
فائده: اساس فلسفه یونانی
آنچه امروز آن را فلسفه وعرفان اسلامی می نامند، در واقع فلسفۀ یونانی و عرفان وتصوّف یونان است که پایه گذاران این اندیشه وتفکّر، یونانیان بوده و ریشه ی دینی واسلامی نداشته است . و با مطالعه کتب تاریخ فلسفه و اندیشه های حکمای یونان این مطلب واضح و ظاهر می گردد .
لذا چنین نیست که مبانی اساسی آن تغییر کرده و اسلامی شده باشد؛ زیرا اساس مبانی فلسفه وعرفان و مهمترین عقاید آن با محکمات وحی بینونت تامّه دارد مثل: قدم عالم، معاد روحانی، معراج روحانی، تجرّد ملائکه، عدم علم خداوند و جزئیات، وحدت وجود، فاعلیت بالجبر، فاعلیّت بالترشّح و الصدور …
استشهاد به آیات و روایات نیز دلیل براسلامیّت آن نیست؛ زیرا با مراجعه به کلماتشان ظاهر می شود که استشهاد به معنای استدلال به آیات و اخبار نیست بلکه حمل و تأویل قرآن و سنّت بر بافته ها ونظریّات پوچ فلسفی است، چنانچه شأن حکمت متعالیه! این چنین است که تمام سعی اش در این است که برای بافته های دور از وجدان و برهان فلسفی، شواهدی از آیات واخبار پیدا کند هر چند بعضی از اخباری که در آنجا به عنوان شاهد ذکر شده است، در هیچ یک از مجامع حدیثی خاصّه وعامّه پیدا نشده است . لذا حکمت به اصطلاح متعالیه نوع خاصّی از فلسفه نیست بلکه فلسفه را با استشهاد به آیات و اخبار، به زبان دیگر ارائه نموده است و تزیین مباحث خود وآیات و اخبار است .
و به آنچه یاد آوری نمودیم، اساطین فن فلسفه خود به آن اعتراف نموده اند. چنانچه بعضی از معاصرین تصریح کرده است که: فلسفه اسلامی اساسش فلسفه یونانی واسکندرانی است. ودر دوران خلفای جور وارد اسلام شده است. (بنی عباس) تا مکتبی در مقابل اهل بیت علیه السلام عَلَم شود و بتوانند مردم را از علوم آسمانی و معارف و حیانی دور کنند و سرگرم تعلّم اندیشه های سراسر نفص وضلالت نمایند. خلفای بنی امیّه و بنی عباس با غصب خلافت، باب های مدینۀ علم پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم را مسدود کردند با ترویج و نشر فلسفه وعرفان و تطبیق آن ها با تأویلات به قرآن، و از مسدود شدن درهای این شهر علم، درهای جهل و هلاکت و ضلالت را به سوی مردم گشودند و حاملان علوم آسمانی را کنار زدند و به پس مانده های زنادقه و دهریّه یونان قانع شدند . چنانچه علامه مجلسی (رحمه الله)در بحارالانوار فرمودند: «هذه الجنایه علی الدین و تشهیر کتب فلاسفه بین المسلمین من بدع خلفاء المعاندین» ایشان ترویج وتشهیر کتب فلاسفه در میان مسلمانان را از بدعت های خلفای جور دانسته و در آنجا از بعضی نصاری نقل می کند که گفته است: این علوم در هیچ قومی داخل نگردید مگر این که در میان آنها ایجاد اختلاف نموده و آنها را به فساد کشانده است، تا این که می فرماید:« یدلّ علی أنَ الخلفاء وأتباعهم وکانوا مائلین إلی الفلسفه و أن یحیی البرمکی کان محبّألهم ناصراً لمذهبهم.
ما رواه الکشی باسناده عن یونس بن عبدالرحمن قال : کان یحیی بن خالد البرمکی قد وجد علی هشام شیئاً من طعنه علی الفلاسفه ،فأحبّ ان یغری به هارون ویضربه علی القتل …» خلاصه این داستان کشیدن نقشه قتل هشام بن حکم به جرم طعن و مخالفت با فلاسفه را نقل می کند.
