اثبات واجب از روی حقیقت وجود / علامه حائری سمنانی

اثبات واجب از روی حقیقت وجود
علامه حائری سمنانی و آخرین ضربت بر مسلک وحدت وجود و موجود علامه محمد تقی جعفری

بسم الله الرحمن الرحیم؛ الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و آله معادن العلم و خزنة الوحی
مقدمه ی مختصری پیش از بیان اهمیت دوره ی کتاب حکمت بوعلی سینا تألیف حضرت مستطاب علم و العلم فرید دوران نابغه ی زمان، آیت الله علامه حائری مازندرانی مقیم سمنان متذکر می شویم: در این ازمنه حقیقت تفریظ معمولاً تصدیق کتاب و ترویج مطالب کتابی است که مورد پسند و انتخاب تفریظ کننده می باشد این نوع از تفریظ در حقیقت موجب زیادتی اعتبار و اهمیت مطالب کتاب گشته و جنبه ی پشتیبانی پیدا می کند، و گاهی اهمیت کتاب به مرتبه ای است که نتیجه ی تفریظ تنها بیان اهمیت تألیف و تذکر به شاهکارهای علمی آن واقع می گردد، این قسم از تفریظ موقعی است که کتاب به هیچ وجه احتیاج به تصدیق و ترویج تفریظ کننده نداشته و مطالب عالیه ی آن نیازی به توصیف معمولی ندارد، زیرا: فاذا استطال الشیء قام بنفسه و صفات نورالشمس تذهب باطلا


برای تقریب به اذهان متوسطین از افکار مثال روشنی بیان می کنیم: مثلاً در ازمنه ی قدیمه (ما قبل از نظریات ریمان و لوباچفسکی وانتشتین) اگر کسی درصدد تفریظ نوشتن به کتاب اقلیدس در هندسه بر می آمد، این تفریظ در حقیقت تنها بیانی از اهمیت کتاب و علو مطالب علمی آن بود، بدون این که بر اعتبار و اهمیت کتاب ولو کمترین مقداری بیفزاید، مثل تألیفات علمی مثل مؤلفین و افکار بلکه بهترین ارائه دهنده ی مقام علمی آن ها است، چنان که گاهی شخص دانشمند و محقق از حیث تکامل و نبوغ فکری به جایی می رسد که مدح مداحان بر حال او نفعی و خرده گیری عیب جویان در شئونش ضرری نمی رساند، هم چنین تألیف نیز همین حال را داراست.


این جانب اگر تفریظی به تألیف با عظمت حضرت مستطاب آقای علامه بنویسم، تنها بیان اهمیت کتاب است، و الاّ این تألیف با عظمت، بی نیاز از تفریظ به معنای معمولی آن است.

نکاتی چند راجع به مطالب عالیه ی کتاب حکمت بوعلی سینا و یا دائرة المعارف فلسفه اسلامی

1ـ اهمیت موضوع است که مورد انتخاب حضرت مستطاب آقای علامه قرار گرفته است و چنان که دانشمندان و بالخصوص متفکرین مطلع می دانند: شخصیت علمی و فلسفی شیخ الرئیس حسین بن عبدالله بن سینا از شخصیت های منحصره به مقدار معدودی است که در عالم بشریت مورد اشاره واقع می شوند، اینان همان شخصیت های معدوده هستند که از اختصاص به کشور و جامعه و زمان بالخصوصی سر باز زده و چنان که ابن سینای شرق است، ابن سینای غرب هم هست و چنان که ابن سینای هزار سال پیش است ابن سینای قرن بیستم و صدها قرن پس از این هم خواهد شد، حال که اهمیت موضوع را ادراک نمودیم تصدیق خواهیم نمود که مقام متصدی تشریح و تحلیل و قضاوت صحیح در چنین موضوعی اگر عالی تر از خود شخصیت مفروضه نبوده باشد، لااقل باید مساوی و دارای معادل آن شخصیت (از مهیات علمی و فلسفی و هر گونه اهمیت) بوده باشد.

2ـ در تحقیق و بررسی کامل این گونه شخصیت ها نمی توان به افسانه ها و گفته های تواریخ و تراجم معمولی اکتفا کرد، زیرا چنان که روشن است تصدیق مضامین تراجم و تواریخ معمولی درباره ی شخصیت های نادره مخصوصاً گذشتگانی که با ازمنه ی ما فاصله ی زیادی دارند اگر به تناقضات منجر نشود (در صورتی که اغلب از این قبیل است) شئون و احوال شخصی و علمی و فلسفی موضوع ترجمه را تنها از جنبه ی جمع کردن وقایع تاریخی و قصه پردازی به ما ارائه می دهند، و با تتبع و تحقیق کامل در تمامی جزئیات احوال آن شخصیت را مورد تشریح و تحلیل و قضاوت قرار نمی دهند. کتب تاریخی که کم و بیش امروز مدرکیت دارند با این که بسیار سطحی و خالی از تحقیق اند نسبت به هم دیگر تناقضات فاحشی دارند که قابل تاویل صحیح و خواهش بردار نیستند، به عنوان نمونه کتاب ملل و نحل شهرستانی و تاریخ الحکماء ابن قفطی و غیره را در دسترس داریم و علاوه بر سطحی بودن موارد زیادی از آن ها مناقضات غیر قابل حل و فصلی را درباره ی عده ای از شخصیت ها (مانند طالیس و سقراط و فیثاغورث و بعضی دیگر از شخصیت های فلسفی گریک (اغریق) و مطالب فلسفی آن ها) دارا می باشند، به طوری که موجب سلب اطمینان به اغلب نقلیات و اظهار نظر مؤلفین آن ها می گردد، و نیز روشن است که علت این بی اعتباری و سستی مولود عدم تفکر و تتبع و تحقیق قابل مؤلفین آن ها می باشد.

