
*قبل از اینکه ما برویم بهشت می بینیم یزید و یارانش رفتن .
* اینها [یزید و شمر] که دین و ناموس خدا را نابود نکردند.
* اینها ]یزید و شمر[ می گویند اگر من نبودم شما عزاداری نمی کردید.
* الان ما چقدر باید متشکر شمر و عمر سعد باشیم . [یعنی اگر شمر امام حسین را نمی کشت امام حسین چنین مقاماتی نداشت]
*حالا [امام حسین] چند سال بیشترعمر میکرد.
* جناب نوح ۹۰۰ سال زحمت کشید ۷۰ نفر و امام حسین ۷۲ نفر
* ولی شمر این همه جذب کرد.
*حالا می بینید حق شمر هم هست این همه بالا بیاید.
* آقا [حسن زاده آملی] می فرمودند: که نمی توانیم آنچه را که داریم بگوییم ما را بیچاره می کنند.
* به نظر من اگر حضرت آقا [حسن زاده آملی] تا به حال هیچ مطلب نوی نداشته بودند جز همین یک مطلب کافیست.
* ما هم میتوانیم پیغمبر و امیرالمؤنین و فاطمه ی زهرا شویم
*امام حسین و یزید و موسی و فرعون در آخر یکی اند.
* اگر موسی تنزل پیدا کند می بیند که با فرعون جنگ دارد وقتی که همین موسی بالا می رود می بیند اصلاً فرعونی نبود.
* اصلا معاویه ا ی نمی بینم، حسینی نمی بینم، جز یک ذات حقیقت غیر متناهی وجود، چیز دیگری من شهود ندارم.
* لذا مشاهده می کنیم موسی هم دارد می آید اتفاقاً پشت سرش فرعون هم دارد می آید وارد بهشت بشود.
* صمدی آملی در جملات زیر به اسنتاد زیارت عاشورا و آیات 24 و 25 حضرت ابراهیم می گوید به جز آن چهار نفر بقیه بهشت می روند البته روی یزید شک دارد و می گوید:
لذا اینطورکه ظاهراً اززیارت عاشورا برداشت می شودزمانی همه ازجهنم بیرون خواهند آمدومقام خلودجهنم فقط برای چندنفرباقی می ماندکه؛ «اللهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی وابدابه اولاًثم الثّانی والثّالث والرّابع»(1)غیرازآنها،مقام خلود جهنم فقط برای چهار نفر باقی می ماند که؛غیر از آنها، فرعونها، نمرودها،شدادها ،هارون الرشیدها،مامونها آنهایی که امام کشتند همه بالاخره از جهنم خارج می شوندآنها که حجت الله را کشتند و ولی الله را شهید نمودند. وکم کسانی نیستند.امااین چندنفر باقی می مانند همانگونه که پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم کلمۀ طیبۀ(کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أصلُهَاثَابِتٌ وَفَرعُهَافِی السَّماء)(2)است،ایشان نیزکلمه خبیثه(کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوق الأرضِ)(3)می باشند. راجع به زیارت عاشوراخیلی فکرکنید.تمامی ائمه اطهارعَلَیه السلام صاحب مقام محمودندواین مقام موجب می شودکه بسیاری ازگناهکاران راحتی آنان که درحقشان ظلم بسیاری رواداشتند….
*اگر به این تشخیص نرسیده ایم که آقا (حسن زاده) ولی الله است ول کن برو بیخود معطل نباش برو دنبال کارت.
*حضرت امام زین العابدین علیه السلام به آقا (حسن زاده) می فرمایند شما باید جلو بایستید ما پشت سر شما نماز بخوانیم.