از جمله ی دلایل بر مخالفت فلسفه وعرفان با قرآن و عترت و همین مخالفت فقهاء وعلما ومتکلّمان و محدّثان شیعه با این دومسلک است. علمای شیعه در طول تاریخ بر ردّ فلسفه و عرفان کتاب ها و رساله ها نوشتند واین کاری است که از زمان امامان معصوم علیه السلام آموخته اند، و هیچ یک از آن ها به سوی معتقدان وگفتار فلاسفه وعرفا نرفتند بلکه همیشه از آنها در کتب شان اقوال و اعمالشان دوری می جستند، و قائلین به قدم عالم و منکرین معاد جسمانی ووحدت وجود و… را تکفیر می کردند و بسیاری از فقهای عظیم الشأن شیعه فتوی به حرمت خواندن فلسفه داده اند به جهت ضلالت و گمراهی ای که در این طریق وجود دارد.
از عجایب این است که جمعی با کمال وقاحت، فلسفه را مساوی با عقل دانسته وگویند: آیات ((افلا تعقلون)) دستور به خواندن فلسفه است. بر منکرین آن می تازند که آنها مخالف با عقل واکتفاء به نقل وجمود برآن دارند .
این افتراء بر متکلمان شیعه و برتمام بزرگان فقه واصول است. اگر مخالفان فلسفه مثل علامه حلّی و فاضل مقداد وصاحب جواهر و شیخ انصاری و شیخ جعفر کاشف الغطاء ومیرزای قمی (رحمه الله) و … مخالفان با عقل ودلیل عقلی اند ،پس آیا در میان فقهای شیعه کسی را سراغ دارید که معتقد به دلیل عقلی – به معنایی که آن ها گویند – باشد؟!
ما معتقدیم که روش فلسفی نه تنها روش عقلی نیست بلکه با دلایل عقلی زیادی ثابت می کنیم که فلسفه ضد عقل است وموهومات واستحسانات را به جای برهانیات ومسلّمات انگاشته ووهم وخیال را عقل وتعقّل می داند، با این که مبانی ای که در فلسفه تحکیم شده با مسلّمات کتاب وسنّت بینونت و ضدیت حقیقی دارد .و چگونه قرآن امر فرموده تمسک کنید به چیزی که مباین با وحی – کتاب وسنت – است .
علاوه بر این که روش انباء واوصیا هم رو عقلی است و در معارف و توحید و… استدلالهای قوی ای که در متون اخبار ذکر شده است ،در هیچ جای دیگر قابل تحصیل نیست و احتجاجات ائمه علیه السلام در مقابل بزرگان کفر و الحاد علمای یهود و نصاری و سایر مذاهب، در مباحث توحید وغیر آن مملّو از استدلال های روشی ومعجزه آساست. واین ظلم وستم نابخشنودی است که کسی بگوید: روش انبیاء و اوصیا در احتجاجاتشان یک روش غیر عقلی – به معنای نقلی وتعبّدی – است و بلکه اگر نیک تامّل شود کلامی است که یضحک به الثکلی.
و استدلالات اهل بیت علیهم السلام هم به صورت روش فلسفی نبوده، و بلکه بسیاری از مبانی فلاسفه در کلمات دهریّه و زنادقه به چشم می خورد که ائمه علیه السلام از آنها جواب داده اند.
خلاصه این که: چگونه کسی جرأت می کند شفای بوعلی و فصوص ابن عربی و اسفار ملاصدرا را که اساس انحرافات اعتقادی ومخالف با براهین نقلی وعقلی در آن ها پایه ریزی شده است – عقلی و برهانی بداند و خطبه های نهج البلاغه واحتجاج شیخ طبرسی و توحید شیخ صدوق که پر است براهین اعجازآور در ردّ ونفی فلاسفه دهریّه، را نقلی (و غیر عقلی) قلمداد کند؛((تلک اذاً قسمه ضیزی))
برای وضوح بیشتر مطلب می گوئیم :
هشام بن حکم متکلم برجسته شیعه وشاگرد امام صادق علیه السلام از مخالفان سر سخت با فلاسفه یونان بود که کتابی بر ردّ فلسفه نوشت . تا آن جا که یحی برمکی نزد منور عباسی مهمترین جرم اورا مخالف با فلاسفه شمرده است ،و نقشه قتل اورا می کشد .
فضل بن شاذان نیشابوری که از اصحاب وخواصّ امام جواد و امام هادی و امام عسگری – صلوات الله علیهم – بوده کتاب «الردّ علی الفلاسفه» نوشته است .