اگر این نکته درست مورد توجه آقایان مطالعه کننده واقع گردد اهمیت و عظمت خدمت حضرت مستطاب آقای علامه را ادراک خواهند فرمود، زیرا شخصیتی که معظم له از ابن سینا خواه از جنبه ی دینی و روحی و خواه از نظر علمی و فلسفی مورد تتبع و تحقیق قرار داده اند از عهده ی هیئتی از دانشمندان و فلاسفه و مورخین محقق ساخته نیست، زیرا اسلوب تشریح و تحلیل و قضاوت معظم له دارای تمامی شرایط علمی و فلسفی و تحقیق و تتبع که تخصص در هر یک تحمل زحمات یک عمر طولانی را لازم دارد انجام داده اند.
3ـ ملاحظه ی ابن سینا از ناحیه ی دینی بالخصوص که مورد توجه خاص حضرت آقای علامه قرار گرفته است مهم ترین اکتشافی است که نصیب معظم له گشته است و جای هیچ گونه تردیدی نیست که تا حال در خصوص این مبحث تحقیقاتعقیده ای شیخ الرئیس را از حامیان عقیده ی خود محسوب نموده و گاهی با اسناد بعضی از عقاید خرافی و یا کارهای نابجا از مقام منیع شیخ کاسته اند در صورتی که طبق تحقیقات معظم له ابن سینا با ملاحظه عوامل محیطی اش یک فیلسوف متدین عالیقدر بوده است و با مطالعه ی دقیق در این کتاب از آثار شخصی و علمی و فلسفی ابن سینا نظریه ای که مخالف دین اقدس اسلام بوده باشد پیدا نخواهیم کرد. و بالعکس کلمات واضحی که در تمجید شرع مطهر اسلام و اصول و فروع آن بیان نموده است، بیشتر از آن است که جای تردیدی در تمسک شیخ به عروة الوثقی دین باقی بماند، و اگر احیاناً جملات مشوشی هم ببینم با یک قانونی که ذیلا می نگاریم می توان تصحیح نمود:

یکی از پدیده های روانی که در مشی و اسلوب افکار عالیه و نوابغ مشاهده می شود قدرت تفکیک میان التزام به اصول موضوعه و قوانین فنّیه و میان عقیده ی ضروری که دماغاً و یا قلباً به او گرویده است، بر این دو حساب جداگانه در تواریخ علمی و فلسفی که در دسترس داریم شواهد زیادی می توان پیدا کرد، یعنی ممکن است متفکری از حیث اسلوب فلسفی نتایجی را مورد تصدیق قرار دهد، در صورتی که با عقیده او مخالف بوده در عین حال و به ارتکاء آن عقیده صدمه ای وارد نیاورد؛ مثلاً اسلوب لاادری خیام که در بعضی از اشعار منسوب به او جلوه گر است منافاتی با عقیده و ایمان راسخ او ندارد چنان که خطب و کلمات معروفه ی او خواه در کتب خطی و چاپی خود و دیگران واضح و روشن می سازد و از این قبیل است دسته عرفا و وحدتی هایی که افعال و حرکات، بلکه تألیفات آن ها کاشف از تقیّد حقیقی به شرع انور و آداب آن است، بلی! می توان گفت قدرت فکری موجب تطابق بین شیء علمی و عقیده است که باید در ایجاد چنین تطابقی جدیت فراوان مبذول گردد و لیکن از نظر تاریخی نمی توان وقوع این تفکیک را انکار کرد و مخصوصاً روزی از ایام اشتغالم از مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی فیلسوف و عارف مشهور سؤالی در این باره نموده و بحث به طول انجامید و آن مرحوم تصریح فرمودند که اغلب مطالب عرفان در حقیقت شعرگویی و قریحه پردازی بوده و مربوط به عقیده قلبی گوینده ها نیست.

4ـ تحقیق و بررسی مطالب علمی و فلسفی ابن سینا مشکل تر از تحقیق نظریات قدماء فلاسفه می باشد (که خود ابن سینا انجام داده است) زیرا محدودیت ترجمه های کتب یونانی و قرب زمانی و علل دیگری از تاریکی های آن شخصیت ها و مطالب علمی و فلسفی آن ها می کاسته است در صورتی که اگر بخواهیم مسائل علمی و فلسفی ابن سینا را با ارتباط آن ها به نظریات فلاسفه اسبق از ابن سینا تحقیق نماییم با اشکالات و غوامض بیشتری مواجه خواهیم شد و به لسان ریاضی می توان گفت: معرفت شخصیت علمی و فلسفی ابن سینا مساوی است (=) با معرفت به مطالب فلاسفه و دانشمندان پیش از او به اضافه (+) حوادث و قضایای علمی مربوطه ی هزار ساله که از تاریخ شیخ می گذرد به اضافه (+) تحقیقات خود ابن سینا که به مراتب دقیق تر از مطالب گذشتگان است.

