نفوذ شیطان از راه فلسفه و عرفان / آیت الله سید محمد ضیاء آبادی ( دام ظله)

نفوذ شیطان از راه فلسفه و عرفان

بسیاری از بزرگان بشری از فلاسفه و عرفا ، تخیل استقلالی در خود کردند و پیش خود پنداشتند آن نیرو در آنها پیدا شده که می توانند این راه را به تنهایی بیپمایند و به مقصد برسند. یکی به عقل خود بالیده و دیگری به کشف و شهود خود نازیده .

ابوسعید ابوالخیر از مشایخ عرفان به بوعلی سینا رئیس فیلسوفان می نویسد :

آنچه تو میدانی من می بینم.

ارسطو معلم اول می گوید این براهین عقلی ، آدمی را به پشت بام گردون می رساند و بر همه چیز محیطش می گرداند.

محی الدین اِبن عربی به قول همفکرانش پدر عرفان به فخرالدین رازی صاحب تفسیر کبیر می نویسد : ای رفیق شفیق ، تا کی گرفتار علوم ظاهر باشی.


علم رسمی سر به سر قیل است و قال *  نه از آن کیفیتی حاصل نه حال


بیا به سمت علوم باطن ، بیا به عالم کشف و شهود تا آنچه نادیدنی است آن بینی .

پای استدلالیان چوبین بود * پای چوبین سخت بی تمکین بود


از این ادعاهای پر باد و بُروت زیاد دارند و در واقع مانند آن بچه دو ساله ای که تازه راه می افتد و پایی به کوچه باز می کند و توانایی راه رفتن در خود می بیند، پیش خود خیال می کند دیگر مرد شده می تواند مانند پدر و پدربزرگش از خانه بیرون رفته چپ و راست برود و دوباره به خانه برگردد و روی این خیال از خانه بیرون می رود ، چند قدم که رفت راه را گم می کند ، کوچه و خانه را گم می کند، متحیر و سرگردان گاه چپ و گاه راست، در بن بستها گیر می کند و عاقبت گرفتار اراذل و اوباش و دزدها می شود و نابود می گردد . بسیاری از بزرگان بشری نیز مبتلا به این گمگشتگی ها شده اند .

اندکی که قدرت فکری و علمی و عرفانی در خود دیده اند و پای چوبین استدلالیان و اقامه برهان و و کشف و شهود و عرفان را زیر بغل گرفته اند خیال کرده اند دیگر مرد راه شده اند و می توانند با همین پای چوبین فلسفه و عرفان ، در همه جای عالم سیر کنند و به همه زوایا و خفایای عالم خلقت حتی به سرّ مگوهای خلّاق جهان سر بِکِشند . روی این خیال خام به راه افتاده اند بدون اینکه از قیّم و سرپرست عالم انسان، ولی زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کمک بگیرند، رفته و راه را گم کرده و در بن بست ها گیر کرده اند و عاقبت گرفتار حبائل[1] و ریسمان های کشنده شیطان ، قهرمان اضلال[2] و اِغواء[3] گشته و از دره های مخوف و وحشتناک حُلول و اتحاد و وحدتِ وجود سر برآورده اند و نعره های سبحانی ما اَعظَمَ شَأنی لَیسَ فی جُبَتی الا الله سر داده اند !! آنجا که انبیاء و اولیاء: لا اله الا الله گفته اند این خودباختگان گم کرده راه احیاناً "انی اَنَا الله و لا اله الا انا" به زبان جاری کرده اند، این نشانگر این است که انسان ، عاجز و ناتوان است و نمی تواند تنهایی به راه بیفتد و قدم در این وادی خطرناک بگذارد.

نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

از اینرو می توان گفت یکی از راه های نفوذ شیطان در دل انسان وارد شدن افراد غیر مستعدّ ناآگاه از مبانی فنِّ و استدلال و قاصر از درک رموز کشف و شهود در وادی فلسفه و عرفان و سرگرم گشتن با آراء و اقوال حیرت زای فلاسفه و عارفان است .

