دو پرسش از مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

پس از سلام و عرض ارادت، مطالبی جهت اینجانب و بعضی از گویندگان مذهبی مجهول بود، استدعا دارم آن حضرت ما را راهنمایی فرمایند.

پرسش اول : طریقت و شریعت در احادیث

«الشریعه اقوالی و الطریقه احوالی و الحقیقه حالی...».

این خبر را ـ چنان که از متن و الفاظ آن معلوم است ـ نمی‌توان به حضرت رسول اکرم (صلی‌ا...علیه‌وآله) نسبت داد. برحسب آنچه که از آیات و احادیث استفاده می‌شود، شریعت کل دین و هدایت‌های دین و ما اوحی به الی رسول الله (صلی‌ا...علیه‌ وآله) است که از اقوال و افعال و احوال پیغمبر(صلی‌ا...علیه‌ وآله) استفاده شده است. و اقوال پیغمبر(صلی‌ا...علیه‌ وآله) و احوال او مثل افعال او طریقت است؛ و اقوال و افعال آن حضرت، مثل احوال او حقیقت است.

به حدس قوی، این خبر از مجعولات صوفیه است. علاوه بر آن که هیچ‌یک از جوامع و کتاب‌های معتبر حدیث شیعه یا سنی، مثل «کتب اربعه» و «صحاح ستّ» این خبر روایت نشده است؛ بلکه در کتاب مستطاب «بحار الانوار» نیز که بیش از یکصد جلد کتاب حدیث است و اهتمام فراوانی در جهت جمع‌آوری احادیث در آن شده این حدیث وجود ندارد.

فقط در «غوالی اللئالی» ابن ابی جمهور احسائی [1] مرسل و بدون سند و مأخذ و مصدر نقل شده است. صاحب «مستدرک» نیز آن را از آن کتاب نقل نموده است و به «سید حیدر آملی» نیز نقل آن را نسبت داده است.

بدیهی است این نقل‌های بی‌مأخذ ـ اگر بیش از این‌ها هم باشد ـ موجب اعتبار خبر و جواز اعتماد بر آن نمی‌شود.

نظر به نقل مثل این خبر و اخبار دیگر در این کتاب، بزرگانی مثل: «علامه مجلسی» و «محدث بحرانی» به نقل از بعضی مشایخ خود، آن را به جمع بین غث و سمین و صحیح و سقیم توصیف کرده‌اند.

جالب این است که محقق کتاب «غوالی اللئالی» با اهتمام بسیار که در ارائه مصادر اخبار آن مبذول داشته است، چون برای بسیاری اخبار آن مصدر و مأخذی نیافته آن ها را به کتاب «مستدرک» مستند کرده است؛ در حالی که «مستدرک» نیز آن اخبار را از «غوالی اللئالی» نقل نموده است.

به این صورت می‌بینیم برای این دسته از اخبار «غوالی اللئالی» مدرک و مأخذ معتبری نیست و از جمله محقق محترم، این خبر را نیز به «مستدرک» حواله داده است. فاعتبروا یا اولی الابصار.

* آیا مرحوم مجلسی کتابی به نام «تشویق السالکین» داشته است، یا این کتاب را به این بزرگوار نسبت داده‌اند؟

صحت نسبت به مثل عالم جلیل، آخوند «ملاّ محمد تقی» (مجلسی اول)، بسیار بعید، بلکه قطعی البطلان است.

این رساله مشتمل بر مطالبی است که به اجماع اعاظم علما و محدثین شیعه و اسلام شناسان و متخصصان اصول و مبانی مذهب تشیع، مانند فرزند عالیقدر ایشان، نابغه‌ی بزرگ و مفخّّر عالم علم و اسلام، علامه مجلسی(ره) آن مطالب، مردود و باطل است؛ از جمله:

1ـ تفسیر به رأی «الا لیعبدون» [2] به (أی لیعرفون) است.

2ـ تصدیق صحت سلاسل و طرق صوفیه و تجلیل از مثل: «ملای رومی»، «علاء الدوله سمنانی»، «بایزید بسطامی»، « محیی الدین»، «عطّار»، «صوفیه‌ی نوربخشیّه» و... است که هرکس بخواهد در حدودی از حال آن‌ها آگاه شود می‌تواند به کتبی مثل: «حدیقة الشّیعه» مرحوم مقدس اردبیلی(ره)، «خیراتیّه»،‌ «فضایح الصوفیه» و کتاب جدید التألیف «عرفان و تصوف» و کتب دیگر رجوع نماید.

3ـ تصویب خانقاه و بدعت خرقه پوشی است که پسر بزرگوار آن پدر، در رأس بزرگانی است که با صراحت آن افراد را اهل باطل و گمراه، و این اعمال را بدعت و ضلالت می‌داند.

