آیت‌اللّه محمدکاظم هزارجریبی و نقد عرفان و فلسفه

آیت‌اللّه محمدکاظم هزارجریبی و نقد عرفان و فلسفه


علی قنبریان(1)


چکیده
آیت‌اللّه محمدکاظم هزارجریبی از دانشمندان دورۀ قاجار می‌باشد. تألیفات و ترجمه‌های بسیاری از ایشان برجای‌مانده است و بزرگانی همچون شیخ آقا بزرگ تهرانی و سیدمحسن امین از آن‌ها گزارش داده‌اند. وی عرفان و فلسفه را قبول نداشته و بزرگان آن‌ها و کلامشان را نقد و تحلیل کرده است. یکی از رساله‌هایش فواید لطیفه است که در بخشی از آن به مذمت از عرفا و فلاسفه پرداخته است. در مقالۀ حاضر، پس از شرح مختصری از زندگانی این عالم پُرکار و بیان دیدگاهش، منتخباتی از رسالۀ فواید لطیفه آورده شده است. روش تحقیق نیز کتابخانه‌ای و به‌صورت توصیفی است.

واژگان کلیدی: محمدکاظم هزارجریبی، عرفان، فلسفه، تصوف، رسالۀ فواید لطیفه.

 

1. زندگی‌نامۀ ملا محمدکاظم هزارجریبی


شیخ محمدکاظم حائری هزارجریبی مازندرانی استرآبادی، از پرکارترین دانشمندان و علما در عرصه تألیف و نگارش در موضوعات متنوع دینی در قرن سیزدهم می‌باشد که در کتابهای تراجم و زندگینامۀ علما و در فهرست‌نگاریهای مربوط به آثار علمی و مکتوبات دانشمندان شیعه، نامش مکرر ذکر گشته است.
وی شاگرد محمدباقر بهبهانی (1208ق) و علی‌بن‌محمدعلی طباطبایی (1231ق) بوده است. وی مؤلفی پُرکار بوده و رساله‌های متعددی در موضوعات متنوع به عربی و فارسی تألیف کرده است. ایشان در کربلا بین سال‌های 1236 تا 1238 قمری وفات کرده است.
هم‌اکنون رساله‌های مرحوم هزارجریبی در کتابخانه‌ها و مخازن نگه‌داری کتب خطی در ایران و عراق موجود می‌باشد. در گذشته نیز برخی از کتب وی در کتابخانۀ معروف شیخ عبدالحسین تهرانی (شیخ‌العراقین) وجود داشته است.

 

2. محبت به اهل بیت(ع)


محمدکاظم هزارجریبی عشق و علاقۀ بسیاری به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دارد و این امر از مکتوبات وی مشهود است. علاوۀ بر آنکه در جای‌جای نوشته‌هایش اظهار ارادت عمیق بر خاندان پیامبر(ص)دارد بلکه برخی از تألیفاتش را با محوریت آن‌ها نگاشته است؛ همچون: افضلیت ائمه از انبیا،(2) تحفة بقیة اللّه، و محک النبیین فی شأن امیرالمؤمنین(ع). اظهار ارادت ایشان در نقش مهرِ برجای‌مانده از وی نیز نمایان است.

مُهر جایگاه اجتماعی و حقوقی افراد جامعه را نشان می‌دهد. مُهرهای اشراف و علما منقّح‌تر و زیباتر است نسبت به مُهرهای تودۀ مردم؛ مانند عقدنامه‌ها که هرچقدر درجۀ اجتماعی افراد بالاتر بود، تزئیناتِ عقدنامه‌ها مانند شنگرف و جدول‌کشی بیشتر می‌شد.(3) غالباً بزرگان و علما مُهر داشته‌اند و از آن در رساله‌ها و یا نامه‌های خود استفاده می‌کردند.