شیخ جلیل القدر مفید (رحمه الله) در آثار متعدد خود به نقل مبانی فلسفه وعرفان پرداخته است که دو اثر «جوابات الفیلسوف فی الاتحاد» و «الردّ علی اصحاب احلاج» به همین منظور نوشته شده است.
قطب الدین راوندی فقیه ومتکلم بزرگ شیعه کتابی بر ردّ فلاسفه به نام «تهافت الفلاسفه» نوشته وصریحاً مخالفت خود را با مبانی فلاسفه اعلام نموده است.
در کاتب دیگرش با عنوان «الخرائج والجرائح» می نویسد:
فلاسفه اصول اسلام را اخذ کرده، سپس آن ها را برطبق آرای خود تفسیر و تأویل کردند … آنان در ظاهر با مسلمانان توافق دارند اما در واقع، افکار و نظرات آنها در جهت هدم اسلام و اطفاء نور شریعت است .
و علی بن محمد بن عبّاس کتابی در «ردّ برفلاسفه» نوشته است. نجاشی می فرماید: وی مشهورتر از آن است که درباره وی شرحی داده شود.
و حسن بن موسی نوبختی از علما و متکلّمان معروف شیعه بود، وی آثار متعددی و در نقص و ردّ فلسفه نوشته که از جمله آنها «توحید وحدوث عالم» است.
متکلّم وفقه ابوالمکارم حلبی (رحمه الله) کتاب «نقض شبه الفلاسفه» (پاسخ به شبه های فلاسفه) نوشته است که اندیشه های فلسفی را نقد وردّ نموده است.
ملا محسن فیض کاشانی که شاگرد و داماد ملاصدرا بود – بعد از سالها درس و بحث در فلسفه و تألیف و شرح در راستای عقائد فلسفی – در اواخر عمر خود از گذشته عمرش اظهار ندامت وپشیمانی نموده واز مسلک سابق خود بیزاری و برائت جسته و آثاری در این زمینه نوشته است که از جمله آن ها کتابی به نام «الانصاف» است، و اعلام بازگشت به معارف قرآن و عترت نموده ودر فرازی از این رساله می نویسد:«… و چندی در طریق مکالمات متفلسفین به تعلّم و تفهّم پیمودم و یک چند بلند پروازی های متصوفه در اقاویل ایشان دیدم فتمثلت بقول من قال «خدعونی نهبونی اخذونی غلبونی – وعدونی کذبونی فالی من اتظلم»
و مخالفت های صریح و آشکار علامه حلی (رمحه الله) در کتابهای کلامی اش خصوصاً شرح تجدید الاعتقاد بر محقق حق طلب، پنهان نیست چنان که در بحث قدم عالم فرمودند: «من اعتقد قدم العالم فهوکافر بلاخلاف، لاّن الفارق بین المسلم و الکافر ذلک و حکمه فی الاخره حکم باقی الکفار بالاجماع»
یعنی هرکس به قدیم بودن عالم معتقد باشد بدون اختلافی بین علماء کافر است زیرا فارق بین مسلم و کافر همین است وحکمش در آخرت به اجماع علما مانند بقیه کفار است.
و در دیگر کتب کلامیه اش در مواضع عدیده و تصریح به بطلان مقالات فلاسفه نموده است و حتی در کتاب تذکره اش فرموده است: از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است، فلاسفه اند.
و در تذکر الفقهاء فلسفه را در کنار علم موسیقی، سحر، قیافه شناسی و کهانت از جمله علومی که تحصیل آنها حرام است بر شموده است، مگر به قصد نقص و ردّ آن باشد.
علامه مجلسی (رحمه اللّه) فرمودند: «إنّهم علیهم السلام ترکوا بیننا أخبارهم فلیس لنا فی هذا الزمان ألاّ التمسّک بأخبارهم واندبّر فی آثارهم ،فترک الناس فی زماننا آثار اهل بیت نبیّهم و استبدّوا بآرائهم، فمنهم من سلک مسلک الحکماء الذین ضلّوا و أضلّوا ،و لم یقروّا بنبی و لم یؤمنوا بکتاب و اعتمدوا علی عقولهم الفاسده و آرائهم الکاسده، فاتخذوهم ائمه و قاده … حضرات ائمه علیه السلام(بعد از خودشان) احادیث شان را در میان ما به جاگذاشته اند پس در این زمان برای ما چاره ای نیست مگر این که به احادیث ایشان چنگ زنیم و در آثار و اخبارشان تفکّر و اندیشه کنیم با وجود این، در زمان ما اکثر مردم آثار و اخبار اهل بیت پیغمبرشان را رها نموده وخود رأی شده، پس گروهی از آن ها و راه روش و مکتب فلاسفه را برگزیده اند، همان فلاسفه ای که خودشان گمراه شده و دیگران را هم گمراه کرده، و به هیچ پیغمبری اقرار نکرده وبه هیچ کتابی از کتاب های آسمانی ایمان نیاورده اند، وبر عقل های ناقص و نظریات واندیشه های بی رونق وسست خودشان تکیه کرده اند، پس (گروهی از نادانان نیز) آنان را پیشوای خود قرار داده وبه آن ها اقتدا کرده اند و عقائدشان را از آنها اخذ نموده اند.
