فلسفه چیست؟ -دکترمهدی نصیری

فلسفه چیست؟

مقدمه

همزمان با ورود فلسفه یونانی به عالم اسلامی ـ که از دوران بنی‌امیه آغاز و در دوران مأمون عباسی با تأسیس «بیت الحکمة» به سامان و گسترش رسید ـ بحث و جدل مسلمانان و به ویژه شیعیان با ناشران و باورمندان به مباحث و مبانی فلسفی نیز آغاز شد. کتب رجالی، انتشار رساله‌ای را با عنوان رد بر ارسطو، به قلم صحابی مشهور و برجسته امام صادقu، هشام بن حکم، گزارش کرده‌اند،‌(1) ضمن آن که بسیاری از احادیث و روایات صادره از ائمه ناظر به رد معصومین: یا پاسخ به مبنا و عقیده‌ای فلسفی است.(2)


علم کلام اساساً در میان مسلمانان به منظور پاسخ به شبهاتی شکل گرفت که عمدتاً‌ از سوی عقاید و مبانی فلسفی متوجه عقاید اسلامی شده بود، اگر چه بعدها برخی از متکلمان، کم و بیش از پاره‌ای مباحث فلسفی تأثیر پذیرفته و کلامشان رنگ فلسفی به خود گرفت. باری، ‌جدال بین دین و فلسفه هم‌چنان ادامه یافته است که البته با گرایش گروهی از عالمـان دینی و به ویژه شیعی به فلسفه در چند قرن اخیر، این منازعه و مجادله، ‌ابعادی گسترده و بعضاً پیچیده به خود گرفته است.


البته ظرف چند دهه‌ی اخیر با تلاش‌های صورت گرفته در جهت ترویج فلسفه به خصوص فلسفه صدرایی در کشورمان از سوی بعضی از عالمان صاحب نام و برجسته، جریان نقد فلسفه بر اساس آموزه‌های دینی تا حدودی به محاق رفته و این باور که دین و به ویژه تشیع با فلسفه پیوندی و ثیق و بلکه یگانگی دارد، به باوری مسلط و تعمیم یافته مبدل شده است، تا آن‌جا که اکنون سخن گفتن از تعارض فلسفه با بسیاری از آموزه‌های دینی و قرآنی، امری شگفت و صعب بوده و کمتر کسی از منتقدان و مخالفان فلسفه این مجال را می‌یابد که به طرح و دفاع از دیدگاه خود بپردازد. البته باید همین‌جا متذکر شد که رشد گرایش‌های مدرن به ویژه وجه لیبرالی آن نیز عرصه را بر مدافعان آموزه‌های دینی مبتنی بر قرآن و عترت، تنگ‌تر کرده است، ‌چرا که علی‌رغم تفاوت‌های بسیار بین فلسفه ارسطویی و افلاطونی با فلسفه‌های مدرن، همه آن‌ها در دفاع و ستایش از خود بنیادی معرفتی و بی‌نیازی از منابع معرفتی خارج از ذهن و اندیشه آدمی سهیم و شریک‌اند، هر چند که فلسفه‌ی ارسطو و افلاطون سخن از متافیزیک و ماورا می‌گویند و برای عالم طبیعت و ماده، ‌جایگاهی فروتر از ماورای طبیعت قائل‌اند، ‌در حالی که فلسفه‌های مدرن به نازل‌ترین مراتب ماتریالیسم و ماده‌گرایی سقوط کرده‌اند. به همین خاطر، ‌هرگاه مدرن‌ها از جانب گرایش‌های مذهبی و دینی خاطرشان آسوده گردد، اغلب تاب تحمل ارسطو و افلاطون را نیز ندارند و سخت به آن‌ها می‌تازند اما هرگاه از سوی اهل مذهب و دیانت احساس خطر کنند، بدون کم‌ترین تردیدی به دفاع از فلسفه کلاسیک می‌پردازند.


اکنون در ایران خودمان می‌توانیم تجلیل از ملاصدرا و سهروردی و... را در میان برخی روشنفکرانی که یا با گرایش‌های دینی سرِ ستیز دارند و یا اعتنایی بدان ندارند، ‌مشاهده کنیم که به نظر نگارنده، ‌این خود می‌تواند مایه‌ای برای تأمل متدینانی باشد که از سویی در مقابل هجمه‌های فکری و عقیدتی مدرن‌ها ایستادگی می‌کنند و از سوی دیگر تعلّق ویژه به فلسفه دارند.