گروهی خام فکرِ سطحی نگر چنین می پندارند که با خواندن کتاب هایی چند در رشته های مختلف علمی – مثلاً – و آموختن پاره ای از قواعد و اصطلاحات صاحبنظران در مسائل عقلی و عرفانی می توانند درباره مبدأ و منتهای جهان و حقیقت روح انسان و کیفیت پیدایش آن و شناخت راه سعادت و موجبات شقاوتش نظری بدهند و یا به تشریح و تخطئه و یا تصویب آراء صاحبنظران بپردازند و سپس آن را به افکار نااهلان دیگر نیر منتقل سازند .

آری ، این راه هم یکی از راه های بسیار خطرناک نفوذ شیطان در دل انسان است که تحت عنوان معرفت و شناخت حقایق دینی و تحصیل عقاید تحقیقی وارد حومه ی فکر انسان می شود و او را یک عمر در میان تراوشات مغزی انسان های غیر معصوم که هیچگونه مصونیت از خطا و کجروی ندارند گیج و گم می سازد ...

و آخر الامر آن بینوا در حالی که معتقدات ساده خود را از دست داده و از این راه پر پیچ و خم نیز به نتیجه آرام بخشی نرسیده است ، با قلبی مُرتاب و جانی حیران از دنیا می رود و محروم از سعادت ابدی می گردد . چه بسا دیده می شوند مردمی که هنوز ضروریات اولیه زندگیشان در زمینه ی علم به ظواهر دین از واجبات و محرمات در امر عبادات و معاملات و آداب همسرداری و فرزند پروری و راه ورسم معاشرت با خویش و بیگانه و نظایر آن، مختل است و هنوز آن اندازه توانایی تسلط بر نفس خویش را نیافته اند که جلوی تاخت و تاز هوس های سرکش ذلت بار را در حومه ی وجود خود بگیرند و بر اثر اتّباع هوی، دچار انواع بیماری های جسمی و اخلاقی نگردند ...

آری ، همین مردم با همه این نقص و عیب های شرم آور و خفت بار دیده می شوند که به جای پرداختن به اصلاح مفاسد ظاهر و باطنشان به فکر یادگیری فلسفه و عرفان افتاده و ایامی چند، پای گفتار فلان مُتَفَلسِف[4] می نشینند و احیاناً نوشته هایی پراکنده از بافته های وهم و خیال فلان "مدعی عرفان"[5] به خورد مغز خود می دهند .

و از این که با پاره ای از اصطلاحات پر باد و بروت آشنا شده اند ، دلخوش می شوند و به خود می بالند و هر جا که نشستند دم از فضل و کمال برتر می زنند .

آنگاه بدبختی دردناک این که از سویی خضوع اعتقادی را از دست داده و نسبت به عقاید ساده ی دینی خویش که در نظرشان عامیانه و قشری جلوه کرده است بی اعتنا می گردند، و از سوی دیگر بر اثر نداشتن استعداد لازم و لطافت روحی کامل به اصل مرادات و مقاصد قوم و اهل فن نمی رسند و در نتیجه یک سلسله اوهام و تخیلات واهی را به عنوان حقایق فلسفی یا لطایف عرفانی!! در جان می نشانند و سپس همانها را در پوشش ارشاد و هدایت افکار مردم به دیگران منتقل می سازند و سرانجام گناه اِضلال غیر را هم بر گناه ضَلال[6] خویش می افزایند .

این جمله در یکی از تألیفات مرحوم فیض کاشانی(ره) آمده است:

(اِن شاهِقَ المَعرفةِ اشمخ مِن اَن یَطیرَ اِلَیهِ کُلُ طائرٍ وَ سُرادِقُ البَصیرَةِ اَحجَبُ مِن أن یَحومَ حَولهُ کُلُّ سائرٍ)؛[7]

کوه بلند معرفت بسی بلندتر از آن است که هر پرنده ای بتواند بسوی قله ی آن بال و پر بگشاید و سراپرده ی بصیرت مستورتر از آن است که هر رهگذری بتواند در حول و حوش آن به گردش درآید .


شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس *  که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

***

چو مستعدنظر نیستـی وصـال مجـوی * که جام جم نکند سود ، وقت بی بصری

***

نکته ها چون تیغ پولاد است تیز * چون نداری تو سپر واپس گریز

پیش این پولاد بـی اسـپـر میـا * کز بـریـدن تـیـغ را نبود حیا

رعایت حدود در شناسایی حق

در نهج البلاغه شریف آمده است که مردی از امام امیرالؤمنین علیه السلام درخواست کرد که خدا را به گونه ای برای او وصف نماید که گویی او را آشکار می بیند . امام علیه السلام از این درخواست غرورآمیز او ( که فراتر از حدش رفته و طمع در اِکتناهِ ذات حق کرده است ) خشمگین شد ( و برای پیشگیری از پیدایش چنین وسوسه در افکار دیگران نیز ) دستور داد مردم مجتمع شدند ، آنگونه که مسجد بر انبوه جمعیت تنگ شد . آنگاه امام؟ علیه السلام بالای منبر تشریف فرما شد و در حالی که رنگ چهره ی شریفش از شدت خشم متغیر شده بود ، آغاز سخن نمود و پس از حمد و سپاس خدا و درود بر رسول معظم6 و بیان شمه ای از صفات کمال حضرت حق-عزّوعلا- فرمود :

(فانظر اَیِّها السائِلُ، فما دلَّک القرآنُ عَلَیه مِن صِفَته ، فَائتَمَّ بِه وَاستضی ء بنورِ هِدایته وَ ما کَلَّفکَ الشیطانُ علمهُ مما لَیس فی الکتابِ عَلَیکَ فَرضُهُ وُ لا فِی سُنهِ النبیصلی الله علیه و آله و سلم وَ اَئمه الهدی اَثرهُ ، فکل علمهُ الی الله سبحانهُ فَانَّ ذلکَ منتهی حقَّ الله علیکَ).

(وَاعلم انَّ الراسخینَ فِی العلمِ هُمُ الذینَ اَغناهُم عَن اقتِحامِ السُّدد المضروبهِ دون الغیوب الاقرارُ بجمله ما جهلوا تفسیرهُ مِنَ الغیب المحجوبِ )

(فَمَدَح الله اعترافَهُم بالعجز عَن تناول ما لم یُحیطوا بِه علماً وَ سمَّی تَرکهمُ التَّعمُقَ فیمالََم یکلفهمُ البحثَ عَن کنهه رُسوخاً)؛

(فَاقتصر عَلی ذلکَ وَ لا تُقدر عظمة اللهِ سبحانهُ عَلی قَدر عقلکَ فتکونَ منَ الهالکینَ )؛[8]

هان ای سؤال کننده {که به فکر شناسایی ذات حق از طریق اندیشه و عقل خویش افتاده ای} بنگر ، هر صفتی از صفات او که قرآن نشانت داده است ، تبعیت کن {خدا را به همان صف توصیف کن} و از نور هدایت قرآن روشنایی بدست آور {تا راه سعادت را به درستی بپیمایی} و آنچه را که شیطان {درباره ی خدا} تو را به دانستن آن {در پوشش اسرار توحید و دقایق معارف} وا می دارد ، از مطالبی که نه در قرآن، دانشتن آن بر تو واجب شده است و نه در سنت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و ائمه ی هدیعلیه السلام از آن اثری هست {و بیانی شده است رها کن و} و علم آن را به خداوند سبحان واگذار {در پی یاد گرفتن و اعتقاد به آن مباش}.

