بررسی اشعار مولوی در مدح حضرت علی علیه السلام

 

 بررسی اشعار مولوی در مدح حضرت علی علیه السلام


تأمّلی در مدح مولی الموحدین علیه السلام در اشعار مولوی با تأکید بر دفتر اوّل مثنوی اشعار مولانا

  

فضائل و مناقب حضرت علی علیه السلام از زبان دشمنان

سخن درباره ی شخصیت ممتاز جهان آفرینش است. شخصیتی که بسیاری از دانشمندان حتی غیر مسلمان در دریای خوبی های او فرو رفتند و از آن دریا، لؤلؤ ای برداشته و به دانه های تسبیح و ستایش چیده اند. پس اگر کسی از این شخصیت فرا ملّی و مذهبی، فضایلی بنویسد دلیل تعظیم او(در حد معرفت خود) در مقابل این شخصیت فوق العاده و ما فوق بشری می باشد نه دلیل بر شیعه بودن و پیروی از او. حتی دشمنان مولا مانند معاویه و عمروعاص نیز نتوانستند در برابر شخصیت عظیم ایشان سکوت کنند و به بیان فضائل و مناقب حضرتشان پرداخته اند!


برای نمونه در تاریخ ذکر شده است که روزی محصن ضَبی بر معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: از کجا می آیی؟ او (برای چاپلوسی) گفت: از نزد بخیل ترین مردم، علی بن ابیطالب! معاویه بانگ برآورد و گفت: وای بر تو، چگونه علی را بخیل ترین مردم می نامی در حالی که اگر یک خانه پر از طلا و یک خانه پر از نقره داشت، طلاها را پیشتر از نقره ها به بینوایان می داد و به طلا و نقره می گفت: ای طلای زرد و ای نقره سفید! (بروید) و غیر علی را فریب دهید. آیا متعرض من می شوی یا مرا تشویق می کنی و می فریبی؟ هرگز، فریب تو را نمی خورم، به تحقیق که تو را سه طلاقه کردم که دیگر رجوعی در آن نیست.[۱]

در روایتی دیگر نقل شده که معاویه، «ضرار بن ضمره» ـ یکی از یاران علی علیه السلام – را طلبید و از او خواست تا از علی علیه السلام برایش سخن بگوید. و ضرار از بیم جان امتناع ورزید و معاویه او را سوگند داد و در امان داشت. آن گاه ضرار با عباراتی جذاب فصلی از فضایل امیرمؤمنان علیه السلام را بر شمرد که خلاصه ترجمه آن چنین است:
«به خدا او را همتی والا، و توانی فوق العاده بود. حق می گفت، و به عدل داوری می کرد. علم از پیرامونش می جوشید، و حکمت از زبانش سخن می گفت. از دنیا و زیبایی هایش گریزان، و با شب و تنهایی اش مأنوس بود. اشکی ریزان، و تفکری عمیق داشت. از لباس، کوتاه، و از غذا، ناگوارش را می پسندید. در میان ما چون یکی از ما بود. به پرسش هایمان پاسخ می داد، و دعوتمان را اجابت می نمود و به خدا با این که ما را به خود نزدیک می کرد و از ما فاصله نمی گرفت، هیبت و شخصیت او مانع سخن گفتن ما می شد. او دین داران را بزرگ می شمرد، و به مستمندان نزدیک می شد. قدرتمندان، طمع به باطلش نمی بستند، و ضعیفان از عدلش مأیوس نبودند. به خاطر دارم لحظه هایی را که شب، پرده تاریکش را گسترده و ستارگان در دل آسمان پنهان شده و او محاسن خود را به دست گرفته و هم چون مارگزیده به خود می پیچید و با گریه های اندوهناک می گفت: ای دنیا! غیر مرا بفریب. آیا به دلربایی من چشم دوخته ای؟ هیهات! که من تو را سه طلاقه کرده ام، طلاقی که رجوع در آن نباشد. عمر تو کوتاه است، و ارزش تو ناچیز، آه! آه! من قله الزاد و بعد السفر و وحشه الطریق؛ آه! آه! از ره توشه اندک و سفر طولانی و راه پر وحشت»