در هر صورت، ‌فضای سنگین کنونی نباید مانع از نقدهای بنیادی بر آن‌چه که فلسفه اسلامی نام گرفته است، باشد و جریان تاریخی ـ اسلامی نقد فلسفه را به انزوا ببرد. اگر نام و آوازه بزرگان مایه استیحاش برای ورود به مباحث علمی باشد، ‌بدون شک در آینده خسارتی عظیم متوجه معارف دینی خواهد شد.


چرا در شرایطی که یک جریان فرهنگی ـ سیاسی دارای گرایش‌های مدرن و یا متأثر از مدرنیته در عرصه فقه و در متن حوزه‌های علمیه به دنبال حرف‌هایی نو، ‌بی‌مبنا و متفاوت با آرای همه‌ی بزرگان فقه و شریعت از آغاز تاریخ تشیع تاکنون است،‌کسانی باید از این که گرایش‌های فلسفی عالم یا عالمانی بزرگ نقد شود، امتناع بورزند و صحنه دفاع از معارف قرآن و اهل‌بیت: را خالی نمایند.

فلاسفه مسلمان بارها با استناد به حدیث «اِنّ الحق لا یُعْرَف بالرّجال ...» به نقد و رد بسیاری از نظریات مقبول و مشهور بین علما و فقها و محدثان پرداختند و حرف خود را پیش بردند، ‌اکنون چرا باید از همین منطق برای نقد آرا و دیدگاه‌های فلسفی بزرگان پرآوازه و صاحب نام ـ البته با انصاف و احترام ـ استفاده نشود؟ به گفته یکی از شاگردان علامه طباطبایی(ره)،‌ وقتی از ایشان خواسته شد در حواشی‌شان بر بحارالانوار علامه مجلسی(ره) تجدید نظر و از بعضی نقدها صرف نظر کنند، قبول نکردند و گفتند: «در مکتب شیعه ارزش جعفر بن محمد، ‌امام صادقu از علامه مجلسی بیش‌تر است. زمانی که به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی، ‌ایراد عقلی و علمی به حضرات معصومین: وارد گردد، ‌ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم و من از آن چه به نظر خود در مواضع مقرر لازم می‌دانم بنویسم، یک کلمه کم نخواهم کرد.»(3) منطق مرحوم علامه طباطبایی، ‌منطقی کاملاً‌ اصولی و قابل دفاع است و اگر کسانی به این نتیجه برسند که پاره‌ای از آرای فلسفی در تعارض با آموزه‌های امام صادقu است، ‌می‌توانند بر اساس همین منطق به نقد فلسفه و آثار بزرگان آن بپردازند و باب این قبیل مباحثات علمی را مفتوح نگهدارند. بدون شک اگر امروز علامه طباطبایی(ره) در میان ما بود ، از این مباحثات استقبـال می‌کرد ، ‌همان گونه کــه خوشبختانه این سعه صدر هم اکنون در برخی از شاگردان زنده و صاحب نام آن مرحوم مشاهده می‌شود.


اینک که در فضای مملو از تحمل و مدارای نظام جمهوری اسلامی، حتی برخی دیدگاه‌های الحادی، فرصت طرح و ترویج خود را در عرصه کتاب و مطبوعات و کرسی‌های درس دانشگاهی یافته‌اند، چرا نباید از این فضا در جهت دفاع از معارف قرآن و اهل‌بیت: استفاده شود و اگر کسانی فلسفه را در جهتی متفاوت با این معارف می‌بینند، سخن و حرف خود را مطرح نمایند؟


نگارنده این سطور، در این دفتر بر آن است تا براساس آن‌چه از بزرگانی که تاکنون در عرصه نقد فلسفه قلم زده‌اند، ‌آموخته است و در پرتو این آموخته‌ها، ‌بدین باور رسیده که راه فلسفه، ‌راهی جدا از طریق قرآن و عترت: و به تبع آن عقل و برهان به معنای حقیقی کلمه است و از زمان ورود به عالم اسلامی، حجابی در برابر فهم و دریافت معارف قرآنی بوده است،‌ مباحثی را مطرح نماید و به اندازه‌ی وسع بسیار ناچیز و اندکش، ‌از طریق نجات و نورانی ثقلین غبارروبی نماید.