در انتهای دست‌نویس با عنوان «برهانیّۀ کوچک یا البراهین الجلیّة فی تفضیل آل محمد علی جمیع البریّة» نقش مُهر مرحوم هزارجریبی وجود دارد. مرحوم هزارجریبی در کربلا ساکن بوده است و زبان رسمی آنجا عربی است. درحالی‌که نقش مُهر فارسی است و اشکالی ندارد زیرا که مرحوم هزارجریبی ایرانی (مازندرانی) و زبان مادریش فارسی بوده است. چنان‌که اکثر کتاب‌هایش به زبان فارسی است ولو اینکه در کربلا نگارش یافته است.
مقداری از نقش مهر از سمت بالا ریختگی دارد. سجع مُهر مربع‌شکل بوده و در آن چنین نوشته شده است: «بندۀ آل‌محمد کاظم». نَقر مهر (سالی که مهر ساخته شده است) ذکر نشده است. نقش مهرش مقداری پیچیدگی دارد و «کاظم» را بزرگ نوشته تا بفهماند که نام صاحب مُهر است.


mohr

نقش مُهرِ آیت‌اللّه هزارجریبی
انتهای رسالۀ برهانیّۀ کوچک
کتابخانۀ مجلس (شورا)، ش: 5/4527


3. دیدگاه هزارجریبی دربارۀ عرفان و فلسفه


مرحوم هزارجریبی همان‌طور که از برخی آثارش پیداست، عرفا و فلاسفه را چندان قبول نداشته و آن‌ها را نقد می‌کند. زين‌العابدين شيروانى متوفای 1253 قمری که معاصر با هزارجریبی است، در کتاب «بستان‌السياحه» به مخالفت هزارجریبی با فلسفه و عرفان اشاره کرده است:
«مولانا محمّدكاظم هزارجريبى كه سال‌ها در كربلا مجاور و امام جماعت و مقتداى امّت بود و خلق‏ را بر لعن‏ فرق‏ ثلاثه (اخباری‌ها، عرفا، و متصوفه)‏ ترغيب‏ و تحريص مى‏نمود از كثرت لعن نمودن او بر طوايف ثلاثه بل اربعه كه فرقۀ حكماى اسلام را نيز داخل نموده به كاظم لعنتى شهرت يافته بود. تا كسى مولانا محمّدكاظم لعنتى نگفتى او را كسى نشناختى(4)... مولانا محمّدكاظم هزارجريبى ساكن كربلاى معلّى بوده و سال‌ها در آنجا امام‏ و مقتداى‏ انام‏ بوده‏ و او را كتابى است در مذمّت عرفا. در آنجا نوشته كه ما بعون اللّه تعالى نفى ايمان از ملّاى روم به دليل و برهان خواهيم نمود و بعد گفته مراد از ايمان، تصديق به جنان و اقرار به لسان و عمل به اركانست و اين هر سه حادث و اصل عدم وجود اين‌هاست تا ثابت شود وجود آن‌ها».(5)


هزارجریبی علاوۀ بر آنکه در لابه‌لای آثارش عرفا و متصوفه را نقد می‌کند، بلکه برخی از آثارش را برای همین منظور نگاشته است:
الف) رسالۀ «منبه الجهال علی وصف رئیس اهلِ‌الضلال»: این رساله در بررسی و نقد حافظ شیرازی است؛
ب) رسالۀ «منبّه المغرورین»: در نقد فلاسفه و نظریات آن‌ها.
ت) ناشناخته: هزارجریبی رساله‌ای مختصر به فارسی در نقد عرفان و تصوف نگاشته که فاقد عنوان است. تنها نسخۀ خطی این رساله در کتابخانۀ ملی ایران به شمارۀ 32149_5 نگه‌داری می‌شود؛
پ) «ارشاد المنصفين و الزام الملحدين»: عنوان این رساله در آثار فهرست‌نویسانی همچون شیخ آقا بزرگ تهرانی آمده است (6) و هزارجریبی نیز در آثارش از آن یاد می‌کند.

 