نصوص صریح و صحیح از امامان معصوم علیهم السلام را از معانی اصلی آن به معانی دیگر توجیه و تأویل می کنند؛ زیرا که این احادیث و نصوص صحیحه با آنچه فیلسوفان بدان معتقدند سازگار نیستند با آن که می بینند که دلیل های فلاسفه و شبهه های آنها مفید ظن وگمان و بلکه مفید و هم نیز نمی باشد بلکه افکارشان مانند تار عنکبوت سست و بی پایه است.»
و همچنین علامه ی مجلسی در بحارالانوار وسایر کتابهایش ردّ و نقد فلسفه کرده و افکار و عقائدشان را خلاف مسلّمات کتاب و سنت شمرده است .
شیخ بهائی کلمات زیادی در ردّ فلاسفه دارد که از جمله آنها اشعاری است که فیلسوفان را ریزه خواران سفر ارسطو و افلاطون معرفی کرده و از آنها مذمّت و نکوهش کرده و فرموده:
ای کـرده به علم مجازی خو * نشــنیده زعـلم حـقیقی بــو
سـرگرم بـه حکـمت یـونانی * دلســرد زحکــمت ایــمانی
تـا چـند چـو نکـبتیان مانی * بـر ســفره چـرکین ، یـونانی
سـؤر المـؤمن فـرموده نـبی * از سـور ارسـطو چه می طلبی
این علم دنی که توراجان است * فضلات فظایل یونان است .
شیخ انصاری (رحمه الله) در کتاب طهارت می فرماید: إن السیره المستمرّه من الاصحاب (قدس سرّهم) فی تکفیر الحکماء المنکرین بعض ضروریات. سیره مستمر اصحاب برتکفیر فلاسفه که منکر بعض ضروریات اند بوده است .
صاحب جواهر فرمودند: به خدا قسم پیغمبر مبعوث نشد مگر برای ابطال فلسفه. صاحب حدائق فرمودند: أن الاصحاب (قدس سرّهم) ذهبوا إلی تکفیر الفلاسفه و من یحذو خذوهم … اصحاب امامیه به تفکیر فلاسفه و پیروانش معتقد بودند.
شیخ انصاری (رحمه الله) با ممنوع دانستن خوض در استدلالات پیچیده فلسفی مخالفتش را با فلسفه اعلام داشت آن جایی که فرمودند: واجب تر از فرو نرفتن در مطالب و استدلالات عقلی برای کشف و استنباط احکام فرعی شرعی، فرو نرفتن در مطالب عقلی نظری برای دریافت مسائل اصول دین است ؛ زیرا این شیوه موجب واقع شدن در معرض هلاکت ابدی وعذاب همیشگی است و ائمه معصومین علیه السلام نیز در روایات مربوط به نهی از فرو رفتن در مسأله قضا وقدر نسبت به این خطر هشدار دادند.