در پایان این مقدمه، ‌ذکر این نکته را لازم می‌دانم که نگارنده برای همه‌ی عالمان ارجمند شیعه و معتقد و محبّ اهل‌بیت عصمت و طهارت: احترام قائل است و نقد آرا و نظرات فلسفی آنان هرگز نباید به عنوان تعرض به شخصیّت و یا نیت پاک آنان تلقّي شود اگر در مواردی گفته می‌شود، این دیدگاه با قرآن و عترت سازگار نیست، بدان معنا نیست که صاحب دیدگاه تا اذعان به این که دیدگاه وی در تعارض با قرآن و عترت است، ‌بدان ملتزم شده است؛ ‌هرگز، ‌بلکه آنان با این زعم و باور که دیدگاهشان منطبق با قرآن و عترت است، ‌بدان پایبند شده‌اند؛ ‌البته این بدان معنا نیست که کسی با ارائه استدلال،‌ در مقام نقد این زعم و باور بر نیاید.


ما نمونه‌هایی را از عالمان بزرگ اهل فلسفه نشان خواهیم داد که اگر در موردی بر ایشان محرز شده است که یک نظر فلسفی در تعارض با آموزه‌های قرآن و عترت است، ‌به رد و انکار آن پرداخته‌اند و این معنایی جز این ندارد که این بزرگان، قبل از هر چیز تعلق ایمانی به قرآن و عترت دارند و مشرب و ممشای فلسفی‌شان را باید امری فرع بر این تعلق قلمداد نمود.


اغلب قریب به اتفاق عالمان بزرگ شیعه، تمام زندگی‌شان با انگیزه خدمت به قرآن و اهل‌بیت: سپری شده است و هر یک منشأ آثار فراوانی در این مسیر بوده‌اند، هر چند که ممکن است برخی از آرا و نظرات هر یک از این بزرگان از منظری قابل نقد و حتی رد باشد ـ که باب چنین نقد و ردّهایی هرگز نباید بسته شود ـ اما مسأله این است که هیچ فرد معتقد و منصفی نباید به بهانه نقد علمی، ‌نیت الهی عالمی را مورد سؤال و تردید قرار دهد. اگر این مهم رعایت نشود،‌ نه تنها بحث‌های علمی تأثیر سازنده‌ای نخواهد داشت، ‌بلکه خود منشأ انحرافات و کج‌روی‌های فراوانی خواهد شد.

از همین رو این قلم در نقد آرا و نظرات،‌ پیوسته این پروا را داشته است که از مسیر ادب انصاف خارج نشده و نقد خود را از نظر و دیدگاه، ‌به نقد شخصیت و صاحبِ آن نظر و دیدگاه تسرّّی ندهد و اگر ناخواسته در این جهت مرتکب خطایی شده باشد، ‌از خداوند متعال تقاضای عفو و بخشش دارد.


آن‌چه پیروان و محبان اهل‌بیت: در دوران غیبت باید پیوسته متذکر آن باشند، ‌تضرّ ع و انابه به درگاه الهی برای تعجیل در فرج قطب عالم امکان، حلقه وصل بین زمین و آسمان، ‌بقیة الله الاعظم، ‌حضرت حجت بن الحسن العسکری ـ ارواح العالمین له الفداء ـ است تا ان‌شاءالله به همه مصیبت‌ها و از جمله مصیبت فاصله‌گیری از معارف قرآن و عترت و اختلاف نظرها و آرا حتی در میان عالمان پیرو اهل‌بیت: خاتمه دهد و همگان را به سرچشمه ناب معارف قرآنی و برهانی رهنمون شود.


پیش از هر چیز لازم است توضیحی درباره‌ی چیستی «فلسفه» داده و سپس اشاره‌ای نیز به چرایی نقد فلسفه از منظر قران و عترت نماییم.

