برای توجه طلاب علوم دینی

برای توجه طلاب علوم دینی

چقدر بجا است که ما طلاب علوم دینی وسایر مردمان چشم بصیرت باز کنیم و در عواقب احوالات جناب فیض کاشانی و امثال ایشان بنگریم و از اول به راهی نرویم که در آخر ، چنین پشیمانی داشته باشد و علاج عمر گذشته و کتاب نوشته را نتوان کرد .

کلمات گذشته جناب فیض کاشانی را که خواندید و دیدید که چگونه از گذرانیدن عمر در راه تحصیل علم کلام و فلسفه و تصوف پشیمان است و اظهار داشت که فهمیدم آنها دردی را درمان نمیکنند و بلکه درباره علم کلام فرمود من مدتی در مطالعه مجادلات متکلمین خوض می نمودم و به آلت جهل در ازالت جهل ساعی بودم .

البته درباره علم کلام که قسمتی متکی به آیات و روایات است ولی ممزوج بقواعد فلسفه یونان است چنین می گوید چه برسد به قواعد خالص فلسفه و چه برسد بمطالب کفر آمیز تصوف مانند مطلب وحدت وجود و موجود.

این کلام کسی نیست که از دور و نفهمیده سخنی بگوید این کلام کسی است که عمری در ضمن فقه و اصول در دریای مطالب فلسفه و عرفان شناور بوده و لیکن به برکت تضرع به خدا و رسول و ائمه ، خدا او را نجات داده ولی کتابهائی که به مبنای فلسفه و عرفان نوشته و اکنون به آنها راضی نیست و در دسترش دانشمندان و مردم است با آنها چه می تواند بکند اگر بعد از پشیمانی عمری داشت ، اصلاح می کرد .

 

شکایت از محصلین علوم فلسفه و عرفان

جای بسیار تعجب است از بعض معلمین و محصلین علوم دینیه که خود را تابع قرآن و اهل بیت پیغمبر می دانند و برای ترویج دین اسلام و اهل بیت تحصیل و تدریس می کنند و هنوز کاملاً اعتقادات دینی خود را از مدارک قرآن و فرمایشات اهل بیت نبوت که تبعیت آن دو دستور پیغمبر اسلام است محکم نکرده بلکه هنوز بعضی به آن مطالب نرسیده شروع می کنند به خواندن کتب متفلسفین و عرفاء مانند منظومه حاج ملاهادی سبزواری و کتاب اسفار ملاصدرا و امثال آن و گمان می کنند علم به حقایق و اصول دین در این قواعد است غافل از آنکه این قواعد چنان ایشان را از حقیقت قرآن و اهل بیت نبوت دور می کند و ذهن حقیقت فهم آنها را کور می کند که اگر بعداً صد آیه و روایت هم بر خلاف مطالب فلسفه و عرفان صوفیه ببینند اعتناء نمی کنند و همه را حمل بر همان مطالب فاسده می کنند ،‌مگر خدا ایشان را نجات دهد و البته در بین صد نفر از آنها شاید یک نفر نجات پیدا کند مانند جناب فیض و امثال ایشان که در آخر عمر پشیمان شده و رسماً بیزاری از آن جسته است چنانکه در فصلهای قبل خواندی اکنون تو که در اول عمر و اول فصل جوانی هستی راهی را بگیر که خطر گمراهی و یا پشیمانی نداشته باشد راهی مرو که دیگران رفته و پشیمان برگشته اند . من جرب المجرب حلت به الندامه.

 

نصحیت علامه مجلسی اعلی الله مقامه

علامه مجلسی در کتاب عین الحیاه در اصل دوم که راجع به شناسائی خدا است می فرماید، چرا بر خود رحم نمی کنی و دین خود را که مایه سعادت ابدی تو می باشد در معرض چنین مخاطره می گذاری که به یک احتمالی نجات داشته باشی و به صد هزار احتمال مستحق خلود در جهنم باشی اگر به کسی بگویند که چاه سرپوشیده در راه است اگر چه اعتماد به سخن آن گوینده نداشته باشد به آن راه نمی رود و از راه بی خطر می رود .

خدا پیغمبرش را فرستاده و فرموده ، ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نها کم عنه فانتهو ، هر چه آن پیغمبر برای شما آورد عمل کنید و از آنچه شما را نهی کرد ترک کنید و پیغمبر(اسلام صلی الله علیه و آله) فرمود من از میان شما می روم و دو چیز(گران قیمت) عظیم در میان شما می گذارم اگر به آنها تمسک جوئید و متابعت ایشان نمائید هرگز گمراه نمی شوید یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیت من است و این دو تا از یکدیگر جدا نمی شوند تا نزد حوض(کوثر) بر من وارد شوند و معانی کتاب خدا را هم اهل بیت بیان فرموده اند و گفته اند که ما از میان شما می رویم ولی احادیث ما در میان است رجوع به راویان احادیث ما کنید .

پس ائمه (اطهار علیهم السلام) چه تقصیر در احکام اصول و فروع دین تو کرده اند که تو رجوع به کلام دشمنان ایشان می کنی و در کلام ایشان نظر نمی کنی (کلام علامه مجلسی تمام شد لازم است در آن دقت کنید)

 

ما  باید از خود گله داشته باشیم

ما شیعیان گله مندیم از اهل سنت که با آن همه روایات که خودشان از رسول خدا نقل کرده اند که آن حضرت امت خود را امر کرده به تمسک به ثقلین ، کتاب خدا و عترت خود پس چرا خودشان عمل نمی کنند و پیروی عترت را کنار گذارده اند .

