محی‌الدین در آیینه‌ی فصوص / مجله 10 و 11

آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی

گزارش روزنامه شرق: ... روایتی از سخنرانی‌های دکتر شهرام پازوکی و دکتر سید جواد طباطبایی را برگزیدیم....

نگاه: اینک عبارت‌هایی را از متن سخنرانی‌های جناب دکتر سید جواد طباطبایی که به موضوع بحث من مربوط است برمی‌گزینم و درباره‌شان بحث می‌کنیم:

کربن با وجود این که کاتولیک بود آشنایی دقیق با خاستگاه‌های پروتستانی داشت.

نگاه: این اولین شرط این مأموریت‌هاست. زیرا نه فکر بسته «ارتدکسی» می‌تواند این کار را بکند و نه روح کم تعصب پرتستانی. در طول تاریخ نیز کاتولیک‌ها بیشتر رهبری جنگ‌های صلیبی، جنگ‌های اندلس، کشیدن چنگیز به ممالک اسلامی را به عهده داشتند. به ویژه برنامه «تخریب فرهنگی» که لجنه اسقف‌های کاتولیک اسپانیا تنظیم کرده است که هنوز هم در عرصه فرهنگی روی ریل «تهاجم فرهنگی» و هم در عرصه‌ی دیپلماسی و سیاسی، نسخه عملی زنده است. همگی مال کاتولیک‌ها بوده و هست.

از جانب دیگر مطابق مثل «سیلی خورده بیش از سیلی زننده، مزه‌ی آن را می‌فهمد» یک کاتولیک بهتر می‌فهمد که پروتستانت چگونه پیدایش یافته و چگونه توانست بر کاتولیک غلبه کند، او بهتر می‌تواند یک پروتستانتیسم دیگر در درون تشیع، به راه بیندازد.

خود آقای طباطبایی در بین سخنانش می‌گوید: کربن با وجود این که کاتولیک بود آشنایی دقیقی با خاستگاه‌های پروتستانی داشت.

پیش از آمدن کربن مردم ایران یک جامعه تشیع، شناخته می‌شدند. کربن کاری کرد که اکنون در جایگاه ذهنی (بیشتر ناخودآگاه) حوزه و دانشگاه رسوب شده که ایران و ایرانی خواه در عصر تسنن و خواه در دوران تشیع، همیشه صوفی ارسطویی بوده‌اند چیزی که در گوشه و کنار ایران به صورت چند گروه کوچک، وجود داشت یک فرهنگ و اندیشه عمومی و مطلق انگاشته شد. به حدی که کتاب «تذکرة الاولیا»ی عطار، انبان خرافی‌ترین خرافات که تاریخ بشر در خرافت مانند آن را ندیده است، اساس فرهنگ و اندیشه ایران قلمداد شد. از جانب دیگر هانری کربن، با دقت تمام عنصر «ایران باستان پرستی» را طوری در مشی و مسلک خود جای داده که امروز «من» ایرانی از طرفی به کتاب عطار بهای وافری می‌دهد و از طرف دیگر آن را برخاسته از فرهنگ عرب‌ها می‌داند، نه ایرانی با بیان دیگر: هر وقت روح صوفیانه آقای فلانی گل می‌کند تذکرة الاولیاء، عین فرهنگ ایرانی می‌شود، و هر وقت روح دانشمندانه‌اش تحرک می‌یابد، ‌تذکرة الاولیا غیرایرانی می‌شود. این تضاد درونی بین دانشگاهیان ما شدیدتر است.

کربن کار بزرگی کرد به طوری که یک جامعه شناس به وضوح نوعی «آوارگی فرهنگی» در جامعه ایران مشاهده می‌کند. اگر هر اهل دانش کمی به شخصیت فرهنگی خود بنگرد و به ضمیر ناخودآگاه خود توجه کند این بلاتکلیفی را در می‌یابد.