واژه فلسفه، ‌مصدر جعلی عربی کلمه یونانی «فیلوسوفیا» به معنای دوستدار دانش است. این واژه در میان مسلمین ابتدا بر همه دانش‌هایی اطلاق می‌شد که از یونان به عالم اسلامی منتقل شده بود، مانند طبیعیات، ریاضیات، الهیّات و... اما بعداً تنها بر دانش الهیّات، ‌ما بعد الطبیعه و متافیزیک اطلاق شد.(4)


اکنون مقصود از فلسفه، دانشی است که درباره‌ی احکام کلی وجود و هستی بحث و فحص می‌کند، ‌برخلاف علوم دیگر مثل طب، ‌ریاضی و... که هر یک از بُعدی خاص به مسائل وجود و موجودات می‌پردازند.

برای فلسفه تعاریف گوناگونی از سوی فلاسفه ارائه شده است، از جمله:

فلسفه، عبارت است از علم به احوال موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاص دارد، مثلاً عدد است، جسم است، گیاه است و...(5)‌

فلسفه، علم به احوال کلی موجود به اندازه طاقت و ظرفیت بشر است.(6)

فلسفه، تلاشی است عقلانی برای بیرون آمدن نفس آدمی از قوه و نقص به سوی فعلیت و کمال در دو جهت علم و عمل.(7)

فلسفه، همانند شدن جهان ذهنی و عقل آدمی با جهان عینی و خارجی است.(8)

فلسفه، تلاشی عقلی برای همانند شدن و شبیه شدن به خداوند است به اندازه طاقت و توان بشری.(9)

آن‌چه در همه تعاریف فوق مشترک است، این است که فلسفه، ذهن و اندیشه آدمی را قادر به درک جهان هستی و فهم احکام و معیارهای سعادت می‌داند و فیلسوفان با اتکا به دریافت‌های ذهنی‌شان، در پی کسب سعادت علمی و عملی هستند. البته فلسفه به محدودیت توان بشری در دریافت حقایق هستی و معارف، اذعان و اعتراف می‌کند؛ اما با این وجود، از دیدگاه فلسفه، ‌این امر مانع از آن نیست که آدمی به طور مستقل و خود بنیاد، ‌در پی فهم مسائل هستی و معارف و حقایق، از پایین‌ترین تا بالاترین مراتب آن باشد.

اهل فلسفه درباره‌ی بُرد و شعاع اندیشه مستقل انسانی، چنین باور دارند؛ ‌«آگاهی انسان و شناخت او، ‌از ظواهر اشیاء و پدیده‌ها عبور می‌کند و تا درون ذات و ماهیّت آن‌ها و روابط و وابستگی‌های آن‌ها و ضرورت‌های حاکم بر آن‌ها نفوذ می‌نماید. آگاهی انسان نه در محدوده‌ی منطقه و مکان، زندانی می‌ماند و نه زنجیره‌ی زمان آنرا در قید و بند نگـه می‌دارد.

هم مکان را درمی‌نوردد و هم زمان را ... بالاتر این که، ‌انسان اندیشه‌ی خویش را درباره‌ی بی‌نهایت‌ها و جاودانگی‌ها به جولان می‌آورد و به برخی بی‌نهایت‌ها و جاودانگی‌ها شناخت پیدا می‌کند. آدمی از شناخت فردیّت و جزئیّت پا فراتر می‌نهد، قوانین کلی و حقایق عمومی و فراگیرنده‌ی جهان را کشف می‌کند و به این وسیله، تسلّط خویش را بر طبیعت مستقر می‌سازد ... بینش وسیع و گسترده‌ی انسان درباره‌ی جهان، ‌محصول کوشش جمعی بشر است که در طی قرون و اعصار روی هم انباشته شده و تکامل یافته است.»(10)

آن‌چه در مورد تاریخ پیدایش فلسفه گفته می‌شود نیز مؤیّد اعتقاد فیلسوفان در مورد برد وسیع ذهن و اندیشه مستقل آدمی است:

