روابـط مرحوم آیت الله صـافی اصفهـانی با حجت الاسلام حسین طهرانی از زبان فرزند ایشان

روابـط علامـه ی فقیـه مرحوم آیت الله صـافی اصفهـانی و حجت الاسلام سید محمد حسین طهرانی

در گفتگو با آیت الله حاج شیخ علی صـافی فرزند زعیم حـوزه ی علمیـه ی اصفهان

به دنبال شایعاتی که در مورد روابط مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی و حجت الاسلام محمد حسین طهرانی وجود دارد و بعضی از نسبت هایی که آقای طهرانی و هــوادارانش به آیت الله صافی داده اند اینجانبان جمعی از مـدرسین حوزه ی علیمه ی قم برآن شدیم که حقیقت امر را از منابع اصلی آن جویا شویم لذا پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه رسیدیم که با آیت الله حاج شیخ علی صافی فرزند علامه ی فقیه مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن صافی پیرامون این نسبت ها گفتگویی داشته باشیم.

متذکر می شویم که حضرت آیت الله حاج شیخ علی صافی مدرس درس خارج در مدرسه ی صدر اصفهان می باشند و سالیان درازی مصاحب و همراه پدر بودند مخصوصاً در چند سال آخر عمر ایشان، و خاطرات و یادداشت های زیادی در موضوع فلسفه و عرفان از پدر دارند و بالأخص در مورد بسیاری از عرفا و مدعیان عرفان و روش سیر و سلوک آنها و اینکه آیا راه آنها با راه انبیاء و ائمه ی طاهرین مطاقبت دارد یا نه سؤالات فراوانی از مرحوم پدر داشتند که آنها را جمع آوری کرده اند و اکنون مشغول تألیف کتاب مفصلّی پیرامون زندگی نامه مرحوم والدشان می باشند، مضافاً بر این که معظم له سال ها با این گونه افراد مستقلاً یا همراه پدر معاشرت و مراوده داشته اند ضمن این که نکته سنجی و دقت نظر بالای ایشان در مسائل اعتقادی و در شناخت میزان پایبندی افراد به قرآن و عترت زبانزد عام و خاص است.
از حق طلبان دعوت می کنیم به این گفتگوی دقیق و پر محتوی و صمیمانه با دقت توجه فرمایید.
با سلام و عرض ارادت از این که وقت خود را در اختیار ما می گذارید کمال سپاسگذاری را داریم به عنوان اولین سؤال عرض می کنیم که

جناب محمد حسین طهرانی در کتاب روح مجرد اظهار داشته که یکی از شاگردان سید هاشم حداد آیت الله حاج شیخ حسن صافی (ره) بود، می خواستیم بدانیم آیا این مطلب تا چه حدی به واقعیت نزدیک است؟

استـاد: ما از مدعیان عرفان، از این گونه دروغها خیلی شنیده ایم ، مرحوم پدر هم از این بابت از دست آقای طهرانی خیلی ناراحت بود، من همین سؤال را از ایشان کردم ایشان عصبانی شدند و به شدت منکر شدند، بعد از فوت والد، از مرحوم آیت الله حاج شیخ جواد کربلائی هم این مطلب را پرسیدم گفتم بعضی از افراد از روی غرض یا بی خبری می گویند آقای صافی شاگرد سلوکی حداد و حاج عبدالزهراء بود، نظر شما چیست؟
ایشان هم به ضرس قاطع فرمود: «دروغ است دروغ است، اصلاً محال است آقای صافی شاگرد حداد و حاج عبدالزهراء باشد چون آقای صافی عالم بود و این ها جاهل بودند و عالم از جاهل تبعیت نمی کند» . (1)(فایل صوتی آن موجود است).
کتاب روح مجرد را هم اگر کسی با دقت مطالعه کند گذشته از مطالب اشتباهی که بسیار زیاد در آن وجود دارد و با اساس دین مخالفت دارد ، دروغ ها و تناقضات زیادی هم دارد، لذا این کتاب در نظر خواص هیچ گونه اعتباری ندارد ،گرچه در میان عوام الناس به عنوان یک کتاب افسانه ای طرفدار دارد.
به هر حال، مرحوم والد یک فقیهی بود که در تهذیب نفس خیلی کار کرده بود اما روش او با روش عرفای امروزی بطور کلی فرق داشت و می توان گفت که اصلاً با آنها تباین کلّی داشت کما این که مکرر در درسهای اخلاق مطالبی می فرمودند که به شدت با فلسفه و عرفان رایج مخالفت داشت.
پدر ما تسلیم مطلق کتاب و سنت بود و آن چه را که شخصاً از کتاب و سنت استنباط می کرد چه در فقه و چه در مسائل اخلاقی و معارف به آن عمل می کرد و به عقاید و آراء دیگران اعتنایی نداشت هر چند آنان از جهت علمی و اجتماعی و یا به ظاهر معنوی صاحب شخصیت و مقام بودند.
استاد مرحوم والد در سیر و سلوک، قرآن و عترت بود و لاغیر و خودشان بارها به این مطلب اقرار کرده بودند و در این مورد امدادهای غیبی هم به ایشان شده بود، جریانی دارند که خودشان برای خیلی ها گفته اند و به داستان شارع الرسول معروف شده.

