عزاداری در عرفان مولوی / باقر پورکاشانی

مولوی عزاداری اهل حلب را به عنوان غفلت یاد نموده است

شمس تبریزی : او کسانی را که ذکر مصائب سیدالشهدا علیه السلام را می کردند مسخره می کرده.

عزاداری در عرفان مولوی / باقر پورکاشانی

اهل شهر حلب از قدیم شیعه و دارای علما، محدثین بزرگ، قضات و فقها بوده و به فراست مشهور و در برگزاری مراسم تشیّع آزاد بودند.

صاحب مثنوی هم در قونیه ـ که نزدیک حلب است ـ اقامت داشته و هم چند سالی در حلب بوده است. مولوی کم و بیش مراسم عزاداری عاشورا را دیده بود و چون این مسأله برایش سخت می‌آمد، عزاداری اهل حلب را در مثنوی مطرح کرد و از آن به عنوان غفلت یاد نمود. در مثنوی درباره‌ی صلاح الدین زرکوب چنین آمده است:

نیست در آخـر زمـان فریــاد رس جز صلاح الدین صلاح الدین و بس

اما صلاح الدین پیش از او مُرد و مطابق وصیتش، مولوی جنازه‌ی او را با رقص و سماع تشییع کرد و به خاک سپرد.(1)

شاید مولوی، در این مطلب از مراد خود شمس تبریزی(2) تقلید کرده است، شمس در مقالات، شمس خجندی را که به ذکر مصایب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌پرداخت و بر آنان گریه می‌نمود ، مسخره کرده و می‌گوید: «شمس خجندی بر خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گریست، ما بر وی گریستیم، یکی به خدا پیوست، بر وی می‌گرید!»(3)

شاید نظر مولوی درباره‌ی گریه و عزاداری بر میّت، ‌ریشه در تسنّن او داشته باشد، استاد مطهری و علامه ملاّمحمد طاهر قمی، مولوی را سنّی اشعری مذهب، صوفی، جزء فرقه‌ی حلاجیّه و معتقد به وحدت وجود دانسته‌اند.(4)

همچنین استاد مطهری و مرحوم مدرس تبریزی معتقدند که نسب او به ابوبکر بن ابی قحافه می‌رسد.(5)

مولوی تحت عنوان «تشبیه مغفلی که عمر ضایع کند و در نزع بیدار شود و به ماتم اهل حلب ...»(6) می‌سراید.


روز عاشــورا، همـه اهـل حلـب***باب انطاکیــه انـدر، تـا به شــب

گرد آیـد، مرد و زن، جمعی عظیم***مـاتـم آن خانـــدان دارد، مقیــم

تا به شب نوحـه کنند، انـدر بُکــا***شیعـه عاشـورا بــرای کـربــــلا

بشمرنــد، آن ظلـم‌هـا و امتحـان***کز یزید و شمـر دیـد آن خانــدان

از غریــو نعـره‌ها، در سرگـذشت***پر همی گردد، همه صحرا و دشـت

یک غریبـی، ‌شاعری از ره رسیـد***روز عاشـورا و آن افغـان شنیـــد

شهر را بگذاشت و آن سو، رای کرد***قصد جست‌وجوی آن هیهـای کرد

پـرس پرسـان می‌شد انـدر انتقـاد***چیست این غم، برکه این ماتم فتاد؟

این رئیسـی، زفـت باشد کـه بمرد***ایـن چنین جمعی نباشـد، کار خرد

نـام او القــاب او، شرحـم دهیــد***کـه غریبـم من، شمـا اهــل دِهید

چیسـت نـام و پیشه و اوصـاف او***تــا بگویــم، مرثیـه الطـــاف او

مرثیــه سـازم، که مرد شاعـــرم***تا از اینجـا، برگ ولا لنگـــی برم

آن یکی گفتش، که تو دیـوانـه‌ای***تو نـه ای شیـعــه، عـدوّ خانـه‌ای

روز عاشورا، نمی‌دانی که هســت***ماتم جـانی که از قــرنی بـه است

پیش مومن، کی بود این قصه خوار***قـدر عشق گوش، عشــق گوشوار

پیش مومن، ماتـم آن پــاک روح***شهره‌تر باشد، ز صـد طوفان نـوح

 

علامه محمد تقی جعفری، در کتاب تفسیر و نقد تحلیل مثنوی(7) در شرح ابیات فوق می‌نویسد:

«اهالی حلب در روز عاشورا، در باب انطاکیه از بامداد تا به شب، گرد هم جمع می‌شدند و ماتم خاندان پیامبر(صلی‌ا...علیه‌وآله) را می‌گرفتند. این نوحه و ناله شیعه در روز عاشورا برای حادثه کربلا بود. در آن ماتم، ستمگری‌ها و شکنجه‌هایی را که از یزید بن معاویه و شمر بن ذی‌الجوشن به امام حسین(علیه‌السلام) و خاندانش وارد شده بود، به یاد می‌آورند و از غریو و فریادهای آنان، صحرا و دشت پر می‌شود. در یکی از ایام عاشورا، شاعری از راه رسید و آن افغان و شیون را که اهالی حلب در باب انطاکیه، طنین انداز کرده بودند، شنید و رهسپار میان آن جمعیت گشت و در جست‌وجوی علت آن هیهای و هیاهو برآمد.

می‌پرسید: آیا شخص بسیار بزرگی از میان اینان رخت بر بسته است؟ زیرا چنین ناله و فریاد دسته جمعی کار کوچکی نیست.

شما که اهل این محل هستید بیایید نام و القاب او را به من شرح کنید و به من که بیگانه هستم از نام و پیشه و اوصافش اطلاعی بدهید و من مرد شاعری هستم، تا در اوصاف لطیف و برای درگذشتش مرثیه بسرایم.

یکی از آن مردم گفت: تو مرد دیوانه و از گروه شیعه نیستی، بلکه دشمن خاندان پیامبری، مگر نمی‌دانی که این روز عاشورا و روز ماتم آن جان جهان است، که به تنهایی از یک قرن انسان بهتر است. این داستان خونین، داستان کوچکی نیست، عشق گوشواره به اندازه عشق گوش به اوست. آری ای بیگانه غافل ...


پیـش مؤمن، ماتم آن پاک روح ***شهره‌تر باشد، ز صد طوفان نوح(8)

«نکته گفتن آن شاعر جهت شیعه حلب»

گفت آری لیـک، کـو دور یـزیــد***کی بُد است آن غم، چه دیر این‌جا رسید

چشم کوران، آن خسارت را بدیـد***گـوش کـرّان، این حکایت را شنید

خفته بودستیــد ، تـــا اکنون شما***کـه کنـون جامـه دریدیـد از عـزا!

پس عزا بر خود کنید، ای خفتـگان***زان که بدمرگیست، این خواب گران

روح سلطانی، ز زندانی بجســـت***جامه چون دَرّیم و چون خاییم دست

چون که ایشان، خسرو دین بوده‌اند***وقت شادی شـد، چو بگسستند بند

سـوی شـادروان دولـت، تاختنــد***کنــده و زنجیــر را انــداختنــد

دور مُلک اســت و، گه شاهنشهی***گر تـو یـک ذره، از ایشـان آگهی

ور نه ای آگه، بــرو بر خود گـری***زان کـه در انکـار نقـل و محشری

بر دل و دیــن خـرابت، نوحـه کن***چون نمی‌بیند، جز این خـاک کهن

ور همـی بیند،‌ چـــرا نبود دلیــر***پشت دار و جان سپار و چشم سیر

در رخت کو، از پی دیــن فرخی؟***گر بدیدی بحـر، کو کـف سخــی؟

آن که جو دید ، آب رانکنـد دریغ***خاصه آن کـاو دیـد دریا را و میغ

 


علامه محمد تقی جعفری در شرح ابیات فوق می‌نویسد:

«شاعر وقتی که علت گریه و ماتم شیعیان حلب را می‌شنود، می‌گوید: بلی صحیح است، ولی کو دوران یزید؟ و کو حادثه‌ی کربلا؟ خبر آن حادثه غم‌انگیز، چقدر دیر به اینجا رسیده است.

حادثه‌ی حسین به قدری سخت و تکان دهنده بود که چشم نابینایان دیده و گوش مردم کر هم آن را شنیده است، شما مگر تا کنون خوابیده بودید؟ و این خواب غفلت، مرگ بدیست که شما در آن فرو رفته‌اید.

حال که روح یک مرد بزرگ، از زندان دنیا رها شده و رفته است، چرا ما درباره‌ی او، جامه بدرّیم و دست بخاییم. چون آن بزرگوار، خسرو دین بود، رفتنش از دار دنیا، که گسستن زنجیر حوادث طبیعت است، موجب شادی و وجد است نه اندوه و ماتم. آن سروران به ایوان دولت ابدی رهسپار گشته‌اند و کنده و بند و زنجیر را از دست و پای روحشان باز نموده‌اند.