«در میان همه‌ی مجهولاتی که انسان آرزوی دست یافتن به آن‌ها را دارد، یک رشته از مسائل است که از این لحاظ در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد و آن‌ها همان مسائل مربوط به نظام کلی عالم و جریان عمومی امور جهان و رمز هستی و راز دهر می‌باشد. انسان خواه از عهده برآید و خواه برنیاید، ‌نمی‌تواند از کاوش و فعالیت فکری درباره‌ی آغاز و انجام جهان، مبدأ و غایت هستی، حدوث و قدم، ‌وحدت و کثرت، متناهی و نامتناهی، علت و معلول، واجب و ممکن و آن‌چه از این قبیل است خودداری کند؛ و همین خواهش فطری است که فلسفه را برای بشر به وجود آورده است. فلسفه سراپای هستی را جولانگاه فکر بشر قرار می‌دهد و عقل و فکر انسان را بر روی بال و پر خود می‌نشاند و به سوی عوالمی که منتهای آرزو و غایت اشتیاق انسان، سیر درآن عوالم است،‌ پرواز می‌دهد. تاریخ فلسفه با تاریخ فکر بشر توأم است، لهذا نمی‌توان یک قرن و زمان معین و یا یک منطقه و مکان معین را به عنوان مبدأ و منشأ اصلی پیدایش فلسفه در روی زمین معرفی کرد بشر به حکم خواهش فطری خویش، هر وقت و در هر جا که مجال و فرصتی برای تفکر پیدا کرده است، از اظهار نظر درباره‌ی نظام کلی عالم خود داری نکرده است.»(11)

بنابراین، ‌علی‌رغم اعتراف فلسفه به طاقت و توان محدود بشری، این امر موجب آن نیست که فیلسوفان برای جولان اندیشه و فکر مستقل بشری مرز و حریمی قائل شوند و ورود اندیشه آدمی را به پاره‌ای از عرصه‌ها و حوزه‌ها روا ندانند.(12) ما در فصل بعدی، موضع قرآن و عترت را درباره‌ی این دیدگاه و تلقی از برد و توانایی اندیشه مستقل آدمی توضیح خواهیم داد.

نقد فلسفه از منظر قرآن و عترت؛ ‌چرا؟

شکی نیست که انسان‌ها از آغاز خلقت تا پایان جهان پیوسته نیازمند هدایت الهی‌اند و نمی‌توانند فارغ از این هدایت، در صراط مستقیم حرکت کنند اساساً آغاز خلقت همراه با اعطای مقام نبوت و خلیفة اللهی به اولین انسان یعنی حضرت آدمu بوده است، ‌تا وی هدایت نسل و فرزندان خویش را برعهده گیرد. شیخ صدوق(ره) در مقدمه‌ی کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» پیرامون آیه «و اذقال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة» می‌نویسد: «خداوند پیش از خلیقه [آفرینش] سخن از خلیفه می‌گوید و این دلیل بر آن است که حکمت در خلیفه [و تعیین فردی به عنوان نبی و پیامبر و جانشین خداوند] مهم‌تر از خلیفه و آفرینش است و خداوند به دلیل حکیم بودنش، اهم [خلیفه] را بر اعم [خلیفه] مقدم نمود و این تصدیق این سخن امام صادقu است که فرمود: «حجت خداوند پیش از خلق، همراه خلق و پس از خلق است»؛ ‌اگر خداوند مردم را بدون خلیفه و حجت رها می‌کرد، آنان را در معرض تباهی قرار می‌داد.»(13)

پس از آدمu نیز زمین هیچ‌گاه از حجّت الهی خالی نبوده است و پیوسته انبیا و رسولان الهی در کار تبشیر و انذار انسان‌ها بودند، تا آن که نوبت به خاتم انبیاء حضرت محمد بن عبداللهr می‌رسد. با بعثت ایشان، ‌اگر چه نبوت پایان می‌یابد، اما هرگز باب هدایت الهی و حضور حجت خداوند در زمین بسته نمی‌شود. رسول گرامی خداوندr به دستور الهی، امر هدایت پس از خویش را در حدیثی که شیعه و سنی آن را روایت کرده‌اند، ‌چنین بیان فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانهما لن تفترقا حتی یردا علیّ الحوض»(14)