ما که در شمار اصحاب ائمه(علیه‌السلام) امثال: «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب»، «زراره بن اعین» و صدها شخصیت دیگر که بلاواسطه در مکتب آن بزرگواران پرورش یافته و به مقامات بلند علمی و عملی نائل شده‌اند و در شاگردان بلند پایه آن‌ها از عصر غیبت و کلینی و عصر صدوق و شیخ مفید و سیدین و شیخ طوسی تا عصر مجلسی و عصر صاحب جواهر و شیخ انصاری و آیت الله بروجردی و عصر حاضر، احدی از علماء و حاملان علوم و معارف اهل بیت(علیهم‌‌السلام) را در این سلاسل و طریقه‌ها نمی‌بینیم، چگونه می‌توان باور کرد که شخصی مثل «مجلسی» ـ اول شارح «من لایحضره الفقیه» به فارسی و به عربی ـ از افرادی که در این رساله نامبرده شده‌اند، تجلیل کند.

علامه مجلسی که از هرکس اعرف به حال پدر است، جدّاً پدر خود را از گرایش به صوفیه تبرئه می‌کند ـ بنابراین این رساله همان‌طور که شیخ ما ـ علامه و کتاب‌شناس بی‌بدیل معاصر صاحب «الذریعه» ـ به آن تصریح کرده، به ایشان نسبت داده شده است. چنان که کتاب دیگری هم که در این رساله به اسم «مستند السالکین» نام برده نیز به گفته ایشان منسوب به مجلسی اول است، نه از مجلسی اول.

چهارمین چیزی که صحت انتساب این رساله را به مجلسی اول نفی می‌کند، اشتمال آن بر بعضی احادیث ضعیفه و مجعوله است. از آن جمله این خبر است که: از امیرالمؤمین(علیه‌السلام) از معنای تصوّف سؤال شد؛ فرمود: تصوّف مشتق از صوف است و آن سه حرف است (ص،و،ف)؛ پس «صاد» صبر و صدق و صفا، و «واو» ودّ و ورد و وفا، و «فاء» فقر و فرد و فنا است.

اولاً این خبر بی‌سند و بی‌مأخذ و مرسل است؛ و محقق «غوالی اللئالی» که این خبر از آن نقل شده است می‌گوید: با کاوش بسیار (شدید) آن را در جایی نیافته است و یقیناً هم در مأخذ معتبری نبوده و نیست.

ثانیاً متن و مضمون خبر به وضوح بر جعل و کذب بودن آن دلالت دارد و انصافاً چنین معنای عامیانه و سست را به مثل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ـ صاحب آن خطبه‌های محکمه‌ی توحیدیّه و معارف حقیقیّه یقینیّه ـ نسبت دادن، اهانت به مقام مقدّس و رفیع آن حضرت است.

بدیهی است هرکس می‌داند که هر اسم و هر کلمه بد یا خوب را می‌شود حروفش را به این شکل به میل خود تفسیر کرد و برای اسم‌ها و کلمات خوب معانی بد، و برای کلمات زشت و قبیح، معانی خوب و بلکه متعدد و متضاد بیان کرد.

همین لفظ تصوّف را می‌توان گفت: «صاد»ش صنم(بت)، صمّ(کری) و صب و صرع و صداع و صیحه و... است؛ و «واو» آن، ویل و وباء و وثن(بت) و وجع و ورم و وزغ و... است؛ و «فاء» آن، فساد و فتنه و فحش و فرعون و... است.

و از جمله این احادیث ضعیفه ـ که نقل آن دلالت بر عدم صحت انتساب این رساله به مجلسی اول دارد ـ خبر خرقه است که در جلد چهار «غوالی اللئالی» حدیث 224، آن را نقل نموده است؛ و در ضعف آن همین کافی است که محقق کتاب «غوالی اللئالی» در مورد آن گفته است: با فحص شدید و جهد جهید و سیر کتب و دفاتر در روزها و شب‌ها و تحمل مشقّت‌هایی که عادتاً تحمل نمی‌شود، به این حدیث و مشابه آن در کتاب‌های مورد اعتماد اصحاب برنخوردیم و شاید از مخترعات و دروغ‌های بعض متصوّفه باشد.

وی سپس کلام بسیار متینی از علامه مجلسی(ره) در عذر نقل بعضی اخبار و مرویات دیگران نقل نموده است که ما به واسطه این که سخن بیشتر از این طولانی نشود از نقل آن خودداری کردیم. هرکس بخواهد می‌تواند به جلد40 کتاب مستطاب «بحار»، ص 173، باب 93، از ابواب تاریخ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رجوع نماید.