‌اما سزاوار است که ما بیشتر از خودمان گله کنیم که ما هم با وجود آنکه عقیده داریم عترت پیغمبر یعنی ائمه دوازده گانه از همه دانشمندان عالم داناترند و پیغمبر اسلام امر فرموده فقط اطاعت و پیروی آنها کنیم و از ایشان تعلیم بگیریم و در هر موضوع دینی هم فرمایشات کافی و وافی دارند و هیچ موضوعی را فروگذار نکرده اند بطوری که در روایات اهل بیت است که هر چه از این خاندان صادر نشده باطل است ، معلوم می شود اطمینان کامل دارند که هر چه امت به آن احتیاج دارند بیان فرموده اند و فروگذار نکرده اند و خدا هم دین خود را ناقص و محتاج به فلسفه یونان و به بیان دیگران نگذارده است ، در این صورت چرا ما فریب دشمن را خورده مغلوب سیاست خلفاء عباسی شده به فلسفه یونان و عرفان صوفیه چسبیده ایم و گمان می کنیم اینها قواعد و مطالب عالیه علمیه ئی است ولی غافل از آنکه مطالب عالیه علمی را اهل بیت نبوت بطور سهل و ساده بیان فرموده اند ، نه به عبارت قلمبه مشکل برای آنکه سهل التناول باشد.

 

به قول شاعر آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم  *   یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

 

آیا گمان می کنید این مطالب کتاب اسفار ملاصدرا یا مطالب کتاب منظومه حاج ملاهادی را امیرالمؤمنین و امام صادق و سایر ائمه علیهم السلام نمی دانسته اند که بیان نکرده اند یا آنکه همانطور که همه چیز را می دانسته اند اینها را هم می دانسته اند ولی میدانسته اند که اغلب آنها باطل و مزخرف و کفریات است و ضد آن را بیان فرموده اند .

آیا این قاعده فلسفی صحیح است ، الواحد لایصدر منه الا الواحد ، یعنی خدا نمی تواند تمام موجودات مادی و معنوی را با هم خلق کند خدا فقط عقل اول را خلق کرده و عقل اول عقل دوم را خلق کرده و همچنین تا عقل دهم آن وقت عقل عاشر فلکیات و مادیات را آفریده است این کلمات کسانی است که خلقت را بالفیضان و الترشح میدانند نه به مشیت که فعل حادث خدا باشد و آن خلاف دین است.

و آیا این مبنای صوفیه صحیح است که قائلند به وحدت وجود و موجود می گویند تمام عالم جز یک وجود بیش نیست و آن هم خدا است ولی این موجودات که می بینی همه همان وجود خدایند که تنزل کرده و به این صورتها بیرون آمده است و مثنوی در این باره می گوید .

 

هر لحظه بشکلی بت عیّار بر آمد دل بر دو نهان شد

هر دم به لباسی دگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد

گه نوح شد و کرد جهان را به دعا غرق خود رفت به کشتی

گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد آتش گل از آن شد ، الی آخر.

 

آیا بعد از آمدن دین اسلام و قرآن و فرمایشات پیغمبر اسلام و فرمایشات ائمه اطهار ، این گونه مزخرفات و کفریات جای مذاکره و تعلیم و تدریس دارد البته کسی که مراجعه به کلمات اهل بیت نبوت نمی کند گرفتار این خرافات می شود.

 

هر که گریزد ز خراجات شاه بارکش غول بیابان شود

 

کسی که کلمات قرآن و امیرالمؤمنین را گوش نمی دهد و دنبال فلسفه و عرفان صوفیه می رود جزای او همین است که کفر و شرک خالص را توحید خالص تصور کند و پیروی از مرامی کند که بت پرستی را خدا پرستی بداند ، چنانکه محمود شبستری که از رؤساء صوفیه است در کتاب گلشن راز ، در مقام بیان توحید ، بی پرده می گوید .

 

مسلمان گر بدانستی که بت چیست  *  بدانستی که دین در بت پرستی است

 

اف بر این توحید و خدا پرستی که اینها درست کرده اند و ده ها مثل این مطلب باطل و کفر در کتاب فصوص الحکم محیی الدین اعرابی هم موجود است که رئیس طایفه صوفیه می باشد ، باز هم بعضی از راه غفلت همین کتاب را درس می دهند و درس می گیرند ، فاعتبروا یا اولی الابصار.

 

باز نصیحت علامه مجلسی اعلی الله مقامه

علامه مجلسی اعلی الله مقامه در کتاب عین الحیاه در باب لباس پشم پوشیدن می فرماید اگر اعتقاد به روز جزا داری امروز حجت (ودلیل) خود را درست کن که چون فردا حق تعالی از تو حجت طلبید جواب شافی و عذر پسندیده داشته باشی.