من دو گوهر گران‌سنگ در میان شما به امانت می‌گذارم و تا آن‌گاه که به این دو چنگ زنید و از آن‌ها اطاعت کنید، ‌از گمراهی در امان هستید: ‌قرآن و عترتم ـ اهل‌بیتu ـ این دو از هم جدا نخواهند شد تا آن که در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

بر اساس روایت فوق، همه‌ی مسلمین موظف به تمسک به قرآن و عترت در امر معرفت و هدایت فردی و اجتماعی‌شان هستند و هرگز نمی‌توانند هدایت را خارج از این دو بجویند. همه‌ی حرکت‌ها و سکون‌ها، ‌مخالفت‌ها و موافقت‌ها، تولاها و تبراها، ‌بایدها، نبایدها و... باید با استناد به این دو منبع صورت پذیرد و مؤمن باید از منظر این دو به عالم بنگرد و موضع و موقف خود را در برابر رویدادها تعین نماید.

اگر قرار بر این است که درباره‌ی فلسفه سخن بگوییم و موافقت و یا مخالفت کنیم، ‌جز با استناد به هدایت‌های این دو ثقل، ‌منبع و مأخذ دیگری نداریم.(15)

پی‌نوشت‌ها:

1) ر.ک. به همین کتاب؛ بخش «جبهه‌ی تاریخی عالمان شیعی در برابر فلسفه»

2) مانند این روایت از امام علی7 که «خداوند عالم را خلق نمود اما نه از موادی ازلی»، که ناظر به رد نظریه فلسفی قدم عالم است.

3) حسینی طهرانی، ‌سید محمد حسین؛ ‌مهر تابان/35.

4) مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (منطق، فلسفه)، بخش فلسفه، ‌درس اول.

5) همان.

6) فارابی، ‌ابونصرذ، السیاسةالمدنیة، ترجمه‌ی و شرح حسن ملکشاهی/413.

7) همان/414.

8) همان.

9) ابراهیمی دینانی، غلامحسین، ماجرای فکری فلسفی در جهان اسلام 2/91.

10) مطهری، ‌مرتضی، انسان و ایمان 11ـ9.

11) مطهری، مرتضی، ‌اصول فلسفه و روش رئالیسم 1/11ـ10.

12) البته برخی فلاسفه مسلمان به محدودیّت عقل آدمی و خروج برخی از حوزه‌های معرفتی از دسترس اندیشه و عقل مستقل انسان، اعتراف کرده‌اند، اما اولاً ‌در عمل برخلاف اعتراف خود عمل کرده‌اند و ثانیاً، این اعتراف، برخلاف باور و مشی فیلسوفان یونانی چون ارسطو و افلاطون ـ که فلسفه‌ی اسلامی متّخذ از آنان است ـ می‌باشد.

13) صدوق، کمال الدین و تمام النعمة/7.

14) محمد بن حسن صفار، ‌بصائرالدرجات/433، کلینی، ‌کافی 1/294، احمد بن حنبل، ‌مسند احمد 3/14.

15) در این باره که نقش عقل در این میان چیست، در فصل بعد توضیح داده‌ایم.


مجلــه ی نورالصـادق، شمــاره ی10


پیش از هر چیز لازم است توضیحی درباره چیستی ((فلسفه)) داده وسپس اشاره ای نیز به چرایی نقد فلسفه از منظر قرآن و عترت نماییم.

واژه فلسفه، مصدر جعلی عربی کلمه یونانی ((فیلوسوفیا)) به معنای دوستدار دانش است. این واژه در میان مسلمین ابتدا برهمه دانشهایی اطلاق می شد که از یونان به عالم اسلامی منتقل شده بود، مانند طبیعیّات، ریاضیّات الاهیّات و...... اما بعدا تنها بر دانش الاهیّات، مابعد الطبیعه ومتافیزیک اطلاق شد. (1)

اکنون مقصود از فلسفه، دانشی است که درباره احکام کلی وجود وهستی بحث و فحص می کند، بر خلاف علوم دیگر مثل طب، ریاضی و... که هر یک از بُعدی خاص به مسائل وجود و موجودات می پردازند.