غرض این‌که چگونه می‌شود مثل مجلسی اول، با آن تبحری که در علم حدیث و وجوه ردّ یا قبول اسناد روایات داشته، به این‌گونه احادیث ـ که بی‌اعتبار بودن آن‌ها کالشمس فی وسط السماء بر هر کس که مختصر اطلاع از علم درایه و حدیث داشته باشد واضح و روشن است ـ استناد جسته باشد؟

و بعد از این به فرض این که حدیث خرقه معتبر باشد، چنان که ما نیز امکان وقوع آن را ـ اگرچه به این خبر قابل اثبات نیست ـ نفی نمی‌کنیم، زیرا عدم امکان اثبات، اعم از عدم امکان وقوع است، این خبر چه ارتباطی با خرقه این گروه به اصطلاح درویش دارد؟ و چگونه با آن مشروعیت و رجحان این بدعت متداول خرقه بین آن‌ها ثابت نمی‌شود؟

همه این‌ها شواهد و قرائن است بر این‌که این رساله و مشابه آن به مثل مجلسی اول قابل استناد نیست؛ و شخصیتی مثل او شأنش اجلّ از این است که این همه نکات علمی را تمیز و تشخیص ندهد.

به هر حال، این رساله از هرکس که باشد به واسطه این که متضمن تأیید صوفیه و افرادی است که فساد عقیده آن‌ها مسلم است، از طریقة حقّة اثناعشریه و علمای اعلام شیعه خارج و منحرف است.

عصمنا الله تعالی من زلات الاقوال و الاقلام و ما یوجب الاضلال و الانحراف و ثبتنا علی التمسک بالثقلین کتاب الله و العتره الائمه الطاهرین المنتجبین صلوات الله علیهم اجمعین.

[1] . غوالی اللئالی: 4/ ح212.
[2] . ذاریات، 56.
--

گاهنامه نور الصادق شماره 7

پرسش دوم : کتاب تشویق السالکین


پرسش دوم : پس از سلام و عرض ارادت، مطالبی جهت اینجانب و بعضی از گویندگان مذهبی مجهول بود، استدعا دارم آن حضرت ما را راهنمایی فرمایند.

آیا مطلب ذیل که به عنوان حدیث در میان عامه منتشر گردیده، واقعاً حدیث است یا نه؟ در صورت صحیح السند بودن، نشانی دقیق آن را معین و معنی صحیح آن را مرقوم فرمایید.

«علیٌ ممسوس فی ذات الله»

جواب : این حدیث را حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء از کعب بن عجره، از پدرش از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و هیثمی در مجمع الزوائد ج9، ص131، از طبرانی در معجم کبیر و اوسط از کعب بن عجره از پدرش روایت کرده است به این لفظ: «قال: قال رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله): لا تسبّوا علیاً فإنه ممسوس فی ذات الله»

همچنبن «مناوی» ـ از علمای اهل سنّت ـ آن را در کتاب «کنوز الحقایق فی حدیث خیر الاخلائق» از «ابو نعیم اصفهانی» روایت کرده است. «علامه مجلسی» نیز در «بحار» در باب «کفر من سَبَّهُ او تبرأ منه» از «ابو نعیم» روایت فرموده و با بیانی آن را شرح کرده است.

«احمد» در «مسند» ج3، ص86، از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت کرده است که فرمود: «فو الله إنه لأخشن فی ذات الله أو فی سبیل الله»، و به این لفظ نیز روایت کرده: «إن علیاً لا خیشن فی ذات الله». بدیهی است این حدیث غیر از حدیث اول است.

اما از طریق شیعه بر حسب کتاب «اجازات بحار»، مولی نظام الدین السید احمد بن السید محمد معصوم الحسینی ـ که از علمای بزرگ و پدر عالم جلیل «سید علی خان» مؤلف «ریاض السالکین» و« سلافه العصر» ـ است در اجازه ای که برای سید جمال الدین محمد بن السید عبدالحسین الحسینی البحرانی ـ که او نیر از مفاخر عالم علم است ـ مرقوم فرموده، مسنداً این حدیث را از حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به این لفظ روایت کرده است: «إن علیاً ممسوس فی ذات الله».

در خاتمه با بیان سند حدیث، مناسب است مختصری را نیز به عنوان شرح آن اضافه نماییم: این جمله، اشاره به مقام کمال ایمان، و تسلیم مطلق و توجه تام حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) به خداوند متعال و از خودبیخودی و خودنبینی و اطاعت محض آن حضرت از احکام خدا دارد. مقامی که متصرّف در وجود و مالک قلب و اراده و نیّت صاحب آن در اجرای اوامر الهی و جهاد فی سبیل الله و اقامه حق و عدل هیچ چیز و هیچ کس جز خدا نیست.

