نظر آیت الله العظمی حاج شیخ حسن صافی اصفهانی در مورد روش اعتقادی فرزندشان آیت الله حاج شیخ علی صافی و بطور کلی طرز تفکر دارالصادق(ع)

 در این جا نظر مبارک مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ حسن صافی(رحمة الله) را در مورد فلسفه و عرفان و به طور کلی طرز تفکر دارالصادق(ع) که تحت اشراف و سرپرستی فرزند فاضل و محقق  ایشان اداره می شود که مجله ی نورالصادق یکی از فعالیت های این مجموعه می باشد بیان می نماییم تا خوانندگان عزیز و حق طلبان مخصوصا دشمنان دانا و دوستان نادان و بی تقوای مرحوم آیت الله صافی بدانند که تهمت صوفیگری به علما و بزرگان دین از سوی پیروان فلسفه و عرفان همیشه بوده و خواهد بود مخصوصا که پس از این که عالمی با نفوذ از دنیا برود این شایعات و تهمت ها شدیدتر می شود لذا باید مراقب بود که دشمنان مکتب وحی نتوانند از این طریق به مکتب امام صادق ضربه ای وارد نمایند.
 

 

آیت الله حاج شیخ علی صافی می فرماید:
 
در تاریخ1371 متنی(1) حدودا 25 صفحه ای را که در نقد تصوف و عرفان مصطلح نوشته بودم خدمت مرحوم والد عرضه داشتم و از ایشان خواستم آن را به دقت مطالعه نمایند و اگر نظری دارند به بنده بفرمایند.

مرحوم والد در حالی که روی تخت دراز کشیده بودند به دقت آن را مطالعه کردند و بنده هم کنار تخت ایشان نشسته بودم و به سیمای پر فروغ ایشان نگاه می کردم تا احیانا جرح و تعدیل این متن را که از چهره ی ایشان نمایان می شود ببینم و همین طور هم شد زیرا تبسم های ملیح که حکایت از تحسین و تأیید ایشان را داشت در چهره ی ایشان نمایان می شد پس از چند دقیقه ای که تمام این متن را مطالعه کردند از جا بلند شدند و لب تخت نشستند و با همان تبسم زیبا و تحسین آمیز فرمودند: این ها را میخواهی چاپ کنی؟

عرض کردم، اگر شما تأییدش می کنید و مقتضی موجود بود بله شاید چاپ کنم.

آن گاه فرمودند: این ها درست است و خیلی هم خوب است من هم مطالب بدتری از این طایفه ی منحرف سراغ دارم و حتی از آنها دیده ام اما اگر تو می خوای این ها را چاپ کنی باید پی همه چیز را به تنت بمالی، این ها تو را خیلی اذیت می کنند اگر چاپ کردی، می تونی پاش وایسی، (یعنی استقامت کنی)؟ گفتم اگر شما این مطالب را حق می دانید و تأیید می کنید من پای همه چیزش ایستاده ام.

بعد فرمودند من همه ی این مطالبی را که تو نوشته ای قبول دارم و همه اش درست است خودت میدانی اگر تحملش را داری برو چاپ کن.

گفتم: آخر مگر چه اتفاقی می افتد، فوقش با عقیده ی بعضی ها جور در نمی آید و آنها از من بدشان می آید، چیز دیگری در کار نیست.

ایشان در حالی که سرشان را تکان می دادند (به علامت این که یعنی هوشیار باش) فرمودند: من یه چیزهایی می دانم که تو نمی دانی، این ها خیلی اذیتت می کنند از همین دوستان و نزدیکان خودت، بعضی هم کینه ی تو را برمی دارند حرف و نقل برایت درست می کنند، تهمت به تو می زنند، درصدد بر می آیند تا آبرویت را توی شهر ببرند، حتی ممکن است یک بلایی به سرت بیاورند.

آنگاه ایشان یکی از مجلدات تفسیر نورالثقلین را که در کنارشان بود برداشتند و دو سه برگ کاغذ از لای آن در آوردند و به من دادند و فرمودند فعلا علی الحساب این ها را  داشته باش تا بعد، من نگاه کردم دیدم دستخط خودشان است که در آن انتقادهای شدید از جهت اعتقادی به محیالدین و مولوی و ابن سینا و ... کرده اند که این برگه ها فعلا نزد بنده موجود است.
 
 
آیت الله حاج شیخ علی صافی فرمودند: بعد از آنکه این مطالب را منتشر کردم مخصوصا بعد از انتشار اولین شماره های مجله ی نورالصادق تمام پیشگویی های مرحوم والد راجع به بنده اتفاق افتاد و هنوز هم ادامه دارد کسانی که با فعالیت های دارالصادق و طیف مخالف دارالصادق از دور و نزدیک آشنا هستند به خوبی می دانند که ما و مربوطین به ما در اصفهان چه صدماتی را متحمل شده و می شوند، از تهمت ها و افتراها و ناسزاگوئی ها و حتی تصاحب کردن مسجد حقیر و حتی نفوذ در مؤسسه دارالصادق و به غارت بردن اشیاء و مدارک و نوارها و سی دی های مؤسسه و حتی حمله ی عده ای به دارالصادق و ضرب و شتم حقیر و ... اما همه ی این ناملایمات را ما در راه دوست و اعلای  کلمه ی توحید و احیای امر اهل بیت(ع) با جان و دل و اخلاص پذیرفته ایم و تحمل کرده ایم و حتی در این راه از وعده های مالی سنگین در صورت انصراف از این روش گذشت کرده ایم، ادعای عرفان و تقرب و دوری از دنیا هم نداریم اما دیده ام افرادی را که مدعی عرفان بوده اند، با هزاران ادعا، چگونه با دیدن یک فرد پولدار یا یک مقام سیاسی یا یک دختر زیبا پایشان می لرزید.

در هر حال از خداوند می خواهیم تا به ما توفیق استقامت دهد تا در راه اهل بیت(ع) ثابت قدم بمانیم.

هم اکنون راه و روش ما و مرام مسلک ما که مخالف با فلسفه و عرفان اصطلاحی است مورد تأیید و تحسین و تشویق علما و مراجع تقلید و بزرگان و فرهیختگان علمی و فرهنگی شیعه می باشد که اظهارات آنها در نامه هایی که برای دارالصادق فرستاده اند روشن و غیر قابل انکار است مضافا بر این که یکی از مراکز پخش نورالصادق بیوت مقدس مراجع تقلید شیعه است و تلاش های بی وقفه ی مخالفین برای برگرداندن نظر مراجع تقلید بی ثمر مانده است.

و همین نشانه ی آن است که این مجله و این طرز تفکر و این مرام و مسلک مورد رضای خدا و امام زمان(عج) است.

و این بالاترین مدال و افتخار است برای ما که مخالفین به خواب هم ندیده اند.