برای فلسفه تعاریف گوناگونی از سوی فلاسفه ارائه شده است، از جمله:

- فلسفه، عبارت است از علم به احوال موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاص دارد، مثلا عدد است، جسم است، گیاه است و.....(2)

- فلسفه، علم به احوال کلی موجود به اندازه ی طاقت و ظرفیّت بشر است.(3)

- فلسفه، تلاشی است عقلانی برای بیرون آمدن نفس آدمی از قوّه ونقص به سوی فعلیّت و کمال در دو جهت علم و عمل.(4)

- فلسفه، همانند شدن جهان ذهنی وعقل آدمی باجهان عینی وخارجی است (5).

- فلسفه، تلاشی عقلی برای همانند شدن وشبیه شدن به خداوند است به اندازه طاقت وتوان بشری.(6)

آنچه در همه تعاریف فوق مشترک است، این است که فلسفه، ذهن واندیشه آدمی را قادر به درک جهان هستی و فهم احکام ومعیارهای سعادت می داند و فیلسوفان با اتکا به دریافت های ذهنی شان، در پی کسب سعادت علمی وعملی هستند. البته فلسفه به محدودیت توان بشری در دریافت حقایق هستی و معارف، اذعان واعتراف می کند: اما با این وجود، از دیدگاه فلسفه، این امر مانع از آن نیست که آدمی به طور مستقل وخود بنیاد، در پی فهم مسائل هستی و معارف و حقایق، از پایین ترین تا بالاترین مراتب آن باشد.

اهل فلسفه در باره برد و شعاع اندیشه مستقل انسانی، چنین باور دارند:

((آگاهی انسان وشناخت او، از ظواهر اشیاء وپدیده ها عبور می کند وتا درون ذات و ماهیّت آن ها و روابط و وابستگی های آن ها و ضرورت های حاکم بر آنها نفوذ می نماید. آگاهی انسان نه در محدوده منطقه و مکان، زندانی می ماند و نه زنجیره زمان آن را در قید و بند نگه می دارد. هم مکان را در می نوردد و هم زمان را..... بالاترین اینکه، انسان اندیشه خویش را درباره بی نهایت ها و جاودانگی ها به جولان می آورد و به برخی بی نهایت ها و جاودانگی ها شناخت پیدا می کند. آدمی از شناخت فردیّت و جزئیّت پا فراتر می نهد، قوانین کلی وحقایق عمومی و فراگیرنده جهان را کشف می کند و به این وسیله، تسلّط خویش را بر طبیعت مستقر می سازد..... بینش وسیع وگسترده انسان درباره جهان، محصول کوشش جمعی بشر است که در طی قرون واعصار روی هم انباشته شده وتکامل یافته است.))(7)

آنچه در مورد تاریخ پیدایی فلسفه گفته می شود نیز مؤیّد اعتقاد فیلسوفان در مورد برد وسیع ذهن و اندیشه مستقل آدمی است:

((در میان همه مجهولاتی که انسان آرزوی دست یافتن به آن ها را دارد یک رشته از مسائل است که از این لحاظ در درجه اول اهمیّت قرار دارد وآن ها همان مسائل مربوط به نظام کلی عالم وجریان عمومی امور جهان ورمز هستی وراز دهر می باشد. انسان خواه از عهده بر آید وخواه بر نیاید، نمی تواند از کاوش و فعالیت فکری درباره آغاز و انجام جهان، مبدأ وغایت هستی، حدوث وقدم، وحدت وکثرت، متناهی ونامتناهی، علت ومعلول، واجب و ممکن وآنچه از این قبیل است خودداری کند؛ و همین خواهش فطری است که فلسفه را برای بشر به وجود آورده است. فلسفه سراپای هستی را جولانکاه فکر بشر قرار می دهد و عقل و فکر انسان را بر روی بال و پر خود می نشاند و به سوی عوالمی که منتهای آرزو وغایت اشتیاق انسان، سیر در آن عوالم است، پرواز می دهد.