داستـان شـارع الرسـول

داستان این است که: مرحوم آیت الله صافی(قدس سرّه) فرمودند:
من در نجف اشرف که بودم یک برنامه ی سلوکی خاصی برای خودم داشتم که به آن عمل می کردم و آن عبارت بود از


1ـ عمل به دستورات شرع مقدس
2ـ محبت به خدا و اولیاء خدا (یعنی معصومین علیهم السلام)
3ـ توسل به ذوات مقدسه ی معصومین(علیهم السلام)
4- تسلیم مطلق و بی قید و شرط در برابر آن بزرگواران و لاغیر.

لذا برای اینکه به سیر نفسی خودم ادامه دهم و برنامه های سلوکی را دنبال کنم به اصرار یکی از دوستان، آقای … (2) را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم از او دستور بگیرم و طبق نظر او و دستورات او عمل کنم.
یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم، قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم ، اما همان شب ، در عالم رویا دیدم که داشتم از شارع الرسول نجف اشرف که یک مسیر صاف و آسفالت و روشن و خیلی نزدیک بود به طرف حرم مطهر حضرت امیرعلیه السلام می رفتم، یک وقت همان آقائی که از او دستور گرفته بودم دست مرا گرفت و مرا از مسیر دیگری برد، اما راهی بود بسیار تاریک و خطرناک ، با پستیها و بلندیهای سخت و دره های وحشتناک و هرچه می رفتیم به حرم نمی رسیدیم .
در عالم رؤیا پیش خود گفتم من که همیشه از شارع الرسول که یک راه آسفالت و صاف و روشن و راحتی بود می رفتم و خیلی هم زود در عرض چند دقیقه به حرم مطهر حضرت امیرعلیه السلام می رسیدم، این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمی رسم، درعالم خواب، از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از خواب پریدم و بیدار شدم.
آنگاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی میکردم و برنامه های قبلی من در تهذیب نفس که بر اساس سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمو سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارتعلیه السلام و دستورات شرع مقدس، توأم با توسل به آن ذوات مقدسه و محبت به خدا و اولیاء خدا بود، همان راه صحیح بوده است و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.
و به طور کلی هر گونه مسیر و جاده ای ، غیر از جاده رسول خدا و اهل بیت گرامیشعلیه السلام باطل و مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس، نزد آن آقا و هیچ کس دیگر برای این موضوع نرفتم.
البته ملاقاتهایی با ایشان رخ می داد ولی دیگر در این موضوع با او کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم که در خواب به صورت شارع الرسول (یعنی راه پیغمبر) به من نشان داده شد، محکم چسبیدم و تا الان هم از آن عدول نکردم .
در عین حال هم با اینگونه افراد ملاقات ها و رفت و آمدهایی داشتم اما صرفاً برای این بود که ببینم سیره و روش سلوکی آنها بر اساس دین و شرع مقدس است یا اینکه مخلوطی از خواسته های دل و دین را برای خود و دیگران برنامه قرار داده اند .
البته خودم مواردی را که می دیدم با احکام و اعتقادات دینی ما تضادی ندارد با تدبر و احتیاط کامل آن را مورد بررسی قرار می دادم و اگر لازم می دیدم طبق تشخیص شرعی خودم حداقل بعنوان کسب یک تجربه ممکن بود به آن عمل کنم.
اما هیچگاه در این مسیر اعتقاد کامل به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی بصورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود گرچه ممکن بود که با بعضی از آنها هم رفاقت صمیمانه پیدا کرده باشم .
