دیدگاه ابن عربی درباره ی شیعیان / حجت الاسلام سید محسن طیب نیا

چکیده:
نویسنده در این مقاله با اسناد به آثار ابن عربی ثابت نموده که وی نه تنها شیعه نمی باشد بلکه در میان مخالفان شیعه کمتر کسی می توان یافت که مثل ابن عربی به شیعه خصومت ورزد و به آنان توهین و فحاشی کند و ناجوان مردانه انواع و اقسام اتهامات را بی دلیل به آنان نسبت دهد متأسفانه برخی از اشخاصی که خود را عالم عرصه ی عقاید و عرفان می دانند (چون مباحث انحرافی وی را پذیرفته اند) سعی دارند با تحریف عقاید، ابن عربی را شخصی شیعه آنهم دوازده امامی معرفی کنند و این در حالی است که ابن عربی در کتاب فتوحات، تمام شیعه را منحرف و اولیاء شیطان معرفی می کند و می گوید از همه ی آنان منحرف تر شیعیان دوازده امامی هستند.


دیدگاه ابن عربی درباره ی شیعیان

ابن عربی که طرفداران و ممدوحانش وی را پدر عرفان اسلامی می دانند از آنجا که او محبت فراوانی به ابوبکر و عمر دارد و آن دو را خلیفه ی بر حق رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم می داند بیشترین فحّاشی و تهمت را نثار شیعیان ـ که آن دو خلیفه را ... می دانند ـ می کند.

بدون شک ابن عربی از متصوّفه ی اهل سنّت می باشد، با مراجعه به آثار وی دلائل گوناگونی مشاهده می شود که وی شخصی سنّی و متعصّب و شیعه ستیز بوده است. در این جا ما یکی از دلائل را که بسیار گویا است می آوریم. ابن عربی در کتاب «فصوص الحکم» فصّ داوودیه می گوید:

((و لهذا مات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ما نصّ بخلافته عنه إلی أحد و لا عیّنه)) یعنی: رسول خدا رحلت کرد و به خلافت احدی تصریح نکرد و برای خود خلیفه تعیین نفرمود.
این بیان ابن عربی مخالف اجماع قطعی شیعه است. هیچ اختلافی بین گروه ها و طوایف مختلف شیعه بر این مطلب نیست که پیامبر بزرگوار اسلامصلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجری قمری در واقعه ی غدیر خم در حضور نزدیک یکصد هزار نفر، از طرف خداوند متعال امیرمؤمنان علیعلیه السلام را به عنوان امام و خلیفه معیّن نمود. این واقعه را بسیاری از محدّثان و مورّخان اهل سنت نیز ثبت کرده اند.

شاید برخی از طرفداران ابن عربی برای توجیه این سخن بگویند: وی چون در شرایط دشواری قرار داشته تقیه کرده است.

جواب: به هیچ عنوان نمی توان چنین سخنی را پذیرفت، زیرا ابن عربی در مقدمه ی کتاب فصوص الحکم ادّعا دارد که این کتاب را در عالم کشف و شهود از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم أخذ نموده و او فقط مترجم آن می باشد! بنابراین منتسب کردن کتاب فصوصش به عالم شهود برای این است که کسی نپندارد سخنانش از روی تقیه است.

جناب حسن زاده آملی که از طرفداران و شارحان آثار ابن عربی است، هر چند در مقدمه کتاب «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم» ادّعای ابن عربی را درباره ی کتاب فصوص الحکم درست می داند،1 اما در این فراز از سخن ابن عربی ـ بعد از توجیهی که برای این ادعای ابن عربی می کند2 ـ به وی انتقاد می کند و می نویسد:
«شیخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبی نیستم ولی وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست، کشف او که أخذ از حق تعالی است و به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد».3