 
--------------------------------------------
پی نوشت :


1- ... در اینجا بی مناسبت نیست که در رابطه ی با این بحث[حجیت ظواهر الفاظ]، به عنوان مثال و تقریب اذهان مطلبی از کتاب مکاسب مرحوم شیخ انصاری بیان شود ضمن این که هشداری خواهد بود در مورد خطر بزرگی که از ناحیه ی اهل تصوف یعنی فلسفه و عرفان التقاطی در شرف تکوین است و بنا به فرموده ی روایات از خطر یهود و نصاری و مجوس بدتر است(1) و غالب کشورهای اسلامی را تهدید می کند، مخصوصاً ایران را که مهد تشیع است و از دیر زمان جزء اهداف اصلی و کینه دوزانه ی بیگانگان بوده تا شاید بتوانند به هر وسیله ی ممکن، این یکتا مذهب حقیقی و مترقی جهان را خدشـه دار کرده یا از میان بردارند، غافـل از اینکه دست قدرتمندی مانند دست یدّاللهی علی و اولاد طاهرینش علیهم السلام حافظ و نگهبان این دین قیّم است و گوش اذن اللهی و چشم عین اللهی آن نازنین از نقشه ها و کمین گاه های آنان آگاه است و باعث شده تا هر از گاهی کوس رسوائی این گرگ های در لباس میش به گوش جهانیان برسد و نقشه های آنان نقش بر آب شود ((يُرِيدُونَ لِيُطْفُواْ نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ))(2)


احتجاجات ائمه ی معصومین علیهم السلام با سران اهل تصوف، وجود روایات مستفیضه از ناحیه ی مقدسه ی آن حضرات در مذمت و لعن آنها و بر حذر داشتن امت مرحومه از سالوس بازی های عارفانه ی آنها حاکی از آن است که تمامی(3) فرقه های این گرگ صفتان همیشه و همه جا مورد نکوهش رهبران دینی ما بوده اند.


در صدر اسلام از امیرالمؤمنین علیه السلام با حسن بصری و امام باقر و امام صادق علیهم السلام با سفیان ثوری گرفته تا امام زمان علیه السلام با شلمغانی و منصور حلاج، و... و در زمان غیبت کبری توسط نواب آن حضرت از حسین بن روح نایب خاص امام زمان و کلینی و شیخ مفید گرفته تا مراجع تقلید زمان ما، با زبان و قلم و صدور فتواهای گوناگون در تکفیر و ارتداد و نجاست آنها و تحریم کتابها و مجالس و خانقاه های آنها و استماع سخنان آنها و معاشرت با آنها و اعانت به آنها و وجوب از بین بردن آثار آنها و برائت و بیزاری از آنها(4)، تا فتاوای قتلی که این بزرگواران در مورد بعضی از وسواس های خنّاس صادر کرده اند، و حتی مبارزات فیزیکی بعضی از شخصیت های طراز اول شیعه با سران بزرگ اهل تصوف مثل برخورد شدید شیخ صدوق با منصور حلاج، همه و همه نشانه های آشکاری است از دشمنی این گروه منافق با خدا و رهبران دینی ما.


مرحوم شیخ انصاری نابغه ای است استثنایی در علم و تقوا که به عنوان آیه ای از آیات الهیه بر روی زمین با پرورش فقهاء و ارشاد و انذار مردم ظهور کرد، او که در علم کم نظیر و در معرفت بی عدیل است در کتاب پر آوازه ی مکاسب محرمه اش، در بحث حفظ کتب ضلال، پس از این که به ادله ی اربعه،حرمت آن را ثابت می کند، مراد از کتب ضلال را چنین بیان می فرماید:

((ان المراد بالضلال ما یكون باطلا فی نفسه؟ فالمراد الكتب المشتملة علی المطالب الباطله، او ان المراد به ما یقابل الهدایه؟ فیحتمل ان یراد بكتبه ما وضع لحصول الضلال، و ان یراد ما اوجب الضلال و ان كان مطالبها حقه، كبعض كتب العرفاء و الحكماء المشتملة علی ظواهر منكرة یدعون ان المراد غیرظاهرها، فهذه ایضاً كتب ضلال علی تقدیر حقیتها)) (5)


می فرماید در معنای ضلال دو احتمال وجود دارد:

1ـ ضلال به معنای مطالبی که فی نفسه باطل است صرف نظر از ارتباطش با اعتقادات دینی، مانند قصه های دروغ و مطالب افسانه ای و غیر واقعی و بی فایده و عبث.
کتب ضلال به این معنا، اگر چه دلیلی بر حرمت حفظ و وجوب اتلاف آنها وجود ندارد ولی در عین حال چون، به دلیل نداشتن منفعت محلله ی مقصوده مالیّت شرعیه ندارند، خرید و فروش آنها جایز نیست.


2ـ ضلال در مقابل هدایت و به معنای گمراهی است و کتب ضلال یعنی کتب گمراه کننده، خواه کتبی باشند که به منظور گمراه کردن مردم در اصول و فروع دین وضع شده باشند (مانند بسیاری از کتب اهل تصوف یعنی فلسفه و عرفان و فرقه های مختلف دیگر) و خواه کتبی باشند که ظاهر گمراه کننده ای دارد اما ادعا می کنند که در واقع مطالب آن حق است و مراد، غیر ظاهر آن است (مثل غالب کتب عرفا و حکما در انکار ضررویات دین و اثبات وحدت وجود و جبر و قدم عالم و ...).(6)


مرحوم شیخ اعظم می فرماید ادله ی حرمت حفظ کتب ضلال شامل این قسم نیز می شود. لذا خرید و فروش و حفظ و نگهداری کتب اهل تصوف و فلسفه و عرفان حرام است و حرمت حفظ نیز به معنای وجوب اتلاف است و در این حکم بین فقهاء اختلافی دیده نشده است.


البته در مورد عرفا، قید غالبی، موضوع حکم قرار گفته است، چون ممکن است کتاب عرفانی یافت بشود که گمراه کننده نباشد (گرچه خیلی نادر است) اما چنین کتابی از موضوع حکم خروج تخصصی دارد و از محل شاهد ما خارج است چون ما در مقام بیان حکم عموم و غالب کتب عرفا و فلاسفه هستیم و اگر بخواهیم به عکس عمل کنیم یعنی موارد نادر را اصل قرار دهیم و بقیه را تخصیص بزنیم، تخصیص اکثر لازم می آید که مستهجن است. به همین دلیل می گوییم اصل، حرمت حفظ کتب عرفا و فلاسفه است الا ما خرج بالدلیل.


ملاک فتوای شیخ اعظم:

پس مرحوم شیخ نیز، در اینجا ظهور کلام را ملاک حکم قرار داده است نه بطون آن را، لذا منشأ فتوای شیخ به حرمت کتب اهل فلسفه و عرفان، حجیت ظواهر الفاظ به عنوان ظن خاص می باشد که در اصول برهاناً ثابت شده است. مضافاً بر این که مصنف و عده ای دیگر، پا را از این فراتر نهاده و ظهورات را از قطعیات دانسته اند و شواهد زیادی را هم در محاورات عرفیه برای آن بیان می کنند. پس به نظر این ها ظواهر الفاظ قطع آور است و قطع از هر راهی که به دست آید حجت است و حجیتش هم ذاتی است، لا یناله ید العجل لا نفیاً و لا اثباتاً.