4. گفت‌وگوی هزارجریبی با ملا محراب گیلانی


ظاهراً مخالفت هزارجریبی منحصر به مکتوباتش نبوده و در اجتماع آن روز کربلا نیز مخالفت و عناد خویش را علنی و آشکار می‌کرده است. در برخی از کتاب‌ها واقعه‌ای که میان هزارجریبی و ملا محراب گیلانی رخ داده است، بیان شده است و در آن واقعه، چهرۀ هزارجریبی طوری نشان داده شده است که علاوۀ بر آنکه به‌صورت افراط‌گونه و بیش‌فعال با عرفان و فلسفه مخالف بوده است، بلکه اولیات و اصطلاحات رایج فلسفه و عرفان نظری را هم نمی‌دانسته است.
محمّدبن‌سلیمان تنکابنی، در قصص العلما، به مناسبتِ ذکر تحصیلات پدرش (سلیمان‌بن‌محمّدرفیع) در اصفهان، نوشته است:
«و در آن زمان در اصفهان، ملّا محراب(7) بود که از اعاظم و مشاهیرِ عرفا بود و کشف از مُغَیَّبات می‎نمود. زمانی ملّا محراب به زیارت حضرتِ سیّد الشّهدا× مشرّف شد؛ در بالا سر نشست؛ و ملّا کاظم نامی هزارجریبی که در علم، پایه‎ای چندان نداشت و در بالای سر پیش نماز بود، این دو نفر پهلوی هم نشستند. پس بعد از نماز صبح، ملّا محمّدکاظم، حکمایِ صوفیّه را اسم می‎بُرد و هریک را یک تسبیح که صد دفعه باشد، لعن می‎نمود. پس یک تسبیح ملاصدرا را لعن کرد و یک تسبیح ملّا محسن فیض را لعن کرد. پس از آن، یک تسبیح ملّا محراب را لعن کرد. ملّا محراب از او سؤال کرد که این شخص که او را لعن می‎کنی، کیست؟ گفت: ملّا محراب اصفهانی است. ملّا محراب گفت که: چرا او را لعن می‎کنید؟ گفت: به جهتِ اینکه او به وحدت واجب الوجود قائل است!(8) ملّا محراب گفت که: الحال [که] او به وحدت واجب الوجود قائل است، او را لعن کُن تا چنین اعتقادی پیدا نکند!! و ملّا محمّدکاظم چون شنیده بود که صوفیه به وحدت وجود قائل‌اند، پس او فرق میان وحدت وجود و وحدت واجب الوجود ننمود!».(9)


در اینکه هزارجریبی مخالفت شدیدی با عرفان و تصوف داشته شکی نیست اما واقعۀ هزارجریبی و ملا محراب از اساس کذب و باطل است. چطور هزارجریبی فرق بین اصطلاح بسیار مشهور و جاافتادۀ «وحدت وجود» را با «وحدت واجب الوجود» نداند، درحالی‌که در کتاب‌هایش از عقل و استدلالات عقلی در اثبات عقاید شیعه استفاده کرده است و شاگرد علمایی چون علامۀ بحرالعلوم بوده است! همچنین وی در برخی از آثارش به اصطلاح مشهور عرفانی وحدت وجود اشاره کرده است و عالم و آشنای به این اصطلاحات بوده است.


آقای جویا جهانبخش در این‌باره چنین گوید:

این قصه را به گمان من، بدین صورت، کسانی ساخته‎اند که به زعم خود می‎خواسته‎اند مخالفان تَفَلسُف و تَصَوُّف را ریشخند کنند و از برخورد‎هایِ خشک و ظاهربینانۀ امثالِ ملّا محمّدکاظم هزارجریبی به تنگ آمده بودند.


اگر هم به‌راستی، هزارجریبی، به‌جای «وحدت وجود»، «وحدت واجب‌الوجود» گفته باشد به احتمال قریب به اطمینان، از مقولۀ سَبقِ لسان بوده است؛ چه، مَرد، آن اندازه هم تهیدست نمی‌نماید که میان وحدت وجود و وحدت واجب‌الوجود فرق ننهاده باشد.


به گواهی اسناد، برخی از عرفان‌گرایان برای فروکوفتن مخالفان و آزارندگان اهل طریقت خویش، از برخی واکنش‎های نا‎اخلاقی اجتناب نمی‎کرده و احیاناً در تحقیر و تخریب سیمای این مخالفان کوتاهی نمی‎نموده‎اند!! پردازش و گزارش این قصه هم به گمان من، از همین سنخ واکنش‎ها می‎تواند بود.(10)

 

5. رسالۀ فواید لطیفه


رسالۀ «فواید لطیفه» در کلام و اعتقادات بوده و به فارسی است. در اواسط و همچنین انتهای رساله، مسلک عرفان و فلسفه را نقد کرده و اشکالاتی را بر برخی از رهبران آن‌ها وارد کرده است. سه نسخۀ خطی از رساله معرفی شده است که عبارت‌اند از:


الف) (قم – فیضیه ش: 6/1239)/ نسخ/ 1237/ 24برگ/ [ف: 3-72] آغاز: اما بعد ... این کلمات چندی است در بعضی از فواید نافعه ... ، انجام: ... رجوع کن به رسالۀ منبّه المغرورین حقیر ... .(11)


ب) (قم – طبسی (امام رضا(ع))، ش: 5/557)/ فایدۀ یازدهم و بعد از آن چند سؤال و جواب/ عبارات عربی نسخ معرب/ قبل از 1246/ 18برگ/ [مخ ف: 1-362].