و نمیدانم بعد از ورود احادیث صحیحه از اهل بیت رسالت علیهم السلام و شهادت این بزرگواران از علمای شیعه رضوان الله علیهم بر بطلان این طایفه (یعنی صوفیه ) و طریقه ایشان در متابعت تو از ایشان نزد حق تعالی چه عذر خواهی داشت .

آیا خواهی گفت متابعت حسن بصری کردم که چند حدیث در لعن او وارد شده .

یا متابعت سفیان ثوری کردم که با امام جعفر صادق(علیه السلام) دشمنی می کرده و پیوسته معارض آن حضرت می شده است .

یا متابعت غزالی را عذر خود خواهی گفت که به یقین ناصبی بوده و در کتاب های خود می گوید ، به همان معنی که مرتضی علی امام است من هم امامم و می گوید هر کس یزید را لعن کند گناهکار است و کتابها در لعن و رد بر شیعه نوشته مانند کتاب المنقذ من الضلال و غیر آن .

یا متابعت برادر ملعونش احمد غزالی را حجت خواهی کرد که می گوید شیطان از اکابر اولیاء است .

یا ملای رومی(صاحب کتاب مثنوی) را شفیع خواهی کرد که می گوید ، ابن ملجم را امیرالمؤمنین شفاعت می کند و به بهشت خواهد رفت و حضرت امیر علیه السلام به او گفته که تو گناه نداری چنین مقدر شده بود و تو در کشتن من مجبور بوده ای ، و می گوید

 

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد موسئی با موسئی در جنگ شد

(چونکه آن رنگ از میان برداشتی موسی و فرعون کردند آشتی)

 

و در هیچ صفحه از صفحات مثنوی نیست که اشعار جبر یا وحدت موجود یا سقوط عبادات یا غیر آنها از اعتقادات فاسده نگفته باشد و چنانکه مشهور است و پیروانش قبول دارند ، ساز و دف و نی شنیدن را عبادت می دانسته است .
یا پناه به محی الدین خواهی برد که هرزه هایش را در اول و آخر این کتاب (یعنی عین الحیاه) شنیدی و می گوید جمعی از اولیاء الله هستند که رافضیان را (یعنی شیعیان را) بصورت خوک می بینند و می گوید به معراج که رفتم مرتبه علی را از مرتبه ابوبکر و عمر و عثمان پست تر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم و چون برگشتم به علی گفتم ، چون بود که در دنیا دعوی میکردی که من از آنها بهترم ، الحال دیدم مرتبه‌ی تو را که از همه پست تری (تمام شد کلام علامه مجلسی).
وظیفه طلاب فقط توجه به ثقلین است

حضرت آیت الله بزرگ آقای حاج آقا حسین بروجردی مرجع عالیقدر شیعه ، در مقدمه کتاب خودشان به نام (جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه) نوشته اند که این حدیث ثقلین ( که پیغمبر اسلام دو چیز بزرگ را جانشین خود قرار دادند یکی قرآن و دیگر عترت خود ) این حدیث مجمع علیه بین شیعه و سنی می باشد ،‌سی وچهار نفر از صحابه از پیغمبر نقل کرده اند و بیشتر از یکصد و هشتاد نفر از بزرگان اهل سنت و مشاهیر علماء و محدثین ایشان در کتاب و صحاح خود با سندهای صحیح نقل کرده اند .

علامه مجلسی فرماید ولی فلسفه و تصوف از خارج آمده مربوط به دین اسلام نیست و اهل فلسفه یونان هم گمراه بوده و هم گمراه کننده مردم می باشند. زیرا آنها اقرار به هیچ پیغمبری نداشته و ایمان به هیچ کتابی که از طرف خدا آمده نیاورده بودند و اعتماد آنها فقط بر عقل ناقص و رأی فاسد خودشان بوده است .

و بعضی چنان حکماء یونان را پیشوا و پیشرو خود قرار داده و پیروی مطالب آنها می کنند که هر جا نصوص صحیحه هم از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده باشد و مخالف با قول آن حکماء باشد ،‌آن را توجیه و تأویل می کنند که موافق با قول حکماء شود (یأوّلون النصوص الصریحه الصحیحه)

 

کلمات حکماء موجب اختلاف در دین است

در کتاب اعتقادات علامه مجلسی می گوید در صورتی که پیروان فلاسفه می بینند که دلائل حکماء و شبهه هائی که ایجاد کرده اند علاوه بر آنکه مفید علم نیست . گمان و وهم (صحیح) را هم نمی رساند ، بلکه افکار آنها نیست مگر در سستی و عدم ثبات مانند تار عنکبوت و با اینکه می بینند که همان حکماء ، خیالات و افکارشان مخالف یکدیگر است و رای های مختلف دارند (یعنی این هم دلیل دیگر است که اقوال آنها موافق حق و واقع نیست زیرا اگر همه حق بود مخالف یکدیگر نمی بود.

آنها یک عده به نام مشّاء و یک عده به نام اشراق می باشند و در کمتر مطلبی هست که رأی این دوطایقه با هم موافق باشد (پس آیا ممکن است دین خدا تابع افکار پریشان و مخالف آنها باشد و آیا سزاوار است مسلمانان پیرو افکار آنها باشند ).

و علامه مجلسی در بحار فرماید که خلفاء جور و تابعین آنها همه مایل به علوم فلسفه بودند و یحیی بر مکی (نخست وزیر هارون هم ) از دوستان اهل فلسفه و طرفدار مذهب آنها بود .