اما چرا مرحوم شیخ به کتب فلاسفه و عرفا مثال می زند؟


در پاسخ می گوییم:ممکن است علت های مختلفی داشته باشد ولی آن چه که علی الظاهر به نظر می رسد عبارت از سه مطلب عمده ی زیر است:


1ـبیگانه بودن این کتاب ها از دین و مذهب و معارف حقه ی الهیه و تعالیم آسمانی قرآن و عترت.بطور روشن و آشکار آن هم تحت عنوان حقایق دینی و توحیدی. یعنی مرحوم شیخ اعظم چون دیده است خطر کتاب های آنها بسیار محسوس و آشکار است، می خواسته با این مثال بین این کتاب ها که غالباً از عقول ناقص شیطانی و نفوس اماره ی حیوانی سرچشمه گرفته است و معارف حقه ی امامیه که از منبع وحی الهی و زلال صاف و شفاف قرآن و روایات سرچشمه گرفته، فاصله انداخته و راه را از بیراهه جدا کند.


2 ـ بالا بودن سرعت گمراه کنندگی آنها،چون مطالب در قالب الفاظ زیبا و شیرین و هماهنگ با طبیعت نفسانی و امارگی بشر طراحی شده است.


3ـ هشدار و انذار،که مطالعه و پیروی از این کتاب ها القاء نفس در تهلکه است و عاقبت بد و خسران مبینی را در بر خواهد داشت.


و خلاصه، این که به مسلیمن اعلام خطر کند که مار، خوش خط و خال است اما زهر کشنده دارد کما اینکه مولا علیه السلام در مورد دنیای نادانان و دیوانگان فرمود:((كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ)) لذا، انسان عاقل نباید فریب خط و خال زیبای آن را بخورد«و یحذرُها ذو اللّب العاقل»


اما حکمت سریع الاضلال بودن این کتاب ها


حکمتش این است که تصوف به طور مطلق(7) و فلسفه و عرفان التقاطی، از طرفی به دلیل سازگار بودن با نفس اماره و خوی حیوانی انسان و از طرف دیگر، سهل المؤنه بودن اصول و احکام آن از قبیل:

 

«اسقاط تکالیف»(به این معنا که عارف، واصل است و تکلیف برای وصول است نه برای واصل)

 

و«صلح کل»به معنای نفی تبرا و ابراز محبت به همه افراد و اشیاء این عالم، تا جایی که شیطان را از اولیاء خدا پنداشتن و همه ی ادیان و مذاهب را حق دانستن و تفاوتی بین خدا پرست و بت پرست قائل نبودن.


و«جبر» به این معنا که هر چه در این جهان اتفاق می افتد از خوبی ها و بدی ها همه و همه به تحریک خداوند بوده و انسان را بی اختیار و آلت فعل خدا دانستن.


و«تحلیل زن و تجویز عشق های مجازی و عشق بازی های نامشروع که از لوازم ماهیت آن است».تحت عنوان اقرب الطرق به خرق حجاب کثرت و فناء در بحر وحدت!!


و«تجویز شراب و موسیقی و لهو و لعب» و اعتراض به قرآن در مورد حرمت آنها.


و«انکار معاد»چه روحانی و چه جسمانی آن.


و«انکار حجاب» و ترویج فساد و فحشاء و بی بند و باری


و«انکار حج» و به مسخره کشیدن آن


و«قائل بودن به امامت نوعی». به معنای عدم انحصار امام به 12 نفر و به بنی هاشم.


و«جعل احادیث و تغییر و تبدل آنها» کما این که شهید ثانی در شرح بدایة الدرایة به آن تصریح می کند.


«و پرداختن به باطن و رها کردن ظاهر» به معنای تجویز فسوق و فجور از زنا و لواط و شراب و سماع و رقص و آواز و دخول رجال بر نساء و تصرف در اموال و اعراض و نفوس. و«بزرگداشت اهل فسوق و فجور» به منظور تجویز منکرات و تشویق اهل فسوق و فجور به منکرات شرعی و عرفی و«تناسخ»و«حلول»و...


همه و همه باعث شده است که این عقاید، بنام دین و مذهب از طریق کتاب های عرفا و فلاسفه در حال پیشروی در توده های ضعیف الایمان اعم از عالِم و غیر عالم باشد. جاهل و غیرعالم به دین (اگر چه در رشته های دیگر عالی ترین مراتب علمی را هم طی کرده باشد) وقتی می بیند دینی است که در آن هیچگونه امر و نهی و تکلیف الزامی خاصی وجود ندارد و آزادی مطلق به او داده می شود و در عین حال او را هم به خیال خودش به حقیقت هستی و ذات اقدس الهی متصل می کند آنهم به نحو اتصال ذات به ذات آنهم به وساطت وسائطی که رهبران مذهبی شیعه آنها را فسق و فجور و باطل شمرده اند، جهل و غلبه ی هوای نفس، او را به سوی این راه تحریک می کند به خلاف مذهب حقه ی اثنا عشری که در آن واجبات و محرمات و سایر احکام، ارکان اصلی تقرب را تشکیل می دهند، و این راه، سخت است و آن راه، آسان، و راه اول موافق با حیات حیوانی و طبع جاهل شیطان پرست است.


اما پول پرستی، شهوت پرستی و مرید بازی و جاه طلبی ملاک بعث و تحریک در عالِم است که او را وادار می کند تا در عین حالیکه حق را می شناسد، با سفسطه ها و مغالطه ها و اوهام و خلط مبحث ها و نسبت های ناروا به فقهای شیعه، حتی به انبیاء و معصومین علیهم السلام و جعل احادیث و تفسیرهای به رأی از قرآن کریم(8)، با حق مبارزه کرده و سعی در تخریب و سست کردن مبانی اعتقادی شیعه کند و مطالب پوچ و باطل خود را در قالب هنر نثر و نظم و الفاظی شیوا و ابیاتی زیبا به منظور تسلط بر جان و مال و ناموس و افکار مردم به خورد آنها بدهند و دین و آخرت خود را به ثمن قیل رها کنند.


اینها نمونه ای از هزاران مطالب گمراه کننده ی این کتاب هاست که اولاً علاوه ی بر این که ظواهر گمراه کننده ای دارد، شواهد و براهین متقن و محکمی در دست هست بر اینکه اینگونه کتاب ها اصولاً به منظور تحریف در دین و منحرف کردن ملت های مسلمان از دین و رهبران دینی آنها تدوین می شود و دست های نفرت انگیز خارجی نیز گرما بخش این معرکه ها هستند و این یک خیال و استنباط نیست بلکه یک واقعیت است که یکی از شواهدش را از کتاب خاطرات مستر همفر انگلیسی بیان خواهیم کرد.

