نظرها و اعترافها

نقد آقا علی حکیم بر معاد مثالیِ اسفار

... و بعض آخر، عَزَلوا البدن الدّنیویّ عن درجة الاعتبار فی العود والمعاد، كما هو ظاهر ما یترای من كلامه ـ قدس سرّه ـ فی التوفیق ههنا، فإنّ ما یترأی من ظاهره أنّ الابدان الاخرویّه مجرّدة عن المادّة الدّنیویة القابلة للاستحالات، و سوانح الحالات، و ورود الصّور و الكمالات، و تجدّد الحركات والاستكمالات، و الكون و الفاسد، غیر مجرّدة عن الصوّر الامتدادیة، فلیست هی فی التّجرّد بمثابة العقل، و لا فی المقارنة كالصّور الدنیویّه، بل إنّما هی مجرّدة عن المادة فقط، بخلاف العقل فإنّه مجرّد عن الصّور الامتدادیة إیضاً، فالبدن الاخرویّ قائم بالجهة الفاعلیّة فقط، و البدنّ الدّنیویّ قائم بها و بالجهة القابلیّة أیضاً.
فالبدن الاخرویّ، كما یترأی من ظاهر كلامه ـ قدس سرّه ـ ههنا، و من بعض كلماته الاخری فی سائر المواضع، هو بعینه البدن البرزخی؛ و امّا البدن الدنیویّ فیفسد إلی عناصره، فیصیر حكمه حكم العناصر، كما كان قبل صیرورته بدناً، فلا یتعلّق النّفس به بعد مفارقتها عنه أصلاً.
و الحقّ ما ذكرناه، من تعلّق النّفس ثانیاً بالبدن الدنیویّ لكن برجوع البدن ألی الآخرة و إلی حیث النّفس، و لا بعود النّفس إلی الدّنیا و حیث البدن، فیكون البدن واقفاً، و النّفس متحركةً الیه...

مرحوم فلسفی : فلاسفه شبهات را پاسخ نمی دهند و به مطالب نادرست وغیرقابل قبول تفوه میکنند

بی شک تسلّط بر سخن و چیره دستی در خطابه یکی از موهبت هایی است که خداوند متعال نصیبِ هرکس نمی کند. اگر خطیبی این هنر را با علم و دانش و ژرف نگری بیامیزد، کلامی سراسر جذّاب و هدایت گر می آفریند. استاد مسلَّم سخن، جناب حجةالاسلام محمد تقی فلسفی(ره) یکی از این نمونه ها بود که سخنوری و دانشوری در وجودش ممزوج شده بود و سخنش را حلاوت می بخشید. خطابه های او به گونه ای بود که هم مردم عادی سود می جستند و هم اهل فکر و اندیشه از آن توشه ها می چیدند. وی با ذهنِ کنج کاو خود نیازهای جامعه را به خوبی درک کرده بود و با مطالعه و اندیشه در خصوص آن ها در قالبِ کلام و سخن به طرح آن ها می پرداخت.

فلاسفه بلاغشان، بلاغ مبین نیست

يك معلم وظيفه ‏اش فقط همين است كه سخن خودش را، علم خودش را به عقل دانش آموز برساند. می‏ آيد پای تخته سياه می ‏ايستد، دانش‌آموز آنجا نشسته است، مسئله رياضی‏ را برايش طرح می‏كند. اول كه اصل مسئله را طرح می‏كند دانش‌آموز عقلش‏ هنوز نمی‏داند كه واقعا اين جور هست يا نه، ولی دليل می‏خواهد. بعد كه‏ معلم برهان و دليل رياضی را اقامه كرد، آنجاست كه مدعای او وارد عقل‏ دانش آموز شده است. اما پيغمبران نيامده‏اند كه فقط مدعاهايی را وارد عقل مردم بكنند.
فلاسفه كاری كه دارند، هر اندازه موفق بشوند اين است‏ كه سخنی را تا عقل مردم نفوذ می‏دهند اما از آن بيشتر ديگر نه. پيام الهی گذشته از اين كه در عقل‌ها بايد نفوذ بكند، در دل‌ها بايد نفوذ بكند، يعنی بايد در عمق روح بشر وارد بشود و تمام‏ احساسات او يعنی تمام وجودش را در اختيار بگيرد.

در پايان اين مقال راجع به تجلى و ظهور هم توضيح مى دهيم كه اين دو كلمه اگر چه در قرآن و حديث آمده است مراد تجلى و ظهور ذات و وجود حق در اشياء مثل دريا و امواج آن يا مواد عالم اجسام و صور آن نيست. ذات خدا در مجلى و مظهر نمى گنجد و چيزى كه قابل اين ظهور و تجلى باشد نيست و اگر بگويند مجلى و مظهر وجودشان اعتبارى و غير حقيقى است و غير از تجلى و ظهور چيزى نيست، اين خلاف آيات و احاديث است.
اين تجلى تجلى صانع به مصنوع و خالق به مخلوق است. نمايش و جلوه و ظهور قدرت و علم خداوند در عالم خلقت به خلقت اين جهان پر از اسرار و نظامات حيرت انگيز است. مثل تجلى علم خدا در قرآن، و در احكام و شرايع اسلام است. مراد از تجلى رب براى جبل نيز اينگونه معانى است هر چند ما نتوانيم آن را تفسير كنيم. نه اين است كه كوه مجلاى ذات و وجود حق شده باشد بلكه مجلاى قدرت او بر خلق انوار ساطعه اى است كه چون مافوق تحمل و طاقت كوه بوده آن را متفرق و مندك ساخت. جايى كه در برابر اين ظهور و تجلى كوه تاب مقاومت نداشته باشد و از هم پاشيده شود حال اشياء و مظاهر ضعيف تر معلوم است. اين تجلى مثل نزول قرآن و وحى است كه مى فرمايد:

اگر مقصدتان از احاطه و عدم انفصال و مطالبى كه در اينجا شرح و بسط داده ايد همان گفتار «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها» باشد اگر مراد از حقيقت را تجلى واحد حق و فيض منبسط بدانيد كه كل اشياء باشد و خصوص شيئى از آنها نباشد و آن را غير متجلى بدانيد اين حرف كه با وجدان و وجود حقايق متباينه در عالم امكان منافات دارد، صواب باشد يا نباشد ارتباط با ذات متجلى و احاطه وجودى او پيدا نمى كند، و اگر مراد از حقيقت بسيطه حقيقت حقه و ذات اقدس الوهيت است كه او كل الاشياء باشد و او شىء خاصّى از اشياء كه همه تعينات و تجليات آن حقيقت مى باشند نباشد اين مسئله اى است كه از وقتى ابراز شده مورد ايراد اهل شرع و عقل گرديده است و سر از همان وحدت وجود باطل در مى آورد و با آيات كثيره قرآن ـ كه همه دلالت بر آن دارند كه دو حقيقت و دو تحقق غير هم و متمايز از يكديگر به تمام حقيقت وجود دارند، حقيقت الله و خالق و المنعوت بالنعوت الكمالية الذاتية و من له الاسماء الحسنى و حقيقت مخلوق آيه و پديده و حادث ـ منافات دارد و اگر بگوييد اين توحيد است چون مجالى و مرائى و آنچه از آن تعبير به ماهيّات امكانيه مى شود همه باطل و ليس محض و عدم صرف مى باشد و آنچه مرئى و محقق است در همه وجود واحد حق است و هر چند از آنها مفاهيم مختلفه انتزاع گردد همه باطل و توهم است، جواب اين است كه اين معنى توحيد اسلام و مايستفاد من القرآن و الاحاديث الشريفة و ضرورة الاديان نيست و با مبانى بسيار اسلامى ديگر نيز سازگارى ندارد.

اين كه مى گوييد: اين وجود نامتناهى كه على الاطلاق به همه چيز محيط است پيوسته از همه چيز و در همه جا ظاهر و هويدا بوده خود را نشان مى دهد بى آنكه دامن كبرياى او با ماده و مكان و زمان آلوده گردد...
يعنى همانطور كه هزاران نوشته و خط و كتاب و كلمات و كتاب و حروف كتاب، نويسنده خود را نشان مى دهد و از همه، وجود نويسنده ظاهر و هويدا است و از تمام آيات و كلمات و حروف كتاب نويسنده را به چشم دل مى بينيم تمام اين عالم و كلمات و اجزاء آن كه «لا يُحصيها الا الله» است او را نشان مى دهند و او از همه ظاهر و آشكار است اين معنايى كامل و عالى و قابل درك و مضمون آيات و احاديث است.

وحدت وجود....(8)
مضافاً بر اين كه اين معنى كه نسبت ممكنات به حق نظير نسبت ظل به ذى الظل باشد نه فقط از مثل خلق الله و خالق السماء و الارض و جاعل و صانع و غيره استفاده نمى شود بلكه بر خلاف آن دلالت دارند، و ظاهر مثل فلما تجلى يا تجليت فعل اختيارى تجلى و حدوث تجلى به معنى اسم مصدرى
آن است در صورتى كه لازمه قول به شئون و تشبيه به ظل و ذى الظل استمرار و عدم انفصال و امتناع افقكاك است.
چرا انسان در اين وادى ها كه عقل تمام ملائكه و بشر و انبياء را اگر به يك نفر بدهند به عمق آن نمى رسد وارد شود و از چراغ قرمزهايى كه شرع گذاشته است كميت انديشه را بيرون براند؟ و از هدايت كتاب و سنت دست بردارد و خود را بى نياز بداند:

وحدت وجود (7)
ما عرض مى كنيم همه آنچه را نسبت به يك جزء و يك فرد از ساخته ها گفته ايد حق است، اما بيان كامل و نفى و سلب تام در اينجا اين است كه بگوييم خدا در هيچ جزيى از اجزاء عالم حلول نكرده و محدود و محبوس نشده است و هويت واجبى او به هويت هيچ يك از ممكنات تبديل نمى يابد و همانطور كه در يك جزء عالم محبوس نيست در كل اجزاء عالم نيز محبوس نيست و همانگونه كه يك فرد مثل گوساله سامرى يا ملائكه يا بت مظهر و محبس و مجلاى او نيست كل عالم نيز مظهر و محبس و مجلاى او نيستند. همه ساخته هاى او و مخلوق او هستند. نه حلول و اتحاد است نه معانى نزديك به آن مثل تجلى و ظهور. همه خدايى صحيح نيست و اشكال بر سامرى و مسيحى ها اشكال به حبس حق در يك شىء خاص يا سه شىء نيست. اشكال به اصل مطلب و حلول و اتحاد و معانى مشابه و نزديك به آن است چه آن را در فردى منحصر و محبوس كنند يا همه را مظهر آن بدانند و «مسلمان گر بدانستى كه بت چيست» بگويند.

صفحه4 از7

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز479
دیروز1321
این هفته479
این ماه28534
جمع بازدیدها813338

1397-07-02
Top