نظرها و اعترافها

اگر مقصدتان از احاطه و عدم انفصال و مطالبى كه در اينجا شرح و بسط داده ايد همان گفتار «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها» باشد اگر مراد از حقيقت را تجلى واحد حق و فيض منبسط بدانيد كه كل اشياء باشد و خصوص شيئى از آنها نباشد و آن را غير متجلى بدانيد اين حرف كه با وجدان و وجود حقايق متباينه در عالم امكان منافات دارد، صواب باشد يا نباشد ارتباط با ذات متجلى و احاطه وجودى او پيدا نمى كند، و اگر مراد از حقيقت بسيطه حقيقت حقه و ذات اقدس الوهيت است كه او كل الاشياء باشد و او شىء خاصّى از اشياء كه همه تعينات و تجليات آن حقيقت مى باشند نباشد اين مسئله اى است كه از وقتى ابراز شده مورد ايراد اهل شرع و عقل گرديده است و سر از همان وحدت وجود باطل در مى آورد و با آيات كثيره قرآن ـ كه همه دلالت بر آن دارند كه دو حقيقت و دو تحقق غير هم و متمايز از يكديگر به تمام حقيقت وجود دارند، حقيقت الله و خالق و المنعوت بالنعوت الكمالية الذاتية و من له الاسماء الحسنى و حقيقت مخلوق آيه و پديده و حادث ـ منافات دارد و اگر بگوييد اين توحيد است چون مجالى و مرائى و آنچه از آن تعبير به ماهيّات امكانيه مى شود همه باطل و ليس محض و عدم صرف مى باشد و آنچه مرئى و محقق است در همه وجود واحد حق است و هر چند از آنها مفاهيم مختلفه انتزاع گردد همه باطل و توهم است، جواب اين است كه اين معنى توحيد اسلام و مايستفاد من القرآن و الاحاديث الشريفة و ضرورة الاديان نيست و با مبانى بسيار اسلامى ديگر نيز سازگارى ندارد.

اين كه مى گوييد: اين وجود نامتناهى كه على الاطلاق به همه چيز محيط است پيوسته از همه چيز و در همه جا ظاهر و هويدا بوده خود را نشان مى دهد بى آنكه دامن كبرياى او با ماده و مكان و زمان آلوده گردد...
يعنى همانطور كه هزاران نوشته و خط و كتاب و كلمات و كتاب و حروف كتاب، نويسنده خود را نشان مى دهد و از همه، وجود نويسنده ظاهر و هويدا است و از تمام آيات و كلمات و حروف كتاب نويسنده را به چشم دل مى بينيم تمام اين عالم و كلمات و اجزاء آن كه «لا يُحصيها الا الله» است او را نشان مى دهند و او از همه ظاهر و آشكار است اين معنايى كامل و عالى و قابل درك و مضمون آيات و احاديث است.

وحدت وجود....(8)
مضافاً بر اين كه اين معنى كه نسبت ممكنات به حق نظير نسبت ظل به ذى الظل باشد نه فقط از مثل خلق الله و خالق السماء و الارض و جاعل و صانع و غيره استفاده نمى شود بلكه بر خلاف آن دلالت دارند، و ظاهر مثل فلما تجلى يا تجليت فعل اختيارى تجلى و حدوث تجلى به معنى اسم مصدرى
آن است در صورتى كه لازمه قول به شئون و تشبيه به ظل و ذى الظل استمرار و عدم انفصال و امتناع افقكاك است.
چرا انسان در اين وادى ها كه عقل تمام ملائكه و بشر و انبياء را اگر به يك نفر بدهند به عمق آن نمى رسد وارد شود و از چراغ قرمزهايى كه شرع گذاشته است كميت انديشه را بيرون براند؟ و از هدايت كتاب و سنت دست بردارد و خود را بى نياز بداند:

وحدت وجود (7)
ما عرض مى كنيم همه آنچه را نسبت به يك جزء و يك فرد از ساخته ها گفته ايد حق است، اما بيان كامل و نفى و سلب تام در اينجا اين است كه بگوييم خدا در هيچ جزيى از اجزاء عالم حلول نكرده و محدود و محبوس نشده است و هويت واجبى او به هويت هيچ يك از ممكنات تبديل نمى يابد و همانطور كه در يك جزء عالم محبوس نيست در كل اجزاء عالم نيز محبوس نيست و همانگونه كه يك فرد مثل گوساله سامرى يا ملائكه يا بت مظهر و محبس و مجلاى او نيست كل عالم نيز مظهر و محبس و مجلاى او نيستند. همه ساخته هاى او و مخلوق او هستند. نه حلول و اتحاد است نه معانى نزديك به آن مثل تجلى و ظهور. همه خدايى صحيح نيست و اشكال بر سامرى و مسيحى ها اشكال به حبس حق در يك شىء خاص يا سه شىء نيست. اشكال به اصل مطلب و حلول و اتحاد و معانى مشابه و نزديك به آن است چه آن را در فردى منحصر و محبوس كنند يا همه را مظهر آن بدانند و «مسلمان گر بدانستى كه بت چيست» بگويند.