پس از ملاحظه ی کافی در آن چه که در این نکته گفتیم، حقیقت خدمت حضرت آقای علامه تا اندازه ای روشن می شود.

5ـ مطالب علمی و فلسفی مهمی که از تراوشات فکری معظم له در این کتاب مورد مطالعه قرار می گیرد جالب تر از نکات سابق است و ما به نحو اختصار به بیان بعضی از آن ها ذیلاً می پردازیم.

1) جواب از دور شکل اول منطق که از قدماء ابوسعید ابوالخیر و از متاخرین بعضی از غربیین را به اشتباه انداخته است، در این مقام اگر چه اجوبه ی مفصلی از قبیل اجمال و تفصیل و اختلاف عنوان و غیر ذلکبیان نموده اند لیکن در موقع تحقیق تمامی آن اجوبه چنان که معظم له به خوبی از عهده بر آمده اند مخدوش و قابل مناقشه علمی می باشند. نظریه ای که حضرت آقای علامه در این مقام اظهار نظر فرموده اند و ما ذیلاً آن را درج می کنیم، رساتر و خالی از مناقشه است:

علم به کلیت کبری ابداً توقفی بر علم به نتیجه ندارد، زیرا علم به کلیت کبری عبارت از علم به حقیقت عاریه از وجود و عدم و حتی مجرد از انطباق به خارج می باشد سپس علم به نتیجه عبارت از علم به انطباق آن طبیعت به فرد موجود خارجی پس توقف تنها از ناحیه نتیجه یعنی علم به نتیحه عبارت از علم به انطباق آن طبیعت به فرد موجود خارجی پس توقف تنها از ناحیه نتیجه یعنی علم به نتیجه است که متوقف بر علم به کلیت کبری است، و این جواب از علمای گذشته غیر از محقق نائینی(ره) معروف نبوده است مگر محقق مذکور، که شبیه به این جواب را در نتایج فرق میان قضایای حقیقیه و خارجیه متذکر شده اند و از آن جا که تحقیق قضایای حقیقیه بی نیاز از مباحثات و مشاجرات نیست، لذا جواب حضرت آقای علامه بدون احتیاج به این مباحثات اشکال دور را بر طرف فرموده اند.

و هم چنین اشکالاتی که راجع به بی فایده بودن منطق از بعضی از غربی ها نموده اند جواب های کافی از مطاوی کلمات معظم له می توان دریافت و غفلت عجیبی که دامن گیر این گونه متشکلین گشته آن است که: این ها ملاک اشکال به صور و اشکال منطق را به ریاضیات شامل نمی دانند در صورتی که ریاضیات نیز هرگز با تصحیح مواد خارجیه کاری ندارد و این علم هم مانند منطق روی اصول موضوعه متکفل بیان واقع است نه ایجاد کننده واقع، و از این جاست که از زمان «لیبنتز» به این طرف، جدیت شایانی در ترکیب منطق باریاضیات و اکتشاف خویشاوندی و ارتباط آن دو علم با هم می نمایند.

2) مسائل غامضه علم و تصور و تصدیق از حیث حقیقت و اقسام و غیر ذلک، و تحقیق و تتبع حضرت آقای علامه را در این مبحث، می توان از شاهکارهای علمی در قرن اخیر قرارداد.

3) مسئله ی اصالت وجود یا ماهیت که بدون شک از مشکلات عظیمه فلسفه به شمار می رود، و از دیرگاهیست که افکار فلاسفه را به خود مشغول نموده و موجبات شکنجه آن ها را فراهم آورده است، در این بحث مانند سایر مباحث فلسفی عظمت گوینده ها به قدرت و نیروی استدلال برتری پیدا کرده است؛ مثلاً در اثبات دعوای اصالت وجود، عظمت صدرالمتألهین بیشتر از فرق میان وجود ذهنی و وجود خارجی که به زعم وجودی ها مهم ترین دلیل اصالت وجود می باشد، مؤثر واقع شده است. در این مبحث قدرت فکری حضرت آقای علامه بدون تأثیر از گفته ها و گوینده شاهراه علمی خود را طی نموده و اصالت وجود را از کرسی پرستش به پایین آورده و این منصب را (مبدئیت تأثیر و تأثر و منشأ آثار و احکام) از آن ماهیت دانسته و ادله مخالفین را مردود و گاهی بهترین شاهد بر عکس دعوای خودشان و دلیل دعوای خود معظم له قرارداده مراجعه به دلیل فرق میان وجود ذهنی و خارجی بشود، و اگر مبارزه با اصالت وجود برای برداشتن لوازم فاسده این طریقه بود ضروری تشخیص داده می شد، در حالی که این مبارزه از حیث برانداختن و ریشه کن نمودن ادله ی وجودی ها و نتیجه ی آن مردود بودن لوازم آن هاست که قرار گرفته است.