پ) (قم – طبسی (امام رضا(ع))، ش: 3/1279/ نسخ/ 15 ذیحجه 1301/ 37برگ/ [مخ ف: 1-361(12)].


نسخه‌های 5/557 و 3/1279 را از مسئول کتابخانۀ طبسی (امام رضا(ع)) جناب حجت‌الاسلام روح‌اللّه عبّاسی در فروردین 1395 شمسی پی‌گیری کردم؛ متأسفانه دسترسی به آن‌ها ممکن نبود؛ لذا در تصحیح رسالۀ حاضر، از تک‌نسخۀ کتابخانۀ فیضیه به شمارۀ 6/1239 استفاده کردم.


رسالۀ «فواید لطیفه» دارای 12 فایده به‌صورت کشکول‌وار و غیرمرتبط است. فواید فاقد عنوان بودند.


در اثناء رساله چنین آمده است:

«و اکنون که سال هزار و دویست و سی و شش است قریب به هزار سال است که عرش تا ثَری به برکت آن‌جناب بر پا است که خلق با وفور معاصی هلاک نمی‌گردند».


از تاریخی که نوشته شده است، دو مطلب دانسته می‌شود:
الف) رساله در سال 1236 قمری نگاشته شده است؛
ب) مؤلف تا سال 1236 قمری زنده بوده است. بنابراین نظریۀ افرادی که قائل هستند، محمدکاظم هزارجریبی قبل از 1236 قمری وفات کرده است، مردود است.  

11

صفحۀ اول نسخۀ خطی
کتابخانۀ فیضیه (قم)، ش: 6/1239

 

22

صفحۀ آخر نسخۀ خطی
کتابخانۀ فیضیه (قم)، ش: 6/1239



6. بخش‌هایی از رسالۀ فواید لطیفه


همان‌طور که قبلاً ذکر شد، رسالۀ «فواید لطیفه» شامل دوازده فایده است.


الف) مرحوم هزارجریبی در فایدۀ هفتم دربارۀ «راههای رسیدن به معرفت و شناخت خدا» و نقد عرفا و فلاسفه چنین گوید:
«بدانکه بهترین چیزها از برای مکلّفین معرفت و شناختن ایشان است جناب ربّ‌ العالمین را، که خالق و مُنعِم خلایق است و صاحب اختیار و حافظ و محلّ امید مخلوقین است در دنیا و آخرت و حاجات خلق از او هر هرگز قطع نمی‌گردد و معرفت جناب باری‌تعالی حاصل می‌شود به دو راه. یکی به تحصیل کردن علم خداشناسی و دیگری به راه عبادت کردن او از روی اخلاص. ترک اوّلی باعث کفر آدمی می‌گردد و ترک دوّمی باعث فسق آدمی می‌‌گردد. امّا تحصیل معرفت و زیاد کردن آن معرفت و کامل گردانیدن آن بسیار دشوار است و آن حاصل نمی‌شود مگر به مجاهدۀ بسیار و توسّل جستن به جناب اقدس الهی و مدّتی از زمان که آدمی از همه چیز بگذرد شاید که به توفیق الهی و به برکت محمّد و آل طاهرین او آن را به مقتضای وعدۀ جناب سبحانی که فرموده است {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}(13) بیابد. وجود چنین اشخاص در میان خلق مانند گوگرد احمر است. بلی ترک این مرتبه باعث نقص آدمی و فسق او می‌گردد امّا او را از دین و اسلام بیرون نمی‌کند.
امّا راه اوّل: پس شیاطین و جنّ و انس آن راه را به نحوی مغشوش کردند که اکثر خلق را از دین بیرون کردند. بعضی به‌سبب ترک تحصیل معرفت، از روی جهالت اعتقادات فاسده نسبت به جناب باری تعالی دادند. پس بسیاری از عوام را چنین اعتقاد هست که صانع عالم العیاذ باللّه در آسمان‌ است و بعضی را چنین گمان است که در عرش است. راه‌های فساد اعتقاد جاهلان به احصاء درنمی‌آید و بعضی دیگر که خود را جاهل نمی‌دانند و عالم می‌دانند بلکه جهل مرکّب در ایشان است. فِرَق‌های مختلفۀ بسیارند که عدد فِرَق‌های ایشان را اِحصا نتوان نمود. جماعت بسیاری از ایشان را، حکما و عرفا می‌دانند و ایشان خود را رؤسا و پیشوا و قطب می‌دانند و معرفت غیر خود را قبول ندارند و ایشان نیز فِرَق‌های بسیارند. بعضی از ایشان انکار وجود مدبّر نمودند و بعضی دیگر از ایشان به آن اقرار نمودند و انکار معاد کردند و بعضی دیگر معاد را مانند خواب و خیال می‌دانند و منکر وجود بهشت و جهنّم گردیدند و بعضی دیگر از ایشان گفتند که جسم‌های پوسیده محال است که دیگر برگردد و گفتند که به حسب عقل اعادۀ معدوم محال است و بعضی دیگر بلکه اکثر ایشان وحدت وجودی‌اند برای متابعت محیی‌الدّین اعرابی. العیاذ باللّه می‌گویند که خدا در هر چیزی هست و کیفیّت آن‌ها را در رسالۀ «مطاعن صوفیه» بیان کردم و بعضی از اکابر ایشان گفتند که کسی تا خدا را تشبیه نکند نمی‌تواند شناخت. با آنکه این خلاف عقل است مخالف صریح قرآن مجید است که حقّ‌عزّشأنه فرموده است: {لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ}.(14) بعضی از ایشان در کیفیّت علم جناب اقدس الهی سخن گفتند و قائل شدند که خالق عالم الیعاذ باللّه علم به جزئیات ندارد و از این راه کافر شدند و بعضی دیگر گفتند که افعال الهی معلّل به اغراض نیست نعوذباللّه جائز است که کار بی‌فایده از او صادر گردد. این جماعت انکار حکمت الهی کردند و انکار قرآن مجید نمودند که فرمود در آیات متعدّده {إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيمًاحَكِيماً}.(15)