چه آن که منتهای حق خدا بر تو همین است { که او را به همان صفاتی که خودش در قرآن کریم و یا به بیان پیامبر اکرم6 و ائمه ی معصومین: وصف کرده است ، وصف نمایی .}

و بدان که راسخان در علم کسانی هستند که در مورد آنچه در پس پرده است و از درک آنها پنهان است {و توانایی فهم آن را ندارند} با تکلف وارد آن نمی شوند و خود را برای پی بردن به آنچه که {حقیقت آن به تقدیر خدا} در پشت درهای بسته قرار دارد دچار مشقت بی حاصل نمی کنند ! بلکه فقط {در مقام انجام وظیفه} اقرار به {وجود} آن {حقیقت غائب} می نمایند {و به کنجکاوی در فهم و تفسیر آن نمی پردازند} و خداوند تعالی نیز اعتراف آنان را به عجز و ناتوانی از رسیدن به آنچه که در حدّ توانایی علمی آنها نیست ، ستوده است و همین ترک تعمق و دست برداشتن از کنجکاوی فکری را که آنان درباره ی چیزی که بحث و گفتگوی از کنه و حقیقت آن را ، خدا از آنها نخواسته و تکلیفشان نکرده است ، از خود نشان داده اند ، رسوخ و استواری ( در علم ) نامیده ( و آنها را به عنوان راسخین در علم معرفی فرموده است ) زیرا از حدّ خود تجاوز نکرده و درباره ی آنچه که مأمور به اکتناه و درک حقیقت آن نیستند تعمق نمی کنند وتنها "آمنا بِه کلٌ من عند رَبنا" می گویند و می گذرند ![9]

پس تو نیز اکتفا کن به همانچه قرآن کریم بیان کرده {و درباره ی آنچه که در خور فهم تو نیست و مأمور به دانستن آن نیستی ، به اندیشه مپرداز} و عظمت و بزرگی خداوند سبحان را به اندازه ی عقل خود تقدیر مکن که تباه و هلاک خواهی شد.

روش ما پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام

مرحوم فیض(اعلی الله مقامه) در "رسالة الانصاف" خود پس از شرح فحص و تحقیق خود در مسالک فرقه های مختلف از مدعیان غور در معارف می گوید :

و بالجمله طایفه ای واجب و ممکن می گویند و قومی علت و معلول می نامند و فرقه ای وجود و موجود نام می نهند و مِن عِندی هر چه خوش آید گویند .

و ما متعلّمان که مقلدان اهل بیت معصومینعلیه السلام: و متابعان شرع مبین هستیم ، "سبحان الله" می گوییم ، الله را الله می خوانیم و عَبید را عَبید می دانیم .

خداوند سبحان می فرماید :

( ان کُلُ مَن فِی السّماوات وَ الارضِ إلا آتی الّرحمن عَبداَ)[10]

تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند بنده ی سر به فرمان خداوند رحمانند .

نامی دیگر از پیش خود نمی تراشیم و به آنچه شنیده ایم قانع می باشیم و شکی نیست که در محکمات ثقلین از این نوع سخنان که در میان این "طوائف" متداول و اصطلاحاتی که بر زبان اینان متقاول[11] است هیچ خبر و اثری نیست و تأویل متشابهات نیز همه کس را میسر نیست ! بلکه مخصوص راسخین فی العلم است.

( و هم المقرون بجملة ما جهلوا تفسیره، المعترفون بالعجز عمالم یحیطوا به علماً).

آنان نیز کسانی هستند که به تمامی آنچه که تفسیرش را نمی دانند اقرار دارند و به ناتوانی خویش از پی بردن به آنچه که در خور فهمشان نیست اعتراف می نمایند .

علامه ی مجلسی محدث بزرگ و فقیه سترگ شیعه –در کتاب ارزشمند خود الفرائد الطریفة فی شرح الصحیفة- که در شرح صحیفه ی کامله سجادیه نگاشته –به مناسبت برخی از مباحث ، به تأویل های نابجای فلاسفه اشاره می کند که نقل بعضی از جملات آن مناسب است .