بعد از این داستان ایشان فرمودند: کسانی که اهل تقوی بودند و مطلقاً در زندگی خود خواسته ی خدا را و شرع مقدس را بر خواسته خود و دیگران مقدم می داشتند و به اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام محبت داشتند و فقط معارف ائمه معصومینعلیه السلام را به دیگران منتقل می کردند نه حرف های زید و عمر و بکر را و چیزی از خود در مقابل ائمهعلیه السلام ابداع و اختراع نمی کردند و تسلیم مطلق قرآن و سنت همراه با درایت بوده اند به آن ها علاقه ی شدید و ارادت خالصانه ای داشتم چون این ها که تشنه گان معرفت را از سرچشمه زلال معصوم علیه السلام دست نخورده و با رعایت امانت سقایت می کنند خیلی ارزش دارند.
خوب توجه دارید که فقط همین یک داستان دلالت صریح و روشن دارد که مرحوم والد نه صوفی بوده نه اهل خرقه و خانقاه بوده نه پیر و قطب و استاد داشته و نه اهل این عرفان های رایج که سرتاپا خرافه و انحراف است.
ایشان طبق فرمایش خودشان، تسلیم مطلق پیغمبر اکرم و خاندان طاهرینش بودند و تا آخر عمر ذره ای از این مبنا عدول نکردند.
اما آقای محمد حسین طهرانی طبق اعتراف خودشان تسلیم مطلق پیر و قطب خودش بود نه تسلیم مطلق پیغمبر و خاندان طاهرینشعلیه السلام، نمونه اش این است که پسر او (محمد محسن طهرانی) در کتاب شرح حدیث عنوان بصری صفحه 118 درباره ی پدرش چنین می گوید:
«ایشان به من فرمودند: وقتی من در خدمت مرحوم انصاری بودم، با وجود این که ایشان را مثل پیغمبر خودم می دانستم در عین حال در مسائلی که احساس می کردم با ایشان اختلاف دارم ـ اختلاف فقهی ـ چه کار می کردم؟ احتیاط را رعایت می کردم ولی وقتی که با مرحوم حداد بودم اگر می گفتند این لیوان خون است دیگر احتیاط نمی کردم می خوردم.
خوب شما این دو مسلک و مرام را با هم مقایسه کنید ببینید زمین تا آسمان با هم فرق دارند آقای صافی دم از اهل بیت می زند اما محمد حسین طهرانی با اهل بیت مخالفت می کند، اهل بیت می فرمایند خون حرام است، نخور، اما او می خورد چون حداد گفته است، بخور.
پس وقتی مرحوم آیت الله صافی تا این حد با کسی مخالف بودند چگونه ممکن است برای او با سهم مبارک امام مجلس فاتحه بگیرند و از او ترویج کنند.
این شایعات و نسبت های ناروا به علما و شخصیت های طراز اول شیعه همیشه بوده و از سوی دشمنان تشیع خیلی دقیق و حساب شده هدایت می شود لذا پیروان مکتب امام صادق علیه السلام در این زمینه باید خیلی مواظب باشند گول افراد ظاهر الصلاح را نخورند و بدانند هر راهی که ذره ای با راه انبیاء و ائمه ی معصومین (علیهم السلام) مخالفت دارد باطل و مردود است و موجب آزار و اذیت اهل بیت علیه السلام است.
• می گویند آیت الله صافی با محمد حسین طهرانی رفاقت داشت و پس از فوت او برایش مجلس فاتحه در اصفهان گرفته است، آیا این مطلب صحیح است یا این هم از همان شایعات است؟
استـاد: مرحوم والد با فلسفه و عرفان رایج به شدت مخالف بود اما این خصیصه در ایشان بود که اگر کسی از معاریف یا از رفقا و دوستان قدیمی خود به دیدن ایشان می آمدند مقید بودند حداقل یک بازدید از او داشته باشند هر چند آن شخص از نظر اعتقادی منحرف و کافر و فاسق بوده باشد.
هم چنین خصیصه ی دیگر ایشان این بود که اگر می شنیدند در یک نقطه ای شخصی در موضوع کشف و کرامات و عرفانیات ادعاهایی دارد خیلی اظهار تمایل می کردند که او راببینند و تا جائی که برایشان امکان داشت مخفیانه و غیر علنی خودشان را به او می رساندند تا ببینند چاه چند سر آب دارد، کما این که با یک هندی که مسلمان هم نبود و از طریق ریاضت های نامشروع به جاهایی رسیده بود گاهی ملاقات می کردند.
بنابراین اگر دیده شده که مرحوم آیت الله صافی با اهل فلسفه و عرفان و افراد منحرفی ملاقات می کردند دلیل آن نیست که او را قبول داشته و اهل نجات می دانستند و مبانی اعتقادی و راه و روش او را پذیرفته بودند اگر کسی چنین فکری درباره ی مرحوم والد بکند ایشان را نشناخته است.