4) مباحث وحدت و کثرت و ارتباط حادث و ممکن که از مجلد سوم شروع می شود دشوارترین و با اهمیت ترین مسائل حکمت الهی می باشد. این همان مباحثی است که هسته مرکزی انشعاب عقاید مختلفه در الهیات را تشکیل می دهد و چنان که می دانیم در این مباحث استدلالات شعری و ذوقی نیروی اصلی اثبات را به عهده گرفته و با تجسیمات خالقانه نفس، محکم ترین استدلالات عقلی را بی پایه و چوبین ارائه می دهد و از آن جا که این اسلوب عرفانی خوش آیند نفوس و هر گونه قیود را از مقابل نفس بر می دارد، موافق افکار بوده و بدون اعتماد بر پایه ی محکمی خود را تحمیل اذهان نموده است. این جانب علت دیگری برای خوش آیندی این مسلک در تألیف خود (ارتباط انسان ـ جهان ـ) بیان نموده ایم. خلاصه در این مبحث حضرت آقای علامه غایت تتبع و تحقیق و تدقیق را انجام داده و محی الدین ها و جامی ها و صدرالمتألهین را از مقام پرستش پایین آورده و بدون مبالغه آخرین ضربت را بر مسلک وحدت موجود و وحدت وجود (قسم مخصوصش) وارد آورده، و ما چنین گمان می کنیم که اگر کسی پس از انتقادات حقیقیه معظم له، در مقام اثبات آن مسلک درآید ناچار، با چند عدد شعر گل و بلبل انجام خواهد داد، این جانب که در صدد بیان شمه ای از اهمیت مطالب این کتاب برآمده ام پس از مطالعه چهار هزار کتاب فلسفه و عرفان غربی (تقریباً) غیر از کتب فلسفی و عرفانی شرقی این مشی علمی و فلسفی که از معظم له در این مبحث مشاهده نموده ام، منحصر دیده و بدون مبالغه گواهی به انفراد معظم له در تحقیقات این مبحث می دهم.

تقاضای تفریظ کنندگان این است که با دقت کامل تمامی این دوره بالخصوص این چند مبحث که تذکر داده ایم و بالخصوص این مبحث اخیر را مطالعه فرموده، خدمت بی نظیر حضرت آقای علامه را که مهم ترین خدمت بر طریق انبیا و رسل و اهل بیت عصمت سلام الله علیهم اجمعین است ادراک نموده، با این حقیر این دعا را بخوانند: جزی الله العلامة عن الاسلام و العلم خیر الجزاء.

5) سپس دقت کاملی در اجوبه ای از شبهات معروفه و غیرمعروفه ابن کمونه بفرمایید که بدون التزام به مسلکی غیر از صراط مستقیم خاندان عصمت معظم له از عهده ی کامل بر آمده و آن اشکالات بلکه عویصه ها شبیه به لاینحل را حل و فصل و برطرف فرموده اند.
6) مباحثی که در اطراف اثبات صانع خواه از حیث تتبع آراء و نظریات و خواه از حیث اثبات و نفی و تحقیق، مهم ترین مباحث پُرفایده بوده و با توجه کامل، ابتکار نبوغ آمیز حضرت آقای علامه را ادراک خواهید نمود، این بود مقداری از بیان اهمیت تألیف آقای علامه که این جانب با کمال بی بضاعتی انجام دادم، اما مقام فضل و کمال و اخلاق و دین حضرت آقای علامه را نمی توان با این چند سطر توضیح داد و با تطبیق مضمون این بیت کلامم را ختم می کنم:
لیس علی الله بمستنکران یجمع العالم فی واحد
خداوند متعال وجود این نابغه ی عظیم الشأن را بر عالم تشیع دایمی بدارد.

سخن صدرالمتألهین در اسفار در اثبات واجب از روی حقیقت وجود

صدر در سفر من الحق الجی الحق برداشت مفصلی در اثبات صانع از طریق حقیقت وجود کرده و آن را اثبات وجود واجب بنفس وجود واجب و طریقه صدیقین و انبیاء قرار داده و مقام گنجایش نقل و ترجمه تمام سخن او راندارد و اکتفا به نکات حساس که جان مدعا است می نماییم بدین خلاصه اسد و اشرف براهین آن است که وسط در برهان غیر او سبحانه بحسب حقیقت نباشد تا طریق سوی مقصودعین مقصود باشد و این طریقه صدیقین است که استشهاد بوجود واجب تعالی بر وجود او سبحانه نمایند آنگاه بذاتش بر صفاتش و بصفاتش بر افعالش یکی پس از دیگری نمایند بخلاف دیگران از متکلمین و طبیعیین و غیر هم که توسط امر دیگر اثبات ذات و صفات کنند چون امکان برای مهیت و حدوث برای خلق و حرکت برای جسم و البته این امور دلائل و شواهد ذات و صفاتند و در قرآن بطریقه صدیقین اشاره شده چون

((أ وَ لم يَكفِ بِرَبِّكَ أنهُ عَلى كلِّ شَيْ ءٍ شَهيد)) (1)
و ((شَهِدَ الله أنهُ لا إِلهَ إِلا هُو)) (2)