مرحوم مجلسی در شرح جمله ی "اَخترَعَهم عَلی مَشیتهِ اِختراعاً" از دعای اول صحیفه می نویسد :

این جمله بر حدوث عالم دلالت می کند و اخباری که صریحاً بر این معنی دلالت دارد فراوان است که در بحارالانوار ان شا الله یاد می کنیم .

در اینجا فقط بعضی از آنها را نقل می کنیم ، برای ردّ بر بعضی از ملحدانی که لباس مسلمانی پوشیده اند ، زیرا ادعا می کنند که در اخبار کلامی نیست که صراحتاً بر حدوث زمانی دلالت کند .

ایشان پس از نقل چهارده حدیث در این مضمون می نویسد :

اخبار در این مضامین زیاد است که در اینجا امکان نقل تمام آنها نیست و اگر تأویل اینگونه اخبار روا باشد – با وجود اجماعی که تمام صاحبان ادیان و شرایع بر ظاهر این اخبار دارند – در آن صورت ، هر ملحدی می تواند میان مسلمانان وارد شود و مذاهب آنها را تأویل کند . حتی وجود واجب را می تواند تأویل کند ، مثلاً بگوید : مراد ائمه و علمای مسلمانان از واجب ، تعالی دهر یا طبیعت است و سایر اصول و فروع دین را همین گونه می تواند تأویل کند . خداوند ما و سایر مسلمانان را از وسوسه ها ، گمرا هی ها و تأویلات آنها در پناه خود حفظ فرماید .[12]

علامه ی مجلسی در همان کتاب ذیل جمله ی " حمداً یُضی ء لَنا فی ظلُمات البرزخ " دعای اول صحیفه بعضی از مطالب متواتر در میان مسلمانان در مورد برزخ و مستندات آنها را آورده و سپس به تأویل فلسفی آن اشاره می کند ، می فرماید :

آنچه گفته شده که اینها باید بر اساس انکشاف علمی تام که برای نفوس مقدسه در زمان مرگ پیدا می شود تأویل گردد.

یا گفته اند که صورتی در حس مشترک برای آنها حاصل می شود و تأویلاتی مانند اینها همه ناشی از قلت اعتناء به شأن اخبار ائمه: و کثرت اعتماد بر اندیشه های خام سست وجرأت بر خدا و رسول است .

شگفت ، این است که آنها ادعای ایمان می کنند . اما از ارسطو و افلاطون ، خودشان برهان نمی طلبند و می گویند : دریافت آنها حجت است و از فهم آنها باید تبعیت شود و نهایت کوشش خود را برای تصحیح کلمات آنها و ترویج مطالب سست آنان به کار می گیرند و از کلمات آنها نه چیزی را تأویل و نه رد می کنند . با این که مباحث فلسفه از زبانی به زبانی منتقل شده و مترجمان در آن تغییرات داده اند و معلمان و متعلمان هر کدام با فهم خود از مطالب ، آنها را شایع ساخته اند .

( با این همه ، اینگونه به مباحث فلسفی اعتماد می کنند ) در حالی که گاهی اخبار ائمه ی اطهار: را به دلیل ضعف سند رد می کنند و گاهی با تأویلات زشت به این اخبار رو می آورند . خداوند ما و سایر مؤمنان را از وسوسه ها و کیدهای آنها در پناه خود دارد و ما و ایشان را به صراط مستقیم هدایت فرماید .[13]

علامه مجلسی در همان کتاب (صفحه259) درباره تأویل ملائکه به نفوس فلکی و در صفحه 285 درباره تأویل روح به نفوس ناطقه مقدسه ، مطالبی به همین مضمون دارد که رجوع به آن برای اهل تحقیق مناسب است.