 

اما در عین حال، اگر هم تنزل کنیم و بخواهیم ظاهر غیر قابل توجیه این ها را توجیه کنیم و بگوییم مراد جدی متکلم مطالب حق بوده است، باز هم ملاک حرمت بحال خود باقی است و آن عبارت از ضال و مضل بودن مراد استعمالی متکلم است و حجیت ظواهر، از باب ظن خاص ثابت و مسلم است. مضافاً بر این که عده ای از جمله مؤلف ظهورات را از قطعیات می دانند و می گویند دلیلی بر هیچگونه توجیه و تأویلی در آنها وجود ندارد.


پس مطالبی که در کتب عرفا، ظاهر گمراه کننده دارد خواه مراد باطنی آن حق باشد یا باطل (که غالباً هم باطل است و بلکه مراد باطنی از مراد استعمالی آن هم خراب تر است) و اعتقادات مردم را در اصول و فروع متزلزل می کنند و آنها را نسبت به احکام الهی که انبیاء و ائمه ی معصومین علیهم السلام در راه احیاء آن جان دادند، و نسبت به فقهای بزرگ و مرزبانان شریعت بدبین یا لاقل لاابالی و بی تفاوت می کنند و حبّ و بغض های الهی را به شیطانی مبدل می کنند و با داستان سرائی های دروغین و نسبت های ناروا به بزرگان دین و کرامت تراشی های بی اساس برای پیر و مرشد و استاد، توسط مریدان جاهل و دنیاپرست و با افسانه بافی هایی که هیچ واقعیتی ندارد، آنها (قطب و استاد خود) را در عرض صاحبان شریعت مقدس قرار دادن و بلکه ائمه ی معصومین علیهم السلام را آلت دست و مجری فرمان آنها نشان دادن و کائنات را در قبضه ی قدرت کن فیکونی آنها جلوه دادن، مردم را از خدا دور و به آنها نزدیک می کنند. و یا با قصه پردازی های رنگارنگ که اصولاً فاقد سند و اعتبار است گاهی رنگ مذهب به خود گرفته و از عواطف پرشور مذهبی مردم سوء استفاده نموده و آنها را مثلاً در شهادت حضرت سیدالشهداء داغدارتر از امام زین العابدین و حضرت زینب(سلام الله علیها) و امام زمان علیه السلام و یا نزدیک تر از امیرالمؤمنین و امام رضا علیهما السلام به پروردگار عالم و یا در محبت به فاطمه ی زهرا علیها السلام قوی تر از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! معرفی می کنند. و گاهی هم همین افراد بوقلمون صفت رنگ عوض کرده و از رگه های ذوقی و طبیعت نفسانی مردم استفاده می کنند و با اهل فسوق دمساز و همراز شده، قصه های رقص و آواز و شعر و موسیقی و شاهد بازی خود یا پیر و مرشد خود را بیان می کنند که با ادبیات نغز در قالب کلماتی مقدس(درست مانند وساوس بظاهر شیرین شیطان)، تحلیل حرام و تحریم حلال کرده و با احکام شرع انور بازی می کنند. و با ادعاهای کذایی از قبیل ولایت، امامت، خاتمیت، به معراج رفتن و با خدا سخن گفتن و بالاتر ادعای خـدائی کردن(9) و ... این دغلدوستان را بر سر شیره مالیده ی عوام بی خبر مسلط کردن، نیروهای مادی و معنوی مسلمانان را غارت نموده و کیان دینی جوامع اسلامی را به هم داستانی یهود عنود و استعمار پیر انگلیس به مخاطره می اندازند.


این ها و هزاران منکرات دیگری که در این کتاب ها از آن ترویج می شود، مصداق اتم و اکمل لهو الحدیث است که شیخ، آیه ی کریمه ی((وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ الله))(10) و آیات دیگر را، برای فتوا دادن به وجوب اتلاف این گونه کتاب ها مبنا قرار داده است، و ما در اینجا به عنوان شاهد به چند نمونه از هزاران مطالب گمراه کننده ی این کتاب ها اشاره می کنیم تا طلاب عزیز با در دست داشتن ادله و ملاک تشخیص موضوع، در تعیین حکم، خود قضاوت کنند.


تذکر: البته چون این نمونه ها را حاضر داشتم اقدام به مطرح کردن این بحث نمودم وگرنه مطالب انحرافی بسیار دقیق تر و زننده تری در این کتاب ها وجود دارد که جمع آوری آنها از وقت و حوصله ی نویسنده و گنجایش این کتاب خارج است و اگر از اجل مهلتی و از عمر فرصتی باقی بود به حول و قوه ی الهی یادداشت های خود را تکمیل و تنظیم کرده همراه با مطالب ارزنده ی مرحوم والد در این موضوع، به صورت کتاب مستقلی منتشر خواهم نمود ولکن برای طالب حق و حقیقت، انذار به همین مقدار کافی است. و ما علی الرسول الا البلاغ.


1ـ مولوی می گوید: لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع. (دفتر پنجم/ 818)، یعنی هنگامی که حقیقت آشکار می شود و انسان واصل می شود احکام خدا و حرام و حلال الهی برای واصل ساقط است و شخص آزاد مطلق است زیرا که تکلیف برای وصول است نه برای واصل!!


2ـ در رساله ی حکمت متعالیه و سیر و سلوک تألیف شیخ ابراهیم امامزاده زیدی صفحه 13چنین آمده است:

حکمة متعالیه ـ العباده الاختیاریّه ناشئة من مقام الکثره و هی اعتباریّه و اذا ارتفعت حجاب الکثره و اسّفر صبح الوحده اکتنهت العبودیّه و ظهرت الربوبیّه و حصلت غایة العبودیه بفناء العبد حدوده و رسومه فی معبوده و اندکاک جبل انیّته فی شهود و جدة محبوبه و مقصوده العبودیه جوهرة کنهها الربوبیّه و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین.
می بینید که آیه ی کریمه را تفسیر به رأی کرده و از آن سقوط عبادات را عند حصول الیقین (یقین به همان معنائی که نویسنده به رأی خودش تفسیر کرده است) نتیجه گیری می کند. و این، انکار ضروریات دین و کفر است. مضافاً بر اینکه اگر یقین که به معنای تفسیر به رأی شده ی نویسنده است غایت حکم باشد، اسقاط تکالیف از عهده ی انبیاء و معصومین علیهم السلام باید به طریق اولی ثابت باشد و حال آنکه خلافش مسلم است.

 

3ـ نعمت الله ولی در کتاب ارواح صفحه 539 درباره ی وحدت وجود و موجود می گوید:


مَظـهر و مُظـهر به نـزد ما یکی است        آب این امواج و این دریا یکی است
یک حقیقت صـد هـزارش اعتـــبار          آن یکی باشـد یکی نی صـد هــزار


و در صفحه ی 14 و 15 می گوید:


حقند اگر چه خلق نمایند خـلق را        بحرند اگر چه در نظــر ما شبنمـند
عشق و معشوق و عاشق ای عارف         همچــو مـوج و حباب و دریا شـد
نظری کن که غیر یک شیء نیست       گــرچه انــدر ظهـــور اشـیاء شد


4ـ ابن عربی در فتوحات 459/2 می گوید:

سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها. یعنی منزه است خدایی که اشیاء را ظاهر کرد و حال آن که خودش همان اشیاء است.