معاویه با شنیدن این سخنان گریست و گفت: «رحم الله أبالحسن. کان والله کذلک؛ خدا ابوالحسن را رحمت کند. به خدا او چنین بود.» [۲]


روایات بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام توسط معاویه و عمروعاص به این نمونه ها محدود نمی شود و برای مطالعه بیشتر می توانید به کتب مرتبط و همچنین لینکی که در پاورقی درج شده مراجعه فرمائید. [۳]


یکی از هزاران هزار افرادی که در طول تاریخ از شخصیت جهان تاب مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام سخن گفته، جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. او نیز به عنوان یک عالم و مولوی سنی به اندازه معرفت و شناخت خویش در مثنوی و دیوان شمس درباره این بزرگ مرد اشعاری را سروده است. از آنجا که مثنوی و دیوان شمس مطول است، نمی توان در این مختصر به تمام آن اشعار اشاره کرد و نگارنده تنها به دفتر اول او برای آشنایی اکتفا می کند و خوانندگان را برای شناخت بیشتر با افکار و عقاید مولوی به کتبی که مفصلا به این موضوع پرداخته اند، ارجاع می دهد. دلیل دقّت نگارنده به دفتر اول مثنوی این است که عصاره اشعاری را که مولوی در تمام مثنوی معنوی و دیوان شمس سرورده و نوع نگاه و اعتقاد او به شخصیت بی نظیر امیرالمومنین علیه السلام، در دفتر اول متبلور شده است و در دیگر دفاتر، سخن در خور اعتنایی نسبت به حضرت مولانا امیرالمومنین علیه السلام ندارد.

 


خدمتگذار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دیدگاه مولوی


مولوی در دفتر اول مثنوی و نیز در پنج دفتر دیگر خود، بدون استعانت از خدا و حمد و ستایش حضرت حق که شیوه ی همه پیامبران است با ادّعای این که مطالب مثنوی اصول اصول اصول دین است، شروع به سرودن نی نامه می کند، نی نامه ای که از نی و نوا و نای و مناسب مجالس وجد و سماع است که (تائب) در این زمینه اشعار بسیار نغزی سروده که خوانندگان را به مثنوی مینوی وی ارجاع می دهیم.


در دفتر اول مثنوی بعد از نی نامه داستان عاشق شدن پادشاه بر کنیزکی می باشد. در این داستان مولوی شاه بیتی را آورده به این مضمون[۴] :

ای مرا تو مصطفی من چون عمر             از بـرای خدمتت بنـدم کمــر  


در این بیت به صراحت عمر را همراه و خدمتگذار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی کرده است و حال آنکه شواهد تاریخی این موضوع را تأیید نمی کند بخصوص که او تا چندین سال بعد از بعثت، جزء مسلمین نبوده و آن کسی که از ابتدا تا عروج ملکوتی پیامبر عظیم الشأن با حضرتش همدم و همراه بوده حضرت امیر المومنین علی علیه السلام بود. بنابراین در بیت  ۷۷ دفتر اول مثنوی، اولین تحریف در مورد شخصیت حضرت امیر علیه السلام به کار رفته است که در نوع خود مهم و قابل توجه می باشد.


مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی بیت  ۷۲ تا  ۷۷  چنین سروده است:


آن خیـــــالاتـی که دام اولیــاست            عکس مه رویـان بستان خداست
آن خیالی که شه اندر خواب دید            در رخ مهـــمان همی آمد پــدیـد
شه به جای حاجبان فا پیش رفت           پیش آن مهمان غیب خویش رفت
هـر دو بـحــــری آشـنا آمـوختـه           هر دو جان بـی دوختن بردوخـته
گفت: معشوقم تو بودستی نه آن           لیک کار از کـار خیزد در جهان
ای مرا تو مصطفی من چون عمر        از بـرای خـــــدمتت بـنـدم کمـــر


تائب در نقد این بیت آخر چنین سروده است[۵] :