و جماعت دیگر از ایشان در عدالت الهی مناقشه کردند و راستی فرمودۀ الهی را انکار کردند زیرا که خداوند عالم کافران را توعید به خلود نار نمود. بعضی از ایشان گفتند که شیطان آخر از جهنّم بیرون می‌آید زیرا که اگر نیاید لازم می‌آید که غضب خدا بر رحمت او غالب آید و گفتند توبۀ فرعون قبول شد و بعضی گفتند که اهل جهنّم طبیعت سَمندر به‌هم می‌رسانند آتش در ایشان تأثیر نمی‌کند و بعضی گفتند که آتش جهنّم آخر خاموش می‌شود و علف جرجیر در آن سبز می‌شود. همۀ این مزخرفات خلاف عقل و آیات و اخبار است و منافی صدق و عدالت الهی است. این مزخرفاتی که شنیده‌ای همۀ این‌ها از رؤسای این طایفه است.


امّا جماعت دیگر از ناقصان که در همۀ زمان‌ها بودند اکنون در این زمان هم بسیارند و سینه‌های ایشان پر است از شکوک یا توهّم یا تشبیه و با این، چنین می‌دانند که خدا را شناخته‌اند. و حقیر شنیده‌ام از بعضی از ایشان که می‌گویند که العیاذ باللّه خدا نور است و از بعضی دیگر که گفتند خدا متحرّک است و بعضی دیگر گفتند که ساکن است و از بعضی دیگر که گفتند خدا مُحاط است. از بعضی دیگر که گفتند خلق حامل خدایند و همۀ این سخنان کفر را که اعتقاد داشتند از ایشان شنیدیم و از آن‌ها کسی نمی‌پرسد. در دل ایشان از این گونه سخنان زندیقانه پُر است زیرا که علم و معرفت از خدا به پیغمبر و امام(ع) می‌رسد و از ایشان اخبار کلام و احکام خمسه رسیده است و جمع کثیری که از هر دو دست برداشته‌اند و خود را فارغ کرده‌اند و جمع قلیلی که توفیق یافته‌اند به پی احکام خمسه رفته‌اند و اکثر خلق دست از علم کلام و معرفت خداوند سبحانه و پیغمبر و امام برداشته‌اند خود را در غالب جهل بلکه کفر گذاشته‌اند اعاذنا اللّه و جمیع المؤمنین من مسالک الفاسدین بمحمّدٍ و آله الطاهرین صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین».