با فردوسی چه کند؟ در درون خود میانه‌اش با فردوسی چه طور است؟ با تصوف چه کند؟ اگر تصوف فرهنگ ایرانیان است چرا خود آقا با معیارهای صوفیانی مثل عطار و ابوسعید زندگی نمی‌کند؟ معیارهای زندگی غربی است اما فرهنگ نظری آقا فرهنگ تصوف است. در مدح صوفیان بزرگ داد سخن می‌دهد به شوق و شعف می‌آید اما زندگی عملی خودش از موی سر تا ناخن پا بر ضد تصوف است؟ به کشف و شهود سخت باور دارد اما در عمل منکر اساس چنین چیزی است.

گویی آن فرهنگی که معتقد است فرهنگ ایران و ایرانی است (و ایران غیر از آن فرهنگی نداشته) تنها برای ابراز فضل در کنفرانس‌ها، میزگردها و پایان نامه‌ها و تز دکتری خوب است و بس.

وقتی که انسان با عقیده خود «صداقت» نداشته باشد قهراً دچار تضاد درونی می‌گردد بل چنین روشی که امروز طیف گسترده یافته، ‌هم شخصیت خود فرد را و هم شخصیت جامعه را دچار نوعی روان پریشی می‌کند که کرده است، ‌اگر اندیشمندان دقت کنند.

دوستی می‌گفت: یک اروپایی به فلسفه و فرهنگ کلاسیک یونان ارزش قائل است و این لازم نگرفته که او در زندگی عملی نیز مانند افلاطون و ارسطو عمل کند.

عرض می‌کنم نکته در همین‌جاست آنان افلاطون و ارسطو را در جایگاه تاریخی‌شان ارزشمند می‌دانند. اما دست‌اندرکاران اندیشه فکری و فرهنگی ما تصوف عطار و مولوی را برای زیست امروزی ما نسخه لازم و ضروری می‌دانند مردم را به تصوف می‌کشانند خودشان در عمل ذره‌ای به آن ارزش نمی‌دهند به مردم می‌گویند در سفال‌های موزه‌ها غذای فرهنگی بخورید خودشان در استیل اروپایی میل می‌فرمایند.

بدیهی است «تضاد درونی» هرگز نمی‌تواند عمر زیادی کند پایانیست از بین خواهد رفت و جامعه از آن خواهد رهید، ‌آن روز اگر یک ایرانی به پشت سر خود نگاه کند خواهد دید :

تشیع را با فرهنگ التقاطی و فرسوده «ارسطویی ـ صوفی» از بین برده و اینک نه شیعه است نه صوفی نه ارسطویی. و یک نگاه به موجودیت فرهنگی خود خواهد کرد: فاقد هویت مشخص فرهنگی، فقدانی که اگر خودش را با مردم مالزی ـ که تا دیروز در میان جنگل‌ها بالای درخت‌ها زندگی می‌کردند هنوز هم عده‌ای از آنان همچنان زندگی می‌کنند - مقایسه کند آنان را با فرهنگ معین، ‌و پوکی خود را لمس خواهد کرد که در کجای فرهنگ مردمان جهان قرار دارد، ‌در خسروانی مغانی؟ در تصوف؟ در اسلام تسننی؟ در تشیع؟ در این التقاط هانری کربنی؟ هیچکدام. فرد پوک در جامعه پوک.

فقط مکلف هستیم در امروزمان در پشت تریبون به هنگام اظهار فضل و دانش، ‌خوش باشیم؟ هیچ تکلیفی برای فرهنگ آینده نداریم؟ هانری کربن همه اندیشمندان ما را برای «گور کَنی» استخدام کرده است بیل و کلنگ به دست‌مان داده گورها را می‌کنیم اسکلت‌های فسیل شده را در می‌آوریم و بر فرهنگ مردم قرن 21 ایران حاکم می‌کنیم. این چه ارتجاع است!؟! که باید نامش را «ارتجاع دانشمندانه» گذاشت.