آن که بســته خدمت احمــــــد کمـر         آن علـی بـوده، نبـوده او عمــــر
آنکه از خُردی به خدمت بوده است        یک دمی را او مگر آسوده است 
آن که خـــــوابیده به جای مصطفی        کـرده جــــــانش را برای او فـــدا
مصطفی را بوده عبدی حلقه گوش        خطبه خوان عدل قرآن پا به دوش
کنـــــد با یک دست دربی را زجا         نام او حک گشت بر ارض و سما
آن علـی بـوده نبــــوده او عمـــــر        این کمر را نیست جـــــز مولا کمر


شواهد تاریخی و روایات بخوبی نشان می دهند که رسول مقدّس اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خدمتگزاران بسیاری داشته انـد که می تـوان از حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب و حمـزه سیّدالشهداء علیهم السلام و حضرت سلمان و همچنین عمّار، مقداد، ابوذر و بسیاری دیگر نام برد و شرط ادب و قواعد سخن چنین اقتضاء می کند که باید از بهترین و قوی ترین آنان در مقام مثال و تشبیه استفاده کرد و بدون شک در نظر شیعه و شاید اهل تسنن هیچکس به اندازه ی حضرت امیر علیه السلام به اسلام و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خدمت نکرده است و اثبات این مطلب بسیار ساده است، مروری بر جنگ ها و وقایع صدر اسلام این واقعیت را آشکار می کند.

 


امام علی علیه السلام در مثنوی مولوی


مولوی در دفتر اول مثنوی، اولین شعری را که در مورد حضرت امیر علیه السلام سروده، چنین است[۶] :


گفت پیغمبــر علی را کای عــلی          شیــر حقّــی پهــلوانی پــر دلــی 
لیک بر شیری مکن هم  اعتــمید         انـدرآ در ســـایه ی نخـل امیــــد
انـــدرآ در ســـایه ی آن  عـاقلـی         کـش نتـــاند بــرد از ره ناقلـــــی
ظل او اندر زمین چون کوه قاف         روح او سیمرغ بس عالی طواف 
گــر بگویــــــم تـا قیـامت نعت او         هیچ آن را مقطع و غایب مجــو
در بشر روپوش کرده ست آفتاب         فهــــم کن والله اعلـم بالصـــواب
یا علـی از جمله ی طاعـات راه          برگزیـن تو سایـه ی خاص الـه
هر کسی در طاعتی بگریختـــنـد         خویشتن را مخلــــصی انگیختـند
تـو بـرو در سایـه ی عاقل گریـز         تا رهی زان دشمن پنهان ستیــز


خلاصه آنچه از این ابیات استفاده می شود این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جان جدا نشدنی خویشتن را ، چنین نصیحت می کند که ای علی علیه السلام هر چند تو شیر حقّی و پهلوانی و پردل هستی، ولی نباید به این شیری مغرور شوی و به قدرت بازوی خود بنازی و اعتماد کنی. زیرا زور بازو برای رسیدن به قرب حق کافی نیست و تو باید در زیر سایه عاقلی باشی که از راه حق منحرف نمی شود و سایه او چون کوه قاف و روح او چون سیمرغ عالی طواف است و اگر بخواهیم تا قیامت نعت او را بگوییم تمام نشدنی است و آن عاقل، پیری است که دستگیری می کند بندگان را و او همچون خضری است که تو باید موسی وار به زیر حکم او بروی، زیرا اگر حکم او را اطاعت نکنی او آیه هذا الفراق را خواهد خواند و چون آن پیر را برگزیدی نباید نازک دل و سست باشی و به پیر حتی اگر کشتی را سوراخ کند و طفلی را بکشد، خرده بگیری و اعتراض کنی زیرا اگر چنین کنی و به هر زخمی تو پر کینه شوی دیگر نمی توانی بدون صیقلی کردن دل آیینه شوی!!