 

اصول عقاید به فکر مردم واگذار نشده

در کتاب اعتقادات علامه مجلسی گوید و پناه میبرم به خدا ، از آن که در اصول عقاید (که مهمترین مطالب دین است و اگر به حق و صواب باشد موجب ایمان و سعادت و نجات ابدی است و اگر به خطا و غلط باشد موجب کفر و شقاوت و هلاکت ابدی میگردد ) بگوئیم خدا مردم را به عقلهای ناقص و فکرهای باطل خودشان واگذار کرده که چنین در صحرای جهالت سرگردان و حیران بمانند .

(مترجم آن گوید)‌پیشوایان دین اسلام در امور جزییه و مطالب فرعیه اجازه نداده اند که مردم به فکر خودشان در دین خدا دخالت کنند و قایس و استحسان نمایند ، آن وقت امکان دارد کسی گمان کند که در مهمترین مطالب دین که اصول اعتقادات است مردم را به فکر خودشان واگذار کرده و راهنمایی نکرده اند ، هیهات هیهات ، بلکه برای هدایت مردم اصول و فروع و جزئی و کلی را بیان کرده اند و برای حفظ مردم از گمراهی و ضلالت و نیفتادن به دام مطالب و قواعد فاسده ، فرموده اند ، شر علیکم ان تقولوا بشیئی مالم تسمعوه منا ، یعنی شر است برای شما و به ضرر شما تمام می شود اگر سخنی و کلامی راجع به موضوعی بگوئید مگر آنکه آن را از ما اهل بیت نبوت شنیده باشید .

 

تأویل کلمات امامان جایز نیست

(علامه مجلسی می گوید) و به جان خودم قسم ، من متحیرم که چگونه (دوستان اهل فلسفه و عرفان) جرأت دارند که نصوص و اضحه ئی که از اهل بیت عصمت و طهارت که مصون از خطا و اشتباهند رسیده است ، به واسطه حسن ظنی که به حکماء یونانی کافری که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی نداشته اند تأویل و توجیه نمایند .

(مترجم می گوید) معنای کلام علامه مجلسی این است که بعضی از دانشمندان از راه گمشده که مغز و فکر خود را متوجه قواعد باطله فلسفه و مرام فاسد عرفان کرده اند چنان گیج شده اند که فکر نمی کنند علوم اسلامی از طریق کسانی است که با وحی ارتباط داشته اند و محفوظ از اشتباه می باشند ، پس ، چگونه جایز است از گفته های ایشان صرف نظر کنند و نصوص صریحه ئی که از پیشوایان دین است به واسطه مخالفت با کلمات حکماء یونانی و متفلسفین همه را حمل بر معانی کلمات آنها کنند .

البته پیشوایان دین ما با شدیدترین لهجه منع کرده اند که رأی خود را داخل دین خدا نکنید ، و در فروع دین که در درجه دوم اهمیت است قیاس و رأی و استحسان را جلوگیری نموده اند ، آن وقت آیا ممکن است در اصول دین و اعتقادات که در درجه اول از اهمیت است ، مردم را به خود واگذار کرده راهنمائی نکرده باشند و دین را ناقص گذارده باشند و اگر کسی عقیده دارد که راهنمایی کرده اند ، چگونه می تواند از راهنمایی ایشان صرف نظر کرده پیرو دیگران شود و کلمات ائمه دین را هم حمل بر مطالب مخالفین کند )

( بر دانشمندان عاقل پوشیده نیست که این قواعد فلسفه و مرام صوفیه را پیغمبر اسلام و ائمه طاهرین علیهم السلام نیاورده اند بلکه از خارج وارد بر مسلمین شده و ائمه اطهار ضد و خلاف آن را گفته اند وپیغمبر اسلام هم فقط امت را امر به پیروی قرآن و عترت فرموده ، پس به چه مجوز شرعی مردم دنبال علوم فلسفه و تصوف را گرفته اند ، پناه می بریم به خدا از اغوای شیاطین )

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است .

 

صوفیه بدعتگذار در دین می باشند

(علامه مجلسی می گوید) و طایفه دیگری از اهل زمان ما ، بدعت را دین خود قرار داده خدا را به آن بدعتها عبادت می کنند ( بدعت آن چیزی است که از خدا و پیغمبر و امام نرسیده و مردم به دلخواه خود آن را داخل دین کرده اند) و این طایفه آن بدعتها را تصوف نامیده ، (‌یکی از بدعتهای آنها این است که )‌رهبانیت و کناره گیری از خلق و از معاشرت با خلق را ، عبادت خود قرار داده اند ، با وجود آنکه پیغمبر اسلام از رهبانیت نهی فرموده و امر به معاشرت با مردم نموده .

امر کرده ازدواج کنند و به نماز جماعت حاضر شوند ، و به مجالس اهل ایمان بروند و یکدیگر را هدایت کنند ، و احکام دین را تعلیم بگیرند و تعلیم بدهند ، و به عبادت مریضها بروند و به تشییع جنازه حاضر شوند و به دیدن مؤمنین بروند و در حوائج آنها کوشش کنند ، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند ، و حدود خدا را به پا دارند و احکام دین خدا را نشر دهند .