ملاحظه می فرمایید که اولاً به قرینه ی «اظهر» نفی خالقیت و مخلوقیت کرده و عالم را قدیم دانسته و ثانیاً همه چیز را خدا می پندارد. کما اینکه منقول است که او در معراج با خدا سخن می گفت از جمله گفت: «یا من أنا أنت و أنت أنا»، این مطلب با کمی تفاوت در متفرقات مرحوم والد موجود است.


5ـ ابن عربی در فص هارونی کتاب فصوص(بنقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی) می گوید:


عبادت گوساله ی سامری، عین عبادت خداست، و می گوید، عارف کامل آن است که هر بتی را خدا بداند، و گوید: «إن العارف من یری الحق فی کل شییء بل یراه عین کل شییء»

این سخنان ابن عربی در حالی است که در ابتدای فصوص ادعا می کند «در این کتاب چیزی ننوشتم مگر آن چه که از جانب خدا به من نازل شده.»

مرحوم والد، علامه ی محقق آیت الله صافی اصفهانی که خود یک عارف حقیقی و واقعی بود نه یک مدعی بوقلمون صفت، و تسلیم مطلق شرع انور و شارع مقدس بود نه هر خطا کار مدعی عصمت، در مورد این عبارت ابن عربی چنین می فرماید:


واضح است که این تأویلات عجیب و غریب چه هرج و مرجی در حقایق و معارف دینی ایجاد می کند و چه سدّهایی شکسته می شود.

 


6ـ شبستری در گلشن راز گوید:


مسلمان گر بدانستی که بت چیست                بدانستی که دین در بت پرستی است


7ـ مولوی در وحدت وجود چنین گوید:


هر لحظه به شکلی بت عیـار         در آمـد دل برد و نهــان شد
هر دم به لبـاسی دگـر آن یار       بر آمـد گـه پیر و جـوان شد
گه نوح شد و کرد جهان را بدعا     غـرق خود رفت به کـشتی
گه گشت خلـــیل و بدل نار        بر آمـد آتـش گل از آن شد


8 ـ مولوی در دفتر چهارم / 2103 ص 640 درباره ی وحدت وجود و ادعای الوهیت بایزید می گوید:

با مریدان آن فقــیر محتشـم        بایزید آمد که یزدان نک منـم
گفت مستانه عیان آن ذوفنون       لا الــه الا اناهــا فاعبــدون
نیست انـدر جبه ام الا خــدا        چند جوئی در زمین و در سما


در جای دیگر صریحاً به الوهیت پیرش اعتراف می کند و می گوید:

پیــر من و مــراد مـن درد مـن و دوای من        فاش بگویم این سخن شمس من و خدای من


9ـ عطار در تذکرة الأولیاء/176 (به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی) می گوید:

بایزید را گفتند روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود، گفت به خدا قسم لواء من از لواء محمد بزرگ تر است [که پیغمبران و خلایق در تحت لوای من باشند] و در همان صفحه نقل می کند که می گفت سبحانی ما اعظم شأنی [این مطلب در سفینة البحار و حدیقة الشیعة نیز نقل شده است].


10ـ عطار در کتاب بی سرنامه می گوید:

من خدایم من خدایم من خدا          فارغم از کبرو کیـنه و ز هـوا


11ـ عطار در کتاب جواهر الذات/303 می گوید:

منم منصور در عین خــدایی        زغیر خویشتن کرده جدائی
انا الحق گفت او و من نگفتـم         ولی او آشـکارا من نهفــتم


12ـ مولوی (مثنوی دفتر اول/3858 ص 168) برای اثبات عقیده ی جبری و صلح کلی و وحدت وجودی خود به حضرت علی علیه السلام نسبت ناروایی بسته و از قول آن حضرت درباره ی ابن ملجم می گوید:


هیچ بغضی نیست در جـــانم ز تو         زانکـــه این را من نمی دانم ز تو
آلت حقی تو فاعـــل دست حـق            چون زنم بر آلت حق طعن و دق
غـم مخــور فردا شفـــیع تو منم               مالک روحـم نه ممــلوک تنــم


13ـ صفی علیشاه در زبدة الاسرار سنّی و جبری بودن مولوی را تأیید می کند و می گوید:

مولــوی سنی جــبری بوده است           حرف هایش جمله جبر آلوده است


14ـ نعمت الله ولی در کتاب ارواح در انکار معاد و اثبات تناسخ می گوید:

پس مردن صــفات و روح اشیا           چنین باشد که من گفتم هـویدا
برند و آورنــــــد او را بکرات           گهی حیـوان بود گاهی نبـاتات


15ـ خیام در انکار معاد و حرمت شراب گوید:

گویند کسان بهشت با حور خوش است        من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بشـوی       کاواز دُهل شنیــدن از دور خوش است


16ـ خیام در انکار قیامت و بهشت و دوزخ گوید:

تا چند زنم به روی دریاها خـشت؟     بیــزار شـدم ز بت پرسـتان کنـشت
خیام، که گفت دوزخی خواهـد بود     که رفت به دوزخ؟ و که آمد ز بهشت؟


17ـ مولوی در دفتر دوم/2622 ص 283 در مناقب شیطان می گوید:

ما هم از مستان این می بوده ایم       عاشقان درگــه وی بوده ایم
ناف ما بر مهر او ببــــریده انـد       عشق او در جان ما کاریده اند


سپس در ص 284 گوید:


ترک سجـده از حســد گیرم که بود        آن حسد از عشق خیزد نه از جحود
هر حسد از دوستی خیـــزد یقیــن          که شود با دوست غیــری هم نـشین
در بلا هــم می چشـــم لــذات او            مــات اویــــم مات اویم مـات او


18ـ علامه ی خوئی در جلد ششم شرح نهج البلاغه/225 از احمد غزالی و ابن عربی و عبدالرزاق کاشانی و عبدالله شوشتری نقل کرده که ایشان معتقدند که شیطان سلطان العارفین است و اخلاص و توحیدی که داشت باعث شد که برای غیر خدا سجده نکند.


19ـ عطار در تذکرۀ الاولیاء در مدح منصور حلاج که توقیع لعن از ناحیه ی مقدسه برای او وارد شده است مبالغه کرده که به آن کتاب رجوع شود.


20ـ محمد غزالی در کتاب احیاء العلوم در آفات اللسان (به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی) می گوید:

لعن یزید جایز نیست و هر کس یزید را لعنت کند گنهکار است.