در نقد و بررسی این اشعار باید گفت:


اولاً: اشعار به صراحت می رساند که امیرالمومنین علیه السلام نیازمند راهنمایی پیری عاقل است که باید مطیع اوامر آن باشد و چنین سخنانی در شان و مقام حضرت امیر المومنین علیه السلام که در مرتبه عین اللهی و ید اللهی و … بوده و همچنین عِدل قرآن کریم، باب علم نبی، مبدأ و منشأ هدایت، میزان سنجش اعمال و همان صراط مستقیم هستند، نمی باشد.
ثانیاً: چنین مطلبی در هیچ کتاب روایی ذکر نشده و وجود خارجی ندارد.[۷]


پیر عاقل کیست؟
در اینجا یک پرسش به ذهن خطور می کند این پیر عاقل که همچون خضر برای موسی است چه کسی است؟ اگر مراد مولوی از پیر عاقل برای حضرت امیر علیه السلام خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که جای بحثی نیست گرچه با توجّه به آیه مباهله و تصریح سخن پیامبر اکرم، حضرت علی علیه السلام، نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، مطرح کردن این مطالب از ریشه خطاست به خصوص که مولوی کوشیده است حضرت امیر علیه السلام را یک پهلوان که نیازمند هدایت و ارشاد است معرّفی کند و نخواسته است بپذیرد که خود حضرتش سر منشأ هدایت است و اگر مراد مولوی از پیر عاقل شخص غیر از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است نتیجه می گیریم او فرد دیگری را عاقل تر از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام می داند که شاید طبق نظر وی آن شخص عاقل ابوبکر باشد، زیرا وی در اشعار دیگرش مقام های بالاتری را برای ابوبکر و عمر قائل شده است. فحوای این اشعار مناسبتی با اعتقادات شیعی نداشته و در افق بسیار نازلی قرار دارند و در برخی موارد ذمّ است و او تلویحاً دیگران را مدح کرده است. آیا کسی که درب شهر علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و هر کس بخواهد با علوم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آشنا شود باید از مسیر امیرالمومنین علیه السلام باشد، نیازمند یک پیر است؟!


تفاوت عبارات مولوی درباره امیرالمومنین علیه السلام و خلفا


برای نمونه مولوی در دیوان شمس درباره وحدت و یگانگی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین می گوید:


در وحدت مــــــشتاقی ما جمله یکی باشیم******اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو
چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری******زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو [۸]


یا در جای دیگر می گوید:

مر ابوبکر تقی را گو ببین ****** شد ز صدیقی امیرالمحشرین [۹]


او همچنین عبارات بلندی درباره خلفای ثلاثه به کار برده و می گوید:


چــــون ابـــوبکر آیت تـــــــوفیق شد ****** با چنان شه صاحب و صـــدیق شد
چون عمر شــــیدای آن معشـــوق شد ****** حق و باطل را چو دل فــاروق شد
چونک عثمان آن عیان را عین گشت ****** نور فایض بود و ذی النورین گشت
چون ز رویش مرتضی شد درفشــان ****** گشت او شیر خدا در مرج جان [۱۰]


مولوی در اشعار فوق ابوبکر را امیرالمحشرین، به وحدت رسیده با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، آیت توفیق و صدیق، عمر را فاروق و میزان حق و باطل و عثمان را نور فایض و ذی النورین می داند . اما امیرالمومنین علیه السلام را با عباراتی بسیار پائین تر چون پهلوان پردل، شیر خدا و… معرفی می کند!



 جنگ امیرالمومنین علی علیه السلام با عمرو بن عبدود در مثنوی


مولوی در بیت ۳۷۲۱ داستان جنگیدن حضرت علی علیه السلام با عمرو بن عبدود را بدین شکل سروده است:


از علــی آموز اخــــــلاص عمـل           شیر حـق را دان منزه از دغل
در غـزا بر پـــهلوانی دست یافت           زود شمشیری برآورد و شتافت
او خــــدو انداخت در روی علـی           افتخــــار هـر نبــی و هـر ولـی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه          سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی          کـرد او انــدر غــــزایش کــاهلی
 گشت حیران آن مبارز زین عمل          وز نمودن عفو و رحمت بی محل
گفت بر من تیـغ تیـز افـــراشتی           از چه افکندی؟ مرا بــــگذاشتــی
 آن چه دیدی بهتر از پیــکار من          تا شدی تو سست در اشـــکار من 