چه ایشان نظر بوجود نموده که اصل هر چیزی است و بهمین نظر دریافتند که وجود بحسب اصل حقیقتش واجب است و امکان و حاجت و معلولیت و غیرها لاحق شود وجود را نه بحسب اصل حقیقت آنگاه بوسیله لوازم وجوب و امکان بتوحید ذات و صفات و بوسیله صفات بکیفیت افعال و آثار روی سبحانه می رسند و حاصل طریقه آنکه وجود حقیقتی است در عین و واجد و بسیط و اختلافی بین افرادش بحسب ذات نیست فقط اختلاف بکمال و نقص است یا بشدت و ضعف یا بامور زائده است چنانکه در افراد مهیت نوعیه است و منتهای کمال این حقیقت که اتم از او نیست آنستکه متعلق بغیرش نباشد و اتم از او تصور نشود چه هر ناقصی متعلق بغیر خویش است والبته تمام قبل از نقص و فعل قبل از قوه و وجود قبل از عدم است و تمامیت شیئی بشی است و با چیزی که افزوده بر آن باشد و از تقابل کمال و نقص باین تصور می رسیم که وجود یا مستغنی از غیر است یا مفتقر با مفتر لذاته است بغیر و اول واجب الوجود است که صرف الوجود است و اتم از او نیست و مشوب بعدم و نقص نخواهد بود و دوم ماسوای او است که افعال و آثار او است که قوامی ندارد جز بوی چه معلول معقول نیست فضیلت وجودش مساوی با علت باشد چه وجود علت مجعول نیست و قاهری که محدود و محصل او باشد ندارد زیرا هیچ گونه قصوری وحدی و تعینی جز فعلیت و تمامیت و حصول ندارد.

انتقاد متاخرین بر طریقه وحدت وجود و اختلاف بمراتب

این طریقه قریب الماخذ از طریقه اشراقیین است که مبنی بر قاعده نور است لکن متاخرین چون غافل از بعض مقدمات این برهان شدند با ادراک ایشان بمعنای اشد و اضعف در حقیقت وجود نرسیده اعتراض بر این طریقه نمودند یکبار باینکه معنی ندارد حقیقت واحده مختلف شود در اصل حقیقت بکمال و نقص بر وجهیکه ما به الاتفاق و ما به الامتیاز یکی باشد و بار دیگر با فرض تسلیم چنین اختلاف می توان گفت که ممنوع است که کمال اقتضا کند اصل حقیقت را و قصور اقتضا نماید معلولیت و افتقار بکامل را چه اگر اقتضا کند حقیقت واجبیه را هر وجودی واجب خواهد بود و اگراقتضای امکان و فقر را دارد هم ممکن خواهند بود و اگر اقتضای وجوب و امکان ندارد هریک از این دو معلل بغیر خواهند بود و واجب هم مفتقر بعلت خواهد شد و بطلان توالی مستلزم بطلان مقدم است پس حقیقت واحده مختلف بکمال و نقص نخواهد بود.

جواب صدر در اسفار از انتقاد متأخرین

و جواب صدر در اسفار از انتقاد متأخرین آنکه وحدت حقیقت وجود مانند وحدت مهیت نوعیه نیست زیرا وحدت مهیت اعتباری است ذهنی عارض بر کلیات ذهنیه بعد از تجرید آن از جمیع قیود و مشخصات و پس از عروض وحدت بر مهیت در ذهن چون قیدی بآن منضم شود قسمی از اقسام نوع وحدانی گردد و آن مهیت واحده مقسم شود باعتبار ضمائم و وجود مهیت کلیه نیست و جنس و نوع ندارد و بذهن نیاید تا عموم مقسمی حاصل کند تا قابل تقسیم مانند طبائع کلیه شود و وحدت حقیقت وجود وحدت دیگری است و اما مفهوم وجود پس اگر الت ملاحظه و اشاره برای حقیقت وجود عینی باشد حکمی نخواهد داشت و اگر نفس مفهوم مراد باشد اعتباری است ذهنی و هیچ از افرادش واجب نخواهد بود و اصلا موجود خارجی نیست و در واجب و ممکن محتاج بغیر است یعنی زائد بر ذات موجود است بلی میتوان گفت در واجب عین او است باین معنی که در واجب با قطع نظر از غیرش و از هر حیثیتی مصداق حکم بموجودیت بخلاف ممکن که مصداق موجود نشود مگر باعتبار غیرش آنگاه صدرالمتألهین گوید.