بر خلاف مردم، متعارف و اکثریت ملاحظات و تزلزل یا تثبیت مواضع شخصی، وجاهت اجتماعی، مقاصد سیاسی، خشم و یا خوشنودی و تشویق یا ملامت و حبّ و بغض این و آن او را از انجام وظایف باز نمی دارد.

آری، آن حضرت ظهور اکمل «کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی أنفسکم» [1] ، «یجاهدون فی سبیل الله لا یخافون لومه لائم» [2] و «لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» [3] بود. بی باکانه در هر موضوع و هر پیشامد فرمان و حکم خدا و رسول را اجرا می کرد و در غزوات و میادین جهاد بی خوف و بیم و بی هیچ اندیشه جلب نفع یا ترس از وقوع در ضرر، از خطرات استقبال داشت، و مانند کسی که نیروی اندیشه در این امور و تأمل در عواقب خطرناک آن نداشته باشد عمل می فرمود.

از جنگ «موته» که حضرت «جعفر طیّار»، «زید بن حارثه» و «عبدالله بن رواحه» به درجة رفیعة شهادت رسیدند، راجع به منزلت و درجه این سه شهید عالی مقام، رویایی از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده که از آن علوّ درجة جعفر و زید بر عبدالله با اندک اندیشه ای ـ که شاید از یک لحظه درنگ هم تجاوز نکرد ـ به میدان رفت.

این سه نفر همه به شهادت رسیدند و هر سه عالیقدر و شهید فی سبیل الله هستند ، اما چون در این موقف و مهلکه آن دو بی باکانه تر بودند ، رتبه بالاتری را جایز شدند .

حال ممسوسیّت فی ذات الله چنین حالی است . حالی است که اگر چه مرتبه کمال قوّه عقلانی است، در انظار مردم متعارف که در کار دین و آخرت حساب های دنیایی را کم و بیش ملاحظه می نمایند، بی فکری محسوب می شود در صورتی که بلوغ و رشد حقیقی انسان نیل به این مرتبه و مقام است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این خصیصه عالیّه ـ که مرتبة کمال تفوّق و علوّ منزلت انسان و فرشته است و «ممسوس فی ذات الله» تعبیری از آن است ـ مرتبه اکمل و اعلی را دارا بود. در تمام عمر و در تمام مواضع سیاسی و اجتماعی و در همه غزوات و در هر کجا و هر شرایطی فقط به وجه الله می نگریست و به پی‌آمد ها و عکس العمل های منفی یا مثبت این مواقف برای شخص خود و یا کسان و وابستگانش نمی اندیشید.

پی آمدهای فداکاری ها و جهاد آن حضرت در غزوات و قتل سران کفر و شرک از جمله همان کینه ها و عقده هایی بود که خاندان و قبایل آنها، خصوصاً بنی امیّه از آن حضرت و اهل بیتش در دل گرفتند، که آن احقاد بدریّه و حنینیّه و احدیّه و... ـ که همه در واقع احقادشان از پیروزی اسلام و دین توحید و موفقیت رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود ـ پس از رحلت پیغمبر ظاهر شد، و از اسباب مهم ورود آن همه مصایب و نوائب بر اهل بیت (علیهم‌‌السلام) شد . ولی علی (علیه‌السلام) کسی نبود که خوش نشینی، راحت طلبی و آسایش خود و کسانش را بر نصرت اسلام و اطاعت از فرمان خدا و رسول برگزیند و در این موقف به مثل این حساب ها بیاندیشد. و از طرف شدن با تمام خلق جهان، در راه انجام وظایف الهی هراس داشته باشد. آن حسابی که او داشت از این حساب های به اصطلاح زیرکانه و عاقلانه دیگران خارج بود. او ممسوس فی ذات الله بود و مانند شخص غیر ملتفت و غافل از این حسابها، عمل می کرد. اگر او در اقدامات و کارهایش چنین حسابهایی کرده بود ـ همانطور که حتی دشمنانش معترف بودند ـ «لما قام للإسلام عمود» اسلام برپا نمی شد و پرچم توحید به اهتزاز در نمی آمد. سلام الله علیک یا امیرالمومنین و یا امام الموحدّین و یا یعسوب الدّین و علی ابن عمک و أخیک رسول الله و علی اهل بیتک الطّاهرین.

پی نوشت ها:

[1] . نساء/135 .
[2] . مائده / 37 .
[3] . نور / 37 .
گاهنامه نورالصادق شماره 6 - ص 51 تا 54

خواندن 116 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1341
دیروز1457
این هفته5957
این ماه34360
جمع بازدیدها284647

1396-06-30
Top