21ـ مولوی در دفتر دوم حسین بن روح نایب خاص امام زمان علیه السلام را غدار خوانده و گوید:


چون قلم در دست غــداری بود        بی گمــان منصـــور برداری بود


22ـ مولوی در دفتر اول /2472 ص 111 در مورد صلح کل گوید:


چونـکه بی رنگی اسیر رنگ شد       موسیی با موسیی در جـنگ شـد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی       موسی و فـرعـــون دارند آشتی


23ـ مولوی در دفتر چهارم/3280 ص 690 در مورد انکار مطلق دین می گوید:


زانکه عاشق در دم نقدست مست     لاجرم از کفر و ایمـــان برترست


و در دفتر دوم/1771 ص 248 می گوید:


ملت عشق از همه دین ها جداست      عاشقان را ملت و مـذهب خداست


24ـ عمر خیام در انکار دین و مذهب می گوید:


قـومی متفکرند در مـذهب و دین          جمعی متحــیرند در شک و یقین
ناگـاه برآورد منــــادی زکمـین           کی بی خبران راه نه آنست و نه این


25ـ عطار در تذکرۀ الاولیاء در ص 111 از قول بشر حافی در انکار حج می گوید:

«... از آنک این مال ها نه از وجه نیکو بدست آوردی تا بنا وجه خرج نکنی قرار نگیری» یعنی مال تا حرام نباشد صرف حج نمی شود.


26ـ عطار و مولوی درباره ی انکار حج: داستان قصد حج کردن بایزید و تبدیل طواف کعبه به طواف پیر در تذکرۀ الاولیاء/ 139 آمده است. و مولوی در دفتر دوم/ 268 این داستان را چنین نقل می کند:


گفت طـــوفی کن بگردم هفت بار        وین نکـوتر از طواف حـج شمـار
و آن درمها پیش من نه ای جـواد      دان که حج کردی و حاصل شد مراد


27ـ ابن عربی (به نقل از داوریهای متضاد) می گوید:


زن بهترین مجلا و مظهر پروردگار است و وصلت باوی هم طراز اتحاد با خداست چون مرد زن را همانگونه دوست می دارد که خداوند انسان را، بدین جهت که کل عاشق جزء خود اوست و بالعکس.


و نیز در کتاب فصوص در ص 217 (و در فتوحات به نقل از داوری های متضاد) می گوید: شهود حق در زنان بزرگترین و کاملترین شهود است.


28ـ عماد خراسانی در اعتراض به خدا در مورد حرمت شراب و زن و دف و چنگ و نی و تار می گوید:

آخر این مــنع می ناب ز چیست؟                    این قدر ظلم بر احباب ز چیست؟


تا اینکه می گوید:

گر دف و چنگ و نی و تار نــبود     گـر زن و باده مــددکار نــــبود
همه از غصـــه ورم می کــردیم       زحمت از بزم تو کـم می کـردیـم
بفرست آیه ای در مــدح شــراب     که صوابست و صوابست و صواب
بـــده آن آیـه به جبــــرائیلت            او هـــم ار نیست به میــکائیلت
تا بیــارد بـدهــد دست عمـــاد         تا شود خاطر می خــواران شـاد
تا دل ســـوختگان شــاد کنیـم           انـــــدرون ها ز می آباد کنیــم
تا به عشــق تو بنـوشیـم شـراب       انــدر این کنــج خرابات خـراب


29ـ ابن عربی (فتوحات 4/ 454 به نقل از داوریهای متضاد) می گوید:

خداوند زن را جلوه گاهی برای مرد قرار داده است چون اگر چیزی جلوه گاهی برای بیننده باشد در آن صورت جز خودش را نمی بیند از این رو چون مرد در این زن خویشتن را ببیند عشق و گرایشش به او فزونی می گیرد زیرا آن زن، صورت اوست، از سوی دیگر دیدیم که صورت مرد همان صورت خداست که مرد بر طبق آن آفریده شده است پس مرد، جز خدا را در زن نمی بیند اما همراه با شهوت عشق و لذت بردن از وصال، مرد به درستی و با عشقی راستین در او فنا می شود و جزئی در وی نیست مگر اینکه آن جزء در زن است و عشق در همه ی اجزائش راه می یابد و همه ی وجود او به زن تعلق می گیرد و از این رو در همانند خویش کاملاً فنا می شود.


30ـ مولوی در (مثنوی، دفتر چهارم) تجویز موسیقی و ... می گوید:


پس غــذای عاشــقان باشد سمــاع          که در او باشــد خیـــال آن جمــاع
حکم چنـان کنی که در وی منـگـر         این حکم چنان بود که کـج دار و مریض


31ـ خیام در انکار حجاب می گوید:


یا رب تو جــمال آن مه مهــرانگیــز          آراســـــته به سنــبل و عنــبر نیـــز
پس حکم چنـان کنی که در وی منـگـر        این حکم چنان بود که کـج دار و مریض


ملاصدرا (اسفار 171/7) در بیان عشق به پسربچه های با نمک و زیباروی:


بدان که نظرات فلاسفه در این عشق، و پسندیده و ناپسند بودن آن متفاوت است... آنچه که با نظر دقیق... می توان گفت این است که... چون که این عشق در وجود بیشتر ملّت ها به نحو طبیعی موجود است... پس ناگزیر باید نیکو و پسندیده باشد... به جان خودم قسم، این عشق نفس انسان را از درد سرها و سختی ها نجات می دهد و همّت انسان را به یک چیز مشغول و معطوف می کند آن هم عشق زیبایی انسان که در آن مظهر خیلی از زیبایی های خداوند است... و برای همین دلیل، برخی از مشایخ و بزرگان عرفان پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند... زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد، و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که با او هم آغـوش گشته و او را بوسه باران کند تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ای کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شـوق اولیه و سوز و گـداز نفس بر جای خـود باقی است، بلکه به مرور زمان اضافه نیز می گردد کما این که شاعر نیز بر این مطلب اشاره کرده است: با او معانقه ـ در آغوش گرفتن ـ کردم باز نفسم به او مشتاق است و آیا نزدیک تر از معانقه و در آغوش گرفتن چیزی تصور دارد؟! و لب های او را مکیدم شاید حرارت درونی من از بین برود اما با این کار فقط هیجان درونیم افزایش یافت. گویا تشنگی من پایان پذیر نیست مگر که روح من و معشوقم یکی شود.


32ـ مولوی در مورد امامت نوعی در دفتر دوم/211 به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی می گوید:


پس به هر دوری ولیــی قائمست          تا قیــامت آزمــایش دائـم است
پس امــام حیّ قـائم آن ولیـست           خواه از نـسل عمر خـواه علیست
مهدی و هادی وی است ای راهجو      هم نهـان و هم نشــسته پیـش رو


این در حالی است که در اول کتاب مثنوی ادعا می کند لا تأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه.


33ـ ابن عربی در فتوحات (به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی) می گوید:

ریشه ی همه گمراهی ها از شیعه است و نیز تصریح می کند که عمر معصوم است.