توجه به یک هشدار مهم

فقیه کم نظیر و اصولیِ خبیر بصیر شیعه ، مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی ( صاحب کتاب قوانین الاصول متوفی 1231 هجری قمری ) در رساله ی رکنیّه که در پاسخ به پرسش های مولی علی مازندرانی نوشته در مورد اینگونه تأویلات می نویسد :

تخلیه و مبرا کردن نفس در اینجا بسیار صعب است ، چرا که هیچ لذتی در دنیا فوق لذت ادراک نیست و هیچ مایه دنیایی فریبنده تر از علم نیست . علم از همه چیز زودتر آدمی را هلاک می کند و ادراک هر چه دقیق تر و لطیف تر باشد ، فریبنده تر است . بسیار ، مرد بزرگی می خواهد که بعد از مجاهده ی بسیار مطلبی را بفهمد و منظم کند و به مجرد اینکه کلامی از معصوم به او برسد از فکر خود دست بردارد و به حقیقت کلام معصوم عمل کند . بلکه چون امر او مردد بین المحذورین[14] می شود ، سعی مالا کلام[15] مبذول دارد که میانه آنها جمع کند ، چون کلام خود را ، دل نمی گذارد که دست بردارد ، کلام معصوم تأویل می کند . فهم و ذهن و شعور و قاد ، مایه امتحانی است به جهت انسان ، که در هر زمانی دینی می توان به اثبات آورد با ادله تمام و سخت شبیه است ذهن و قاد به صورت بسیار خوب که حق تعالی کسی را بسیار خوش صدا کرده باشد و می گوید غنا مکن که حرام است .

پس هر چند افلاطون را به شاگردی قبول نداشته باشی و ابوعلی را خوشه چین خرمن خود ندانی ، همین که یک حدیث از معصوم به تو رسید و دانی که از معصوم است همان جا بایست و بسیار اجتهاد و سعی کن تا تخلیه کامل کنی و از خدا بخواه که راهنمایی به حقیقت بکند .[16]


پی نوشت ها:

[1] حبائل : ریسمان ها

[2] اضلال : گمراه کردن

[3] اغواء : به بیراهه انداختن

[4] مُتَفَلسِف : مدعی فلسفه دانی

[5] البته ما منکر آن نیستیم که در هر زمان ، آحادی عارف به معارف حقّه و راسخ در مبانی فلسفه و آشنا به دقائق عرفان پیدا می شوند ، اما بسیار اندکند و آنها غیر از این مدعیان مغرورند .

[6] ضلال:گمراهی

[7] رسالة الانصاف

[8] نهج البلاغه ی فیض الاسلام ، خطبه ی 90 (خطبه اشباح) ، قسمت دوم خطبه

[9] اشاره به آیه ی 7 سوره ی آل عمران است که ذیل آن می فرماید : وَ ما یَعلم تَأویله الا الله و الراسخونَ فی العلم یقولون آمنّا بِه کل عندِ ربنا . یعنی : تأویل آن ( متشابهات ) را جز خدا و راسخون در علم کسی نمی داند که می گویند : ایمان به آن داریم ؛ همه از جانب پروردگار ماست.

[10] سوره ی مریم ، آیه 93

[11] متقاول : مورد گفتگو

[12] الفرائدالطریفة ، چاپ اصفهان ، کتابخانه علامه مجلسی ، 1407 ، صفحات 118 تا 121.

[13] همان کتاب ، صفحات 152 تا 156 ( نقل به تلخیص )

[14] مردد بین المحذورین : مردد بین دو کار دشوار

[15] سعی مالا کلام : تلاش بی نهایت

[16] رساله ی رکنیه (به ضمیمه ی کتاب قم نامه ) به کوشش سید حسین مدرسی طباطبایی ، چاپ کتابخانه ی آیت الله مرعشی ، قم ، صفحات 366 تا 367.

خواندن 173 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1231
دیروز993
این هفته5002
این ماه30835
جمع بازدیدها378838

1396-09-02
Top