ولی رهبانیتی که صوفیه آن را بدعت گذارده اند مستلزم ترک کردن همه این واجبات و سنتهای پیغمبر اسلام است .

 

بدعت دیگر صوفیه ذکر خفی است

(علامه مجلسی گوید) و باز در این بدعت صوفیگری بدعتهای دیگر ایجاد کرده اند و عبادتهای دل بخواهی احداث نموده اند یکی از آنها ذکر خفی است که آن عملی مخصوص و با طرزی خاص انجام می دهند و هیچ نص و خبری بر آن نرسیده و در کتاب خدا و اخبار پیغمبر و اهل بیت یافت نشده ، و بدون شک این بدعتی است حرام ، و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده ، کل بدعه ضلاله و کل ضلاله سبیلها الی النار ، یعنی هر بدعتی که در دین گذارده شود ضلالت و گمراهی است و هر ضلالتی راهش به سوی آتش است ( یعنی گمراهی انسان را به بی دینی و بی دینی انسان را به آتش دوزخ می رساند )

 

بدعت دیگر صوفیه ذکر جلی است

(علامه مجلسیگوید) و دیگر از بدعتهای صوفیه ذکر جلی است که در بین ذکر گفتن‌ ، با اشعار آوازه خوانی می کنند و با سوت زدن و دست زدن مانند صدای ... نعره می کشند ، و گمان می برند که غیر از این دو کار ذکر خفی و جلی عبادتی برای خدا نیست ، و جمیع سنتها و روشهای پیغمبر را ترک می کنند ، و از نماز واجب قناعت می کنند به یک سر به زمین زدنی مانند منقار به زمین زدن کلاغ ( سرسری و بی توجه و اگر از ترس علماء نبود که آنها را تکفیر کنند ) به کلی نماز را نمی خواندند.

(مترجم گوید کسی که سرسپرده به مرشدهای آنها شود در اول مرحله او را امر به نماز و ذکر و دعا می کنند ولی کم کم به مجلس سماع و ترک نماز و آزادی در گناه هم می رسد)

 

مخالفت با بدعت وظیفه حتمی است

(مترجم گوید) کسی که دانست صوفیه یا هر طایفه دیگر بدعتهایی گذارده و مردم را به آن بدعتها از راه دین بیرون می برند لازم و واجب است آن بدعتها و فسادش را به مردم بگوید که گمراه نشوند و دین خدا دچار تحریف و تغییر و فساد نشود)

در کتاب سفینه البحار است (فی بدع) قال رسول الله صلی الله علیه و آله ، اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین ، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ، هر گاه بدعتها در امت من ظاهر شود ، البته باید عالم( که می داند آنها بدعت است) علم خود را ظاهر گرداند ( و به مردم بگوید) و اگر نکند لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باشد.

پناه می بریم به خدا از آنکه لعنت شامل حال ما شود ،پس با زبان و قلم با بدعت مخالفت کن.

 

از بدعتهای صوفیه قول به وحدت وجود است

(علامه مجلسی می گوید) و باز طایفه صوفیه که خدا لعنت کند آنها را ، قناعت به آن بدعتها نکرده اصول دین اسلام را تحریف کرده و تغییر داده ، قائل به وحدت وجود شده اند و معنای مشهور از وحدت وجود که مسموع از بزرگان ایشان است کفر به خدای علی عظیم است .

 

ریشه شرک ، وحدت وجود و موجود است

(مترجم می گوید) همین قول به وحدت وجود یا وحدت وجود و موجود است که باعث شده صوفیه عبادات را ترک کنند و محرمات را بی اعتنایی کنند و ادعای خدایی نمایند و هر کفر و فسقی را آزاد بدانند و در حقیقت ام الفساد این عقیده باطله است ، می گویند وجود خدا و وجود ما یک سنخ و یک جنس است فرق آن به ضعف و شدت است ، خدا وجود قوی و ما وجود ضعیف ، خدا به منزله دریا و ما به منزله قطره ، اگر کوشش کنیم و به ریاضت و دستور مرشد قطره را به دریا متصل کنیم در خدا فانی می شویم آن وقت است که ادعای انا الله و لیس فی جبتی الا الله صحیح است که انسان بگوید منم خدا ، در صورتی که همین اولین خطا و بزرگترین خطای آنها است ، دین اسلام می گوید وجود خدا و وجود ما دو سنخ و دوجنس است وجود خدا اصل ذات قدیم او است و وجود ما فقط بودی بمشیته و اراده اوست که ما را خلق کرده و اصلا شباهت و سنخیت به وجو خدا ندارند . تنزه عن مجانسته مخلوقاته در دعای صباح است .