34ـ مولوی در دفتر اول /2694 ص 120 در مدح عمر و ابوبکر و عثمان می گوید:


چشــم احمــد بر ابـوبکـری زده       او زیک تصــدیق صــدیق شـده


در دفتر دوم /922 ص 216 می گوید:


چــون ابوبکــر آیت توفیـــق شد              با چنان شه صاحب و صـدیق شــد
چون عمر شیدای آن معشــوق شـد             حق و باطل را چو دل فــاروق شـد
چونکه عثمان آن عیان را عین گشت نور       فایض بود و ذی النــورین گشت


و در دفتر اول /2211 ص 99 می گوید:


چـونکه فاروق آیـنه ی اسرار شـد         جــان پیر از انــدرون بیــدار شد


35ـ ابن عربی در فتوحات(به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی قدس سره)، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن علیهما السلام و معاویۀ بن یزید و عمر بن عبد العزیز و متوکل را از اقطابی دانسته که دارای خلافت ظاهری و باطنی بوده اند.


36ـ مولوی در دفتر سوم/3201 ص 475 در مدح عمر و ذم شیعه می گوید:


کی تـوان با شیـعه گفـتن از عـمر               کی توان بر بط زدن در پیــش کر


37ـ ابن عربی در کتاب مسامرۀ الابرار (به نقل از متفرقات آیت الله صافی اصفهانی قدس سره) می گوید:

رجبیون کسانی هستند که دارای ریاضتی می باشند که آثاری دارد از جمله اینکه در عالم مکاشفه رافضی ها را به صورت خوک می بینند.


38ـ مولوی در دفتر اول/1975 ص 89 در مدح عایشه مبالغه کرده، می گوید:

ای حمیرا آتش انــدر نه تو نعل           تا ز نعــل تو شود این کوه لعـل


سپس می گوید:


از مــؤنث و ز مــذکر بــرتــر است             این نه آن جان است کز خشک و تر است


39ـ مثنوی در دفتر ششم/ 675 ص 952 ، داستان معروف رو گرفتن حضرت زهرا علیها السلام از نابینا را به نفع عایشه تحریف کرده و می گوید:


چون در آمد آن ضریر از در شتاب             عایـــشه بگریخت بهر احتــجاب
کـرد اشــارت عایشــه با دست ها               او نبیــنـد مـن همــی بیــنم ورا


40 ـ مولوی (مثنوی دفتر چهارم/539 ص 574) حدیث معروف نبوی را که فرمود: ((مثل اهل بیتی كسفینة نوح من ركبها نجی و من تخلف عنها هلك)) (یا غرق) به نفع شیخین و عثمان تحریف کرده و می گوید:

ما و اصحـابیم چـون کـشتی نوح                    هر که دست اندر زند یابد فتـوح


41ـ مولوی در دفتر اول/ 3663 ص 160 در مورد حدیث جعلی إن اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم می گوید:


گفت پیغمبر که اصحـابی نجــوم                          رهروان را شمع و شیطان را رجوم


42ـ مولوی در دفتر سوم/829 ص 372 (به نقل از نقدی بر مثنوی تألیف مصلائی) در مذمت قیام امام حسین علیه السلام می گوید:


کورکــورانه مـرو به کـــربلا                   تا نیفتی چون حسـین اندر بلا


این شعر فعلاً چنین تحریف شده است:


هین مدو گسـتاخ در دشت بلا هین مران کـورانه انــدر کربلا                       که زموی و استخــوان هالکان می نــیابد راه پــای سالــکان


خلاصه:  ما با تشکیل دادن قیاس منطقی شکل اول یک نتیجه ی روشنی از این مطالب می گیریم:


صغری:  کلمات عرفا و فلاسفه ظاهر گمراه کننده ای دارد (صرف نظر از اینکه مراد باطنی آنها از مراد استعمالی بدتر است).


 کبری:(بر اساس حجیت ظواهر الفاظ)، هر چه ظاهر گمراه کننده ای دارد، خرید، فروش، مطالعه و نگهداری آن حرام و اتلاف آنها واجب است.


نتیجه:   پس خرید، فروش، مطالعه، حفظ و نگهداری کتب عرفا و فلاسفه و اهل تصوف حرام و اتلاف آنها واجب است.


مسئله ی دیگر این است که اگر کسی شک کرد که آیا این مطالب گمراه کننده ای که در کتب عرفا و فلاسفه موجود است واقعاً مراد جدی آنها بوده است یا نه؟ باز هم تکلیف همان است که گفته شد چون در اینجا اصل، تطابق مراد استعمالی با مراد جدی متکلم است که یک اصل عقلائی و مسلم است، و مورد اتفاق علمای امامیه می باشد.


تذکر: اینکه در اینجا عرفا را با اهل تصوف همه را با یک چوب راندیم، دلیل بر این نیست که ما با اصل عرفان مخالف هستیم چنانچه با اصل تصوف مخالفیم بلکه چون اکثریت قریب به اتفاق عرفا با صوفیه در اصول اتفاق نظر دارند و در فروع نیز اجمالاً با آنها هم مذاق و هم مشربند و همیشه و همه جا مؤید و مروج همدیگرند (نشانه اش این است که اگر احـیاناً در مقابل عرفـا به صـوفیه اهانت شود فوراً چهره ی برزخی خود را نشان می دهند) سبب شد که ما حکم را حمل بر قید غالبی موضوع بنمائیم تا خارج کردن عرفای حقه ای که از این موضوع خروج تخصصی دارند، سهل و آسان باشد اما عکسش تخصیص اکثر و مستهجن است، اگر چه مرحوم شیخ ملاحظه کاری کرده و با کلمه ی بعض، حکم را از غالب برداشته است، لکن حقیقت ملموس، لااقل در زمان ما هماناست که بیان شد. مضافاً بر اینکه عرفا و صوفیه یکی هستند و فرقی با هم ندارند کما این کهمرحوم مطهریبه آن تصریح می کند و می گوید:
عرفان و تصوف دو کلمه ای مترادف از نظر دلالت بر مسمّای خود است. عرفان عنوان فرهنگی این گروه و تصوف عنوان اجتماعی آنان می باشد.(11)


اما عرفانی که از مکتب ملکوتی امیرالمؤمنین و امام سجاد و سایر ائمه ی هدی علیهم السلام گرفته شود، و از مسیر نورانی قرآن و روایات خارج نشود (یعنی همان دین قیم و شریعت مقدس که با طریقت و تعالیم عرفانی عرفا در تضاد است)، انکار آن ضلال و اضلال است در حالی که راه زیبا و آسمانی عرفان حقیقی با تصوف و عرفان متداول تباین کلی داردمثلاً مولوی، عمر و ابوبکر و عثمان را کشتی نجات می داند، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت طاهرینش را کشتی نجات می داند آیا راه علی علیه السلام و راه عمر متباین نیستند؟! آیا راه مولوی با راه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تباین کلی ندارد؟ آیا کسی که مردم را به سوی مولوی و امثال مولوی دعوت می کند، اهل معرفت است؟! هرگز، چون او مردم را به پیروی از مرام مولوی دعوت می کند و مرام مولوی با مرام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قابل جمع نیست چنانچه نمونه هایی از هزاران آن را بیان کردیم.