به هر حال ابن عربی سنّی متعصّبی است که نهایت ستیز را با شیعیان و پیروان اهل بیت دارد. مرحوم استاد شهید مطهری ابن عربی را از علمای اندلس نام می برد و بیان می دارد که علمای اندلس در آن زمان ناصبی بودند و سپس ابن عربی را سنّی متعصّب معرفی می کند.
4
مرحوم سید جلال الدین آشتیانی که از شارحان و مدافعان عرفان ابن عربی است، وی را دشمن سرسخت شیعه ـ به ویژه شیعیان دوازده امامی نام می برد.
5
ابن عربی در سخنانش انواع و اقسام تهمت ها را به شیعیان می زند و می گوید که تمام طوایف شیعه منحرف اند و ادّعا دارد از همه ی آنان منحرفتر، شیعیان دوازده امامی اند. او اعتقاد شیعیان به فضائل اهل بیت عصمت و طهارتعلیه السلام را از وساوس شیطانی می داند و در خواطر شیطانی کتاب فتوحات مکّیه می نویسد:


((ألفت الیهم أصلاً صحیحاً لا یشكون فیه ثمّ طرأت علیهم التلبیسات من عدم الفهم حتّی ضلّوا فینسب ذلك إلی الشیطان بحكم الأصل و لوعلموا إنّ الشیطان فی تلك المسائل تلمیذله یتعلم منه و اكثر ما ظهر ذلك فی الشیعة و لاسیما فی الإمامیة منهم فدخلت علیهم شیاطین الجنّ أوّلاً بحبّ أهل البیت و استفراغ الحّب فیهم و رأوا أن ذلك من أسنی القربات إلی الله و كذلك هو لو وقفوا و لا یزیدون علیه إلا أنّهم تعدوا من حبّ أهل البیت إلی طریقین منهم من تعدی إلی بغض الصاحبه و سبّهم حیث لم یقدموهم و تخیلو أن أهل البیت أولی بهذه المناصب الدنیویة فكان منهم قد عرف و استفاض و طائفه زادت إلی سب الصحابة القدح فی رسول الله صلی الله علیه و سلم و فی جبریل علیه السلام و فی الله جل جلاله حیث لم ینصوا علی رتبتهم و تقدیمهم فی الخلافة للناس حتی أنشد بعضهم ما كان من بعث الأمین أمینا و هذا كلّه واقع من أصل صحیح و هو حب اهل البیت انتج فی نظرهم فاسدا فضلوا و أضلوا))6


ترجمه: شیطان آنان (شیعیان) را با اصل صحیحی که در آن هیچ شکّی راه ندارد مأنوس می کند، سپس بر آنان از کج فهمی شبهاتی را القاء می کند تا گمراه شوند. این گمراهی [فقط] بواسطه ی آن اصل به شیعیان نسبت داده می شود، وگرنه شیطان در این مسائل شاگرد آن شخص گمراه است. بیشترین مصداق بر این امر، در شیعه، خصوصاً شیعه دوازده امامی ظاهر می شود. شیطان جن نخست محبت اهل بیت و پایداری در آن را به آنان عرضه می کند و آنان (شیعیان) معتقدند که این محبت بالاترین وسیله ی تقرب به خداست و چنین است اگر در همین حد باقی بمانند. اما آنان به دوگونه از محبت اهل بیت فراتر می روند: [یک] برخی از آنان به دشمنی و دشنام صحابه می پردازند چون آنان اهل بیت را مقدم نداشتند و گمان می کنند که اهل بیت برای خلافت و این مناسب دنیایی سزاوارتر بوده اند. [دو] و برخی نیز از سبّ صحابه بالاتر رفته به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و جبرائیل و خدا بد می گویند و انتقاد می کنند که چرا برای مردم به برتری مقام اهل بیت و تقدم آنان در خلافت تصریح نکرده اند، تا آن جا که برخی از آنان چنین سروده است: «آن کس که جبرائیل امین را فرستاده (یعنی خدا) خود امین نبوده است» همه ی اینها از یک اصل صحیح که محبت اهل بیت است نشأت گرفته است، اما در نظر آنان این نتیجه فاسد را داده و گمراه شده و گمراه کرده اند.
آری! ابن عربی آن قدر به ابوبکر و عمر ارادت دارد که حتی از بهتان های بزرگ به شیعه ی امامیه باکی ندارد و شیعیان را بدون استناد به قدح خدا و رسول خدا متهم می کند.