جواب شیخ اشراق از انتقاد مذکور

صاحب اشراقیین همین انتقاد را بر طریقه ی خود که مبنی بر قاعده نور و ظلمت وارد ساخته و بدین خلاصه جواب گوید که مهیت مشترکه بین مراتب کامله و متوسطه و ناقصه معنایی است کلی در ذهن و مشترک خارجی میان آنها نیست زیرا موجود خارجی مرکب از اصل مهیت و کمالش نیست تا بتوان چیزیکه برای مرتبه مخصوصی است آنرا برای مرتبه دیگر تحصیل نمود بلکه مراتب و افراد مختلفه متنافی است و ذات کامل با ذات متوسط و ذات ناقص متبائن است لذا جائز است در لوازم و آثار مختلف شوند و اشتباه ناشی شده از مافی الذهن اخذ بجای ما فی الخارج ـ صدر فرماید حق وجود کلی طبیعی در خارج است خصوصا بنا بر مذهب شیخ اشراق که قائل باصالت مهیت و اعتباریت وجود است و کلیت و عموم عارض شود بر مهیت خارجیه در ذهن نه در خارج مگر بالقوه پس این امر مشترک که در ذهن فقط معروض اشتراک است در خارج معنایی است واحد ذاتی برای افرادش که مختلط بکمال و نقص است بنا بر مذهب او و این اختلاف بامری است زائد بر طبیعت مشترکه و قول بآنکه ما به الاشتراک عین ما به الامتیاز است فاسد است پس اگر طبیعت مشترکه و قول بآنکه ما به الاشتراک عین ما به الامتیاز است فاسد است پس اگر طبیعت مشترکه مقتضی کمال و شدت باشد جمیع افراد و مراتب کامل و شدید خواهد بود و اگر مقتضی نقص و قصور است همه ناقص و قاصر و ضعیف خواهند بود و اگر مقتضی هیچ یک از کمال و نقص نیست هر یک محتاج بمخصص و مرجح خواهد بود و اگر مقتضی هیچ یک از کمال و نقص نیست هریک محتاج بمخصص و مرجح خواهد بود بنابراین هیچیک از مهیات قابل شدت و ضعف و تشکیک نیست مگر بامور زائده بر آن طبیعت مشترکه و این اشکال بر حقیقت وجود وارد نیست چه وحدت وجود غیر وحدت مهیت است که اعتباری است ذهنی و تفاوت مهیت در خارج باموری است خارج از اصل مهیت که آن را بتشخصات زائده متشخص نماید و حقیقت وجود در مراتب خود عین تشخیص مرتبه ایست و تحلیل مصرف حقیقت و شدت یا ضعف نمی رود اینست خلاصه کلام صدر ـ مولف گوید:

بیان مؤلف در رفع انتقاد بر شیخ اشراق

اولاً مبنی کردن مسئله بر وجود کلی طبیعی در خارج ضعیف است و وجود کلی طبیعی در خارج امر منفحی هنوز نیست و مشترک خارجی غیر از کلی طبیعی است باین معنی که عقل قطع نظر از انتزاع کلی طبیعی از افراد مماثله النوع ادراک میکند چیزیکه در ذات این فرد است در خارج در ذات فرد دیگر هست که برای اشاره بآن و حمل بر آن مهیتی تعقل کند که فقط حکایت ذهنی از مشترک خارجی کند بدون آنکه آن طبیعت موجود در خارج باشد.

بلی مؤلف برای توفیق تصالحی بین مثبت وجود طبیعی و نافی آن چنین تصویر کردیم که کلی طبیعی معنایی باشد قائم بمهیت خارجیه بروجهی که خارج ظرف نفس وی باشد نه ظرف وجودش چون نسبت و اضافه و اعتبارات خارجیه و خارجی بودن بعض معانی در موجودات خارجی غیر از وجود خارجی آنها یا غیبت و انحاء آنها با ذوات موجودات خارجیه است و بالجمله شیخ اشراق بالصراحه مهیت ذهنیه را غیر از مهیت خارجیه میداند و اشتراک کلی ذهنی به یک معنی بین مراتب و افراد خارجیه در ذهن است و چون در ذهن آن مهیت کلیه مقید بمرتبه ئی و فردی ملاحظه شود ازلا بشرطی خارج شده عقلا و بشرط شیئی گردیده در عقل لذا مرکب خواهد بود و قابل تحلیل و اعتبارات سه گانه مهیت اعتباراتی است در ذهن وگرنه خارج موطن این اعتبارات نیست چنانکه در مباحث مهیت تحقیق شده و اما در خارج پس حقائق و ذوات مهیات بسائطند و با هم مبائنت دارند و کمال و نقص آنها امر زائد نیست بلکه غیر ذات کامل و ناقص و متوسط است مانند ظهور ظاهر که امری زائد بر ذات ظاهر نیست و هنوز برهانی بر امتناع تشکیک در مهیات که ورد زبان طلبه شده قائم نشده چنانکه مولی جامی در رساله اثبات الواجب بدان تصریح کرده و خواهد آمد و اعتراض مغرض بر تفاوت تشکیکی در حقیقت واحده اگر مرادش مهیت ذهنیه من حیث هی یعنی لابشرط است پس ربطی بحقائق خارجیه ندارد و اگر مهیات خارجیه است که شدت و ضعف و کمال و نقص آنها بالحس و العیان مشهود است اشکالی که در این مقام قابل توجه است اینست که در اثبات واجب نباید دلیل را مبنی بر اصول خلافیه نمود چون اصالت وجود و وحدت وجود و تبائن حقائق وجودات و اصالت مهیت و تشکیک در مهیت و تغایر یا وحدت ما به الاشتراک و ما به الامتیاز بلکه باید حد وسط برهان را چیزی قرار داد که با هر مبنایی وفق دهد مانند موجود چنانکه اغلب حکما و متکلمین موجود را تقسیم بواجب و ممکن کردند لکن بتقریرات مختلفه که شاید ببعض آنها اشاره نماییم یا نفس موجود را بدون ملاحظه تقسیم در نظر گرفتند یا مانند مؤلف از مفهوم وجود اثبات وجوب وجود را یا از مصداق وجود واجب یا مصداق وجود مطلق اثبات واجب توان نمود بلکه میتوان بدون توسیط مفهوم وجود یا مصداق وجود مطلق اثبات واجب نمود و خواهیم توضیح داد که عقل ادراک کند با قطع نظر از وجود ممکنات وجود واجب را وگرنه باید چنین ادراکی نکند بلکه احتمال و تجویز وجود واجب مساوق با وقوع و حصول وجود واجب است و معلوم است استدلال بوجود یا موجود بهر نحو باشد دائر مدار این نیست که وجود را عین خارجی باشد چنانکه اصل وجودیها گویند و بر این تقدیر حقیقت واحده متفاوت بکمال و نقص یا حقائق متبائنه باشد چنانکه وحدت وجودیها یا تبائن حقائقی ها گویند موجودی نباشد جز بشخص و اجب انهم بوجوده مختلفه که در کلمات صوفیه افراطی یا تفریطی دیده میشود و نیز فرق نمیکند که تقریر مطلب بر وجهی شود که محتاج بابطال دور و تسلسل باشد یا نباشد چنانکه بعضی در این صدد شدند که با ملاحظه توسیط موجود محسوس یا ممکن بدون استعانت بدور و تسلسل اثبات واجب نمایند و انشاءالله تعالی این مراتب و تقریرات بعضاً یا کلا یا اکثراً از قلم خواهد گذشت و ما در پیرامون تقریر خواجه در تجرید پاره یی از اشکالات و جواب آن را اشاره کردیم و فعلا در پیرامون استدلال بوحدت وجود و صرف الحقیقه بتقریر صدر در اسفار و اقتباس حکیم سبزواری سخن می گوییم و چون ملا عبدالرحمن جامی در رساله اثبات الواجب تقریر جامعی با ذکر اقوال نمود آنرا مقدم یاد مینماییم و عیناً ترجمه می کنیم.