 


علامه ی رضوی آن متفکر بزرگ شیعه در این باره می فرماید:

 مرید ائمه علیهم السلام بودن و در عین حال مرید مولوی بودن، جز حماقت (یا عوام فریبی) معنی ای ندارد. پذیرش دین ائمه علیهم السلام در عین پذیرش دین مولوی، یا مصداق سفاهت است یا مصداق عوام فریبی... کسی که مختصر اطلاعی از بینش و فرهنگ صوفیان، داشته باشد می داند که این «اصل» ـ اصل نگاه تحقیرآمیز به انبیاء، ائمه علیهم السلام و اصحاب پیامبران و امامان علیهم السلام ـ تنها به مولوی منحصر نیست، اصل اساسی اندیشه همه صوفیان که اصطلاح زیبای «عرفان» را غصب کرده اند مانند غصب ولایت.»


 محی الدین در آیینه ی فصوص جلد دوم ـ فصل اول مقالات مقدماتی (بخش دوم)


پس بر کسی پوشیده نیست که اهل معرفت کسی است که به فرموده ی قرآن کریم((قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ الله)) از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تبعیت کند نه از مولوی و ابن عربی و امثال اینها، و به عبارت ساده تر عارف حقیقی با حلاج ها و شبلی ها و بایزیدها و ابن عربی ها و مولوی ها و عطارها و افلاطون ها و ارسطوها و پیروان آنها و دشمنان اهل بیت و... ذرۀ المثقالی سازش ندارد، چنانچه علی علیه السلام با معاویه، و حسین علیه السلام بایزید بن معاویه سازش نداشتند.


اما کو آن عارفی که کاسه لیس این خاسران دین و دنیا نباشد و پشت به سفره های متعفن اما به ظاهر رنگین آنها کرده و از چشمه سار زلال روایات و اقیانوس بیکران علوم و معارف رسول الله و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام خود را سیراب کند؟!! الا شذّ و ندر، «و قلیلٌ من عبادی الشکور». و این، دنیا داری و دنیاخواهی است که باعث شده عده ای به بیراهه کشانده شوند (و البته تا کنون هم دنیای خوبی با پشتوانه ی بیگانگان برای آنان فراهم شده است). و دست های نفرت انگیز خارجی نیز گرما بخش این معرکه ها هستند و این یک خیال و استنباط نیست بلکه یک واقعیتی است که برای نویسنده ی این سطور ملموس شده است و بنده برای اینکه سر نخی به دست خوانندگان عزیز داده باشم قضیه ای را که برای خودم اتفاق افتاده است نقل می کنم تا معلوم شود گرداننده ی این معرکه ها چه کسانی هستند و مطلب از کجا آب می خورد.


اینجانب در زمان طاغوت که به دبیرستان می رفتم گاهی از طرف دبیرستان عده ای از محصلین زبده را برای دیدن و آشنا شدن با بعضی از مراکز فرهنگی و سیاسی کشور به آن مراکز می بردند، یکی از آن مراکز کنسولگری شوروی در اصفهان بود که بنده هم یک روزی از طرف دبیرستان به عنوان یکی از دعوت شدگان با عده ای از محصلین دیگر برای بازید از کنسولگری شوروی به آنجا رفتیم. بعد از بازدید ما را به سالنی برای پذیرائی هدایت کردند پس از صرف شیرینی معاون سفیر آمد و به ما خوش آمد گفت و قدردانی کرد آنگاه به رسم یاد بود به هر نفر یک کتاب مثنوی بضمیمه ی یک جزوه ی چهار صفحه ای زیبا در مورد «دین و کمونیسم» که مزین به آرم داس و چکش و عکس عمر خیام بود!! و لای صفحه ی اول کتاب گذاشته شده بود به ما هدیه کرد.


اضافه کنید بر داستان فوق شاهد مشهور دیگری را که در کتاب خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در ایران آمده است: مستر همفر می گوید:
  باید حلقه های صوفیه را گسترش داد، کتاب هایی را که به زهد فرا می خواند ترویج نمود همچون کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولانا و کتاب های ابن عربی.


سؤال ما این است که آیا نظام کمونیسم و مارکسیست با این عمل می خواهد روح خدا پرستی و توحید و معرفت و دین داری را در جوانان ما تزریق کنند؟ یا اینکه بین خود و این کتاب و عکس یک سنخیتی می دید که احساس می کرد می تواند مرام خود را از این طریق به جوانان مسلمان تزریق کند؟


 
جواب این سؤال را به عهده ی وجدان های بیدار و به عهده ی عقل و خرد و اندیشه می گذاریم و شما را به خدا می سپاریم((انا هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا)).


 
------------------------------------------------
پی نوشت ها:


1ـ اثنا عشریه، تألیف شیخ حرّ عاملی
2ـ صف: 8
3ـ  اثنا عشریه/ 17، الصوفیه کلهم مخالفینا
4ـ برای آگاهی از نظرات و فتاوای فقهاء و مراجع تقلید در این موضوع به فصلنامه ی نورالصادق مراجعه نمایید.
5- مکاسب محرمه 14/236 چاپ کنگره شیخ
6- تعجب از مؤلف است که این کتاب ها را فقط برای ناآگاهان از معانی باطنی آن ممنوع کرده است!
7ـ چون ائمه ی معصومین علیهم السلام اهل تصرف را مطلقاً و بدون استثناء باطل و مردود شمرده اند و هیچ فرقه و یا سلسله ای در نظر آنها بر فرقه یا سلسله ی دیگر ترجیحی ندارد، همه ی آنها  با خطابات عام شارع مقدس مردود و باطل معرفی شده اند کما اینکه به آن اشاره شد، اهل تحقیق و طالب تفصیل می توانند به کتاب اثنا عشریه تألیف شیخ حر عاملی و چهل حدیث تألیف شهید ثانی مراجعه نمایند.
8ـ از قبیل روایتی که در وسائل الشیعه 27/ 183 ح 23 در مورد احتجاج امام صادق علیه السلام با سفیان ثوری آمده است
9ـ کما این که علامه ی جعفری می فرماید: شخص مرتاض اشراف و احاطه ای بر خود احساس می کند و در نتیجه به جای دریافت عظمت بی نهایت الهی، بر روی خویشتن خویش خم شده و خود را در صفت ربوبی می بیند و ناگهان و یا به تدریج دعوی خدایی می نماید. (مجله ی نورالصادق 10/48) و همین طور مرحوم مطهری در این مورد می گوید: عرفا... توحید آنها وحدت وجود است... در این مکتب، انسان کامل در آخر، عین خدا می شود: اصلاً انسان کامل حقیقی، خودِ خداست. (کتاب انسان کامل/168)
10ـ لقمان: 6
11ـ آشنایی با علوم اسلامی مطهری /70، بخش عرفان

 

 

خواندن 104 دفعه
Share this article
محتوای بیشتر در این بخش: « دلایل وحدت وجود

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز939
دیروز1040
این هفته1979
این ماه30891
جمع بازدیدها598912

1397-02-04
Top