* آقا (حسن زاده) پاکند و مطهرند، قرآن است لایمسه الا المطهرون.(4)
آقای صمدی مرجعی را که در رساله اش وحدت شخصیه وجود را رد کرده جاهل و عوام علما خواند
صمدی آملی می گوید:
…خاطره ای است از یک بزرگ مرد عارف نمی دانم جناب ملاحسینقلی همدانی بود یاجناب آقا سیدعلی قاضی شاید جناب ملاحسینقلی همدانی ، نمی دانم یکی از آقایان دریک جلسه ای کنار ایشان هم غذاشدوغذا نمی خورد از منزلشون به ایشان گفت شما چرا غذا نمی خوری گفت که منزل شما هست وشما قائل به وحدت وجود هستی از این بیچاره مردم که حرف حالیشان نمیشه و یک سری از علمای عوام و عوام علما که متاسفانه جان را اینها به لب می آورند و الا عوام الناس سخت نیست کارشان آنها بیچاره ها که خیلی حرفی ندارن میگن آقای ما ایجوری گفته آنها که حالیشون نمیشه امان از این متاسفانه عوام علما وعلمای عوام که به عنوان عالم است اما در درون در متن عوام است عالم نیست حرف نشنیده درس نخوانده کار نکرده وحقیقتا کار نکرده عوام علما از این عوام علما شنیده بود وحدت وجودی ها نجس اند اینها پاک نیستند چرا برای اینکه اینها می گویند خدا یعنی زمین و متاسفانه در یکی از این رساله ها دیدیم که ، رساله هایی که اخیرا بین مردم است دیگه حرف را می گوییم تو رساله آقا آمده که اینهایی که قائل به وحدت وجود هستند اینها نجس اند ازاینها هم اجتناب کنید چرا که اینها می گویند خدا یعنی زمین خدا یعنی آسمان خوب آقای عزیز کی همچنین حرفی زده تو اینجوری نوشتی چرا اینقدر جاهلی تو کدام عارف می خواهد مثلا بگوید خدا یعنی زمین خدا یعنی آسمان کی گفته؟ بعد آن بزگوار گفت چرا غذا نمی خوری بله شما قائل به وحدت شخصی وجود هستی وشما نجس هستید فرمود که یعنی ما می خواهیم بگوییم خدا یعنی درخت یعنی تو به یک الاغ هم نمی ارزی تا من خدا را به بیارم غذاتو بخور از این کج فهمی ها نکن)[5]
========================================================
پی نوشت ها:
1. زیارت عاشورا
2. سوره ابراهیم۲۴
3. سوره ابراهیم۲۵
4. فایل صوتی این متن در سایت دارالصادق موجود است.
5. توهین هایی که معمولا اهل فلسفه و عرفان به فقها و مراجع و در حقیقت هرکه مخالف آنها باشد داشته اند ، کم نیست وکاملا مشخص است ولی به جای پاسخ منطقی واستدلالی شروع می کنند به توهین و خراب کردن مخالف! در این متنی که می بینید و از سخنان آقای صمدی است ایشان مخالفان را به کنایه از الاغ پایین تر آورد.
علمای مخالف وفقهای عزیز که مستنبطین دین در زمان غیبت هستند را عوام علما و علمای عوام خواند و درس نخوانده و جاهل نیز به آنها گفت .
نمی دانم انسان باید چقدر منحرف باشد که اینگونه به مرجعی که سالیان سال عمرش را در راه اسلام و احکام دین گذاشته جاهل بنامد.
قبل از هر چیز به نکاتی پیرامون این بحث دقت کنید:
اولا اگر آن مرجع هم در رساله اش فرموده کسی که خدا را آسمان و زمین می داند نجس است مگر خلاف واقع است این را که هر بچه شیعه ای میداند بحث در مصداق این افراد است که که اگر فلاسفه وعرفا واقعا اینگونه نیستند چرا به خود گرفته اند و این همه عصبانی شده اند پس معلوم میشود چه کسانی به این عقیده قائل اند.
ثانیا اگر میخواهید جواب کسی را بدهید این همه توهین و عوام ،جاهل و.. خواندن طرف مقابل چه معنا دارد.
ثالثا شما چرا با خود کسی که این را گفته استدلالهای خود را بیان نمی کنید و در بین مردم و دیگران این را می گویید.
رابعا شما چه مقدار فقه و کلام و مبانی و اصول اجتهاد را میدانید و چند کتاب در این باره نوشته اید که در این مورد اظهار نظر می نمایید لطفا جناب آقای صمدی سه یا چهار کتاب خود را درباره احکام عملی اسلام که وظیفه مومنین در زمان غیبت می باشد نام ببرید.
