شوند و از او تقاضا مى کنند: آیا ممکن است مرگ ما فرا رسد و از این عذاب خلاصى یابیم؟ و او در جواب مى گوید: شما باید در این جا همچنان معذّب بمانید. [۱۱]
و در توصیف عبادالرحمن مى فرماید: «آن ها کسانى هستند که مى گویند : خداوندا! عذاب دوزخ را از ما دور کن که عذابى سخت و پردوام است! مسلّماً آن (جهنم)، بد جایگاه و بد محلّ اقامتى است!». [۱۲]
و اگر تمام آن آیات قرآن را که درباره دوزخ و دوزخیان و عذاب هاى گوناگون آن ها سخن مى گوید بررسى کنیم خواهیم دید که تفسیر مزبور با صدها آیه از قرآن مجید در تضاد آشکار است.
ابن عربی و توجیه پرستش گوساله توسط بنی اسرائیل
نمونه دیگر که بسیار شگفت انگیز است این است که محیى الدین در فصوص الحکم در فصّ هارونیه مى گوید: عدم توانایى هارون براى جلوگیرى از گوساله پرستان آن گونه که موسى بر آن ها مسلط شد حکمت آشکارى از سوى خداوند داشته است و آن این که خدا در هر صورتى پرستیده شود (حتى در صورت گوساله).[۱۳]
قیصرى در شرح کلام محیى الدین مى گوید: عدم تأثیر سخنان هارون در جلوگیرى از گوساله پرستى و عدم سلطه بر گوساله پرستان آن گونه که موسى سلطه یافت حکمتى آشکارا از سوى خداوند بوده است تا خداوند در تمامى صورت هاى عالم هستى پرستیده شود هر چند این صورت از بین مى رود و فانى مى شود ولى از بین رفتن صورت و فناء آن بعد از آن بوده که به الوهیت نزد پرستندگان شناخته شده است. [۱۴]
روشن است که تمام این استنباط ها و تفسیرهاى نادرست از اعتقاد به وحدت وجود (به معناى وحدت وجود و موجود) سرچشمه گرفته و آن ها معتقدند که به توحید حقیقى راه یافته اند در حالى که در پرتگاه شرکى افتاده اند که از اعتقاد همه مشرکان بدتر است. مشرکان بت هاى خاصى را پرستش مى کردند اما این گونه وحدت وجودى ها تمام موجودات عالم را بتى براى خود مى دانند و آن را شایسته پرستش مى شمرند؛ مشروط به این که محدود به بت خاصى نباشیم.
اوج تفسیربه رأى را در کلام یکى دیگر از طرفداران این مکتب انحرافى مى توان مشاهده کرد. طبق نقل ابن ابى الحدید…
نقد شدید آیت الله مکارم شیرازی بر تفسیر به رای احمد غزالی
اوج تفسیر به رأى را در کلام یکى دیگر از طرفداران این مکتب انحرافى مى توان مشاهده کرد. طبق نقل ابن ابى الحدید، ابوالفتوح احمد بن محمد الغزالى واعظ (احمد غزالی)، برادر غزالى معروف، واعظ توانایى بود. هنگامى که به بغداد آمد و براى مردم آن جا وعظ مى کرد شیوه نادرستى را انتخاب کرد زیرا او طرفدارى شدیدى از شیطان مى نمود و مى گفت: او سید الموحدین (سرور موحدین) است. روزى بر منبر گفت: هر کس توحید را از شیطان فرا نگیرد کافر و زندیق است زیرا به شیطان دستور داده شد که براى غیر مولایش سجده کند، او خوددارى کرد و سجده ننمود. [15]
این سخن را با آیات زیر که در سوره حجر بعد از امتناع ابلیس از سجده بر آدم (علیه السلام) آمده مقایسه کنید: (قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَاِنَّکَ رَجِیمٌ * وَاِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ اِلى یَوْمِ الدِّینِ… اِنَّ عِبادِى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ اِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ * وَاِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِین)؛ «فرمود: «از صف آن ها ]= فرشتگان [بیرون رو، که رانده شده اى و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود… بر بندگانم تسلط نخواهى یافت؛ مگر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست». [16]
مقایسه این دو با هم نشان مى دهد که تفسیر به رأى چه بلایى بر سر آیات الهى مى آورد و پیروانش را تا چه حد از خدا و کلمات حق دور مى سازد.