از جمله کسانی که مرحوم والد با او و راه و روش او و اعتقادات دینی او به شدت مخالف بود شخصی به نام حجت الاسلام محمد حسین طهرانی بود.

مثلا در موضوع وحدت شخصی وجود، مرحوم والد با طهرانی ضد ونقیض بودند، طهرانی به شدت این مسأله را قبول داشت و دفاع می کرد و مرحوم پدر آن را باطل و کفر می دانستند و می فرمودند اگر ملتزم به لوازم وحدت وجود باشد نجس است.
مثلاً آقای طهرانی(به نقل از حداد) می گوید: من نمی گویم این سگ خداست من می گویم غیر از خدا چیزی نیست.
خوب این حرف را یک بچه ی ممیز هم قبول نمی کند چه رسد به مرحوم آیت الله صافی،این کفر خالص است.
یا مانند حداد معتقد است که روز عاشورا باید شادی کنیم و کسانی که عزاداری می کنند غافلند و جاهلند و آقای طهرانی هم حداد را از این بابت تحسین و تمجید می کند و از این گونه سخنان باطل بسیار زیاد دارد که حافظه ی من یاری نمی کند.
خوب مرحوم والد هرگز با این گونه عقاید سازش نداشت و اصلاً از صاحبان این عقاید متنفر بود و عملاً هم می دیدیم بر خلاف آنها کار می کرد.
آن وقت به دروغ شایع کردند که آیت الله صافی در اصفهان برای محمد حسین طهرانی مجلس ختم گرفته تا از وجهه و نفوذ آیت الله صافی به نفع خودشان استفاده کنند.
اولاً مرحوم والد با محمد حسین طهرانی از جهت اعتقادی به شدت مخالف بود و مخالفت خودشان را به بنده بیان کرده بودند؛ چون بنده مخصوصاً در دو سه سال آخر عمر پدر خیلی تلاش می کردم نظر ایشان را راجع به فلسفه و عرفان و تصوف به دست بیاورم و در مورد شخصیت های معروفی که در این وادی قدم گذاشته بودند و هم چنین از دوستان و آشنایان خودشان سؤال کنم که آیا این ها مرام و مسلکشان بر وفق مکتب اهل بیت(علیهم السلام) هست یا نیست، سؤالات زیادی در این موضوعات می کردم و ایشان هم با کمال میل به صورت شفاف پاسخ می دادند و بنده یادداشتهای زیادی در این مورد از ایشان دارم.
از جمله سؤالاتی که بنده از ایشان داشتم راجع به حجت الاسلام محمد حسین طهرانی بود که پرسیدم شما طهرانی را قبول دارید؟
ابتدا فرمودند او سید است، این حرف ها چیه مگر می شود منکر این فضیلت او بشوم.
بنده چون با کیفیت پاسخ دادن پدر آشنا بودم، فهمیدم که ایشان می خواهند حتی الامکان از جواب طفره بروند ، لذا ایشان را رها نکردم و اصرار کردم و گفتم می خواهم افرادی را که منحرفند بشناسم تا کتاب های آنها و نظریات آنها را هیچ گاه در زندگیم راه ندهم، اگر پاسخ مرا ندهید ممکن است دنبال این ها بروم واگر این ها منحرف باشند من هم منحرف بشوم آن وقت روز قیامت یقه ی شما را می گیرم.
وقتی چنین گفتم مرحوم والد خنده ای کرد و با لحنی تحسین آمیز فرمود: «ای خدا بگم چکارت بکنه» نه، من او را قبول ندارم عقایدش مطابق با قرآن وفرمایشات اهل بیت نیست و تو هم نزدیک کتاب های این جوری نرو.
این سخنان پدر را، بنده در همان زمان یادداشت کردم. منشأ آشنائی من با طهرانی هم از آنجا بود که یک شب او را در مسجد جامع اصفهان دیدم که مشغول دیدن بنای تاریخی مسجد بود و چند نفر هم دنبالش بودند که به او خیلی احترام می کردند.
یکی از شواهدش هم (که پدر ما با طهرانی مخالف بود) این بود که مرحوم والد با مرحوم حاج عبدالزهراء رفیق بود و هم مسلک بود و همیشه با هم بودند و حاج عبدالزهراء محمد حسین طهرانی را ردّ می کرد و به او بد می گفت کما این که محمد حسین طهرانی حاج عبدالزهرا را لعن می کرد.
ثانیاً ارتحال مرحوم والد در تاریخ 1374/7/7 بود و محمدحسین طهرانی در تاریخ 1374/4/17 فوت کرد یعنی به فاصله ی 50 روز بعد، در این فاصله مرحوم والد در شدت بیماری قرار داشت که دائما سرگرم دکتر و دارو برای ایشان بودیم و مراقب حال ایشان و رفت و آمدهای ایشان و استراحت ایشان بودیم تقریبا می شود گفت مسجد را ترک کرده بودند و بسیاری از آن روزها مدرسه نمی توانستند بروند و همه ی دوستان و آشنایان مخصوصا خانواده ی ایشان سعی می کردند خبر ناگواری به ایشان نرسد بر همین اساس ایشان اصلا حتی خبر فوت سید محمد حسین را هم نفهمیدند و اگر هم به احتمال خیلی ضعیف کسی این خبر را مخفیانه به پدر داده بود (که خیلی بعید است) هیچ عکس العملی از آن مرحوم دیده نشد و حتی به ما هم این خبر را اگر می دانستند نگفتند.
