مسأله وحدت وجود (1)

سلسله مقالات مرجع شیعیان آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

مسأله وحدت وجود (1)
در نصوص قرآنيه و احاديث شريفه صحيحه آنچه مطرح است، وحدت، وحدانيّت، واحديت، يگانگى، يكتائى ذات يگانه و يكتا و بى مثل و شبه و نظير و بى مصاحب و بى شريك و بى همتا و بى ضدّ و ندّ خداوند حى قيوم متعال است.
بر حسب اين نصوص هيچ يك از اشياء و مخلوقات مثل و شبيه او (عزّ اسمه) نيستند، و همه غير او و او غير همه مى باشد،
او صاحب همه صفات كماليه و اسماء حسنى است و توحيد نفى شريك و كفو و همتا براى او است. و اثبات غير او و عقيده به وجود و تحقق غير او مستلزم اثبات كفو و همتا و شريك براى او نيست.

او از شبه و شريك و نظير منزه و مبرا است چه غير او ـ كه هر چه و هر كس باشد مخلوق، مصنوع، مربوب و مرزوق او و محتاج به او و آيه او است ـ باشد يا نباشد. تعدد و تكثر و تركيب و حدوث و فنا و موت و زوال همه اوصاف غير او است و او با هيچ يك از صاحبان اين اوصاف اتحاد ندارد و نه در چيزى حالّ و نه چيزى در او حلول دارد، و اشياء از او مثل امواج از دريا يا نور از شمس يا حرف از حبر ولادت و وجود نيافته اند. او خالق همه و همه مخلوق او هستند. توحيدى كه با يد به آن اعتقاد داشت مفاد «ليس كمثله شىء» است نه «ليس شىء غيره» و «لا شىء غيره».
اين جمله كامله وافى هدايت قرآنيّه «ليس كمثله شىء» علاوه بر اين كه بر نفى شيئى مثل او دلالت دارد بر وجود شىء ليس مثله نيز دلالت دارد، و الاّ نفى شىء مثل او و (ليس كمثله شىء) صادق نمى شود و مثل
«ليس مثله» (به ليس تامة) يا «ليس كمثله» نيست كه صدق آن اعم از اين است كه مثل موضوع داشته باشد و يا موضوع نداشته باشد در هر دو صورت قضيه صادق است.
بديهى است اگر توحيد «لا شىء غيره» و «ليس شىء غيره» و باصطلاح قائل به وحدت وجود «ليس فى الدار غيره ديّار» بود در حاليكه «ليس كمثله شىء» هم بر نفى شى مثل او (عزّ اسمه) دلالت دارد و هم اثبات غير مثل از آن استفاده مى شود.
يعنى استفاده مى شود كه «ما هو غيره ليس مثله» يعنى آنچه غير او است مثل او نيست نه اين كه غيرى كه نيست مثل او نيست، اگر چه اين «ليس مثله» نيز مفهومش «لا شىء غيره» نيست. اين جمله ها «ليس كمثله شىء» و يا «ما هو غيره ليس مثله» و «لا شىء مثله» و «لا شريك له» همه بالمطابقة دلالت بر توحيد و نفى مثل و شريك دارند امّا «ليس شىء غيره» و «ليس فى الدار غيره ديار» بالمطابقة دلالت بر نفى غير دارند و بالالتزام و از باب سالبه بانتفاء موضوع نفى شريك و نفى مثل از آن استفاده مى شود و چنانكه گفتيم اگر توحيد نفى غير باشد تعبير از آن به جمله اى كه ظاهر در نفى مثل و نفى شريك است جايز نيست و خلاف فصاحت و بلاغت است.