ای کاش تنها یکی از این همه فرهنگ ـ که کربن آن‌ها را در هم آمیخته ـ را برمی‌گزیدیم و به آن عمل می‌کردیم مثلاً ای کاش هم عملاً و هم نظراً ‌صوفی می‌شدیم، ‌یا خسروانی ادعایی را می‌پذیرفتیم که دست کم تکلیف درونی فرد و جامعه روشن می‌شد و این تضاد خطرناک از بین می‌رفت.

شرق: طباطبایی برای آن که مقصود خود را بیشتر روشن کند گفت که کربن را نه ایران شناس به معنای دقیق کلمه می‌داند و نه اسلام شناس. بلکه او یک فیلسوف قرن بیستم اروپایی است که اگر کاری انجام می‌دهد در ادامه سنت اصیل فلسفه اروپایی است از سقراط آغاز می‌شود و تا هایدگر ادامه می‌یابد. و نیز به عقیده طباطبایی کربن نخستین فیلسوف جدید ایرانی است که به نحو تناقض آمیزی فرانسوی بود.

نگاه:

1ـ فرمایشات دکتر طباطبایی خیلی مهم است و به ویژه نظر به این که ظاهراً با کربن رفت و آمد خانوادگی هم داشته خیلی خوب تشخیص داده است. اما ایشان باید توجه

کنند که کربن چرا «به نحو تناقض آمیزی هم ایرانی بود و هم فرانسوی»ـ؟ اندیشمند هوشمندی مانند او چرا باید «دو شخصیته» باشد؟ آن هم به دو شخصیت متعارض بل متناقص. پس او یا یک بیمار روانی به معنی تام بوده و یا یکی از دو شخصیت مصنوعی و صرفا‍ً ژست ظاهری بوده که با توجیهات علمی آرایش می‌یافته است. این قیافه برای ارسطویی ـ افلاطونی (و از این رهگذر) برای صوفی کردن ما بود.

2ـ دکتر طباطبایی در مورد اول نیز باید لفظ «تناقض» را می‌آورد. زیرا چگونه می‌شود یک اندیشمند هم قرن بیستمی باشد و هم متعلق به عصر سقراط باشد؟

یک نگاه به هایدگر و کربن، تفاوت میان آن دو را به ما نشان می‌دهد، ‌هایدگر یا هر محقق دیگر باید به افکار دیرین توجه کند و شاید نیز تأثیراتی از آن‌ها داشته باشد و هایدگر چنین است. اما کربن درب یخچال طبیعت را باز می‌کند و دست‌پخت افلاطون و ارسطو را در همان قالب دیرین برمی‌دارد و در درون دیگ آتش که در بالا گفتم می‌گذارد کاملاً مونتاژی، آشی که به معنای دقیق کلمه مصداق «مجمع الاضداد» است. این کار دانشمندانه است؟ یا دقیقاً یک برنامه مأمورانه؟

شرق:

طباطبایی ... توضیح داد که از دکتر سید حسین نصر شنیده بود که در سال 46 روزی با کربن روی تپه‌های استراسبورگ در مرز فرانسه و آلمان بوده‌اند: جایی که کمی آن سوتر جنگل سیاه و اقامت‌گاه هایدگر قرار داشت. نصر از کربن نقل می‌کند که از تپه مشرف به آلمان گفته بود «از زمانی که فلسفه ایرانی را شناختم دیگر نیازی نداشتم که از این مرز بگذرم».

نگاه:

از این سخن برمی‌آید که دکتر نصر (ساده لوحانه) این سخن کربن را باور کرده است هم‌چنان که کربن در مقدمه کتابش گزارش می‌دهد که با دکتر نصر به توافق اصولی رسیده بود.

کربن باید کاسه داغ‌تر از آش و دایه مهربان‌تر از مادر می‌بود و بود تا کاری کند که دکتر نصرها پایه‌های فرهنگی خود را از دست‌های محبت‌آمیز و ایران دوست کربن بگیرند، شخصیت ایران و ایرانی را از عینک او ببینند.