عبدالرحمن جامى: عدم سجده شیطان بر آدم از غیرت بود!
جالب این که عبدالرحمن جامى که یکى از مشاهیر صوفیه است در اشعار خود حدیثى آورده که گفتگوى شیطان با موسى (علیه السلام) را شرح مى دهد. موسى (علیه السلام) بر او ایراد مى گیرد که چرا بر آدم سجده نکردى؟ او مى گوید: غیرت من اجازه نمى دهد که بر غیر خدا سجده کنم. و بعد از گفتگوى نسبتاً طولانى میان این دو، ظاهراً موسى مغلوب مى شود. اشعار وى چنین است:
پور عمـــران به دلى غـــــرقه نور مى شد از بهر مناجات به طـور
دیـــــــد در راه ســـــــر دوران را قــــاید لشـــــکر مهجــــــوران را
گفت: از سجــــده آدم به چه روى تافتى روى رضــا راست بگـــوى
گفت: عاشـق که بود کـامل سِــــیر پیش جانان نــــبرد سجـــده غـیـــر
گفت موسى: که به فرموده دوسـت سر نهد هر که به جان بنـده اوست
گفت: مقصود از آن گفت و شنــود امتـــحان بود محـــب را نه سـجود
گفت موسى: که اگر حال این است لعن و طعــــن تو چــــرا آئین است
بر تو چـــــــون از غضب سلطـانى شـــــد لــــــباس ملــــکى شیــــطانى
گفت: کین هر دو صفت عاریت اند مـــــانده از ذات به یک ناحیت اند
گر بیــــاید صـــــد از ایــن یا بـرود حــــــال ذاتـــــم متغـــــیر نشـــــود
ذات مـــن بر صــفت خویـشتن است عشــــق او لازمــه ذات مــــن است
تاکنـــــون عشـــق من آمیخــــته بود در عَرَض هاى من آویختــــه بود
داشت بخـــت ســـــیه و روز ســـفید هر دمــــم دستخوش بیـــــم و امیـد
این دم از کشمـــــکش آن رســـــــتم پــــسِ زانـــــوى وفــــا بنشــــــستم
لطف و قهرم همه یکرنگ شده ست کوه و کاهم همه همسنگ شده ست
عشق شـــست از دل من نقش هوس عـــشق با عــــشق همى بازم و بس
تفکر انحرافى اى که در این اشعار بر اثر تفسیر به رأى در یک مقیاس وسیع منعکس است با قرآن مجید کاملاً در تضاد و تناقض مى باشد، زیرا قرآن در آیات متعددى مى گوید: شیطان بر اثر سرکشى و تکبر از درگاه خدا براى همیشه رانده شد و او هم بر اثر لجاجت تصمیم به وسوسه فرزندان آدم (علیه السلام) و گمراه ساختن آن ها گرفت و لعنت خدا تا روز قیامت شامل حال او گشت و ما همیشه هنگام خواندن قرآن مجید طبق دستورى که قرآن به ما داده است (فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ)[17] از شر شیطان رجیم به خدا پناه مى بریم.
استدلال آیت الله مکارم در رد و نقد کلام غزالی و جامی
قرآن با صراحت مى گوید: شیطان سلطه اى بر بندگان خالص ندارد بلکه به سراغ گمراه ساختن کسانى مى رود که از او تبعیت مى کنند: (انَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِیْنَ یَتَوَلَّونَهُ وَالَّذِیْنَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُوْنَ)؛ «او بر کسانى که ایمان دارند و توکل بر پروردگارشان مى کنند سلطه ندارد، تسلط او تنها بر کسانى است که او را به دوستى و سرپرستى خود برگزینند، و به او شرک مى ورزند (و فرمانش را دربرابر فرمان خدا لازم الاجرا مى دانند)». [18]
اگر او به زعم احمد غزالى و جامى، رئیس الموحدین مى باشد و عاشق پاک باخته خداوند متعال است نه تنها نباید از او به خدا پناه برد بلکه باید به خود او پناه برد و در سِلک او وارد شد و او را شفیع درگاه خداوند شمرد!