 

صوفیه عبادت همه چیز را جایز می دانند

(مترجم گوید) صوفیه وجود تمام مخلوقات را طوری از اَطوار و جلوه ای از جلوات خدا می دانند و می گویند خدا از مقام مقدس خود تنزل کرده و به این شکل موجودات در آمده تمامِ در و دیوار و حیوان و انسان و بت احجار ، خود خدا است که به این جلوات و به این شکلها ظاهر شده و غیر او چیزی نیست و لذا هر چه را عبادت کنی که انسان باشد یا حیوان یا بت یا گاو یا ستاره خدا را عبادت کرده ای و چون به ریاضت و دستور مرشد فهمیدی که خودت هم همان خدا هستی دیگر عبادت ساقط می شود ، چون اگر به حق و اصل شدی دیگر عبادت معنی ندارد .
این عقیده ریشه کفر و شرک و بی دینی طوایف صوفیه است که من به زبان ساده و همه کس فهم برای شما گفتم البته مرشدهای آنها به این زودی و آسانی این مطلب را به مرید خود نمی گویند که فرار کند ، کم کم به خورد او می دهند .
صوفیه عبادت بت را جایز می دانند

(مترجم می گوید) اکنون کلمات و اشعار بزرگان صوفیه و متصوفه که خود را عارف نامیده اند برای شما نقل می کنم که بدانید چه عقاید فاسده دارند و چه کفریاتی به هم بافته و گفته اند و اسمش را توحید گذارده اند ، محمو شبستری که از بزرگان صوفیه است در کتاب دیوان شعر خود گلشن راز می گوید.

 

مسلمان گر بدانستی که بت چیست یقین دیدی که دین در بت پرستی است

 

و لاهیجی در کتاب خودش که اشعار کتاب گلشن راز را شرح کرده می گوید .

اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت می نماید . بدانستی که بت چیست بدانستی که دین حق در بت پرستی است زیرا بت مظهر هستی مطلق است پس بت من حیث التحقیق حق باشد و دین و عادت مسلمانان حق پرستی است پس دین حق در بت پرستی باشد.

(مترجم گوید یعنی که چون مسلمان شأنش حق پرستی و خدا پرستی است اگر میدانست که بت هم همان طوری از اطوار خدا است و جلوه ای از جلوات خدا است و خود خدا است که به این شکل ظاهر شده ، البته می دید دین حق در بت پرستی است)

 

آیا بت پرستی دین اسلام است

(مترجم می گوید) آفرین و صد آفرین معکوس ، بر این عقیده و گوینده این شعر و پیروان ایشان ، در حقیقت ای خواننده این کتاب اگر ذره ای دین در وجود کسی باشد یا عقلش از جهت پیروی گمراهان زایل نشده باشد می فهمد اینها کفریات است ، تمام انبیاء عظام که از طرف خدا آمدند با بت پرستی و گاو پرستی و انسان پرستی و حیوان پرستی و غیره مبارزه کردند و چه خونها ریخته شد تا مردم را از بت پرستی و غیره برگردانیدند ، و مخصوصاً پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله چه اندازه با بت پرستی معارضه و مبارزه کرد تا مردم را موحد و خدا پرست نمود ، حالا این بی دین می گوید بت پرستی عین خدا پرستی است .

 

کلمات کفر و شرک محی الدین عربی

(محیی الدین عربی که از اساتید بزرگ صوفیه است ، در اول کتاب (فتوحات) می گوید ، سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها ، یعنی خدا موجودات را ظاهر کرده و خودش عین همین موجودات است ( یعنی به این شکلها در آمده و ظاهر شده است ).

محیی الدین در کتاب فصوص الحکم ، در فص هارونی می گوید ، عارف کامل کسی است که بداند هر بت و هر معبودی ، بر حق و محل جلوه حق است ، و می گوید عارف کسی است که حق یعنی خدا را در همه چیز ببیند ، بلکه خدا را عین همه چیز ببیند و می گوید حضرت موسی که سرزنش کرد هارون را از جهت گوساله پرستی سامری و تابعین او برای آن بود که چرا مانع شدی مردم را از گوساله پرستی چرا وسعت صدر نداری ( و نمیدانی که خدا خواسته در هر شکلی که باشد عبادت کرده شود)

 

نمونه کلمات کفر و شرک مولوی

(مترجم گوید) مولوی در کتاب مثنوی در دیوان شمس تبریزی طبع کتابچی صفحه 188 می گوید .

 

آنانکه طلب کار خدائید خود آئید حاجت به طلب نیست شمائید شمائید .

چیزیکه نگردیده گم از بهر چه جوئید ، کس غیر شما نیست کجائید کجائید .

و باز مولوی در کتاب مثنوی در صفحه 199 در دیوان شمس می گوید .

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد دل برد نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد

 

و مقصود او از بت عیار خدا است به این تعبیر زشت ، شرک و کفر اظهار کرده ، می گوید دائماً خدا به شکلی از شکلهای موجودات ظاهر می شود .

 

نی نی که هم او بود که می گفت اناالحق در صوت الهی

منصور نبود آنکه بر آن دار بر آمد نادان بگمان شد .

 

کلمات ملاصدرا در وحدت وجود و موجود

مترجم گوید ملاصدرای شیرازی در کتاب اسفار در جلد اول صفحه 202 همین مطلب را می گوید ، اعلم ان واجب الوجود بسیط الحقیقه غایه البساطه ، وکل بسیط الحقیقه کذالک فهو کل الاشیاء فواجب الوجود کل الاشیاء ، لا یخرج عنه شیئی من الاشیاء .