خامسا آیا در عصر غیبت آقا امام عصر عج الله تعالی فرجه مردم به فقها رجوع داده شده اند یا فلاسفه و عرفا که شما اینگونه اظهار نظر درباره این مراجع عظیم الشان می کنید؟
سادسا شما چرا مردمی را که مقلد مرجعی هستند که با تحیقیق آن را انتخاب کرده وتقلید میکنند توهین می کنید این مردمی که با اخلاص روبه نائب عام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف می آورد بیچاره مردم می نامید.
سابعاً :چند مورد از مراجعی را که با وحدت وجود مخالفند در این جا ذکر می کنیم تا مشخص شود آقای شیخ داود صمدی به این فقها نیز توهین کرده است:
1ـ وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هر چه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه هاي گوناگون ظهور کرده است، نه اين که وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد.
2ـ از آنجا که حقايق هستي بي منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بي منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائیها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطي بشويم و بگوييم اصلا الفي نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطي شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايي مي کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت مي شود.
3ـ نه تنها نمي خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيم به دليل اين که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نيستيم).
4ـ مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است.
5ـ فيلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند… تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهي فيلسوفند و اينان فلاسفه اصلي اند). (انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون مي بيند که نمي تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا مي رود و او مي شود.
اشاره:
مرزداران حریم مکتب وحی و بزرگان دین، پیوسته به بطلان عقیده وحدت وجود تصریح داشته، و در این باره کتابها نوشتهاند، و تمامی عالمان بزرگ که در پیوند با دین, فقه اکبر و اصغرند، و لو اینکه در مقامی به تشریح و تبیین عقیده وحدت وجود پرداخته باشند، اما هرگاه در مقام فتوی و اظهار نظر برآمده اند متفقا به «مخلوقیت حقیقی ما سوی الله»، و بطلان اعتقاد به «عینیت و یکی بودن وجود خالق و خلق» تصریح کردهاند. بنابراین، کسانی که خیال میکنند عقیده «وحدت وجود» معجزه شگفت و شگفتی فزای فکر و اندیشه است، و فهم آن تنها اختصاص به کسانی دارد که آن را پذیرفتهاند، باید متوجه باشند که به چه کسانی نسبت نفهمی و جهالت میدهند. و عقیدهای را که از فرآوردههای افکارخود اندیشان به دور از تعالیم و براهین قاطع معلمان آسمانی در هند و یونان باستان است، و با هزاران توجیه و تأویل نادرست شواهدی از متشابهات دینی بر آن اقامه میشود به ستارههای آسمان میآویزند. اگر این عقیده تا این حد غیر قابل فهم است، از کجا میتوان دانست آنان که آن را پذیرفتهاند از نفهمیدن آن نبوده است؟!! گویا شرط فهمیدن این عقیده پذیرفتن آن است که هر کس آن را بپذیرد حتماً آن را فهمیده است!! و هر کس زیر بار آن نرود حتما آن را نفهمیده است!!
مرحوم سید محمد کاظم یزدی(قدس سره)
در «عروة الوثقی» وحدت وجودیان ملتزم به لوازم فاسد مذهبشان را نجس دانسته است.[1]
جمع کثیری از فقها و أعلام در حواشی خود بر عروة الوثقی فتوای ایشان را تأیید نموده، و بر آن تعلیقه و حاشیهای نزدهاند و البته اگر وحدت وجود عقیده سالمی بود هرگز ممکن نبود که التزام به لوازم آن موجب کفر و نجاست باشد. [2]
فقهایی که در حاشیه ی عروة با فتوای مرحوم سید موافقت کرده اند و وحدت وجودیها را کافر و نجس دانسته اند عبارتند از:
1- امام خمینی 2ـ آیت الله سید ابوالقاسم خوئی 3ـ آیت الله سید محسن حکیم 4ـ آیت الله سید احمد خوانساری 5ـ آیت الله سید محمود شاهرودی
6ـ آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی 7ـ آیت الله سید محمد هادی میلانی 8ـ آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی 9ـ آیت الله سید حسن قمی 10ـ آیت الله رفیعی
مخالفین وحدت وجود
امام خمینی:
قائلین به وحدت وجود اگر ملتزم به لوازم مذهبشان باشند، نجس می باشند.[3]
آیت الله العظمی خوئی (ره):
… و اگر مرادش از وحدت وجود عکس معنای اول باشد یعنی قائل به وحدت وجود و موجود باشد حقیقتاً [که بر طبق مدرک ارائه شده مراد همین است] و معتقد باشد به یک موجود [یعنی وجود یک مصداق حقیقی بیش ندارد] ولکن این موجود دارای تطورات و شئونات زیاد و اعـتبارات مختلفه است و میگوید در مرتبه خالقیت خالق است و در مـرتبهی مخلوقیت مخلوق است همانطور که در آسمان، آسمان است. در زمین، زمین و غیر ذلک.