به راستى انسان شرمش مى آید که این گونه کلمات ناموزون و سخیف را نقل کند و اگر فقیهانِ حافظ شریعت و متکلمان راستین شیعه نبودند این گروه گمراه چه بلایى بر سر اسلام و قرآن و شریعت مى آوردند؟
انتقاد آیت الله مکارم از تحریف به رای قرآن توسط ابن عربی
و از این عجیب تر تفسیر به رأى هایى است که شخص، نه تنها در مفاهیم کلمات طبق امیال باطنى خود تصرف مى کند بلکه الفاظ را نیز تغییر مى دهد. به عنوان نمونه، محیى الدین عربى در فص موسوى چنین مى گوید:
«ان المراد بقول فرعون (لَئِنِ اتَّخَذْتَ اِلهَاً غَیْرِى لاَجْعَلَنَّکَ من الْمَسْجُونِینَ) لأجعلنک من المستورین لأن السین من أحرف الزوائد، فاذا حذفت من سجن بقیت «جن» ومعناها الوقایه والستر؛
این که فرعون موسى را تهدید مى کند که اگر خدایى غیر از من را بپذیرى تو را از زندانیان قرار مى دهم، گر چه ظاهر این جمله تهدید موسى است ولى در واقع تهدید نیست، وعده حمایت از اوست زیرا «سین» از حروف زائده است بنابراین، مسجونین تبدیل به «مجونین» مى شود که از ماده جنّ به معناى پوشاندن و حمایت کردن آمده است و در واقع فرعون به موسى وعده حمایت مى دهد». [19]
حیرت آور است که ما نه تنها مفاهیم قرآن را به میل خود تغییر دهیم بلکه الفاظ قرآن را نیز عوض کنیم که در واقع نوعى تحریف قرآن است و آن را تبدیل به لغتى کنیم که این لغت در عرف عرب نیز وجود ندارد، یعنى مجونین گفته نمى شود، بنابراین باید اول سین را برداشت تا تبدیل به مجونین شود و سپس نونى بعد از جیم اضافه کرد که تبدیل به مجنونین شود و مجنون را نیز به معناى حمایت شده تفسیر کرد برخلاف مفهومى که ابتدا از آن فهمیده مى شود.
از همه این ها گذشته، فرعون نه تنها حمایتى از موسى نمى کرد بلکه او را تحت تعقیب شدید قرار داد و مى گفت: (وَقالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونى أَقْتُلْ مُوسى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ اِنِّى أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِى الاَرْضِ الْفَسادَ)؛ «وفرعون گفت: بگذارید موسى را بکشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زیرا من مى ترسم آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این سرزمین فساد بر پا کند!». [20]
و اضافه بر این، فرعون نوزادان پسر بنى اسرائیل را مى کشت و نوزادان دختر را براى کنیزى و استفاده هاى مختلف زنده نگه مى داشت. بنابراین، هم خود موسى را تهدید مى کرد و هم حامیان او را نابود مى ساخت.
پیش داورى درباره دین؛فلسفه کثرت تفسیر به رای در عرفان و تصوف
حقیقت این است که گروهى از عارف نمایان یا عارفان منحرف و به ویژه صوفیه، پیش داورى هایى درباره اصول و یا فروع دین دارند؛ هنگامى که آن ها را در تضاد با آیات قرآن یا روایات معصومین علیهم السلام مى بینند و نمى توانند از هیچ کدام چشم پوشى کنند به سراغ تفسیر به رأى مى روند ولى در این جا اصالت را به پیش داورى هاى خود مى دهند و آیات و روایات را با تغییر دادن محتوا، بر آن تطبیق مى کنند. در حالى که مى بایست اصالت را به وحى الهى و کلمات معصومین (علیهم السلام) مى دادند و افکار و رفتار خود را با آن اصلاح مى کردند. فى المثل هنگامى که وحدت وجود (به معناى وحدت موجود) را اصل اساسى مذهب و عقیده خود قرار مى دهند ناچار مى شوند آیات مربوط به پرستش گوساله سامرى و امثال آن را با تفسیر به رأى از مفاد خود منحرف سازند و بگویند: پرستش گوساله سامرى نیز پرستش خدا بود زیرا ما یک موجود در عالم بیشتر نداریم و به این شکل، کار همه بت پرستان نیز توجیه مى شود. تنها مشکل آن ها این بود که بت هاى خاصى را انتخاب مى کردند و اگر همه چیز را مى پرستیدند مشکلى نداشتند.