به یاد کریم کشاورز افتادم. روزی در محفلی کتاب «اسلام در ایران» پترشفسکی و کتاب «تاریخ ماد» دیاکونوف که کشاورز آن‌ها را ترجمه کرده بود، مورد بررسی بود. آدم فهمیده‌ای گفت: من کاری با صحت و سقم محتوای این کتاب‌ها ندارم هر چه هست هم پترشفسکی و هم دیاکونوف زحمت کشیده‌اند و هم کریم، هر کدام نیز با انگیزه و علاقه خود. من می‌گویم: آیا آقای کشاورز خودش نمی‌توانست یک کتابی را در همین موضوع و با این روش تحقیقی بنویسد؟ چرا ما ساندویج‌خوار شده‌ایم ؟ دوست داریم همیشه به خوردمان بدهند، دوست داریم مانند کودک یتیم از پستان این و آن شیر بمکیم.

دیگری گفت: نه ما طفل بی‌مادر و یتیم نیستیم، طفل شاهزاده‌ایم که باید با شیر دایه تغذیه شویم نه شیر مادرمان.

آن قدر یتیم، بی‌سواد، بی‌استعداد هستیم که باید کربن بیاید ایران و فرهنگ ایران را برای ما شرح دهد؟ بلی من نیز می‌دانم باید از زحمات هر محققی بهره جست اما بهره‌جویی محققانه با «بلعیدن بی‌ملاحظه» فرق دارد. روح منفعل بیمار است، روح فعال سالم است. چرا با کربن و کارش منفعلانه برخورد می‌کنیم و هم‌چنین با هر محقق غربی با صداقت و بی‌صداقت، که نشانه‌اش گلایه شرق است از آن همه سخنرانان که چرا همگی به توصیف کربن پرداختند و هیچ انتقادی از او نکردند. البته با عنوان امتنان باید بگویم: من از سخنان طباطبایی و پازوکی بهره بردم محظوظ شدم.

شرق:

طباطبایی گفت: ... کربن تاکید داشت که کتاب مقدس به طور توتالیتر نازل نمی‌شود بلکه به طور فردی نازل می‌شود (در مقابل تفسیر توتالیتر کاتولیکی، لوتر قرار داشت که راهبی اگوستینی بود و با مکتب رسمی تومائی بد بود) و تأکید داشت که کلام الهی و لاغیر، و این کلام الهی را فرد است که می‌فهمد.

نگاه: محققین اروپایی بهتر می‌دانند که از ویژگی‌های اساسی تشیع در میان مذاهب اسلام، امامت و حکومت است ـ بر خلاف آن تعداد از دست‌اندرکاران علوم انسانی که معتقدند نهادی به نام «دولت» لزومی ندارد زیرا مفاسدش بیش از مصالح آن است و اساساً جنگ نهروان برای همین مسئله بود.

خوارج پیشینه عرب عدنانی را در نظر داشتند که قرن‌ها بدون دولت زیسته بودند، از جانب دیگر کشتارهای جنگ جمل و صفین را مشاهده می‌کردند و به این نتیجه رسیدند که «اسلام آری، دولت نه» و شعار «إن الحکم الا لله» را سر دادند. علی u در مقابل‌شان فرمود «لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر». فکر خوارج به سرعت نظر (به اصطلاح)(1) روشن‌فکران زمان که جنگ جمل و صفین بهانه و زمینه‌ی خوبی برای‌شان فراهم آورده بود ـ را به خود جلب کرد اگر تبیینات و توضیحات و اقدام علیu نبود، در اثر غلیه اندیشه خوارجی، حتی دولت اموی و عباسی نیز زمینه پیدایش نمی‌یافتند.