 


ب) در فایدۀ دوازدهم از رسالۀ فواید لطیفه در مبحث «امر به معروف و نهی از منکر» گوید:
«بدان‌که اعظم ارکان دین امر به معروف و نهی از منکر است و از اخبار ظاهر می‌شود که همۀ عبادت[ها] در جنب امر به معروف و نهی از منکر مانند قطره است در جنب دریا و وجوب این تکلیف منحصر به علما نیست بلکه هرکسی هر قدری از معروف را فهمیده است، همان مقدار بر آن کس واجب است آن را بکند، هرگاه ظنّ تأثیر و ظنّ عدم ضرر بر خود و بر مؤمنان دیگر که دو شرط عظیم‌اند از برای وجوب آن موجود باشد و به‌سبب کثرت شیوع معاصی کار به‌جایی رسیده است که گویا اعمال ناشایسته در میان مردم قبحی ندارد و ترک امر به معروف و نهی از منکر ثمرات فاسدۀ لایُعدّ و لایُحصی دارد، به‌نحوی که افراد آن‌ها را احصا نمی‌توان کرد زیرا که کردن جمیع عبادات معروف است و کردن جمیع معاصی منکر است و افرادِ عبادات و معاصی را احصا نتوان نمود.


امّا حقیر دو فرد آن را بیان می‌کنم که یکی از آن دین مردم را فاسد می‌کند و ایشان را کافر می‌گرداند و دیگری ضرر به مال و جان مردم دارد. امّا منکر اوّل، آن شیوع تصوّف است در میان خلق که گروه صوفیّه پیوسته خلق را گمراه می‌کنند و از دین حقّ بیرون می‌برند و ضرر این طائفه از برای دین از همۀ کفّار بدتر است زیرا که این امّت، یهودی و نصرانی و سایر کفررا قبول نمی‌کنند ولیکن صوفی که از همۀ کافرها بدترند به طریقۀ ایشان داخل می‌گردند و منکر دوّم که آن ضرر مال و جان مسلمانان باشد، آن ظلمِ ظالمان است که پیوسته مال مردم را می‌گیرند و خون ایشان را می‌ریزند و این دو منکر از همۀ منکرات شدیدتر و شایع‌تر است.


و باعث قوت این هر دو منکر طایفۀ ملّایند زیرا که همۀ ملّاها اگر صوفیّه را مذمّت نمایند و اظهار بدعت ایشان کنند، مردم از بدعت ایشان دوری کنند و این جماعتِ ملّا فرقه‌های مختلفی‌اند. بعضی از ایشان صوفی را خوب می‌دانند و خودشان ایضاً چنین اعتقاد دارند چنان‌که ملّا عبدالرّزاق لاهیجی صاحب «گوهر مراد» که شرح بر گلشن ‌راز شیخ شبستری نوشته است [از همین قسم است]. شارح و ماتِن هر دو وحدت وجودی‌اند. و مثل ایشان است ملّا عبدالرّزاق کاشی و امثال او که ایشان خود صوفی‌اند و اعتقاد صوفیان را دارند و امثال این اشقیا، در این زمان نیز بسیارند.


و بعضی از ملّاها که اعتقاد ایشان را ندارند ولیکن به ایشان مایلند و ایشان را بد نمی‌دانند و هرکه ایشان را بد داند او را ظاهری و قشری می‌دانند و بعضی دیگر غیرت دین ندارند و ساکت‌اند و سلامت روی را پیشۀ خود گردانیده‌اند و همۀ این طایفه‌ها مُعین و یاور صوفی‌اند و به‌جهت سکوت اکثر ایشان، این طایفه قوی می‌گردند و مردم همه به ایشان میل می‌کنند.


امّا منکر دوّم که ظلم ظالمان باشد ایضاً ملّاها به مجلس‌های ایشان می‌روند و طعام ایشان را می‌خورند و مزاح‌گویی برای ایشان می‌کنند و ایشان را در ظلم یاری می‌کنند و رکون به ایشان می‌کنند و به این سبب ظالمان جری می‌گردند در ریختن خون مردمان و گرفتن مال ایشان.


حکمآء و فلاسفه در علم جناب اقدس الهی سخنان بسیار گفته‌اند. چگونه است علم الهی؟ و در این زمان نیز بعضی از مدّعیان علم، دعوی می‌کنند که جناب اقدس الهی علم به جزئیات اشیا ندارد؟


ای سائل، حذر نما از این امر و داخل نشو هرگز در چیزی که خداوند سبحانه دانستن آن را از خلق نخواسته است و در اخبار وارد شده است که ساکت باشید در آن چیزهایی که خداوند عالم از آن‌ها ساکت گردیده است.