در این داستان مولوی از اخلاص و حلم حضرت امیرالمومنین علیه السلام به تفصیل سخن گفته است. داستان از زبان مثنوی چنین است که از علی علیه السلام اخلاص عمل را بیاموز زیرا او منزّه از دغل کاری است. او در جنگی که با عمرو بن عبدود داشت و زمانی که خواست او را بکشد عمرو آب دهانی بر روی مولا انداخت و حضرت در آنی شمشیر را انداخت و در جنگ کاهلی کرد و عمرو را که زخمی بود نکشت. عمرو از این عمل حضرت حیران گشت و گفت که تو بر من تیغ تیز کشیدی پس چرا در کشتن من درنگ کردی؟ چه چیزی باعث شد خشمت فروکش کند؟ چه چیزی بهتر از پیکار من دیدی؟ ای علی ای کسی که جمله عقل و دیده ای !


بازگو از آنچه دیده ای که آیا این کار تو از اسرار هوست زیرا بی شمشیر کشتن کار اوست. چشم تو غیب بین و از اسرار غیب خبر دارد. یا تو بازگو کن آنچه عقلت یافته یا من می گویم آنچه بر من تافته، زیرا از وجود تو نوری بر من تافته و راهنمای من گشته است. و عمرو از سر لذّت و مستی با تعابیر مختلف از حضرت می خواهد که اسرار غیب را نمایان کند و این نو مسلمان را از این اسرار محروم نفرماید.


پس بگفت آن نو مسلمان ولی          از ســــــرمستی و لــذّت با علـــی
که بفرمـا یــا امیر المومـــنین          تا بجنبد جان به تن در چون جنین
هفت اختـر هر جنین را مدّتی         می کنند ای جـــان به نوبت خدمتی


حضرت علی علیه السلام در جواب می فرماید:


گفت من تیغ از پی حق می زنم           بنده ی حقــم نه مامور تنــم
شیر حقــم نیستم شـیـر هواست            فعل من بر دین من باشد گواه


مولوی گوید: حضرت علیه السلام می فرماید من تیغ از پی حق می زنم و بنده ی حق هستم، شیر حقّم نیستم شیر هوا و عمل من بر دین من گواهی می دهد و من در جنگ زنده می کنم و نمی کشم. من کوه حلم و صبرم که باد خشم و شهوت و آز نمی تواند مرا تکان دهد و من اهل نمازم. خشم، پیش شاهان شاه است و در پیش ما غلام و بنده است. و من حرّ و آزاده ام و خشم نمی توانم مرا در بند کرده و بنده ی خود کند. پیش ما بیا که فضل حق آزادت کرد زیرا رحمت حق بر غضبش سبقت دارد و اکنون تو از خطر رستی و سنگ وجودت کیمیا گشت و تو از کفر رسته و به بوستان هو پیوستی و در این دم تو از آن من هستی و من از آن تو هستم پس چگونه تویی که به من پیوستی و گویی جزیی از علی شدی را بکشم.
گر چه ابیات اولیه او پرمغز می نماید ولی ابیات آخرش که عمرو بن عبدوَدّ را از کفر رسته و به حق پیوسته می داند و با مولا علی علیه السلام یکی می کند به هیچ وجه با واقعیت سنخیت نداشته و مطلبی بدون دلیل و سند تاریخی می باشد. خوانندگان را به دفتر اول ابیات ۳۸۲۵ به بعد ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است این داستان بدین نحوی که مولوی نقل کرده است در هیچ یک از منابع شیعه و سنی یافت نشده است و جریان آب دهان، ساخته ذهن اوست و جریان اسلام آوردن عمروبن عبدوَدّ دروغ بزرگی است که شواهد آن را تأیید نمی کند و تمامی تواریخ از کشته شدن او به دست حضرت امیر علیه السلام خبر داده اند.


ناگفته نماند که مدح و منقبت امیرمومنان علیه السلام، مختص به شیعیان نمی باشد. حتی برخی از سران اهل سنت در این زمینه تالیفاتی دارند در صورتی که هیچ کس آنها را شیعه نمی داند.


عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم انه قال : لَمُبَارَزَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِوُدٍّ یَوْمَ‏ الْخَنْدَقِ‏ أَفْضَلُ‏ مِنْ عَمَلِ أُمَّتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ [11]


پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: جنگ و مبارزه علی ابن ابیطالب ( علیه السلام ) با عمرو بن عبدود بهتر از عمل امّت من تا روز قیامت است . و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که شمشیرش را به علی علیه السلام می داد فرمودند : امروز همه ی ایمان در مقابل تمام کفر قرار گرفته است .


آن وقت چه طور عمرو نو مسلمان شد ، نور ایمان در قلبش تابید و دارای مقامات عرفانی شد و با  امیرالمومنین علیه السلام یکی شد و به بوستان هو! پیوست؟ سؤالی است که مولوی دوستان باید پاسخ بدهند. آیا این مطالب همان چیزهایی که مولوی مدّعی است که مغز قرآن است؟


مخلص کلام، تمام این سخنان بافته ی خیال مولوی است و در هیچ منبعی از شیعه و سنی یافت نمی شود. این همان اثر وجد و سماع و ضرب آلات موسیقی و رفتن به خلسه و شطحیات او می باشد که نباید مورد استفاده اهل علم و فضل قرار گیرد. مولوی در جای جای مثنوی از صوفیه تمجیدهای عرشی کرده و در همین جلد اول علاوه بر تمجید از صوفیه اشعاری را در مورد خلیفه دوم سروده و او را صاحب مقام کلیم اللهی و هم سخنی با خدا و الهام شدن به او در خواب و ده ها کرامت و مقام دیگر دانسته است.


در مقایسه این اشعار با شعری که درباره حضرت امیرمومنان علیه السلام سروده ، موضع او و مذهب او و هدف او آشکار می شود برای آن که بخواهد بفهمد و بداند.


مولوی و مسئله جبر و موضع او در قبال ابن ملجم


مولوی بعد از ذکر چند بیت دیگر از این داستان به داستانی دیگر می پردازد که آن داستان نیز به موضوع بحث ما مربوط می شود و آن داستان خبر دادن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابن ملجم از کشته شدن امیرالمومنین علی علیه السلام به دست وی می باشد. در دفتر اول بیت ۳۸۴۴ به بعد می خوانیم:

من چنان مردم که بر خـــونی خویش           نوش لطف من نشد در قهر نیش
گـفت پیغــــــمبر به گــوش چــــاکرم             کو برد روزی ز گردن این سرم
کرد آگه آن رسول از وحـــی دوست           که هلاکم عاقبت بر دست اوست
او همــــــــــی گوید بکش پـیشین مرا            تـا نیـایـد از من این منکر خطا    
من همی گویم چو مرگ من ز توست           با قضا من چون توانم حیله جست


در ادامه :


            هیچ بغـــــضی نیست در جانم ز تو                زانک این را من نمی دانــم ز تـو
            آلت حقــــــی تو فاعـــل دست حـــق               چون  زنم بر آلت حـق طعن و دق
            گفت او پس قصاص از بهر چیست؟               گفت هم از حق و آن سر خفی ست


مولوی گوید آنگاه که ابن ملجم دانست قاتل حضرت امیر علیه السلام خواهد شد از آن حضرت خواست که او را بکشد که مولا در جواب فرمودند قضا و قدر الهی این است و من نمی توانم قصاص قبل از جنایت کنم و دست تو دست حق است و تو در واقع آلت حقّی و فاعل در اینجا دست حق است و به دست حق نمی توان طعن و دق زد و من تو را حلال می کنم و چون خونم را بریزی شفیع تو منم زیرا تن در نزد من قیمتی ندارد و من خواجه روحم نه مملوک تن.


اشکالات متعدّدی در این ابیات به چشم می خورد بخصوص این که ابن ملجم از اصحاب نبوده و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت نکرده و نوکر و چاکر حضرت امیر علیه السلام هم نبوده و بنابر روایات، شخصی شقی و خبیث بوده است.