اما تعدادی از اروپاییان در رأس‌شان هانری کربن: سعی دارند اسلام و مسیحیت را به اصطلاح به یک چوب برانند و حکوت را از محور تشیع براندازند تا شیعه به دولت لیبرال مبتنی بر «اصالت فرد» راضی شود. دولتی که اگر سکولار نباشد دست کم مسئولیت دینی نداشته باشد. غربیان هم در نظر و هم در عمل طوری می‌اندیشند که یا توتالیتر بر اساس اصالت جامعه، و یا دولت لیبرال بر اساس اصالت فرد، و چیزی از «امر بین‌الامرین» شیعه در این مسئله نمی‌فهمند.

ما خودمان نیز این موضوع را نشکافته‌ایم تنها در مباحث کلامی اشعری و معتزلی به محور جبر و اختیار، در قالب قرن سومی سخنی از امر بین‌الامرین می‌گوییم. گویا این را نیز باید غربیان شروع کنند پس از آن که مطلب را مسموم کردند از آنان بگیریم.

وقتی که یک اندشمند کاتولیک (نه پیرو پروتستانت) در نظر ایرانیان شیعه، توتالیتر را فراز کرده و به نفی آن می‌پردازد، اولاً به طور القــایی در ضـمیر آن‌ها می‌کـارد که هـر نـوع

اندیشه «ضرورت دولت» در عرصه فکر فلسفی دینی منجر به «توتالیتاریسم» می‌شود. ثانیاً: بدین‌وسیله آنان را به تصوف که کاری با «دولت» ندارد، سوق دهد که داد.

و در همین نکته و نقطه است که از نو می‌رسیم به شعار کربن: «شیعه از اول صوفی بوده و صوفیان نیز ا ز اول شیعه بوده‌اند». سخنی که تحکم‌آمیزتر از آن در تاریخ بشر نیامده است گرچه عده‌ای از اندیشمندان ما کودک‌وار آن را پذیرفتند.

اگر آن تعداد از دانشمدان اروپایی که دولت را نفی می‌کنند پیروز می‌شدند، کربن‌هایی به میان ما می‌فرستادند که به ما بفهمانند: اسلام و تشیع همان است که خوارج می‌گفتند. شاید باز عده‌ای از دانشمندان ما باورشان می‌شد، زیرا تحکم‌آمیز بودن این سخن هرگز بیشتر از تحکیم‌آمیز بودن سخن بالا نیست. آخ چه دردناک و خسارت‌آور است گول خوردن دانشمند؟!؟ کربن همیشه در پشت میز تدریس پشت تریبون در آثار و نوشته‌هایش در صحبت با دوستان(!) ایرانیش، سعی بلیغ داشته که شیعه را باطنی‌تر از همه گروه‌های باطنی در اسلام، جلوه دهد باطنی‌تر از صوفیان. خیال‌پردازتر از محی‌الدین. تا مبادا در فکر اجرای ظاهر شریعت باشند. بل باید همه شیعیان فقط به طریقت بیندیشند و با تسامح بزرگوارانه لیبرالانه، شریعت را به دنیاداران ظاهربین واگذارند خودشان نیز به تسامح و اباحه‌گرایی بپردازند به عبارت زیر توجه کنید:

شرق: شهرام پازوکی ... کربن که در مطالعاتش به روش هرمنوتیک و پدیدار شناسی متکی بود معتقد شد که تشیع باطن اسلام است.

نگاه: یعنی تشیع متصوف‌تر از تصوف است و فرقه‌های تصوف بچه‌های ریز تشیع هستند. و نیز یعنی: تشیع باطن اسلام و نظام بنی‌امیه و بنی‌عباس و... ظاهر اسلام هستند و هر دو «حق» هستند همان طور که هم بینش نظری تصوف است و هم روش و سنت عملی تاریخی تصوف است. در حالی که شیعه همیشه مدعی حکومت و امامت بوده است.

شرق: طباطبایی: چیزی که در این تفسیرهای ظاهری از ادیان (در مقابل تفسیر باطنی‌ای که او در فلسفه ایرانی می‌یافت...) به عقیده کربن می‌تواند به توتالیتاریسم منجر شود یعنی اگر نهادی یا شخصی متعهد امانتداری وحی و باطن دیانت باشد به توتالیتاریسم می‌انجامد.