و در اخبار بسیار وارد شده است که هرگز فکر ‌نکنید در ذات جناب اقدس الهی و کُنه صفات او که متحیّر و کافر می‌گردید خصوصاً فکر کردن در صفات ذات مانند علم و قدرت و حیات که فکر در این‌ها در ذات است.


و در اخبار بسیار وارد شده است که اگر کسی گوید که الحال در علم الهی چیزی هست، که پیش از خلق عالم نبوده است آن کس کافر است. علم جناب اقدس الهی در ازل و ابد تفاوت نمی‌کند و تکلیف این فکرهای کفرآمیز از برای خلق ممنوع است بلکه تکلیف این است که اعتقاد کنند در باب علم الهی که حقّ‌تعالی به همه چیز عالِم است در هیچ‌چیز جهل بر او روا نیست و در باب قدرت اعتقاد کنند که حقّ‌سبحانه‌وتعالی بر هر چیز قادر است و هیچ‌گونه عجز بر او روا نیست و در باب حیات آنکه جناب اقدس الهی در طرف ازل اوّلی ندارد و در طرف ابد آخری ندارد یعنی همیشه بوده و هست و خواهد بود.


بدانکه حکما و آن‌هایی که رفتار می‌کنند به مسلک ایشان و اعتقاد به گفته‌های ایشان دارند، مَثَل ایشان مَثَل اولیست و آن قصّه چنان است که جناب اقدس الهی به حضرت رسالت’ وحی نمود که از مشرکین مکّه فرار نماید و به غار رود و حضرت امیرالمؤمنین× را در جای خواب خود بخواباند.


حضرت به امر الهی امر کرد آن‌هایی که با او اسلام آوردند در آن شب کسی از خانه و منزل خود بیرون نیاید. اوّلی برای مخالفت آن حضرت از خانه بیرون آمد. حضرت در وقت رفتن او را دید. قدری پا را تند کرد که بگذرد شاید که او به آن حضرت ملحق نگردد. پس پای مبارک آن حضرت بر سنگی آمد و به آن سبب پای فلک‌پیمای آن جناب مجروح گردید.


و این گروه حکما چون شنیدند که حجّت‌های خدا و واسطه‌های او، خلق را منع کردند که فکر در ذات و کنه صفات الهی نکنند ایشان از برای مخالفت خدا و واسطه‌های او در این امور کاوش کردند و خود را کافر گردانیدند و سخنان زندیقانه، آن‌قدر گفتند که احصای آن‌ها نمی‌توان نمود. پس جمعی در قدرت الهی سخنان گفتند بعضی از ایشان قدرت باری‌ تعالی را تشبیه کردند به آب و آتش و حقّ ‌تعالی را فاعل موجَب و مضطرّ دانستند و گفتند که العیاذ باللّه حقّ‌ تعالی نمی‌تواند که خلق نکند، چنان‌که آب در جایی که ریخته شده است نمی‌تواند که آنجا را تر نکند و آتش در جایی که افتاده است نمی‌تواند که آنجا را گرم نکند یا نسوزاند. و بعضی گفتند که حقّ‌ تعالی یکی است، زیاده بر یکی نمی‌تواند که خلق کند و گفتند که خدا غیر عقل فعّال چیز دیگر خلق نکرد و به این سبب به عقول عشره قائل شده‌اند.

 

بر قول اوّل لازم می‌آید که حقّ‌سبحانه‌و‌تعالی العیاذ باللّه فاعل مختار نباشد و بر قول ثانی لازم آید که حقّ‌تعالی خالق همۀ خلق نباشد و بخشندۀ عطا و دهندۀ روزیِ ما سوا و مدبّر اشیا و مُرسل انبیا نباشد و سایر صنایعی که در عالم واقع می‌شود غیر افعال عباد، آن‌ها فعل الهی نباشد و این هر دو قول بی‌شبهه، کفر است.


و بعضی از ایشان گفتند که اشیا مسبوق به مادّه است. هیولا و صورت و افلاک را قدیم دانسته‌اند و بعضی در عدالت و حکمت صانع عالم سخن گفتند. پس بعضی افعال عباد را فعل خالق دانستند و بعضی افعال صانع عالم را معلّل به اغراض ندانستند و به این دو قول لازم می‌آید العیاذباللّه اسناد سفاهت و ظلم و این هر دو قول کفر است.