مرحوم میرزای قمی (رحمه الله) در قوانین می فرماید: والذی جعله الطلّبه فی أمثال زماننا وسیله لانحرافهم عن تحصیل الفقه و اشتغالهم بتحصیل حکمه الیونانیین من المشّائین و الامشراقییّن تمسّکاً بأنّ معرفه الله تعالی مقدّم علی عبادته و طاعته ولایمکن الاّ بتحصیل هذه العلوم، فهو من وساوس الوسواس الخنّاس الذی یوسوس فی صدور الناس. فربّما یصرفون عمرهم جمیعاً فی تحصیل هذه العلوم تمسّکأّ بأنّه من مقدمات الفقه اذالفقه هو العلم بالاحکم الشرّعیه و ذلک یتوقّف علی معرفه الشارع ومالا یتم الواجب الاّ به فهو واجب. حاشا و کلاّ أن یکون ذلک موجباً للمعرفه أو موجباً لمیزیدها أو ممّا یتوقّف معرفه الفقه والشرّع علیها. نعم و قد یصیر موجباً للزندقه والإلحاد و قد یوجب کثره البعد عن ساحه القرب والنّدامه والحسره یوم التناد…
آنچه که طلاب در مثل این زمان ها وسیله برای انحرافشان از تحصیل فقه قرار دادند ومشغول تحصیل حکمت یونانیان – از مشاء واشراق آن – شدند و دلیل شان این است که معرفت خداوند مقدّم برعبادت و اطاعت اوست و آن (یعنی معرفت) هم ممکن نیست مگر با تحصیل این علوم (حکمت یونانیان ) پس از وسوسه های وسواس خنّاس است که در سینه های مردم وسوسه می کند و چه بسا تمام عمرشان را در تحصیل این علوم صرف می کنند به این دلیل که این علوم از مقدمات فقه است زیرا فقه علم به احکام شرعی است و آن توقف برمعرفت شارع دارد و مقدمه واجب هم واجب است، حاشا وکلاً (هرگز) که تحصیل فلسفه موجب معرفت خداوند و یا موجب زیادی معرفه اللّه یا از اموری باشد که معرفت فقه وشرع توقف برآن داشته باشد بلی گاهی (تحصیل فلسفه)موجب زندقه و الحاد می گردد و گاهی موجب دوری زیادی از ساحت قرب حق تعالی شده و ندامت وحسرت رابه دنبال دارد …
نویسنده این سطور گوید: چقدر فاصله است بین کلام فقیه بزرگوار محقق جلیل میرزای قمی(رحمه الله) که می فرماید: هرگز معرفت خداوند وازدیاد ان بر تحصیل فلسفه توقف ندارد بلکه چه بسا موجب الحاد وزندیقه شود – با آن چه بعضی از معاصرین ادعا می کند که هزار سال تلقی علماء و فقها و محدثان و متکلمان از توحید وحدت عددی بوده و مدّعی است که هیچ کس به درک و فهم توحید صحیح نائل نشده و بعد از هزار سال با بیان بعضی از فلاسفه با استفاده از خطب امیر المؤمنین علیه السلام توحید ناب و صحیح و خالص دانسته شده.
و ادعا می کند که اصلاً قبل از تحصیل کتاب سنت باید فلاسفه خواند تا کلیه فهم آن دو را بدست آورد.
ملاطاهر قمی (رحمه الله) فقیه و متکلم شیعه از جمله آثارش کتاب «الفوائد الدینیه فی الرد علی الحمکا و الصوفیه » است .
علامه بحرالعلوم در اجازهاش به یکی از شاگردان خود پس از ذکر این نکته که علمای سلف به احادیث اهل بیت علیه السلام اعتنای خاص- از جهت روایت و درایت و حفظ – داشتند، می نویسد:«ثم خلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات که از علم و علما کناره گیری نموده و ویرانی را آبادی جلوه دادند، حساب را فراموش ودر طلب سراب برآمد» و ساکن برهوت گشتند وبه خوشی های گذران زمان دل خوش داشتند … از جمله اینان کسانی اند که برجهالت برگرفته از سردمداران کفر و گمراهی – که منکرنبوت ورسالت هستند – حکمت و علم نام نهادند و صاحبان این حکمت و علم دروغین را امام و رهبر خویش گرفتند و اقوال و آراء آنان را اگر چه مخالف نص قرآن بود پذیرفتند و هر آنچه را که آنان بدان قائل نبودند، اگر چه آن عین حق و صواب بود انکار کردند.
سپس مرحوم بحرالعلوم به ردّ تصوّف پرداخته و آن را خطری بزرگ برای بندگان ضعیف خداوند شمردند.
مرحوم محمد باقر هراز جریبی (که علامه بحرالعلوم در اجازه روایی اش به سید حیدر یزدی از هزار جریبی به عنوان شیخ واستاد عالم و فاضل خود که واجد انواع علوم ومعارف بوده است یاد می کند) در اجازه روایی مبسوط که برای بحرالعلوم نوشته است ،او را سفارش به تحصیل مقامات عالی اخروی به خصوص کوشش در نشر احادیث اهل بیت علیه السلام نموده و از صرف نقد عمر عزیز در علوم فلسفی که مصداقی از آیه شریفه ((کسراب بقیعه یحسبه الظمأن ماء)) است، برحذر می دارد.