برای نمونه در کتاب “فضائل الاشهر الثلاثه” آمده است که حضرت علی علیه السلام در فضایل ماه مبارک رمضان برای مردم خطبه می خواند و مردی همدانی از حضرت مکرّر تقاضای فضایل بیشتری می نمود تا اینکه حضرت آخرین فضیلت را این گونه بیان کرد :
فقال : نعم سمعت افضل الانبیاء و المرسلین و الملائکه المقربین یقول: ان سید الوصیین یقتل فی سید الشهور. فقلت: یا رسول الله و ما سید الشهور و من سید الوصیین؟ قال : امّا سید الشهور : فشهر رمضان و اما سید الوصیین: فانت یا علی. فقلت : یا رسول الله فان ذلک لکائن؟ قال: ای و ربی. انه ینبعث اشقی امتی، شقیق عاقر ناقه ثمود، ثم یضربک ضربه علی فرقک ، تخضب منها لحیتک. فاخذ الناس بالبکاء و النحیب، فقطع علیه السلام خطبته و نزل. [12]


حضرت علیه السلام فرمود : باشد ! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب مى فرمود :  همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماه ها کشته مى شود. گفتم: اى پیامبر خدا! سرور ماه ها ، کدام است و سرور اوصیا کیست؟ فرمود : امّا سرور ماه ها ، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا ، تویى ، اى على! گفتم : اى پیامبر خدا آیا چنین خواهد شد؟ فرمود: آرى، به پروردگارم سوگند! همانا نگون بخت ترینِ امّت من ، برادرِ پى کننده ناقه ثمود، بر مى خیزد و ضربتى بر فرق سرت مى زند که محاسنت از خون آن ، رنگین مى شود . پس مردم شروع به گریه و شیون کردند . على علیه السلام خطبه اش را به پایان برد و فرود آمد.


که از این حدیث و سایر احادیث کثیره به صراحت ثابت می شود که قاتل حضرت علی علیه السلام شقی ترین فرد این امّت است و دیگر جایی برای دست حق خواندن و فاعل حق بودن و شفیع شدن حضرت باقی نمی ماند و این مطلب از مخترعات مولوی و صوفیه می باشد.


اینکه حضرت به این شقی دل داری بدهند و او را در کشتن خود جری کنند و به او وعده شفاعت دهند نیز با معارف شیعه کاملاً متضاد و در تناقص است.


از این اشعار به نوعی بوی جبر به مشام می رسد زیرا اگر حضرت، کشته شدن خود را از چشم این شقی نبینند و او را تبرئه کنند و دست او را دست حق و فاعل را خدا بدانند، با جبری که در روایات مذمّت و رد شده است، متناقض خواهد بود.


کنایه مولوی به عقیده شیعه در مساله خلافت و امامت


اما نکته مهم و قابل توجه دیگر این است که مولوی در بیت ۳۹۴۵ مطلبی را بیان کرده که در واقع طعنی به عقیده شیعه است. مولوی می گوید:
کسی که جان و تن برایش ارزشی ندارد و قاتلش را دل داری می دهد و شفیع او خواهد بود چه طور برای امیری و خلافت حریص است و حرص می ورزد؟ مفهوم این سخن این است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام به خلیفه چهارم بودن راضی است زیرا او حرصی برای خلیفه اول شدن نداشته تا با ابوبکر بر سر خلافت به نزاع بپردازد. مولوی با این اشعار در واقع سعی می کند که عقیده شیعه در مساله امامت و خلافت، و غصب آن توسط شورای سقیفه را رد کند!


دفتر اول بیت ۳۹۴۵ :


پیش من این تن ندارد قیــــــــمتی          بی تن خویشم فتی ابن الفـــــــتی 
خنجر و شمـــشیر شد ریحان من          مرگ من شد بزم و نرگسدان من 
آن که او تن را بدین سان پی کند         حرص میریّ و خلافت کـــی کند


جمع بندی و نتیجه:


فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام توسط  بسیاری از علمای بنام اهل سنت مانند شافعی و احمد بن حنبل (از امامان چهارگانه اهل سنت) نیز بیان شده است و صرف سرودن شعر در منقب امیرمومنان علیه السلام اثبات کننده تشیع نیست.