یعنی بدان که واجب الوجود(یعنی خدا) حقیقت ذات او بسیط است در نهایت بساطت و هر چیزی که چنین بسیط الحقیقه باشد ، او تمام اشیاء است ، پس واجب الوجود همه اشیاء است و هیچ چیز نیست که از ذات خدا خارج باشد انتهی

(ولی در کتاب توحید صدوق است ) حضرت امیرالمؤمنین (علیه اسلام) فرمودند الحمد الله الذی اعجز الاوهام ان تنال الا وجوده و حجب العقول ان تتحیّل ذاته فی امتناعها من الشبه و الشکل)

( و در کتاب حق الیقین علامه شبَّر است حضرت باقر العلوم علیه السلام فرمودند کلما میِّز تموه بأوهامکم فی ادق معانیه فهو مخلوق مصنوع مثلکم مردودٌ الیکم)

(علامه مجلسی گوید ) عبادت کردن بتها و یا سجده کردن برای غیر خدا ، به قصد عبادت ، کفر است و قائل شدن به آن که خدا در موجودات حلول کرده و جا گرفته چنانکه بعضی از صوفیه گفته اند کفر است .

یا کسانیکه گفتند خدا با مخلوق متحد و یکی شده ، چنانکه بعض صوفیه می گویند ، کفر است.

 

تبرّی آیت الله بروجردی از فلسفه و عرفان

در اصفهان که مشغول تحصیل و تدریس فقه و اصول بودند در ضمن مبانی فلسفه و عرفان را نیز نزد آخوند کاشی وجهانگیر خان قشقائی که از اساتید معروف آن فن بودند تکمیل کرده بودند و به تصور آنکه این قواعد روشن کننده مطالب قرآن مجید باشد انس و اشتیاقی به مطالب عرفانی پیدا کرده علاقه زیادی به مطالعه کتاب مثنوی مولوی داشته اند و حواشی بسیاری هم به خط خود در حاشیه آن نوشته و موجود است .

و خود آیت الله بروجردی فرمودند در بروجرد سنواتی قبل از رفتن به شهر قم در ایام تابستان روزی بعد از ظهر علی الرسم به مکان استراحت خود رفتم و طبق معمول کتاب مثنوی را به دست گرفته و مطالعه می کردم و چقدر گذشت نمی دانم ناگاه در حالتی که قطعاً در خواب نبودم صدائی به گوشم رسید کسی این عبارت را گفت (راه را گم کرده است)‌چون این صدا را شنیدم سراسیمه برخواستم ببینم گوینده کیست ولی چون تفحص کردم دیدم کسی از اهل منزل نبوده و همه در خوابند پس به یقین بر من ثابت شد که آن هاتف غیبی بوده است و این کلام چنان تأثیر عمیقی در قلب من گذارد و مرا تکان داد و متوجه ساخت که این مطالب حکمی و عرفانی که با هزاران تأویل و توجیه باید آن را با قرآن و روایات تطبیق کرد و آخر هم نمی شود اینها روشن کننده مطالب قرآن نیست بلکه ضد قرآن و روایات است پس از همانجا آن کتاب و مطالب آن را به کناری گذارده بکلی به دست فراموشی سپردم و یک جانبه توجه به بیانات خاندان نبوت و رسالت کردم .

و لذا از حضرت آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه نقل شده که مکرر می فرمودند طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان صوفیه بپردازند ، چون خود ایشان هم اطلاع کامل بر آن مطالب داشته و از آن تبری می جستند .

 

بازگشت آیت الله اصفهانی از فلسفه و عرفان

و نظیر قضیه عالم بزرگوار جناب فیض کاشانی اعلی الله مقامه ، قضیه عالم ربانی حضرت آیت الله مرحوم آقای آمیرزا مهدی اصفهانی اعلی الله مقامه است و این حقیر سراپا تقصیر سید محمد باقر نجفی یزدی فرزند حجت الاسلام آقای حاج سید عبدالحی طباطبائی چند سالی در مشهد مقدس رضوی سلام الله علیه در صف النعال شاگردان ایشان بودم .

خود ایشان فرمودند من از اصفهان رهسپار نجف اشرف شدم برای استفاده از انوار شاه اولیاء امیر مؤمنان علیه السلام و استفاده از علوم آن حضرت نزد اساتید آن حوزه علمیه و در آنجا در حین آن که اشتغال به علوم فقه و اصول داشتم ، به خیال خود برای رسیدن به حقایق امور مشغول تحصیل علم عرفان نیز شدم ، و با آنکه در آن وقت آیت الله یزدی آقای آسید محمد کاظم صاحب کتاب عروه الوثقی خواندن کتب فلسفه و عرفان را جایز نمی دانستند ، ما در خفا مشغول تحصیل آنها بودیم .

و چون تا اندازه ای خود را فارغ از آن دیدم ، و کافی برای نیل به مقصود ندیدم ، با اینکه نزد آسید احمد کربلائی که شاگر آمیرزا حسین قلی همدانی بوده وارد مراحل عرفان شده بودم و سالیانی قریب بیست سال در آن رشته کار می کردم تا آنجا که اکابر آن مرحله مرا استاد می دانستند ، و از برکات هدایت پروردگارگاه ملتفت می شدم که قواعد فلسفه و عرفان مخالفتهای بسیار با کلمات قرآن و روایات دارد ، ولی چون سرگرم آن دو رشته بودم به همان رویه ادامه می دادم ، لیکن با اطلاع کامل به قواعد و مرام آنها خود را قانع به آن معارف نمی دیدم .