تاریخ فلسفه با تاریخ فکر بشر توأم است، لهذا نمی توان یک قرن و زمان معیّن ویا یک منطقه و مکان معیّن را به عنوان مبدأ و منشأ اصلی پیدایش فلسفه در روی زمین معرفی کرد. بشر به حکم خواهش فطری خویش، هر وقت ودر هر جا که مجال و فرصتی برای تفکر پیدا کرده است، از اظهار نظر درباره نظام کلی عالم خودداری نکرده است.))(8)

بنابرین علی رغم اعتراف فلسفه به طاقت وتوان محدود بشری، این امر موجب آن نیست که فیلسوفان برای جولان اندیشه وفکر مستقل بشری مرز و حریمی قائل شوند و ورود اندیشه آدمی را به پاره ای از عرصه ها وحوزه ها روا ندانند.(9) ما در فصل بعدی، موضع قرآن وعترت را درباره این دیدگاه وتلقی از برد وتوانایی اندیشه مستقل آدمی توضیح خواهیم داد.

نقد فلسفه از منظر قرآن و عترت؛ چرا؟

شکی نیست که انسانها از آغاز خلقت تا پایان جهان پیوسته نیازمند هدایت الهی اند و نمی توانند فارغ از هدایت، در صراط مستقیم حرکت کنند.

اساسا آغاز خلقت همراه با اعطای مقام نبوت وخلیفه اللهی به اولین انسان یعنی حضرت آدمعلیه السلام بوده است، تا وی هدایت نسل و فرزندان خویش را بر عهده گیرد. شیخ صدوق (ره) در مقدمه ی کتاب ((کمال الدین و تمام النّعمة)) پیرامون آیه ((و اذ قال ربّک للملائکة انّی جاعل فی الارض خلیفة)) می نویسد: « خداوند پیش از خلیقه [آفرینش] سخن از خلیفه می گوید و این دلیل بر آن است که حکمت در خلیفه [وتعیین فردی به عنوان نبی وپیامبر و جانشین خداوند] مهمتر از خلیقه وآفرینش است و خداوند به دلیل حکیم بودنش، اهم [خلیفه] را بر اعم [خلیقه] مقدم نمود واین تصدیق این سخن امام صادق علیه السلام است که فرمود: حجّت خداوند پیش از خلق، همراه خلق وپس از خلق است "اگر خداوند مردم را بدون خلیفه وحجّت رها می کرد، آنان را در معرض تباهی قرار می داد».(10)

پس از آدمعلیه السلام نیز زمین هیچگاه از حجّت الهی خالی نبوده است وپیوسته انبیاء ورسولان الهی در کار تبشیر وانذار انسانها بودند، تا آنکه نوبت به خاتم انبیاء حضرت محمد بن عبداللهصلی الله علیه و آله و سلم می رسد. با بعثت ایشان، اگر چه نبوت پایان می یابد، اما هرگز باب هدایت الهی وحضور حجّت خداوند در زمین بسته نمی شود. رسول گرامی خداوندصلی الله علیه و آله و سلم به دستور الهی، امر هدایت پس از خویش را در حدیثی که شیعه وسنی آن را روایت کرده اند، چنین بیان فرمودند:

انّی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابدا کتاب الله وعترتی اهل بیتی فانّهما لن تفترقا حتّی یردا علیّ الحوض(11)

- من دو گوهر گرانسنگ در میان شما به امانت می گذارم وتا آنگاه که به این دو چنگ زنید واز آنها اطاعت کنید، از گمراهی در امان هستید: قرآن وعترتم - اهل بیت علیه السلام این دو از هم جدا نخواهند شد تا آن که در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

بر اساس روایت فوق، همه مسلمین موظف به تمسک به قرآن وعترت در امر معرفت وهدایت فردی و اجتماعی شان هستند وهر گز نمی توانند هدایت را خارج از این دو بجویند. همه حرکت ها وسکون ها، مخالفت ها و موافقت ها، تولّاها و تبرّاها، بایدها و نبایدها و..... باید با استناد به این دو منبع صورت پذیرد و مؤمن باید از منظر این دو به عالم بنگرد و موضع و موقف خود را در برابر رویدادها تعیین نماید.

اگر قرار بر این است که درباره فلسفه سخن بگوییم و موافقت و یا مخالفت کنیم، جز با استناد به هدایت های این دو ثقل، منبع ومأخذ دیگری نداریم.(12)


مجلــه ی نورالصــادق، شمــاره ی 11

خواندن 277 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز813
دیروز1483
این هفته9672
این ماه38075
جمع بازدیدها288362

1396-07-02
Top