بارى اگر مراد از كثرتى كه بعضى از آن تعبير به كثرت وجود و موجود مى نمايند جدايى و مغايرت بين خدا و اشياء ديگر و حقيقت خالق و حقيقت مخلوق باشد اين غيريت و بينونت و كثرت ثابت است و عقيده به آن خلاف توحيد قرآن نيست بلكه عين مستفاده من النصوص است. از آيات قرآن مجيد از بسمله سوره مباركه فاتحة الكتاب تا كلمه (و الناس) سوره شريفه (الناس) همه بر اين كثرت و تغاير دلالت دارند، و اين توحيد اسلام و توحيد قرآن و توحيد انبياء است كه سلب و نفى تحقق و وجود از غير خدا در آن ملحوظ نيست.
بلى اگر اين كثرت و تغاير بنابر قول به أصاله الوجود و اشتراك همه موجودات در حقيقت وجود با تمايز وجود خالق از مخلوق و مغايرت آنها از يكديگر بگويند اگر چه قول به كثرت مصاديق وجود و موجود است ولى به بناء بر اين كه وجود خالق غير از مخلوقات و واحد و فرد و يگانه و بى نظير است با توحيد و يگانگى وجود مستقل و غير وابسته به وجود ديگر منافات ندارد ليكن از جمله نواقص و معايب اين قول اين است كه اولا قول به وحدت سنخى وجود است كه بنابراين خدا و ساير موجودات در حقيقت كنه و ذات كه وجود است با هم مشاركت مى يابند و اطلاق وجود بر آنها مقول به تشكيك و بر همه حسب مراتب صادق مى شود و در اين حدّ، مثل و شبيه براى خدا اثبات شده است كه با همه (ليس كمثله شىء) به قول مطلق و با تفرّد و يكتايى او در حقيقت ذات منافات دارد.
و ثانياً براى خدا تعيين كنه شده است هر چند گفته شود كه معرفت كنه وجود نيز محال است علاوه بر اين كه در اين جهت عدم امكان معرفت وجود، موجودات ديگر نيز با خدا شريك مى شوند ولى اين معناى دوم به معناى اول كه گفتيم مستفاد از نصوص و عرفان مستقيم و صحيح توحيدى است از معانى ديگر وحدت وجود كه بعضى به اصطلاح عرفا گفته اند اقرب و كم نقص تر است و به هر حال توحيد با كثرت وجود و موجود به اين معنى كه وجود خالق و مخلوق غير از هم مى باشند تنافى ندارد اما باز هم خدا در حقيقت ذاتش متفرد شناخته نمى شود و غير او نيز با او در حقيقت ذات شريك مى گردد. و به توحيد مطلق و ناب و نفى شريك در هر باب نمى رسد.
اما معانى ديگر مثل (وحدت وجود و موجود) به اين معنى كه كثرات را ثانى ما يراه الاحوال و باطل و غير واقعى بدانند اگر به اين معنى بگويند كه همه و هر چه هست را واحد بگويند كه كثرت آنها (نه حقيقت ذات آنها) و همى و پندارى باشد اين معنايى است كه به بعض صوفيه نسبت داده شده و اگر چه بگويند شرك نيست كفر محض و مخالف صريح آيات قرآن كريم است.1
بلى اگر اين سخن به اين معنى باشد كه با وجود ذات اقدس الهى چيزى را نبايد ديد و به حساب آورد و به شمار آوردن اشيا و مرئى شدن آنها در جنب وجود خدا مثل مرئى شدن ذره در آفتاب عالمتاب و به حساب آوردن اتم در مقابل منظومه ها و كهكشان ها و از آن هم كمتر و كمتر و كمتر است و اين مثال ها كه ما مى زنيم در بيان نسبت بين خالق و مخلوق و خدا و ماسوى الله همه ناقص است و آنكه چشمش از كهكشان ها پر است ذره و اتم را نمى بيند، به اين معنى وحدت وجود و موجود بگويند چون غير او را كمتر از آن مى بينند كه با او به حساب آيند اشكالى ندارد.
به قول سعدى كه مى گويد:


ره عقل جز پيچ در پيچ نيست * بر عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقيقت شناس ولى خرده گيرند اهل قياس
كه پس آسمان و زمين چيستند؟ بنى آدم و دام و دد كيستند؟
پسنديده پرسيدى اى هوشمند بگويم اگر آيد جوابت پسند
كه هامون و دريا و كوه و فلك پرى آدميزاد و ديو و ملك
همه هر چه هستند از آن كمترند كه با هستيش نام هستى برند
عظيمست پيش تو دريا بموج بلند است خورشيد تابان باوج
ولى اهل صورت كجا پى برند؟ * كه ارباب معنى بملكى درند
كه گر آفتابست يك ذره نيست و گر هفت درياست يك قطره نيست
چو سلطان عزت علم بركشد جهان سر بجيب عدم دركشد
مگر ديده باشى كه در باغ و راغ * بتابد به شب كرمكى چون چراغ
يكى گفتش اى كرمك شب فروز * چه بودت كه بيرون نيايى بروز
ببين كاتشين كرمك خاك زاد جواب از سر روشنايى چه داد؟
كه من روز و شب جز به صحرانيم ولى پيش خورشيد پيدا نيم
جهان متفق بر الهيتش فرومانده در كنه ماهيتش
بشر ماوراى جلالش نيافت بصر منت هاى جمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تخته اى بر كنار
نه ادراك بر كنه ذاتش رسد نه فكرت بغور صفاتش رشد
توان در بلاغت بسحبان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
كه خاصان در اين ره فرص رانده اند بلا احصى از تك فرومانده اند
نه هر جاى مركب توان تاختن كه جاها سپر بايد انداختن


ادامه دارد...

خواندن 366 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز462
دیروز1361
این هفته1823
این ماه27656
جمع بازدیدها375659

1396-08-30
Top