تقریر جامع ملا جامی در رساله اثبات الواجب با ذکر اقوال

بدرستیکه در وجود واجبی هست وگرنه منحصر گردد موجود در ممکن پس لازم آید هیچ چیز ایجاد نشود زیرا ممکن اگر متعدد است مستقل بوجود خود فی نفسه نیست و این ظاهر است و نیز مستقل در ایجاد غیر خود نیست زیرا مرتبه ایجاد بعد از مرتبه وجود است (یعنی تا چیزی موجود نباشد نتواند ایجاد غیر خود نماید) و چون وجودی نباشد ایجادی نخواهد بود پس موجودی نخواهد بود نه بذاته نه بغیره پس ثابت شد وجود واجب و ظاهر از مذهب ابی الحسن اشعری و ابی الحسن بصری از معتزله آنستکه وجود واجب بلکه وجود هر چیزی عین ذات او است ذهنا و خارجاً (یعنی مهیت حاصله در خارج یا حاصله در ذهم مفهومی و مصداقی برای اسم وجود نیست) و این چون مستلزم اشتراک لفظی است لفظ وجود را بین وجودات خاصه (یعنی موجودات خاصه) و بطلانش ظاهر است چنانکه در موضعش بیان شده زیرا اعتقاد مطلق وجود زائل نمی شود بزوال اعتقاد خصوصیتش و نیز مورد تقسیم معنوی بین اقسام گردد بعضی این ظاهر را صرف نموده باینکه مراد ایشان از عینیّت عدم تمایز خارجی است باین معنی که چنین نیست که در خارج چیزی است که مهیت است و چیز دیگر که قائم باو است بنحو قیام خارجی که وجود باشد چنانکه فهمیده شود از پیروان اول ایشان و جمهور متکلمین برآنند که وجود را مفهومی است واحد مشترک بین وجودات و این مفهوم وجود منکر گردد و حصه حصه میشود باضافه اش باشیاء چون بیاض این فلج و وجودات اشیاء همین حصص اضافیه است و این حصص با مفهومی که داخل در آن است خارج از ذوات اشیاء است و زائد بر آنها است ذهناً فقط نزد محققین ایشان و ذهنا و خارجاً نزد دیگران.