این معنا همان است که به آن توحید خاص الخاص گفته میشود…
در این شک نیست که ملتزم شدن به چنین معنایی کفر واضح و زندقهی ظاهر است، زیرا لازمهی این معنا انکار خدا و انکار پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم است چون در این صورت دیگر برای خالق نسبت به مخلوق هیچ امتیازی نیست مگر به حسب اعتبار.
و هم چنین [بنابراین معنا] پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم و ابوجهل ـ مثلاً ـ در حقیقت یکی هستند و لکن به حسب اعتبار با هم فرق دارند.[4]
آیت الله العظمی نجفی مرعشی(قدس سرّه):
حقیقت این است که به نظر من مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگترین مصیبتها بوده است که ارکان اسلام را منهدم کرده، و در بنیان اسلام رخنه ایجاد نموده است… مطالب صریح کتاب و سنت را تحریف کردند، با احکام فطری و عقلی به مخالفت برخاستند، و به وحدت وجود، بلکه بالاتر از آن به وحدت موجود قائل شدند.[5]
آیت الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری (ره):
اما کسانی که قائل به وحدت وجود هستند… از جمله وحدت در عین کثرت یا وحدت وجود و کثرت موجود، شکی نیست که خداوند تبارک و تعالی منزه است از چنین تصوراتی و از جمله وحدت واقعیّهی شخصیّه به این معنا که خداوند تبارک و تعالی عین همهی موجودات است و موجودات نیز عین خداوند تعالی است، شکی نیست در این که چنین عقیدهای انکار ضروری دین است [و حکم منکر ضروری دین به اتفاق فقهای امامیه معلوم است].[6]
آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر (ره):
بدون شک اعتقاد به مرتبهای از دوگانگی که موجب تعلّق اندیشه خالق و مخلوق باشد مقوّم و ریشه و اساس اسلام است زیرا بدون آن عقیده توحید اصلا معنایی ندارد. بنابراین اعتقاد به وحدت وجود اگر به گونهای باشد که آن دوگانگی را از اندیشه معتقد به وحدت وجود بزداید کفر است… گاهی ادعا میشود که فرق بین خالق و مخلوق فقط امری اعتباری و غیر واقعی است زیرا اگر حقیقت به طور مطلق و بدون صورت در نظر گرفته شود خداست، و اگر به طور مقید و دارای صورتهای مختلف در نظر گرفته شود غیر خداست و…. این اعتقاد کفر است.[7]
شیخ حر عاملی:
بطلان اعتقاد به وحدت وجود از ضروریات مذهب شیعهی امامیه است و هیچ کس از علما به آن قائل نشده بلکه به انکار آن تصریح کردهاند و به فساد آن اتفاق نمودهاند و تشنیع کردهاند کسی را که به وحدت وجود عقیده دارد و هر کس به آن قائل باشد از مذهب شیعه خارج است و ادعای تشیع از چنین کسی صحیح نیست.[8]
مقدس اردبیلی:
بعضی از متأخرین اتحادیه مثل محی الدین عربی و شیخ عزیز نسفی و عبدالرزاق کاشی کفر و زندقه را از ایشان گذرانیده به وحدت وجود قائل شدهاند و گفتهاند که هر موجودی خداست «تعالی الله عما یقول الملحدون علواً كبیراً».