شرق می‌افزاید: البته در این‌جا طباطبایی گفت که با کربن مرزبندی دارد.

نگاه: پس کربن به عنوان یک عقیده، کاملاً القا می‌کرد که تشیع باطن گرایی محض است و اگر روزی یک نهادی «دولتی» یا شخصی (مثلاً مانند ولی فقیه) خود را امانت‌دار دین و وحی بداند بی‌تردید توتالیتاریست خواهد بود.

شرق: پازوکی: او [کربن] در آثار خود به ویژه در «اسلام ایرانی» تصوف و تشیع را جزء ذات اسلام می‌داند.

نگاه: اگر مردم عوام و افراد غیر محقق این ادعای کربن را بپذیرند شاید جای شگفتی نباشد به طوری که اگر عوام نمی‌پذیرفتند هرگز تصوف از هند به ایران سنی، وارد نمی‌شد. و اگر عوام نمی‌پذیرفت تصوف برای اولین بار در قرن 8 توسط سید حیدر آملی به تشیع نفوذ نمی‌کرد. اما کدام اهل دانش و محقق است که نداند تصوف کالای صادراتی هندیان و وارداتی عده‌ای از ایرانیان دوران تسنن ایران، بوده است.

شگفت این است: چرا محققان و اندیشمندان جامعه ما این حقیقت و واقعیت را به زبان و قلم نمی‌آورند، در این پنهان کاری چه انگیزه‌ای دارند؟!-؟! تنها به این جهت که غربیان می‌خواهند این واقعیت برای همیشه پنهان بماند و دانشمند ایرانی چیزی را که غرب امضا نکند به زبان و قلم نمی‌آورد. این روحیه هم ناخودآگاه ما را ساخته است و هم برخود آگاهمان مسلط است.

اما این سبک ناخودآگاهانه و آگاهانه مصداق «تعهد بر خیانت به علم، دانش، فرهنگ یک ملت» نیست؟!.

تا کی هم فیس و افاده دانشمندانه خواهیم داشت و خودمان را یک سرو گردن از مردم شیعـه بالاتر دانـسته و به آنان فخــر فروشی خواهیـم کرد اما سبک مغزانه دنباله رو غربیان

خواهیم بود؟ که اگر این دنباله روی باز در مورد دانشمندان با صداقت غربی بود شاید به نوعی توجیه می‌شد و از دردناکی آن کاسته می‌شد اما دنباله روی از کربن که «دو شخصیتی» او و منافقت بازی او و دو چهرگی او کاملاً روشن است، سخت دردناک، حقارت‌آمیز و شرم‌آور است.

(البته آقای پازوکی در ظاهر این عبارت، کربن را تایید نمی‌کند و جای امتنان است که ا و را بهتر می‌شناساند).

غربیان به یک عنصر یا عناصر وارداتی تاکید می‌کنند:

غربیان کالای وارداتی تصوف را پنهان می‌کنند در عوض می‌کوشند عناصری از اصول تشیع را «دخیل» بدانند که از زمینه و اندیشه‌های ایرانی قبل از اسلام به میان مسلمانان نفوذ کرده و تشیع را به بار آورده است.

آنان دقیقاً این بهتان‌های علمی را به طور دانسته به تشیع افتراء می‌بندند و با ژست محققانه به وصله و پینه کردن می‌پردازند از دامادی امام حسینu برای ایرانیان گرفته تا «فرّ خاندان» و توارث حاکمیت و... را به عنوان دلیل می‌آورند. آیا غربیان که تشیع را فلسفی‌ترین مذهب اسلامی می‌دانند به استدلال‌های شیعه در مورد امامت توجه ندارند؟ یعنی آنان شیعه را میراث‌خوار واقعی ایران باستان می‌دانند؟! آنان آگاه‌تر از این هستند که واقعاً چنین بیندیشند می‌بینند که:

1ـ ایرانیان 9 قرن تمام همگی سنّی بودند (غیر از ساوه، قم و کاشان) و شیعه در میان‌شان به طور جسته و گریخته یافت می‌شد.