وحدت وجود (6)
به هر حال سؤالاتى براى انسان پيرامون اين بيانات مطرح مى شود كه از آن جمله به چند سؤال آن گر چه خالى از تكرار نيست اشاره مى كنيم.
1. مقصود از احاطه تامه لاهوت چيست؟ اگر احاطه علم و قدرت و تدبيرو قيوميّت او و برپايى عالم امكان و تحقق و بقاء كل به او و رزاقيت و غيره باشد عرضى نيست كلام تام و فوق التمام است. ولى اگر احاطه اى مثل احاطه دريا و امواج و ظاهر و مظاهر و بلكه ظهورات يا ظهور مى گوييد كه بالاخره شبه ولادتى براى مخلوقات، العياذ بالله، تصور شود و به آن تعبير از تجلى و ظهور كنند اين معنايى است كه از كتاب و سنت اگر نفى آن ثابت نباشد كه هست، اثبات آن ممكن نيست و اگر در قرآن كريم و احاديث كلمه تجلى و ظهور بكار برده شده است تأويل آن به اين معنى مثل بسيارى از تأويلات اهل به اصطلاح عرفان و فلسفه كه از آنها معروف شده دور از اذهان و مردود عند العرف و الوجدان است.

آنكه مى گويد: وجود با خدا خدا، و با هر چيز ديگر همان چيز، با فرعون فرعون، و با امام حسين، عليه السلام، امام حسين، عليه السلام، و با شمر شمر و با اشياء طيبه اشياء طيبه و طاهره و با اشياء نجسه همان، و همه وجود و غير از وجود چيزى نيست يا آن كه مى گويد همه اينها فيض منبسط و تجلى واحدند و از اين مقوله حرف ها و اصطلاحات از كدام آيه و روايت بدون تأويل و توجيه و حمل بر خلاف ظاهر استفاده مى شود؟ آيا شريعت سمحه سهله و دين فطرت همين است كه تا عصر صاحب اسفار كسى آن را نفهميده بود؟ اينها سؤالاتى است كه هر كس فكر كند جواب آنها منفى است. اينها دين نيست. دين اينهمه دشوارى و پيچيدگى ندارد. اين راه هايى كه به قول آن آقا اين عرفاى ثنوى و مجوسى و كليمى و مسيحى و اسلامى رفته اند و اين همه نقشه و جغرافيايى كه براى عالم وجود داده اند انسان را به ياد آن شخصى مى اندازد كه مى گويند در بعض كتاب هايش نقشه هاى آسمان ها و كوچه ها و خيابان هايش را شرح داده است.

وحدت وجود (4)

گاهى هم اين وحدت وجود و موجود در عين كثرت را تفسير مى نمايند به تجلى و متجلى، و ذى الضل و ظل، و ظاهر و ظهور، و وجود را بر متجلى و ظاهرى و ذى الظل اطلاق مى كنند، و به اين معنى وجود يعنى ظاهر به ظهورات متعدده و متجلى به تجليات كثيره را واحد مى دانند، و كثرت را در ظهورات و تجليات مى گويند، يا اين كه مى گويند كثرت در مرآت است نه مرئى كه (از هزار آينه در نظر نشود مشاهده جز يكى) و بلكه قائل به وحدت تجلى شوندو از آن تعبير به فيض منبسط كنند و از اين مقوله بيانات به قول خودشان دقيق تر كه جز امثال عبدالرحمان جامى و مولوى و سيد حيدر آملى و محيى الدين و بالاخره صاحب به قول آنها حكمت متعاليه متقدم و متأخر كسى را از عمق آن آگاه نمى دانند و تا چند قرن بلكه يك هزار سال بعد از نزول قرآن و عصر پيغمبر، صلى الله عليه و آله و سلم، كسى آن را درك يا بيان نكرده است.

قول و بيان ديگر در وحدت وجود، وحدت وجود و موجود در عين كثرت است كه اگر مقصود وحدت سنخى وجود و مقول به تشكيك بودن آن باشد كه همه وجودات و موجودات حقيقت واحده ذات مراتب و درجات باشند و اطلاق موجود بر هر يك از آنها جدا از ديگرى به حسب حدّ وجودى آنها بالاولية و الاولوية كه آنها را از هم متمايز و مغاير نشان مى دهد باشد، بنابراين وجود وحدت سنخى دارد يعنى همه موجودات حقيقت ذاتشان وجود است كه حقيقت واحده است و چيزى غير از حقيقت وجود كه صاحب المراتب و الافراد و المصاديق است نيستند بنابراين هم وجود و هم موجود كثرت دارند و خارجا وجودات و موجودات بسيار تحقق دارند اما همه غير يكديگر و كثرت دارند و هر وجود و موجودى غير از وجود و موجود ديگر است به اين معنى هم وحدت ذات الهيه (واجب الوجود) محفوظ است و هم كثرت خارجيت و تحقق دارد اما اشكال اخبار از كنه و مشاركت سائر موجودات با خداوند متعال در حقيقت ذات برقرار است.

صفحه4 از6

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1105
دیروز993
این هفته4876
این ماه30709
جمع بازدیدها378712

1396-09-02
Top