و ایضاً باید دانست که سبب تمادی و طغیان ایشان در کفر آن بود که به مطالعهی کتب فلاسفه مشغول شدند و چون بر قول افلاطون و اتباع او اطلاع یافتند از غایت ضلالت گفتار غوایت شعار او را اختیار کردند و از جهت آنکه کسی پی نبرد که ایشان دزدان مقالات و اعتقادات قبیحه فلاسفهاند این معنی را لباس دیگر پوشانیده وحدت وجودش نام کردند و چون معنای آن را از ایشان پرسیدند از روی تلبیس گفتند که این معنی به بیان در نمیآید و بدون ریاضت بسیار و خدمت پیر کامل به آن نمیتوان رسید و احمقان را سر گردان ساختهاند و جمعی از سفیهان در آن باب اوقات بسیار ضایع کردند و فکرها در آن باب دوانیدند و آن کفر عظیم را تاویلها کردند.[9]
علامه ی حلی:
مبحث پنجم: خداوند متعال با غیر خود یکی نمیشود. باطل بودن یکی شدن خداوند با دیگری بدیهی است، زیرا قابل تصّور نیست که دو چیز، یک چیز شود. البته جماعتی از صوفیان سنّی با مطلب (عقلیِ) بالا مخالفت کرده، نظر دادهاند که خدای متعال با بدن عارفان یکی میشود، حتّی بعضی از ایشان گفتهاند: خدای متعال، خودِ وجود است، و هر موجودی خداست. واین عین کفر و الحاد است. و خدا را سپاس میگذاریم و شکر میکنیم، که به واسطه پیروی از ائمهی طاهرینعلیه السلام (و قبول توحید وحیانی و قرآنی)، ما را برتری بخشید، که به افکار هوس آلود و باطل [فلاسفه و عرفا] نگراییدیم.[10]
علامه ی مجلسی:
صوفیه (عرفا و فلاسفه) که خدا آنها را لعنت کند از این بدعتها منفعت نبردند (یعنی سیر نشدند) بلکه به تحریف اصول دین پرداختند و معتقد به وحدت وجود شدند و معنای مشهور از وحدت وجود در این زمان که از مشایخ آنها شنیده شده است [که خدا عین موجودات است و موجودات عین خداست] کفر به خداوند عظیم است.[11]
پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی(قدس سره):
نظر ما با نظر صاحب عروه در این مسئله موافق است با مختصر تفاوتی که چندان دخل در مطلب ندارد. و الله العالم
[یعنی وحدت وجودیها اگر ملتزم به لوازم آن باشند کافر و نجسند]
پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی(قدس سره):
اگر این ها الوهیت و وحدانیت خدای سبحان را و یا نبوت نبی اکرمصلی الله علیه و آله و سلم را انکار کنند یا یکی از ضروریات دین را انکار کنند که مستلزم انکار نبوت باشد، نجس می باشند.[بدیهی است که عقیده ی به وحدت وجود چنین لوازمی را در بر دارد]
پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی:
بسمه تعالی، فتوای ما را درباره ی آن چه مرحوم محقق یزدی در عروه آورده، در تعلیقات ما ملاحظه کنید، توضیحات بیشتر را در کتاب جلوه ی حق مطالعه نمایید. [حضرت ایشان نیز فتوای صاحب عروه را تأیید می نمایند]
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی:
این سنخیتی که بین علت و معلول قائلند باطل است، وحدت وجود و موجود از ابطل اباطیل است و کفر محض است.
ما امام صادق را نشناختیم، اگر جعفر بن محمد را می شناختیم، دنبال این و آن نمی رفتیم، قی کرده های فلاسفه یونان را نشخوار نمی کردیم، زباله های عرفان اکسلوفان را هضم نمی کردیم.[12]
پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد وحیدی(قدس سره):
بسمه تعالی، نظر ما در این مسئله با مرحوم سید موافق است.
پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نوری همدانی
بسمه تعالی؛ و اما مجسمه و مجبره و وحدت وجود صوفیه در صورتی که متوجه و ملتزم به لوازم مذهب خود باشند نجس می باشند. ولی اگر مانند بسیاری از عوام آن ها که متوجه و ملتزم به لوازم مذهب خود نمی باشند محکوم به طهارت هستند.
پاسخ حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی:
بسمه تعالی؛ انحراف از طریقه فقهاء بزرگ امامیه انحراف از جاده مستقیم و القاء در تهلکه است و باید از آن اجتناب شود. [یعنی آنچه که امثال صاحب عروه فرموده اند صحیح و طریق حق است]
علامه رفیعی قزوینی(استاد امام خمینی):
وحدت شخصی [وجود] که مختار برخی متصوفه [مانند محیالدین و ملاصدرا و پیروان آنها] میباشد، با صریح شرع انور مغایرت کلی داشته و مرجع آن به انکار واجب الوجود بالذات و نفی مقام شامخ احدیّت است.[13]
علامه محمد تقی جعفری:
مکتب وحدت موجود، با روش انبیاء و سفرای حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده، و به همدیگر مربوط نیستند، زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد، ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کردهاند، و معبود را غیر عابد تشخیص، و خالق را غیر مخلوق بیان کرده اند… و دانشمندترین علما و فلاسفه عالم بشریت در نظر اعضای این مکتب مانند حیوانات لا یعقل میباشد.[14]
علامه شیخ جعفرکاشف الغطاء:
کافر چند قسم است: اول: کافر بالذات و آن عبارت است از منکر خدا و رسول خدا.
قسم دوم: آنچه که مستلزم کفر است مانند انکار بعضی ضروریات اسلام و متواترات از اخبار رسول خدا مثل اعتقاد به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم (خدا را جسم دانستن) و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود.[15]
علامه حائری سمنانی:
اصالت وجود به وحدت وجود میکشد و وحدت وجود چشم مادیین [کمونیسم] را روشن میکند.[16]
اینک بیان مقام معظم رهبری را در مورد فقها و مراجع تقلید ببینید. و آن را با کلام توهین آمیز صمدی آملی نسبت به مراجع تقلید مقایسه کنید.
هر کسی آسان به حدّ مراجع تقلید نمیرسد صلاحیتهای زیادی لازم است، غالباً مراجع قلههای علمی حوزههای علمیه محسوب میشوند بنابراین احترام مراجع بایستی محفوظ باشد باید تکریم شوند.
سـخنرانی در تاریخ 29/7/89 در قم
13 ذی القعده 1431
[1] . عروة الوثقی،1/145، مسأله199.
[2] . و بدون شک متخصص در فقه و کلام و عقاید عقلی و برهانی واقعی، این بزرگوارانند نه گول خوردههایی که هیچ گاه از وادی فلسفه و تصوف بیرون نرفتهاند، و جز قواعد خلاف عقل و برهان فلسفه و عرفان و تصوف هیچ نمیدانند، و خیال میکنند که تخصص در فلسفه و تصوف به معنای پذیرفتن آنهاست! و عدم تخصص هم به معنای باطل شمردن آنها! لذا هر کس را که مخالف اوهام فلسفی باشد غیر متخصص! و هر کس را که فریفته فلسفه باشد مضحکانه متخصص میشمارند! کما اینکه علامه ی جعفری میفرماید:
اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی… و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهلترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!(مبدأ اعلی /108 و 111).
[3] . عروة الوثقی بحث نجاسات/مسئله 199
[4] . تنقیح2/82
[5] تعلیقات احقاق الحق1/183 ـ 185
[6] . مهذّب الاحکام 1/388
[7] . شرح عروة الوثقی
[8] . اثنی عشریه / 59
[9].حدیقة الشیعه/5661-روح مجرد / 515
[10] . نهج الحقّ و کشف الصّدق / 57
[11] . تنزیه المعبود فی رد علی وحدة الوجود/451 به نقل از الاعتقادات/18
[12] . فایل صوتی موجود است.
[13] . مجموعه ی رسائل و مقالات فلسفی/41 و 42
[14] . مبدأ اعلی/ 74
[15] کشف الغطاء/359
[16] . حکمت بوعلی 2/238