وحدت وجود (5)

آنكه مى گويد: وجود با خدا خدا، و با هر چيز ديگر همان چيز، با فرعون فرعون، و با امام حسين، عليه السلام، امام حسين، عليه السلام، و با شمر شمر و با اشياء طيبه اشياء طيبه و طاهره و با اشياء نجسه همان، و همه وجود و غير از وجود چيزى نيست يا آن كه مى گويد همه اينها فيض منبسط و تجلى واحدند و از اين مقوله حرف ها و اصطلاحات از كدام آيه و روايت بدون تأويل و توجيه و حمل بر خلاف ظاهر استفاده مى شود؟ آيا شريعت سمحه سهله و دين فطرت همين است كه تا عصر صاحب اسفار كسى آن را نفهميده بود؟ اينها سؤالاتى است كه هر كس فكر كند جواب آنها منفى است. اينها دين نيست. دين اينهمه دشوارى و پيچيدگى ندارد. اين راه هايى كه به قول آن آقا اين عرفاى ثنوى و مجوسى و كليمى و مسيحى و اسلامى رفته اند و اين همه نقشه و جغرافيايى كه براى عالم وجود داده اند انسان را به ياد آن شخصى مى اندازد كه مى گويند در بعض كتاب هايش نقشه هاى آسمان ها و كوچه ها و خيابان هايش را شرح داده است.

قابل توجه است كه بعضى از صاحبان اين قول از تعبير به علت و معلول در باب وجود دست برداشته و آن را با «ليس فى الدار غيره ديار» منافى دانسته و مى گويد وجود و موجود منحصر در حقيقت واحد شخصى است كه لاشريك له فى الموجودية الحقيقية و هر چه غير او در عالم وجود ديده شود ظهورات ذات و تجليات ذات او كه در حقيقت عين ذات اويند، مى باشد. همه را تطورات و شؤونات و تجليات وحود او مى داند و مى گويد:
كل ما يقع عليه اسم الوجود بنحو من الانحاء فليس الا شأنا من شؤون الواحد القيوم.

و اين شعر را از ملاّى رومى مى آورند:

ما عدمهاييم هستيها نما *  تو وجود مطلق هستى ما


در كلمات ابن عربى و شرّاح فصوص و ديگران از شعراء و به اصطلاح عرفاء از اين مقوله كلمات بسيار است كه گاه دو پهلو و گاه صريح در وحدت وجود و موجود ذى الشؤون و التطورات و التجليات و الظهورات مثل البحر و امواجه است.3
يكى از معاصرين پيرامون همين مسئله وحدت وجود و اصطلاح تجلى و ظهور كلامى دارد كه نقل و بررسى آن در اينجا مطالبى را كه گفتيم روشنتر مى سازدم.
او مى گويد:

«نظر به وجود نامتناهى و احاطه تامه كه لاهوت نسبت به جهان ممكنات دارد، ارتباط لاهوت را با جهان آفرينش هرگز نمى توان به صورت حلول يا اتحاد يا انفصال توجيه كرد، بلكه نزديكترين و تا حدى مناسبترين تعبيرى كه براى اين مطلب مى توان پيدا كرد همان لفظ تجلى و ظهور است كه قرآن كريم نيز آن را به كار برده و اولياى دين و مخصوصاً پيشواى اول شيعه در كلام خود اين تعبير را به طور مكرر به زبان آورده است. خداى بزرگى كه هستى پاكش نامتناهى است و از هر جهت به جهان آفرينش احاطه وجودى دارد نمى توان گفت كه در يك جزء از اجزاى جهان حلول كرده و در ميان چهار ديوار هستى وجود محدودى محبوس و زنجيرى شده است يا هويت واجبى خود را تبديل به هويت يكى از ممكنات نموده، و عين يكى از ساخته هاى خود شده است و هم چنين نمى توان گفت: اين ذات نامتناهى و محيط على الاطلاق در يك گوشه از گوشه هاى جهان آفرينش جايى براى خود باز كرده، و در عرض مخلوقات خود قرار گرفته است و مانند يكى از پادشاهان فرمانروا در قلمرو صنع و ايجاد سلطنت مى كند بلكه آنچه در توجيه رابطه لاهوت با اين عالم مى توان گفت اين است كه وجود نامتناهى حق عز اسمه كه على الاطلاق به همه چيز محيط است پيوسته از همه چيز و در همه جا ظاهر و هويدا بوده خود را نشان مى دهد بى آنكه دامن كبريايى او با ماده و مكان و زمان آلوده گردد. اشيا با اختلاف فاحشى كه در ميان خود از جهت وجود دارند هر كدام به مثابه آينه اى هستند كه به حسب صلاحيت ويژه خود هستى پاك او را نشان مى دهند.

البته بديهى است كه هر محدوديتى كه در اين صورت پيش آيد از ناحيه (مرآت) است نه (مرئى) و هر نقص كه مشهود شود از مجلى است نه متجلى، از (مظهر) است نه از (ظاهر). البته روشن است كه اين نظر نه حلول و اتحاد را در بردارد و نه انفصال و انعزال را كه هر دو مستلزم محدوديت و جسميت مى باشند. موجودات نه با خدا متحدند، و نه از خدا جدا. اگر نظريه حلول و اتحاد صحيح بود فرقى ميان خدا و خلق نبود و اگر نظريه انفصال درست بود يك بعد نامتناهى ميان خدا و خلق پيدا مى شد و باز به واسطه عروض محدوديت بر لاهوت و انقطاع حتمى رابطه خدايى در كار نبود».

اين عبارات و حكم هاى جزمى پيرامون اين مسايل گفتنش و نوشتنش از هر كس و در هر مرتبه از علم باشد به نظر بسيار جرأت مى خواهد و اظهار عجز از ورود در اين تفاصيل و حدّاكثر اكتفا به اشاره به جنبه هاى سلبى و تنزيهى اولى و به صواب و سلامت عقيده مقرونتر است.

اين كه مى فرماييد: نمى توان گفت خداى بزرگ چنين و چنان در يك جزء از اجزاء جهان حلول كرده و در ميان چهار ديوار هستى وجود محدودى محبوس و زنجيرى شده است يا هويت واجبى خود را تبديل به هويت يكى از ممكنات نموده


در اين وادى مران زنهار زنهار *  كه در اول قدم گردى گرفتار
شكار كس نشد عنقا بدوران * چرا دام افكنى اى مرد نادان


خدا مى داند كه اين راه ها راه مستقيم نيست و تفكر و انديشه بايد در آثار قدرت خدا جارى باشد و در ذات خدا و وجود خدا و احاطه ذاتى و وجودى او هر چه بگويند به جايى نمى رسند.

خواندن 468 دفعه
Share this article
محتوای بیشتر در این بخش: « وحدت وجود (4) وحدت وجود (9) »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز464
دیروز1361
این هفته1825
این ماه27658
جمع بازدیدها375661

1396-08-30
Top