مرحوم سید جلال الدین آشتیانی به وی به خاطر چنین اتهاماتی که به شیعه دوازده امامی می زند به شدت انتقاد می کند و ابن عربی را شخصی ساده لوح و شیعه ستیز معرفی می کند. ایشان می نویسد:
«شیخ اعظم به طور کلّی با شیعه، خصوصاً فرقه امامیه، ـ عظّم الله شأنهم ـ سر سازش ندارد. او گویا مطلقاً آثار شیعه را ندیده است... شیخ اعظم بر خلاف شاگرد کبیر خود، شیخ کبیر صدرالدین قونوی، اقوالی را مستند به شیعه، و به قول او خصوصاً الامامیه من الشیعه دانسته که کذب محض است و شیخ آنها را واقعی پنداشته، در حالی که او خود بدون تحقیق در سند احادیث و روایاتی را که وضاعین با کمال وقاحت از قول حضرت ختمی مقام جعل کرده اند نازل در شأن خلفا، خصوصاً خلیفه ی دوم دانسته، و آن مجهولات را چندان با آب و تاب نقل و با ابتهاج شرح و تفسیر می کند که شخص ساده لوح را تحت تأثیر قرار می دهد... .
در همان کتاب (فتوحات) بعد از ذکر اقسام «خواطر» و تقسیم شیاطین و بیان «مداخل شیطان فی النفوس عالم» و «الغلوّ فی الحبّ آل البیت» پرداخته است به ذکر مطاعن شیعه، خصوصاً امامیه من الشیعه، و گفته است:
و اکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا سیما الامامیه منهم، قد خلت علیهم شیاطین الجن...

از هیچ دیوانه ای چنین کلامی شنیده نشده است. یکی از احتمالات آن است که دشمنان امیرمؤمنانعلیه السلام، یعنی ملحدان از نواصب، که سالیان متوالی به فرمان معاویة بن ابی سفیان در جمیع شهرها و قصباتی که در تصرف فرزندان هند جگر خوار علی آبائه و أبنائه و أذنابه لعنة اللاعنین بود دشنام می دادند، آنچه که شیخ اعظم بدون تحقیق از امور مسلم دانسته است جعل کرده اند. در زمان شیخ ـ اعلی الله قدره ـ بسیاری از افاضل شیعه در سوریه و خصوصاً در حلب موطن داشتند و شایسته بود شیخ بزرگوار به آنها مراجعه می کرد. نسبت دادن کلامی به آن سستی به شیعه به نحو اطلاق حاکی از ساده لوحی و زود باوری است. احدی از ارباب علم و معرفت چنین مطلب سستی را مورد توجه قرار نداده اند. شیخ اعظم در مقام نقل حدیث، جمله: «فی الحدیث الصحیح المنقول عن ابی هریره عن النبی» را ورد زبان خود قرار داده است. در حالیکه ابوهریره چندان شهرت در نقل حدیث ضعیف دارد که علمای مصر او را بازرگان حدیث نام داده اند»7.

ابن عربی ارادت فراوانی به شیخین دارد. او با استناد به حدیثی جعلی ابوبکر را خلیفه بلافصل رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم می داند.8 و او را همتای پیامبر بزرگوار اسلام معرفی می کند.9 او ابوبکر را صاحب بالاترین مقام در بین رجال الله می داند.10 در بینش وی ابوبکر داناترین مردم به اسرار و شأن نزول قرآن است.11 وی در میان امت محمدصلی الله علیه و آله و سلم افضل ترین شخص را ابوبکر می داند.12 وی در شأن و منقبت عمر بن خطاب هم سخنان فراوانی دارد. ابن عربی معتقد است که ملائکه با عمر سخن می گویند و به اصطلاح وی، او محدّث است.13 وی عمر را معصوم می داند14 و دهها مورد دیگر.

