نظرها و اعترافها

مسأله وحدت وجود (2)
بيان ديگرى كه در اين باب گفته اند وحدت وجود و كثرت موجود است به اين معنى كه وجود را واحد و يگانه بگويند كه همان وجود حضرت بارى جل اسمه است و اشياء ديگر را منتسب به وجود و مرتبط به او بدانند و به اين لحاظ آنها را موجود بگويند يعنى منتسب بوجود، و اگر هم بر نفس وجود كه همان ذات اقدس او است موجود اطلاق شود به لحاظى كه بر اشياء ديگر كه وابسته به وجودند يكسان و على السواء نيست. به هر حال اين معنى هم با توحيد منافات ندارد ولى باز هم مراد از اطلاق وجود بر حق تعالى اگر حكايت از حقيقت ذات او عزاسمه باشد همان خبر از كنه و تا حدى ادعاء معرفت كنه حق است اگر چه معرفت كنه وجود را هم خارج از فهم و ادراك بگويند و خلاصه (الله وجود) اگر مفهومش (لاينال كنهه و لا تدرك حقيقته) باشد اشكالى ندارد و خبر از كنه ذات نيست، اما اين كه او وجود است و وجود لاينال كنهه است، خبر از كنه او است و به نظر به طور تمام عيار و كامل مستقيم نمى رسد و از سوى ديگر در اسماء حسنى اسمى كه كنه خدا را معرفى كند نداريم و حتى (الله) و ما يرادفه من الاسماء الحسنى بسائر اللغات اسم حاكى از كنه و حقيقت نيستند.

سلسله مقالات مرجع شیعیان آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

مسأله وحدت وجود (1)
در نصوص قرآنيه و احاديث شريفه صحيحه آنچه مطرح است، وحدت، وحدانيّت، واحديت، يگانگى، يكتائى ذات يگانه و يكتا و بى مثل و شبه و نظير و بى مصاحب و بى شريك و بى همتا و بى ضدّ و ندّ خداوند حى قيوم متعال است.
بر حسب اين نصوص هيچ يك از اشياء و مخلوقات مثل و شبيه او (عزّ اسمه) نيستند، و همه غير او و او غير همه مى باشد،
او صاحب همه صفات كماليه و اسماء حسنى است و توحيد نفى شريك و كفو و همتا براى او است. و اثبات غير او و عقيده به وجود و تحقق غير او مستلزم اثبات كفو و همتا و شريك براى او نيست.

ادلّهﯼ قائلين به وحدت وجود و موجود در ميان مسلمين:‌ كشف، برهان، و قرآن و حديث است. و ما راجع به اين ادلّه در سه مبحث گفتگو خواهيم نمود:
مبحث اول مكاشفه
اما راجع به كشف كه مهمترين تكيه گاه عرفاء و صوفيه و صدف اصلي سالكين طريقت براي حصول معرفت است و بدون حصول مكاشفه و شهود، سير و سلوك را ناقص و بلا نتيجه مي دانند مقدمة مي گوئيم:
اعقتاد فلاسفهﯼ اشراق و صوفيه به عالم مثال:

نقد مباني حكمت متعاليه
فلسفه و كلام
در قسمت‏هاى متعدد اين جزوه عنوان «فلسفه ارسطويى اسلامى شده» را به كار برده‏ام و مى ‏دانم كه اين عنوان براى دوست داران اين فلسفه خوش آيند نيست آنان دوست دارند كه فلسفه‏شان «فلسفه اسلامى» ناميده شود و همه‏ جا نيز با همين عنوان تعبير مى‏كنند.
به گمانم اگر يكى از اين بزرگواران اين جزوه را تا اين‏جا خوانده باشد ديگر دليلى براى ناخوش آيندى و رنجش نمى ‏ماند. با اين همه باز يك نكته اساسى را توضيح مى‏دهم: امروز ما عملاً يك فلسفه داريم به نام فلسفه اسلامى - و به قول من فلسفه اسلامى شده - و يك كلام داريم. يعنى كلام ما از فلسفه ما جداست و هر كدام، استاد خاص، كلاس ويژه، امتحان مخصوص به خود و نمره خاص خود را دارد.