اما اگر دوستان محمد حسین طهرانی در یک گوشه ای از اصفهان مجلسی گرفته باشند و مثل دروغ های همیشگی فلاسفه و عرفا این مجلس را به دروغ به مرحوم والد نسبت داده باشند احتمالش هست، و از این ها چنین کارهایی بر می آید.اما همین را هم ما نشنیده ایم که دوستانش در گوشه ای از اصفهان مجلس ختمی برایش گرفته باشند.
ما در دوران زندگی خودمان از پیروان فلسفه و عرفان دروغ و تهمت به دیگران و تفوق طلبی ها و بلند پروازی های زیادی دیده ایم این هم یکی از آن دروغ هاست و ما برای آنان که این دروغ ها را منتشر می کنند دعا می کنیم که خداوند این ها را هدایت کند.
ثالثاً در زمان مرحوم پدر، شبهای جمعه که مسجد جامع جمعیت بیشتری پیدا می کرد و غالباً یک مداح هم چند دقیقه ای مداحی می کرد مخصوصاً شب های شهادت، بعضی از افراد می آمدند برای اموات خودشان درخواست می کردند تا مردم یک حمد و سوره ای برای آنها بخوانند یا یک صلواتی یا طلب مغفرتی، و آن مداح هم برای آن میت طلب مغفرت می کرد این در حالی بود که هیچ کس حتی مرحوم والد آن میت را نمی شناختند در حد یک صلوات و طلب مغفرت نام او را می بردند.
ممکن است (به احتمال ضعیف) دوستان حجت الاسلام محمد حسین طهرانی هم برای او چنین کاری کرده باشند یعنی آمده باشند مسجد جامع و از مردم در خواست قرائت فاتحه کرده باشند یا یک کاغذی در یک جایی از شهر چسبانده باشند و بعداً به دروغ این نسبت را به مرحوم آیت الله صافی داده باشند اما این که مرحوم والد شخصاً مجلس رسمی برای طهرانی گرفته باشند این کذب صریح است و تمام اعلامیه های مرحوم پدر را بنده می نوشتم و چند نمونه از آن را هم بایگانی می کردم که الان در آرشیو مؤسسه ی دارالصادق موجود است ولی از محمد حسین طهرانی در این آرشیو چیزی وجود ندارد.
رابعاً مرحوم والد در چند ماه آخر عمر خود غالباً مسجد نمی رفتند، این احتمال را هم باید داد که اگر هم چیزکی بوده مربوط می شود به آن امام جماعتی که در مسجد جامع نیابت می کرده است
خامساً از همه ی این ها که بگذریم می گوییم برفرض محال که مرحوم آیت الله صافی برای یکی از رفقای دوران نجف خودش به نام حجت الاسلام محمد حسین طهرانی مجلس فاتحه گرفته باشد آیا این دلیل می شود بر این که آیت الله صافی تمام افکار و عقاید طهرانی را قبول داشته و او را اهل نجات می دانسته است؟!!
زهی خیال باطل، اگر چنین است باید خیلی از علماء و مراجع تقلید با چنین اعمالی که داشته اند زیر سؤال بروند آنهایی که در مجالس مخالفین شرکت می کرده و می کنند یا برای آنها مجلس ختم می گیرند یا در تشییع جنازه ی آنها شرکت می کنند یا بر جنازه ی آنها نماز می خوانند و ...همه ی این ها به معنای آن است که آن بزرگواران افکار و عقاید آن میت را قبول داشته اند؟ !!
آیا آیت الله وحید و امثال ایشان که برای فوت مرحوم آقای منتظری در بیت ایشان برای تسلیت حاضر شدند یا در تشییع ایشان شرکت کردند دلیل برآن است که آقای منتظری را قبول داشته اند؟ و یا حتی اگردر زمان حیات با ایشان ملاقات می کردند و بالعکس که چنین هم بوده آیا معنایش پذیرش اعتقادات آن طرف مقابل است؟ هرگز.
مرحوم آیت الله خادمی و پدر ما به شدت با آقای طاهری (امام جمعه ی وقت اصفهان) مخالف بودند، در عقاید دینی ذره ای او را قبول نداشتند اما در عین حال این بزرگواران با او ملاقات می کردند رفت و آمد داشتند (البته جلساتی داشتند، بسیار محدود، این رسم و رسومات و آداب معاشرتها با مسائل عقیدتی فرق دارد، به این معنا نیست که طرف مقابل را قبول داشتند و با هم، هم مرام و هم مسلک بودند.
اگر کسی چنین خیالی کند از جرگه ی انسان های فهیم و صاحبان قوه ی دراکه، به دور است و مسلم از عوام محض است.