تا یک وقت متنبه شدم که این کار دین و مذهب است و بازی کردن با اعتقادات دینی و مذهبی کار آسانی نیست و به علاوه هلاکت و نجات ابدی در پیش است ، اگر به راه حقیقت باشم نجات ابدی و اگر در راه خطا باشم هلاکت ابدی خواهم داشت ولی چون غرق در افکار عرفان بودم تخلص از آنها مشکل می نمود .

 

پناهندگی ایشان به حضرت بقیه الله

و چون دانستم که راه قرآن و روایات ، و راه فلسفه یونان و راه تصوف و عرفان در حقیقت سه راه مختلف است که با تاویل و توجیه بسیار باید آنها را به قرآن و روایات چسبانید و آخر هم موافقت پیدا نمی کند در صدد شدم استادی پیدا کنم که لایق این موضوع باشد ، و این مطلب را با او در میان گذارم . در صورتی که اساتید مرا استاد می دانستند ، این در نظرم بود .

تا آن که به فکرم رسید اکنون بزرگترین عالم و استادی که سرپرست امت پیغبر آخر زمان است و راهنمای حقیقی جمیع عالمیان می باشد موجود است و او همان امامی است که خدا اطاعت او را بر همه واجب قرار داده یعنی یگانه شخص عالم و افتخار فرزندان آدم و نماینده حضرت خاتم انبیاء حضرت بقیه الله حجت ابن الحسن صلوات الله علیه و علی آبائه و اجداده می باشد ، پس نزد خدا نالیدم و تضرع و زاری به حضرت بقیه الله عجل الله فرجه نمودم و مواقع متعدده ای در مسجلد سهله و غیره به آن حضرت استغاثه و التجاء میکردم .

 

چگونه حضرت بقیه الله فریاد رسی کردند

یک موقع نزد قبر جناب هود و صالح در حال تضرع و توسل به حضرت حجت عجل الله فرجه بودم در بیداری آن حضرت را دیدم ایستاده و کاغذی که اطراف آن با آب طلا مزین شده بود روی سینه آن حضرت بود نظر کردم دیدم وسط صفحه به خط سبز و نور یک سطر نوشته شده (طلب المعارف من غیرنا اهل البیت مساوق لانکارنا) یعنی طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوت در حد انکار امامت ما می باشد و چون پائین کاغذ را من دیدم به خط ریزتری امضاء شده و نوشته شده بود ( و قد اقامنی الله و انا الحجت ابن الحسن) یعنی خدا مرا به پا داشته و منم حجت ابن الحسن .

و از خواندن این نامه مبارکه ، چنان روشن شدم که چون متوجه خود شدم دیدم نورانیتی را در خود احساس می کنم و چنان ذهن من روشن گردیده بود که گویا تمام فسادهای قواعد فلسفه و عرفان در نظر من مجسم شده بود و مخالفت آنها را با معارف دین اسلام آشکار می دیدم .

 

چگونه فقط توجه به قرآن و عترت کردم

البته من که قریب بیست سال جدّی در این رشته کار کرده ، مکتوباتی و جزواتی بسیار نوشته بودم ، فوری همه را حاضر کرده و شروع کردم به پاره کردن ، و تمام آن نوشته ها که نتیجه تحصیلات من بود همه را پاره پاره کرده و رفتم همه را ریختم در آب فرات و برگشتم و با خود تصمیم گرفتم که از اکنون معلم من فقط رسول خدا و ائمه طاهرین علیهم صلوات الله و کتاب علمی و دینی من فقط قرآن و روایات اهل بیت آن حضرت است و از این به بعد از زبان و بیان هر کس باشد جز کلمات با برکات آنها به چیزی گوش ندهم و پیروی نکنم ، و متشابهات قرآن و روایات را به محکمات برگردانیده تابع رأی خود و دیگران نباشم .

ولی بعد از آن قدری از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام گله مند شدم که من از حرکت از اصفهان به نجف اشرف هیچ غرضی از اغراض دنیوی نداشتم فقط منظور من تحصیل علوم دین و قرآن مبین و ترویج آن در بین مسلمین بود ، چه شد که مرا به خود واگذار کردند که بیت سال عمر من در این راه باطل شد و اکنون به این پشیمانی رسیده ام.
و این مطلب در قلب من بود تا زمانی که از نجف اشرف خارج شده وارد ایران شدم و در شهر خراسان جاگرفتم ، دیدم شهر خراسان مهد فلسفه و عرفان است ، چنان که طلاب و مدرسین غرق در تعلم و تعلیم آن می باشند پس من هم شروع کردم به تدریس معارف قرآن و بیان خطاهای فلسفه و عرفان ، در آن وقت ملتفت شدم که گله مندی من هم از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام به جا نبوده ، زیرا اگر وارد کنه مطالب فلسفه و عرفان نبودم ، با بودن اساتید کهنه کار چگونه می توانستم مطالب آنها را رد کنم و بطلان آن را واضح گردانم . والحمد لله که خدا از برکت حضرت بقیه الله عجل الله فرجه مرا راهنمائی کرد .

خواندن 388 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1326
دیروز1319
این هفته2645
این ماه31048
جمع بازدیدها281335

1396-06-28
Top