ای برادر از خدا بترس من برای خیر تو می‌گویم و اگر بشنوی من ثواب می‌برم و تو از عقاب جهل خلاص خواهی شد و اگر نشنوی تو را در قبر من نخواهند گذاشت. بدانکه هر کسی که ایمان او یقینی باشد اگر افعالی از او ببینم که ظاهراً بر وفق شرع نباشد تا یقین نکنیم به بدی آن افعال، برای آن افعال محامل صحیحه قرار می‌دهیم و اگر یقین کنیم بر فساد آن کار و عمل او، باید که او را منع کنیم و زجر نماییم و سعی کنیم که حدّ شرعی بر او جاری گردد و این در افعال است.


امّا اقوال که آن سخنان باشد بر ما واجب است که هر سخن از کسی ببینیم یا بشنویم که در ظاهر آن سخن خلاف حقّ باشد، باید که آن کس را برای آن سخن مؤاخذه کنیم. اگر دلالت می‌کند در ظاهر بر کفر گوینده باید که آن کس را کافر بدانیم برای حفظ شریعت، چنان‌که دأب علمای ما پیوسته چنین بود و چنین است در کتاب‌های رجال که می‌گویند که فلان راوی بَتَری است یا ناوسی است یا فَطَحی است و یا فاسد العقیده و کافر است به محض قول نجاشی و شیخ در فهرست مثلاً. زیرا که اگر چنین نمی‌بود و قول‌های باطل مردم را تأویل می‌کردند دیگر باید کتاب «حدود» را شست و سخن ردۀ هیچ‌کس را کفر ندانست و ناموس شریعت برطرف خواهد شد.


و چون این را دانستی بدانکه سخنان کفرآمیز ملّای رومی در مثنوی و غیر آن و سخن‌های حافظ که همه تعریف شراب و مو و روی و عشق ایشان است و سخن‌های لغو جامی و نظامی و غیر ایشان [...] که چنین سخن‌ها گفتند، تأویل آن‌ها کردن بیرون [از دینداری] است و اگر خواهی که قبایح سخن‌ها و کفر آنها را مطّلع گردی رجوع نما به رسالۀ «منبّه‌الجهّال» حقیر که در کفر حافظ نوشتم و رسالۀ «الزام‌الملحدین» که در کفر ملّای رومی و شمس تبریزی و ابراهیم ادهم و سعدی و غیر ایشان نوشتم و اگر زیادتر از این‌ها را خواسته باشی رجوع کن به رسالۀ «منبّه‌المغرورین» حقیر که احوال بسیاری از این اشقیا را در آن رساله ایراد نمودم و فساد طریقۀ فلسفه و تصوّف را در آن رسالۀ بیان کردم».

 

-----------------------
پی نوشت ها
1- سطح 3 و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران
2- عنوان دیگر: «تفضیل الأئمة علی غیر جدّهم من الأنبیاء».
3- مصاحبۀ با «استاد اسداللّه عبدلی آشتیانی»، مصاحبه‌کننده: علی قنبریان.
4- زين‌العابدين شيروانى، بستان‌السياحه‏، ص462_463.
5- زين‌العابدين شيروانى، بستان‌السياحه‏، ص420.
6- محمّدمحسن آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ج‏12، ص265_266؛ محمّدمحسن آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشّیعه، ج1، ص522.
7- عارف و فیلسوف مشهور شیعه در دورۀ زندیه و قاجار که در اصفهان می‌زیسته است.
8- «واجب‌الوجود» را كه اسم خداست، به اشتباه به‌جای «وحدت وجود» بیان کرد!
9- محمّدبن‌سلیمان تنکابنی، قصص العلما، ص84.
10- جویا جهان‌بخش، ملامحمدکاظم هزارجریبی و دو رسالۀ غلوستیزانه‌اش (مزدک‌نامۀ5: یادبود پنجمین سالگرد درگذشت مهندس مزدک کیان‌فر)، ص53-54.
11- رضا استادی، فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانۀ مدرسۀ فیضیّۀ قم، ج2، ص72.
12- مصطفی درایتی، فهرستوارۀ دستنوشت‌های ایران (دنا)، ج7، ص1216.
13- عنکبوت: 29/ 69.
14- شوری: 42/ 11.
15- احزاب: 33/ 1.

 

 

خواندن 34 دفعه
Share this article

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1201
دیروز835
این هفته2036
این ماه32058
جمع بازدیدها107374

1398-05-01
Top