وحدت وجود (8)

وحدت وجود....(8)
مضافاً بر اين كه اين معنى كه نسبت ممكنات به حق نظير نسبت ظل به ذى الظل باشد نه فقط از مثل خلق الله و خالق السماء و الارض و جاعل و صانع و غيره استفاده نمى شود بلكه بر خلاف آن دلالت دارند، و ظاهر مثل فلما تجلى يا تجليت فعل اختيارى تجلى و حدوث تجلى به معنى اسم مصدرى
آن است در صورتى كه لازمه قول به شئون و تشبيه به ظل و ذى الظل استمرار و عدم انفصال و امتناع افقكاك است.
چرا انسان در اين وادى ها كه عقل تمام ملائكه و بشر و انبياء را اگر به يك نفر بدهند به عمق آن نمى رسد وارد شود و از چراغ قرمزهايى كه شرع گذاشته است كميت انديشه را بيرون براند؟ و از هدايت كتاب و سنت دست بردارد و خود را بى نياز بداند:

در اين وادى مران زنهار زنهار * كه در اول قدم گردى گرفتار
شكار كس نشد عنقا بدوران * چرا دام افكنى اى مرد نادان


خدا مى داند كه اين راه ها راه مستقيم نيست و تفكر و انديشه بايد در آثار قدرت خدا جارى باشد و در ذات خدا و وجود خدا و احاطه ذاتى و وجودى او هر چه بگويند به جايى نمى رسند.