حاصل مذهب حکما

اینکه وجود را مفهومی است واحد و مشترک بین وجودات و حقائقی هستند متکثر بالذات نه بمجرد عارض اضافه تا متماثل و متفق الحقیقه باشد و نه بفصول تا وجود مطلق جنس آن باشد بلکه وجود لازمی است عارض بر حقائق وجودات مانند نور شمس و نور سراج که مختلفه در حقیقت و لوازم و مشترکند در عارض نور و همچنین بیاض ثلج و بیاض عاج بلکه مانند کم و کیف که مشترک مشتری در عرضیت بلکه چون جوهر و عرض که مشترک در امکان و وجودند لکن چون از برای هر وجودی اسمی خاص نیست چنانکه در اقسام ممکن و اقسام عرض است توهم کردند اینکه کثرت وجودات و حصه حصه بودنش بمجرد اضافه است بمهیاتی که معروض حصص وجودات است چون بیاض این و بیاض آن و نور این سراج و نور آن سراج لکن چنین نیست بلکه آن وجودات حقائقی است مختلف و متغایر و مندرج تحت این مفهوم که خارج از آنها و عارض بر آنها است و اگر اعتبار شود کثرت این مفهوم و حصه حصه شدنش به اضافه اش بمهیات پس این حصص نیز خارج از این وجودات مختلفه الحقائق است پس در اینجا سه امر است مفهوم وجود و حصه های آن که متعین است باضافه اش بمهیات و وجودات خاصه مختلف الحقائق پس مفهوم وجود ذاتی است و داخل در حصص و مفهوم و حصص هر دو خارج از وجودات خاصه اند و وجود خاص عین ذات در واجب تعالی و زائد خارج از ما سوای وی سبحانه است چون این مراتب را دانستنی گوییم چنانکه این مفهوم عام زائد بر وجود واجب تعالی و بر وجودات خاصه ممکنه بر تقدیر تبائن و اختلاف حقائق آن وجودات خاصه باشد همچنان جائز است که زائد بر حقیقت واحده مطلقه باشد که آن حقیقت واجب تعالی است چنانکه صوفیه که قائل بوحدت وجودند اختیار نمودند و این مفهوم زائد امری است اعتباری و موجود نیست مگر در عقل و معروض این مفهوم موجودی است حقیقی خارجی که عبارت از حقیقت وجود است و تشکیکی که در آن واقع است دلالت نکند بر آنکه این مفهوم عرضی نسبت بافرادش باشد زیرا برهانی قائم نیست برامتناع اختلاف مهیات و ذاتیات بنحو تشکیک و قویترین دلیلی که بر امتناع اختلاف و تشکیک در مهیات و ذاتیات ذکر کردند آنستکه اگر مختلف شود مهیت یا ذاتی در جزئیات لازم آید که مهیت و ذاتش یک مهیت و یک ذات و ذاتی نباشد و این منقوض است بعارض (که در جزئیات مختلف می شود مع ذلک مهیتش یکی است) و نیز اختلاف بکمال و نقصان مانند ذراع و ذراعین از مقدار موجب تغایر مهیت نخواهد بود (فقط تعین در مهیت است نه تعدد مهیت) آنگاه (3) حاصل سخن اینکه اختلاف حقیقت بقوت و ضعف یا تقدم و تأخر یا شدت یا اولویت فی الحقیقة اختلاف در نفس حقیقت نیست بلکه تصور در ظهورات یک حقیقت است بحسب نفس الامر که حد ذات شیئی است و حقیقت را بتعین خاصی در موردی ظاهر سازد که مخالف با تعین خاص آن حقیقت در مورد دیگر است و از واضحات است که ظهور شیئی همان شیئی ظاهر است نه چیزی منضم بذات ظاهر چه شیئی ظاهر مفروض ظاهر بذاته است نه بغیره و مانعی ندارد که در موارد مختلفه اتخاذ ظهور از ناحیه مورد مختلف بنماید و البته موردیکه قابل ظهور حقیقت است من حیث هی اتم واکمل است از قابل دیگر که حقیقت را من حیث هی ظاهر نسازد یعنی قبول چنین ظهور من حیث هی نکند بلکه ظهور موردی را می پذیرد چون شیشه های متلون که ظهور نور را من حیث هو نپذیرد بلکه بتعین رنگ خویش آن را متعین نماید آنگاه دنباله عبارت عربیه مذکوره بدین ترجمه و مضمون گوید مستند صوفیه در وحدت حقیقت وجود و اختلاف تشکیکی کشف و عیان است نه نظیر و برهان چه ایشان چون متوجه بجناب حق سبحانه شدند با تقرب کامل و فارغ ساختن قلبی از جمیع تعلقات کونیه و قوانین علمیه با عزمی راسخ و جمعیت خاطر دائم و مواظبت بر این طریق خداوند سبحانه بر ایشان منت نهاده بنوری کاشف که حقائق اشیاء را کماهی می بینند و این نوری است که در باطن جلوه گر گردد وطور این ظهور و کشف طوری و رای طور عقل است و نباید این طور را استبعاد نمود چه در ماورای عقل اطوار بسیاری است که شماره آنرا جز خداوند سبحانه نداند و نسبت عقل به آن نور مانند نسبت وهم است بعقل و چنانکه ممکن است حکم عقل بصحت آنچه وهم آنرا ادراک نکند مانند وجود و موجودیکه نه در خارج عالم است و نه در داخل آن همچنان ممکن است آن نور کاشف حکم کند بصحت آنچه عقل آنرا ادراک نکند مانند وجود حقیقت مطلقه ای که آنرا محصور نکند تقیید و مقید نکند آنرا تعین با آنکه وجود حقیقی چنین از این قبیل نیست.

مجلـه ی نوراصـادق، شماه ی 14 و 15

1-فصلت:53
2-آل عمران:18
3-جامی گوید :
((قال الشیخ صدرالدین القونوی (ره) فی رسالته الهادیه اذا اختلف حقیقته بکونها فی شیئی اقوی او اقدم او اشد او اولی فکل ذلک عند التحقیق راجع الی الظهور دون تعدد واقعی (واقع) فی الحقیقة الظاهرة ای حقیقة کانت من علم و وجود و غیر هما فقابل یستعد لظهور الحقیقة من حیث هی اتم من حیث ظهورها فی قابل اخر مع ان الحقیقة واحدة فی الکل والمفاضلة (والفاصلة) والتفاوت واقع بین ظهوراتها بحسب الامر نفس المظهر المقتضی تعین تلک الحقیقة تعینا مخالفا لتعینه فی امر آخر فلا تعدد فی الحقیقة من حیث هی و لا تجزیة و لا تبعیض))

خواندن 579 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1183
دیروز1421
این هفته9596
این ماه28749
جمع بازدیدها466283

1396-11-01
Top