ابن عربی آنچنان به شیخین عشق می ورزد که می کوشد بوسیله ی فحّاشی و ناسزا گویی، حقده و کینه خود را نسبت به آنان که به شیخین ارادت نمی ورزند ابراز کند. او کلمه خنزیر را که حاوی خباثت ظاهری و باطنی است به این منظور انتخاب کرده و برای اینکه بهتر در نفوس مؤثر افتد حیله ای اندیشیده و آن را به عنوان یک مکاشفه از رجال الله معرفی می کند و در فتوحات می گوید:
((منهم رجال الله» الرجبیون و هم اربعون نفساً فی كلّ زمان لا یزیدون و لا ینقصون و هم رجال حالهم قیام بعظمة الله و هم ركن الأفراد و هم أرباب القول الثقیل من قوله تعالی إنّا سنلقی علیك قولا ثقیلاً لقیت واحداً منهم... وكان هذا الّذی رأینه ... كشف الروافض من اهل الشیعه ... فكان یراهم خنازیر... فاذا مرّ علیه یراه فی صورة خنزیر فیستدعیه و یقول له تب إلی الله فانك شیعی رافضی...))15

ترجمه: رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عدد آنان نه کم می شود و نه زیاد. آنان قائم به عظمت الهی هستند. آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقیل در آیه شریفه ی ((إنّا سنلقی علیك قولاً ثقیلاً)) می باشند. یکی از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک می دید. هرگاه به یکی از آنان می گذشت او را به صورت خوک می دید و می گفت: تو شیعه را فضی هستی توبه کن.
سید جلال الدین آشتیانی به خاطر همین توهین ابن عربی، به شدت وی را مورد ملامت قرار داده و می نویسد:
«شیخ اعظم با آنکه به اهل بیت عصمت و طهارت عشق می ورزد، خصم ألدّ شیعه امامیه است... آنچه در این قسمت از فتوحات آورده بسیار سست و خالی از صحّت است. در دو قضیه منقول از «رجبیون» آثار جعل آشکار است مع هذا شیخ محقق از ناحیه ی عشق بر شیخین باور کرده است».16

دکتر محسن جهانگیری که از محققان عرصه عرفان ابن عربی است، به وی انتقاد می کند و می نویسد:
«این ایراد هم که گفته شده رجبیون در کشفشان روافض (شیعیان) را به صورت خنازیر می بینند وارد است که متأسفانه در فتوحات مکیه این سخن نوشته شده است، گرچه این سخن از این نقطه نظر که وی یک مسلمان سنی در نتیجه مخالف شیعیان است، که به گفته ی خودش درباره ی ابوبکر و عمر عقیده سوء دارند و در حق علیعلیه السلام غلو می کنند طبیعی است، اما از نقطه نظر دیگر یعنی اینکه او خود را یک صوفی صافی می داند، بسیار بعید و مستعبد می نماید که عارف راستین را، آن هم عارف وحدت وجودی که احیاناً به وحدت ادیان نیز تفوّه می کند، با نوع عقیده و مذهب مردم چه کار؟ او چگونه روا می دارد که گروهی را به واسطه داشتن عقیده و مذهب خاصی تا آن حد تحقیر و توهین نماید که سیرت و سریرتشان را تا مرتبه خنازیر پایین بیاورد و یا دست کم از کسانیکه این گونه سخنان کوته بینانه را بر زبان رانده اند به بزرگی یاد کند و دعوایشان را با آب و تاب نقل نماید و خودشان را از اولیاء الله پندارد».17

هیچ محقّقی مانند حضرت امام خمینی (ره) جوابی دندان شکن به ابن عربی نداده است، وی در کتاب تعلیقات بر شرح فصوص الحکم به یاوه های ابن عربی این گونه پاسخ می دهد:
((بل قد یشاهد السالك المرتاض نفسه و عینه الثابتة فی مرآة المشاهده لصفاء عین المشاهده، كرؤیة بعض المرتاضین من العامة الرفضه بصورة الخنزیر بخیاله، و هذا لیس مشاهدة الرفضه كذا، بل لصفاء مرآة الرافضی رأی المرتاض نفسه التی هی علی صورة الخنزیر فیها فتوهم أنه رأی الرافضی، و ما رأی إلّا نفسه))18