شیخ شبسترى که از پیشوایان این گروه است در کتاب گلشن راز مى گوید:
نکــــو اندیشــــــه کن اى مـــرد عـــــــــاقل که بت از روى هستى نیست باطل
بدان کایــــزد تعالى خـــالق اوست ز نیــــکو هرچه صــــــــادر گشت نیکوست
وجود آن جا که باشد محض خیر است اگر شرى است در وى او ز غیر است
مسلمان گر بدانســــتى که بت چیست بدانــــــــستى که دین در بت پرستى است
و گـــــر مـــــشرک ز بت آگاه گـــــشتى کجا در دین خود گمــــراه گــــــــشتى
* * *
انتقاد از رواج خرافات، چله نشینى، ریاضت هاى نامشروع و مکاشفات و …
در مسائل رفتارى و عملى مانند ریاضت هاى نامشروع نیز به همین توجیه گرى ها دست مى زنند که یکى از آسیب هاى مهم سیر و سلوک … است و سرانجام انسان را به بیراهه مى کشاند.
پناه بردن به خرافات، مانند چله نشینى و حتى پناه بردن به افکار شیطانى و خود شیطان، براى پیشرفت در مسائل روحى و پرداختن به اذکار بى معنا یا بى محتوا و دنباله روى بى چون و چرا از شیخ و قطب و مرشد و به تعبیر دیگر، دلیل راه، و غلو درباره مشایخ و پناه بردن به مکاشفات خیالى و پندارى، از آسیب هاى دیگرى است که دامن گروهى از عارفان را گرفته و سر از عرفان هاى کاذب و شیطانى درآورده است.
—————————-
پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۲۷، ح ۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۱۳ از ابواب صفات قاضی، ح ۳۷.
[۲] تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸
[۳] وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۴۹، ابواب صفات قاضی، باب ۱۳، ح ۶۶
[۴] سنن ترمذی، ج۴، ص ۲۶۸
[۵]فتوحات المکیه، ج ۱، ص ۱۷۸، انتشارات دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ستروا محبتهم فی عنهم ف (سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ) بوعیدک الذی أرسلتک به (أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ) بکلامک فإنهم لا یعقلون غیری و أنت تنذرهم بخلقی و هم ما عقلوه و لا شاهدوه و کیف یؤمنون بک و قد ختمت على قلوبهم فلم أجعل فیها متسعا لغیری و على سمعهم فلا یسمعون کلاما فی العالم إلا منی (وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ) من بهائی عند مشاهدتی فلا یبصرون سواى و لهم عذاب عظیم عندی أردهم بعد هذا المشهد السنی إلى إنذارک و أحجبهم عنی کما فعلت بک بعد (قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى) قربا أنزلتک إلى من یکذبک و یرد ما جئت به إلیه منی فی وجهک و تسمع فی ما یضیق له صدرک
[۶]وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ)؛ به یقین ، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [ عقلها ] یی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند ، و) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند ( چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت ، باز هم گمراهند ) ! (اعراف، آیه ۱۷۹)
[۷] احقاف، آیهٔ ۱۶
[۸] شرح فصوص الحکم، ص ۱۹۴، چاپ المکتبه الزهراء علیها سلام
[۹] شرح فصوص الحکم، همان
[۱۰] فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الآخِرَهِ أَخْزَى وَهُمْ لا یُنْصَرُونَ؛ سرانجام تندبادی شدید و هول انگیز و سرد و سخت در روزهایی شوم و پرغبار بر آنها فرستادیم تا عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا به آنها بچشانیم و عذاب آخرت از آن هم خوارکننده تر است ، و ( از هیچ طرف ) یاری نمی شوند! (فصلت، آیهٔ ۱۶).
[۱۱] (وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ)؛ آنها فریاد می کشند: «ای مالک دوزخ! ( ای کاش ) پروردگارت ما را بمیراند ( تا آسوده شویم ) !» می گوید: «شما در این جا ماندنی هستید!»
[۱۲] (وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً ، إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً). فرقان، آیه ۶۵ و ۶۶
[۱۳] فصوص الحکم، ص ۱۹۴
[۱۴] شرح فصوص الحکم، ص ۱۱۰۰، چاپ المکتبه الزهراء سلام الله علیها
[15] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۰۷
[16] حجر، آیات ۳۴- ۴۳
[17] نحل، آیهٔ ۹۸
[18] نحل، آیهٔ ۹۹
[19] مقدمهٔ فصوص الحکم، ص ۱۴، با تعلیقهٔ ابوالعلاء عفیفی
[20] غافر، آیهٔ ۲۶