مرحوم ملااحمد نراقی در معراج السعاده پس از بیان ضرورت کسب یقین و جزم در اعتقادات می گوید: و طریق آن [جزم و یقین ] این نیست که به او (مکلف) مناظره وجدل تعلیم شود یا به خواندن کتب کلامی و حکمی [فلسفه] اشتغال نماید و بلکه باید مشغول شود به تلاوت قرآن و تفسیر و خواندن احادیث و فهمیدن آن ها و مواظبت کند به وظایف عبادات و طاعت وبه این سبب روز به روز اعتقاد او قوی تر می گردد…و اعتقاد کسانی که عمر خود را صرف کلام وحکمت متعارفه (فلسفه) نموده وروز و شب را به مجادله ومباحث کلامیه به سر برده اند، مانند ریسمانی است که در مقابل باد آویخته باشد و هر ساعتی آن را به طرفی حرکت دهد. گاهی چنان رود و گاهی چنین، زمانی به شمال میل کند و لحظه ای به یمین، هر چه شنیدند متحرک می شود و به اندک چیزی که به عقل شان رسد متأمل می گردند. و اگر اعتقاد صحیحی داشته باشند همان است که رد حال طفولیت اخذ کرده اند.
و در موضع دیگر از آن کتاب می فرماید: … ونه از اشخاصی باشی که عمر خود را صرف علوم عقلیه نموده و به فضول یونانیان خود را راضی می کنند و عقول قاصره خود را در هر چیزی دلیل و رهبر می دانند و هرچه عقل ناقص ایشان آن را نفهمد طرح یا تأویل می کنند و آیات و اخبار را تا توانند از ظاهر خود صرف می کنند و احکام شریعت نبویه در نزد ایشان مهجور و از تتبع آیات و اخبار دورند،علمای شریعت را مذمّت وبدگویی می کنند و ایشان را به بی فهمی و نادانی نسبت می دهند ورثه انبیا را جاهل و نادان می شمارند و از برای خود که هنوز عقل را از وهم تمیز نداده اند زیرکی وفطانت ثابت می کنند و از این غافل که عقل بی رهنمایی شرع قدم بر نمی تواند داشت وگامی در راه نمی تواند گذاشت.
مرحوم نراقی در کتاب ضعری خود نیز از فلاسفه این چنین یاد می کند :
آن یکـی گـردید مـحو فـلسفه * خـویش را دانـا شـمرده از سـفه
فکر او تحدید اطـراف و جـهات * کـار او تشـریح و حـیوان ونـبات
ازقدیم آمد جهان یا حادث است * آفریدش با غرض یا عـابث است
بـی خــبر لیکـن ز احکـام اله * مـی ندانـد جـز نـمازی گـاهگاه
صـد دلیـل آرد پی تجدید نـفس * نفس او لیکن به صد زنجیر حبس
ای خیو برروی عـلم و فـضل تو * تیره صد مدرس بـود از جـهل تـو
و هـم و پـنداری به هم آمـیختی * شـوری از چـون و چـرا آمـیختی
نامش اسـتدلال وبرهان سـاختی * مـهر چـیدی و قـماری بـاختی
صـد خطا زین گونه استدلال ها * دیـده ای در مـاه ها و سـال ها
و از نصیرالدین طوسی (رحمه الله) که از اعاظم متکلّمین است منقول است که گفت: هفتاد سال در علوم عقلیه فکر کردم وکتاب های بسیاری در آن ها تصنیف کیدم بیش از این نیافتم که این مخلوق را خالقی است و در این هم یقین عجوزه های قبیله از من بالاتر است. پس طریق صحیح آن است که همه کس اصل ایمان و عقاید خود را از صاحب وحی اخذ کند و باطن خود را از صفات ذمیمه و اخلاق خبیثه پاک سازد.