ترجمه: بعضی از نفوس از آنجا که صفحه وجودشان در اثر صفای باطنی همچون آئینه مصقّل می باشد، ممکن است سالک مرتاض عین ثابت نفوس خویش را در آئینه وجود او مشاهده نماید، نظیر مشاهده شیعیان به صورت خنزیر توسط بعضی مرتاضین اهل سنت که گمان کرده اند آن صورت واقعی شیعیان بود. بلکه بواسطه صفای آینه شیعیان، مرتاض صورت خود را که به شکل خوک بوده در آینه ی او مشاهده نموده و گمان کرده است که آن صورت را فضی (شیعه) بوده، حال آنکه فقط صورت خود را دیده است.

از جمله دلائلی که به خوبی بیان گر این است که ابن عربی دشمن شیعه بوده این است که وی از برخی حکام ظالم شیعه ستیز و شیعه کش تعریف کرده و آنان را از جمله اولیای خدا نام برده و از میان آنان می توان متوکل عباسی را نام برد.
طبق شهادت تاریخ متوکل عباسی از جنایت کارترین و شیعه کش ترین خلفای عباسی است. او قبر امام حسینعلیه السلام را ویران کرد و زائران قبر سیدالشهداءعلیه السلام را یا می کشت یا زندانی می کرد. امام علیعلیه السلام درباره ی متوکل عباسی فرمودند: «و عاشرهم اکفرهم»19 متوکل از همه ی ملوک بنی عباس کافرتر است.
با این حال متوکل عباسی در دیدگاه ابن عربی خلیفه ی رسول خدا از جمله اولیاء و اقطاب زمانه است که علاوه بر داشتن خلافت ظاهری دارای مقام خلافت باطنی نیز می باشد!20

مرحوم استاد علامه ی طباطبائی در این باره می فرماید: «چطور می شود محی الدین را اهل طریقت (یعنی از عرفا و اولیاء الله) دانست با وجودی که متوکل را از اولیای خدا می داند؟!»21

از جمله دلائل دیگری که ثابت می کند ابن عربی از مخالفان بلکه دشمنان سر سخت شیعیان است تفسیر وی از آیه ی «اولوا الامر است».
خداوند متعال می فرماید:
((یا ایها الذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منكم))22
در این آیه ی شریفه اطاعت از صاحبان امر بدون هیچ قید و شرط در کنار خدا و رسول قرار گرفته و واجب شمرده شده است. جماعت شیعه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولوالامر» امامان معصوم می باشند، اما اهل سنت نظرهای مختلفی را بیان می دارند. یکی از این نظرات که افراد بسیار نادری از علمای اهل سنت قائل به آن شده اند این است که اولوالامر هر حاکمی است که بر جامعه ی اسلامی تسلط یابد هر چند ظالم و آدم کش باشد! شک نیست که این تفسیر به هیچ وجه با مفهوم آیه و روح تعالیم اسلام سازگار نیست و ممکن نیست که پیروی از هر حکومتی بدون قید و شرط در ردیف اطاعت خدا و پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم باشد و به همین دلیل بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت آن را رد کرده اند.

ابن عربی متجاوز از شانزده مورد از کتاب فتوحات و فصوص، اولوالامر را به معنای حاکم دانسته هر چند جائر و ستمگر باشد و اطاعت او را اطاعت خدا و رسول خدا می داند.