• تشکر می کنیم از حضرت استاد و از راهنمایی ها و روشنگری های شما بسیار ممنون و سپاسگذاریم.

(1). البته اطلاق جاهل نسبت به حاج عبدالزهرا از ناحیه ی مرحوم آیت الله کربلایی فرق دارد با آن جهلی که به حداد اطلاق شده، در مورد حداد که فرمودند جاهل، مراد، جهل علمی و اعتقادی هر دو می باشد یعنی حداد هم سواد نداشت و هم در معارف و حقایق جاهل و نادان بود اما در مورد حاج عبدالزهراء مراد تنها جهل علمی است، لذا خود حاج عبدالزهراء گرچه سواد نداشت و یک مرد بازاری و تقریباً تاجر بود اما بسیار متعبد و مقید به دستورات شرع مقدس بود و بسیاری از برنامه هایش زیر نظر مرحوم والد بود و مرحوم والد و هم چنین مرحوم حاج شیخ جواد کربلایی خیلی به حاج عبدالزهراء علاقه داشتند چون حاج عبدالزهراء در اثر مراوده ی با مرحوم والد تسلیم مطلق معصومین علیهم السلام بود و به غیر معصوم سر نسپرده بود بر خلاف محمد حسین طهرانی که به دستور پیر خودش حاضر بود لیوان خون بیاشامد.لذا مرحوم حاج عبدالزهرا به خلاف محمد حسین طهرانی و حداد اهل معرفت بود.

(2)برای حفظ حرمت آن استاد از ذکر نام او خودداری کردیم.

خواندن 248 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز289
دیروز1338
این هفته6720
این ماه32553
جمع بازدیدها380556

1396-09-04
Top