آیه اللّه محمد رضا مظفر درباره آثار سوء فلسفه در عالم اسلام چنین می نویسد: فرق فلسفه با علم کلام این است که علم کلام را مسلمانان برای دفاع از دین وضع کردند، اما فلسفه تعهّد دینی ندارد و مسیر معینی را دنبال نکرده و از دین خاصی تبعیت نمی کند … این بی تعهّدی، فیلسوف را برآن می دارد که نظری را ابراز کند که با شریعت اسلامی ویا ظاهر آن مغایرت دارد. این تفاسیر، واقعاً و یا در نظر مسلمین، موجب خروج از دین می شود. فیلسوف از این که برهانی را که دین و یا مذهبی مطرح کرده است نقض کند ابائی ندارد وقتی که فلسفه یونانی گسترش پیدا کرد، برخی از اعراب کور و کورانه و سطحی از آن تقلید کردند و موجب فساد در افکار مسلمین شدند و مسلمین احساس کردند که از جانب فلسفه یونانی مورد هجوم واقع شدند … ائمه ما با مبارزه با بدعت گذاران در دین و عوامل گمراهی مردم، عقاید اسلامی را در برابر امواج فکری یونانی مخصوصاً نگه داشتند.
فلسفه ناتوان تر از آن است که بتواند به ما عقیده صاف و صحیح وخالص ببخشد. لازم نیست که ما به شیوه فلاسفه به خداوند معتقد باشیم؛ زیرا که خداوند ما را بر چنین چیزی مکلف نکرده است … کسی که عقیده ای ندارد و می خواهد در اعتقاداتش به چیزی چون فلسفه تکیه کند، همانند کسی است که مشت برآهن سرد می کوبد.
مرحوم آیه الله خوئی(قدس سره) درباره ضرر فلسفه به زندگی مسلمین می نویسد: احدی از مسلمین در این مطلب تردید نداشت که کلامی که خداوند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمنازل کرده است، برهانی بر نبوت او و راهنمای امت است و احدی نیز تردید نداشت که «متکلم» یکی از صفات ثبوتیه خداوند است که از آن به عنوان صفات جمالیه یاد می شود خداوند نیز در قرآن خویش را به این صفت توصیف کرد :((و کلم اللّه موسی تکلیماً)) همه مسلمانان بر این باور بودند و کمترین اخلاقی بر این موضوع نداشتند و تا آن که فلسفه یونان در میان آنان وارد شد و آنان را به فرقه های گوناگون تقسیم کرد و هر فرقه به تکفیر دیگری پرداخت، تا آن جا که بر درگیری و کشتار یکدیگر منجر شد. از این رهگذر چه آبروهای مجترمی که هتک شد و چه خون های بی گناهی که ریخته شد در حالی که قاتل و مقتول هر دو معتقد به توحید و رسالت و معاد بودند و … ای کاش می دانستم که آنان که موجب بروز چنین اختلافاتی بین مسلمین شدند، چه عذری دارند و پاسخ خداوند را در قیامت چه خواهند داد؟ ((انا اللّه وانا الیه راجعون))
و مخالفت آیه الله بروجردی (رحمه الله) با ترویج فلسفه در حوزه علمیه قم مشهور است و بسیاری از شاگردان ایشان که در قید حیات اند و بعضی ها از مراجع اند این امر را تایید می کنند.
همچنین مرحوم آیه الله بروجردی از ادامه چاپ تعلیقه صاحب تفسیر المیزان بربحارالانوار جلوگیری کردند .
چنان که مرحوم آیه الله شاهرودی فتوای تحرم ادامه حاشیه ی بحارالانوار را دادند .
غرض از نقل این اقوال – که مقدار بسیاری کمی از آنها را ذکر کردیم – این است که چگونه معتقدین فلسفه،فلسفه را مساوی با عقل و تعقل می دانند و ((افلا تعقلون)) در آیات را دستور به خواندن فلسفه معنا می کنند با این که – علاوه بر این که مبانی فلسفه مخالف صریح قرآن وعترت است – اساطین فقه واصول، این چنین با فلسفه مخالفت کردند و آن را ضدّ تعقل صحیح دانستند و پیروی از مبانی آن را گمراهی و ضلالت از صراط مستقیم قلمداد کردند وفتوای به حرمت تحصیل آن دادند و فقیهی بزرگ مثل شیخ جعفر کاشف الغطاء در کشف الغطا قائلین به مبانی فلسفه مثل وحدت وجود، قدم عالم ،قدم مجرّدات را خارج از اسلام واحکام آن می دانند.
آیا وقت آن نشده که بیدار شویم و به دامن قرآن وعترت برگردیم.