برای نمونه محمد بن ادریس( پیشوای مذهب شافعی) درباره امام علی (علیه السلام) چنین سروده‌ است:


عـــــلـیٌّ حــــُبَّـهُ جُنُّــــه             امـــــامُ النـــــاس والجنَّــــه
وصیُّ المـصـطـفـی حقّاً           قـسیــم النّار و الجنَّه  [13]


که این شعر به مراتب به معارف شیعی نزدیک تر است تا اشعار مولوی! اما کسی تابحال در تسنن شافعی تشکیک نکرده است!


در مجموع اشعاری که مولوی در مدح حضرت علی علیه السلام سروده انکار نمی شود و طبیعتا او قصد داشته منقبت حضرت را بگوید، اما سخن در این است که معرفت مولوی نسبت به امیرمومنان علیه السلام، در حد اعتقادات شیعی نبوده و نهایتا مانند سایر اهل سنت و در چارچوب های اعتقادی آنها بوده است. و همانگونه که اشاره شد، وی عبارات بسیار بالاتری را در مدح خلفای اهل سنت در مثنوی و دیوان شمس به کار برده و بر عقاید شیعیان در مساله امامت و خلافت نیز طعنه زده که اینها حاکی از گرایشات عمیق فکری و مذهبی اوست.


نویسنده: حجّت الاسلام محمّد مهدی قربانی (با تغییرات و اضافات توسط مدیران سایت ابن عربی)

________________________________________

منابع و مآخذ
– ابن بابویه، محمّد بن على، فضائل الأشهر الثلاثه، ۱جلد، کتاب فروشى داورى – قم، چاپ: اول، ۱۳۹ صلی الله علیه و آله و سلم ق.
– اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه:(ط – القدیمه)، ۲جلد، بنى هاشمى – تبریز، ۱۳۸۱ق.
– حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ۲جلد، التابعه لوزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی، مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه – تهران، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
– شعیری، محمّد بن محمد، جامع الأخبار(للشعیری)، ۱جلد، مطبعه حیدریه – نجف، چاپ: اول، بى تا.
– قربانی، محی‌الدین‌محمدمهدی، مثنوی مینوی، اشک یاس، قم، ۱۳۸۹ش.
– مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار:(ط – بیروت)، ۱۱۱جلد، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

 

 نویسنده: حجّت الاسلام محمّد مهدی قربانی (با تغییرات و اضافات توسط مدیران سایت ابن عربی)

 

--------------------------------------------

پی نوشت ها:


[۱] محمد ابراهیم سراج، امام علی)ع(، خورشید بی غروب، ص ۳۴۵
[۲] رهبر، محمدتقی، علی علیه السلام ابرمرد مظلوم، ص ۱۱۵-۱۱۶، نقل از صواعق المحرقه، ص ۳۸۴-۳۸۵
[۳] ر ک به : http://rasekhoon.net/article/show/133908
[۴] دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۷۷٫
[۵] مثنوی مینوی
[۶] دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۲۹۵۹٫
[۷] خیراتیه، ج۲ ، ص۴۳٫
[۸] دیوان شمس غزل شماره ۲۱۷۳
[۹] مثنوی معنوی دفتر ششم بخش ۲۲
[۱۰] مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۳
[11] شواهد التنزیل الحاکم الحسکانی، ج۲، ص۱۴؛ المستدرک الحاکم النیشابوری، ج۳، ص۳۲؛ تاریخ بغدادی، الخطیب البغدادی، ج۱۳، ص۱۹؛ تاریخ مدینه الدمشق، ابن عساکر، ج۵، ص۳۳۳؛ جامع الأخبار(للشعیری) ، ص۱۴؛ کشف الغمه، ج‏۱، ص۱۵۰؛ بحار الأنوار، ج‏۴۱، ص۹۶٫
[12] فضائل الاشهر الثلاثه، ص۱۰۹٫
[13] دیوان شافعی، ص۳۲، چاپ مصر

 

 

خواندن 169 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز293
دیروز1338
این هفته6724
این ماه32557
جمع بازدیدها380560

1396-09-04
Top