در حقیقت اگر تو هشیار باشی، دوران ملک و سروری آنان با شهادتشان شروع شده است. و اگر از آگاهی و هشیاری محرومی، برو گریه بر حال خود کن، که کار تو نشان می‌دهد که منکر انتقال روح به ابدیت و آستانه محشری. برو گریه بر دل و دین خراب کن، که جز این خاک کهنه و تیره چیزی نمی‌بیند. اگر دل تو عالمی، جز این خاک تیره و کهنه را می‌بیند، ‌چرا دلیر و دارای پشتیبان و چشم سیر نبوده، و جان و حیات را به آن عالم نمی‌سپارد.

فرخی دین در روی تو دیده نمی‌شود، اگر به واقع، ‌دل تو دریای دین را دیده است، ‌پس کو آن کف با سخاوتش؟ کسی که آب را دیده است، دریغ از آب نمی‌کند، به خصوص کسی که دریا و ابر را دیده باشد.»

 

(1) نقدی بر مثنوی، آیت الله سید جواد مدرسی.
(2) شمس اهل تبریز و از خاندان معروف «بزرگ امیر» بود که همگی اسماعیلی مذهب بودند (شناخت مولوی، ناصر نجفی، ص21) سلسله تصوف او به استادش، ابوبکر سلّه باف می‌رسد که سنّی مذهب بود (نفحات الانس، جامی، ص464)
(3) . مقالات شمس، ص271.
(4) . آشنایی با علوم اسلامی استاد مطهری، ج2 «عرفان»، ص50، تحفة الاخیار، علامه ملا محمد طاهر قمی، ص130.
(5) . آشنایی با علوم اسلامی، ج2 «در معرفی مولوی» ص123، ریحانة الادب، مرحوم مدرس تبریزی، ج6، ص30.
(6) . مثنوی معنوی، دفتر ششم، شماره 777 به بعد.
(7) آیت الله سید جعفر سیدان فرمودند: علامه جعفری منزل ما آمده بودند و نوشته‌ای را از بنده خواستند که یکی از مناظرات من در آن آمده بود، از جمله صحبت مثنوی مولوی شد. وقتی من اشکالاتی را مطرح کردم، ‌ایشان به من این طور گفتند: «عده‌ای از متجددان عصر حاضر مولوی را فوق اسلام دانسته، من خواستم با این تفسیر و نقد و تحلیل، این را برسانم که مولوی جزء ذرّیه‌ی مسلمین بوده ولی اشتباهاتی هم دارد و خواستم آن‌ها را از آن موضعی که دارند پایین بیاورم». بعد از آن آیت الله سیدان فرمودند: کما این که استاد مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی، ج2، در قسمت عرفان در مورد نظریه گروهی از متجددان عصر حاضر در باب عرفان می‌فرمایند: «این گروه که با اسلام میانه‌ی خوبی ندارند و از هر چیزی که بوی اباحیت بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قیامی در گذشته علیه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد کرد به شدت استقبال می‌کنند ... و معتقدند که عرفا در عمل ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحیه ملل غیر عرب بر ضد اسلام و عرب، در زیر سرپوشی از معنویت ....

(این گروه) با تکیه به شخصیت عرفا، که بعضی از آن‌ها جهانی است، می‌خواهند وسیله‌ای برای تبلیغ علیه اسلام بیابند و اسلام را «هو» کنند که اندیشه‌های ظریف و بلند عرفانی در فرهنگ اسلامی با اسلام بیگانه است و این عناصر از خارج، وارد این فرهنگ گشته است.

اسلام و اندیشه‌های اسلامی در سطحی پایین‌تر از این گونه اندیشه‌ها است.

این گروه مدعی هستند که استناد عرفا به کتاب و سنت فقط تقیّه و از ترس عوام بوده است، می‌خواسته‌اند به این وسیله جان خود را حفظ کنند (کلاس درس استاد سیدان، بحث تبیین و تمایز مکتب وحی و عرفان و فلسفه، تاریخ 9/11/78)

(8) . تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال الدین محمد بلخی، ج13، ص290 و 291

خواندن 172 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز293
دیروز1338
این هفته6724
این ماه32557
جمع بازدیدها380560

1396-09-04
Top