وی می گوید: ((و اولی الأمر منكم أی اذا ولی علیكم خلیفة عن رسولی أو ولیتموه من عندكم كما شرع لكم فاسمعوا له و أطیعوا و لو كان عبدا حبشیا مجدع الاطراف فان فی طاعتكم إیاه طاعة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم)).23

ترجمه: و اولی الامر منکم یعنی هرگاه خلیفه ای از پیامبر من به شما حکومت کرد، یا خودتان کسی را بر خود حاکم گردانید به همان گونه که خدا برای شما تشریح کرده سخن وی را گوش کنید و از او اطاعت کنید هر چند برده حبشی گوش بریده ای باشد، زیرا اطاعت تو از او، اطاعت از رسول خداست.

و در جای دیگری می گوید:
((كانت طاعة السلطان واجبة فإن امر السلطان بمنزلة أمر الله المشروع من أطاعه نجا و من عصاه ملك)).24
ترجمه: طاعت سلطان واجب است زیرا امر سلطان بمنزله امر خدا در شرع است، هرکس فرمانش را ببرد نجات می یابد و هر کس نافرمانیش کند هلاک می شود.

ابن عربی بر خلاف بسیاری از علمای اهل سنت که می گویند: فسق موجب عزل حاکم می شود می گوید:
((و یقول الفقهاء إن الحاكم اذا فسق أو جار فقد انعزل شرعا ولكن عندنا انعزل شرعا فیما فسق فیه خاصة لأنّه ما حكم بما شرع له أن یحكم به فقد أثبتهم رسول الله صلی الله علیه و سلم و لاة مع جورهم فقال علیه السلام فینا و فیهم فان عدلوا فلكم و لهم و إن جارو فلكم و علیهم و نهی أن نخرج یدا من طاعة و ما خُصّ بذلك و الیامن و ال))25


ترجمه: فقها می گویند: اگر حاکم مرتکب فسقی شد و یا ظلم کرد شرعاً از حکومتش عزل می شود، ولی ما می گوئیم: تنها در مورد فسقش عزل می شود زیرا به آنچه برای او جایز بوده که حکم کند حکم نکرده است، پس حتماً رسول خدا ولایت را بر آنان ثابت گردانیده هر چند ستم کنند. [پس به افترایی که از سوی ستمگران و هواداران آنان به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بسته شده استشهاد می کند و می گوید:] رسول خدا گفت درباره ی ما و آنان (حاکمان) اگر عدالت پیشه کنند به سود ما و خودشان است و اگر ستمگری کنند به سود ما و به زیان خودشان می باشد و نهی فرموده از اینکه از اطاعتشان خارج شویم، و این حکم به حاکمی اختصاص داده نشده و شامل همه حاکمان می گردد.

ابن عربی برای این که راه ستمگران را هموار کند و زبان اعتراض را بر حکام جور ببندد می گوید: ((إن تكلمنا فی ولاتنا و ملوكنا بما هم علیه من الجور سقط ما هو لنافی جورهم و أسأنا الأدب مع الله حیث رجحنا نظرنا علی فعله فی ذلك لأن لنا الذی هو فی جورهم هو نصیب أخروی بلاشك فقد حرمناه نفوسنا و من حرم نفسه أجر الآخرة فهو من الخاسرین...))26
ترجمه: پس اگر در مورد ظلم و ستم سلاطین و حکام جور خود سخن بگوئیم ثوابی که از ستم آن ها به ما می رسد از دست داده ایم و نسبت به خدا بی ادبی کرده ایم، زیرا نظر خود را بر نظر خدا که ستمگر را بر ما مسلّط کرده است مقدّم داشته ایم چون بهره ما از ستم آنان بدون شک اجر اخروی است که خود را از آن محروم کرده ایم و هر کس خود را از پاداش اخروی محروم کند از زیان کاران است.