مطهري و ارسطوئيان:
بسي خوشوقتم كه در اين جا درباره دانشمند بزرگ و شيعه انديشمندي كه مكتب اهل‌بيت‌عليهم السلام را با بهترين وجه درك كرده بحث مي‌كنم. مردي استثنائي با سبك و روش استثنائي.
شخصيت علمي او را از نظرگاه‌هاي مختلف در رديف‌هاي زير مي‌توان آورد:
1 ـ كمونيست‌ها او را يك ارسطوئي معرفي مي‌كردند و مي‌كنند.
2 ـ پوپريست‌ها ـ بل همه وبريست‌ها ـ او را يك ارسطوئي‌اي كه عناصري از انديشه اسلامي شيعه را در فلسفه‌اش جاي مي‌دهد، مي‌شناختند و مي‌شناسند و اين چنين نيز تبليغ كردند.
3 ـ برخي از متحجّرين او را يك روحاني روشنفكري كه روشنفكريش و پاي‌بنديش به فلسفه عقايدش را تحت تاثير قرار داده، مي‌دانستند.

ليبراليسم و فلسفه ارسطويي:

فلسفه ارسطويي بنابر سيستم و سازمان خاص خود نمي‌تواند به "شخصيت جامعه" معتقد باشد. ارسطو گفته است: "انسان مدني بالطبع" است امّا سخني در مورد شخصيت جامعه نگفته است. پيروان يوناني، غربي و نيز پيروان مسلمان اين فلسفه اهميتي به اين موضوع نداده‌اند.
اين موضوع با پيدايش دانش "جامعه شناسي" كه از علوم جوان به شمار مي‌آيد در محافل علمي دنيا مطرح شده است.
من براي طلبه‌ها و دانشجويان در جهت توضيح اين مسأله، جامعه ايران در دهه اول پيروزي انقلاب را مثال مي‌آوردم: مشاهده مي‌كنيم مردم در صف اجناس كوپني، داخل اتوبوس، تاكسي در ملاقات‌هاي فردي و... همه و همه بر عليه حاكميت نق مي‌زنند همه‌جا اظهار نارضايتي است از جانب ديگر با رسيدن روز قدس سيل مردم از هر سوي به طرف دانشگاه روان مي‌شود.

اشتباهات مبنايي فلسفه ارسطويي:
1ـ حدود عقل:
همان‌طور كه در مباحث قبلي گذشت فلسفه و فلاسفه ارسطويي در مورد عقل به اطلاق‌گرايي دچار گشته‌اند و عقل را كه در نظرشان پديده‌اي بيش نيست بر واجب الوجود بي‌نهايت، شمول داده‌اند يعني متناهي را غير متناهي و غير متناهي را متناهي شمرده‌اند و همين تناقض در مبناي اين فلسفه باعث اشتباهات ديگر شده است.
در مبحث عقل بيان گرديد كه: «خداوند عاقل نيست بل خالق عقل است» و در قرآن و لسان اهل‌بيت‌عليهم السلام هرگز به خداوند عاقل گفته نشده و در نتيجه ذات خداوند «معقول» هم نيست.

چرا اهل‌بيت عليهم السلام منطق ارسطويي را انتخاب نكردند؟
با توجه به آنچه گذشت جواب سوال فوق در موارد زير ارائه مي‌گردد:
1 ـ منطق ارسطويي منطق ذهن است.
2 ـ منطق ارسطويي از تبيين طبيعيات عاجز است. حتي در مقايسه با هگليسم، ماركسيسم و... و اين عجز در صورت تسرّي دادن احكام ذهن به عين تشديد مي‌شود.
3 ـ منطق ارسطويي تنها در مقام فونكوسيوناليسم، به درد مي‌خورد.
4 ـ منطق ارسطويي منطق يك علم است؛ نه يك مكتب و نه يك فلسفه.

صفحه5 از6

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1105
دیروز993
این هفته4876
این ماه30709
جمع بازدیدها378712

1396-09-02
Top