به هر حال سؤالاتى براى انسان پيرامون اين بيانات مطرح مى شود كه از آن جمله به چند سؤال آن گر چه خالى از تكرار نيست اشاره مى كنيم.
1. مقصود از احاطه تامه لاهوت چيست؟ اگر احاطه علم و قدرت و تدبيرو قيوميّت او و برپايى عالم امكان و تحقق و بقاء كل به او و رزاقيت و غيره باشد عرضى نيست كلام تام و فوق التمام است. ولى اگر احاطه اى مثل احاطه دريا و امواج و ظاهر و مظاهر و بلكه ظهورات يا ظهور مى گوييد كه بالاخره شبه ولادتى براى مخلوقات، العياذ بالله، تصور شود و به آن تعبير از تجلى و ظهور كنند اين معنايى است كه از كتاب و سنت اگر نفى آن ثابت نباشد كه هست، اثبات آن ممكن نيست و اگر در قرآن كريم و احاديث كلمه تجلى و ظهور بكار برده شده است تأويل آن به اين معنى مثل بسيارى از تأويلات اهل به اصطلاح عرفان و فلسفه كه از آنها معروف شده دور از اذهان و مردود عند العرف و الوجدان است.
2. البته رابطه خدا و به قول ايشان لاهوت با جهان به صورت حلول و اتحاد نيست اما اين كه به صورت انفصال نباشد چه معنى دارد؟ لابد وقتى به صورت انفصال نباشد به صورت اتصال خواهد بود، البته عالم و ماسوى منفصل از او نيستند و به او در وجود و بقا و همه شئون نيازمندند و او از آنها جدا نيست يعنى همه تحت اراده و امر و تدبير اويند و رشته اسماء حسناى او از آنها منقطع نيست، اما در عين حال او منفصل از همه و جدا از همه و غير همه است و چيزى به او اتصال نداشته و نخواهد داشت. با همه معيت دارد ولى اتصال ندارد. تجلى و ظهور اگر معنايش پاكتر از موج نسبت به دريا باشد به همان معنى نزديك است تجلى را تميّز يا تعيّن ذات يا تعيّن امر مطلق يا معانى ديگرى كه از آن شده بگويند همين معنى يا نزديك به آن است.
بالاخره نمى توان اين را به شرع نسبت داده كه رابطه او به مخلوقات رابطه ذى الشؤون با شؤون و متجلى با تجلى است و بالاخره آن را به نفس ذات نسبت داد و ظل و ذى الظل گفت و معناى «إنَّما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون» را كنار گذاشت و اين بحث هاى تو در تو و بافندگى هاى دور و دراز را با اختلاف مسالك و مشارب و تفسير و معانى اصطلاحاتشان كه هر كدام گفته اند عرفان گفت و عرفان اسلامى دانست و عرفاء آن را كه همانطور كه گفته شد ثنوى و مجوسى و مسيحى و ديگران هم در آن واردند عرفاء اسلام گفت.
3. احاطه وجودى از كدام آيه و روايت استفاده مى شود؟ به هر نحو آن را معنى كنيد با عرفان اسلام و قرآن منطبق نمى شود.
4. البته خدا در يك جزيى از اجزاء جهان حلول ندارد ولى در كل جهان و اجزاء آن هم حلول و ظهور ندارد. نه در گوساله سامرى العياذ بالله حلول و تجلى و ظهور دارد و نه در اشياء ديگر كه فقط اين باشد كه به قول آن به اصطلاح عارف عتاب موسى به هارون اين بود كه سعه صدر نداشت و گوساله سامرى را مجلى و مرآت حق ولو به عنوان احد المجالى و المرايا ندانست.
5. در اين بيانات اصرار شده است كه خدا در يك جزء از اجزاء عالم حلول نكرده و نمى توان گفت كه در يك جزء از اجزاء جهان حلول كرده و محدود و محبوس شده است و عين يكى از ساخته هاى خود شده است يا هويت واجبى خود را تبديل به هويّت يكى از ممكنات نموده است. ما عرض مى كنيم همه آنچه را نسبت به يك جزء و يك فرد از ساخته ها گفته ايد حق است، اما بيان كامل و نفى و سلب تام در اينجا اين است كه بگوييم خدا در هيچ جزيى از اجزاء عالم حلول نكرده و محدود و محبوس نشده است و هويت واجبى او به هويت هيچ يك از ممكنات تبديل نمى يابد و همانطور كه در يك جزء عالم محبوس نيست در كل اجزاء عالم نيز محبوس نيست و همانگونه كه يك فرد مثل گوساله سامرى يا ملائكه يا بت مظهر و محبس و مجلاى او نيست كل عالم نيز مظهر و محبس و مجلاى او نيستند. همه ساخته هاى او و مخلوق او هستند. نه حلول و اتحاد است نه معانى نزديك به آن مثل تجلى و ظهور. همه خدايى صحيح نيست و اشكال بر سامرى و مسيحى ها اشكال به حبس حق در يك شىء خاص يا سه شىء نيست. اشكال به اصل مطلب و حلول و اتحاد و معانى مشابه و نزديك به آن است چه آن را در فردى منحصر و محبوس كنند يا همه را مظهر آن بدانند و «مسلمان گر بدانستى كه بت چيست» بگويند. اين انفصال و انعزالى كه آن را نفى مى كنند معنايش سلب و نفى اتصال است.
اين كه گفته شود: اگر انفصال باشد بعد نامتناهى ميان او و خلق پيدا مى شود مگر براى او مكانى تصور مى شود كه با خلق بعد نامتناهى پيدا كند؟ بين خلق كه زمانى و مكانى است چه مقارنه اى با او كه منزه از زمان و مكان است وجود دارد كه بعد نامتناهى يا متناهى بين آنها فرض شود؟ اين اتصال و انفصال كه شما مى خواهيد اولى را مثلا صفات ثبوتيه و دومى را از صفات سلبيه معرفى كنيد هر دو از او، عز اسمه، مسلوب است و چه اصرارى داريد كه اين اتصال را به عنوان تجلى و ظهور و فيض منبسط و هر بيانى كه داريد براى او ثابت كنيد و بيشتر از آنچه قرآن مجيد ما را به آن دلالت فرموده حرف بزنيد و جلوتر برويد و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار دهيد.
6. اين كه مى گوييد نمى توان گفت اين ذات نامتناهى...
البته همين طور است. او، لا مكان است و منزه از مكان و زمان، اما او در كل اين جهان هم مكان نگرفته و محدود در اين جهان نيست و بالاخره در قول به تجلى و ظهور آيا متجلى عين تجلى يا غير او است؟ اگر عين او باشد كه بطلان آن واضح است و همان وحدت وجود باطل و كفرآميز است و اگر غير او است پس بايد بگوييد اين نامتناهى در كجا براى خودش جا باز كرده است؟
باز هم عرض مى كنيم بهتر اين است كه در اين مسائل ادعايى نكنيم و به عجز خود اعتراف كنيم،
«لا احصى ثناء عليك، انت كما اثنيت على نفسك، و ما عرفناك حق معرفتك»
بگوييم و تمام كلام را
«كلّ ما ميَّز تموه باوهامكم فى ادق معانيه»
بدانيم.
و با مثل سنايى غزنوى در اين شعر همكلام شويم.


داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چونى بوهم در نارد
هست در وصف او بوقت دليل * نطق تشبيه و خامشى تعطيل


يا مثل آنكه گفت:


دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت * يك موى ندانست و بسى موى شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت * ليكن به كمال ذره اى راه نيافت

خواندن 350 دفعه
برچسب‌ها
Share this article
محتوای بیشتر در این بخش: « وحدت وجود (9) وحدت وجود (6) »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز463
دیروز1361
این هفته1824
این ماه27657
جمع بازدیدها375660

1396-08-30
Top