محی الدین عربی با تأکید بر اینکه اولی الأمر در آیه شریفه خلفا و حکام هستند اگر چه ظالم و ستمگر باشند، حکم جواز مقاتله و قتل مخالفان این خلفاء را صادر می کند. او دشمنان خلفاء را همچون دشمنان خدا معرفی می کند و می گوید:
((و اولی الأمر منكم و هم الخلفا و... ثم إن الله جعل له أعداء ینازعونه فی ألوهیته كفرعون و أمثاله كذلك جعل الله للخلفاء منازعین فی رتبتهم و جعل له أن یقاتلهم و یقتلهم إذا ظفر بمن ظفر منهم كما یفعل سبحانه مع المشركین)).27
ترجمه: اولی الأمر خلفایند ...و همان گونه که خدا برای خود دشمنانی قرار داده که در الوهیتش با او در ستیزند برای خلفاهم کسانی را قرار داده که با مقام آنان می ستیزند و خدا برای خلیفه مقرر فرموده است که با آنان بجنگد و بر هر یک از آنان پیروز شد او را بکشد، همان گونه که خدا با مشرکان می کند.


به این ترتیب ابن عربی آیه ی اولی الامر که یکی از مهمترین ادله امامت حضرت علیعلیه السلام و ائمه معصومینعلیه السلام است را به گونه ای تفسیر می کند که بتواند آن را وسیله توجیه جنایات یزید و سایر خلفای بنی امیه و بنی عباس در قتل و ظلم به خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و شیعیان ایشان قرار دهد.
اکنون سؤال ما این است: کسی که تهمت های گوناگون به پیروان اهل بیت می زند و بیشترین ستیز را با ایشان دارد چگونه می توان وی را در رأس عرفان اسلامی قرار داد؟

انحرافات فراوانی در عرفان ابن عربی وجود دارد که بیانگر آن است که وی به طور کلّی از راه اسلام و خاندان طهارتعلیه السلام دور بوده، اما مایه ی تأسف است که برخی از اشخاصی که خود را جزو علمای تشیع می دانند و در جامعه با عناوینی چون علامه، استاد عرفان، متفکر، محقق و ... مشهورند افتخار می کنند که پیرو عرفان ابن عربی هستند و بسیاری از سخنان وی که ظهور در کفرو عقاید فاسد دارد را توجیه می کنند و به گونه ای رنگ قرآنی می دهند. و تأسف بارتر از آنکه برای فریب مردم با آن همه ادلّه گویا بر شیعه ستیز بودن ابن عربی با تمام توان تلاش دارند که او را عارفی شیعه معرفی کنند!!

ان شاء ا... در مقاله ای دیگر به برخی از انحرافات عقیدتی ابن عربی پرداخته خواهد شد.

مجله ی شماره ی 19 و 20


پی نوشت ها:

1- ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص409
2- استاد حسن زاده آملی در توضیح این کلام می گوید: شک نیست که رسول الله در حین ارتحال تعیین خلیفه نفرمود، زیرا چون قلم و کاغذ خواست، عمر گفت کتاب خدا ما را کافی است ((وانّ الرجل لیهجر))
3- همان، ص410
4- امامت و رهبری، ص 162و163
5- مقدمه بر شرح فصوص الحکم، ص44
6- فتوحات مکیه1 /281و282 باب الخمس و الخمسرن فی المعرفة الخواطر الشیطانیه
7- مقدمه به شرح فصوص الحکم قیصری، ص45و46
8- فتوحات مکیّه 4/604
9- فتوحات مکیه1/110
10- فتوحات مکیه1/212
11- فتوحات مکیه1/ 181
12- فتوحات مکیه3/16
13- فتوحیات مکیه1/200
14- فتوحات مکیه1/200
15- فتوحات مکیه، ج2 ص8
16-مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری، ص44
17- محی الدین ابن عربی. چهره برجسته عرفان اسلامی، ص561و562
18- تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس ص221
19- مجله ی نورالصادق/17
20- فتوحات مکیه ج2 ص6
21- روح مجرد، ص436
22- نساء: 59
23- فتوحات مکیه 1 /264
24- همان، ج1 ص446
25- فتوحات مکیه 1 /296
26- فتوحات مکیه 1 /751
27- فتوحات مکیه 3/475 و 2/285

خواندن 257 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز412
دیروز1186
این هفته6001
این ماه25154
جمع بازدیدها462688

1396-10-29
Top