2ـ آن همه شیعیان مصر که خلافت فاطمی را بنا نهادند شیعیان لبنان، تونس، الجزایر، عراق و... که ایرانی نبودند چه طور شیعه شده بودند.

اروپاییان ماهیت مکتب جعفر صادقu را خیلی خوب فهمیده‌اند خیلی بهتر از دانشمندان ما، در عرصه فکر و اندیشه و فرهنگ بیش از هر فکر و اندیشه از مکتب تشیع می‌ترسند و لذا آشپزوار زحمت کشیده و می‌پزند و گارسون‌وار روی میز ما می‌گذارنــد که

بخورید خوش‌مزه است. اما در دلشان می‌دانند که چه غذای مسمومی را به خورد ما می‌دهند.

ما باید به روشنی بفهمیم: در غرب هیچ کار تحقیقی علمی در عرصه علوم انسانی بر خلاف جهت جریان سیاسی وجود ندارد و نمی‌تواند داشته باشد و غربیان این قدر احمق نیستند.

با هر کشوری از جهان سوم «انجمن تحقیقاتی» مشترک تأسیس کرده‌اند و چه دلسوزی مادرانه‌ای! چرا از این قبیل انجمن‌ها در علوم تجربی وجود ندارد؟! مرکز استراسبورگ و دانشگاه سوربن چه ماموریتی دارند غیر از هدایت افکار مردمان دیگر در جهتی که خودشان می‌خواهند-؟!

حتی در امور داخلی‌شان نیز اکثر دانشمندان‌شان سر در آخور سیاست دارند.

شرق: شاهد مهم دیگر کربن (به گفته پازوکی) بر ربط تشیع و تصوف و البته بر معنوی و باطنی بودن تشیع این است که کربن می‌گفت: شاید حتی یک بحث باطنی وجود نداشته باشد که امامان شیعه آن را آغاز نکرده باشند و در خواندن آثار عرفای بزرگی چون ابن‌عربی و علاء الدوله سمنانی اگر در بعضی مواقع ندانیم که نویسنده کیست فکر می‌کنیم شیعه است.

نگاه: 1ـ گفته‌اند دروغگو حافظه ندارد به همین جمله اخیر «اگر ندانیم که نویسنده کیست فکر می‌کنیم که شیعه است» توجه کنید که همه سخنان خود را نقض کرده است: همه بحث‌های صوفیانه را امامان شیعه آغاز کرده‌اند اما صوفیان بزرگ شیعه نیستند!!!

یا آن چه گفت: «صوفیان از اول شیعه بوده‌اند و شیعه نیز از اول صوفی بود» اینک ندانسته می‌گوید دانه درشت‌های صوفیان شیعه نیستند!!!

2ـ (علاوه بر نقص مذکور) آغاز با انجام فرق دارد عیسی u مسیحیت را با توحید محض آغاز کرده بود، پولس و دیگران آن را سرانجام به تثلیث رسانیدند. اینک غربیان با تمام توان می‌کوشند ا ز نو تفسیر توحیدی از مسیحیت ارائه دهند و می‌دهند.

پیامبر و امامان شیعه حقایق را بیان کرده‌اند، صوفیان گوشه‌هایی ا زآن تبیینات را برگرفته و به سوی خود و به نفع خود امتداد داده‌اند، ‌و تصوف غیر از این مستمسکی بر ادعای اسلامی بودن خود ندارد. کربن توفع دارد که صوفیان اعلام کنند که با قرآن و پیامبرr و اهل‌بیت: کاملاً مخالف‌اند.

3ـ یعنی کربن که سنی بودن محی‌‌الدین را نتوانسته انکار کند، آیا در حد مرید خودش (جلال آشتیانی) نفهمیده است که محی‌الدین دشمن تشیع نیز بوده و به ویژه شیعه امامیه-؟!

آشتیانی مدعی است که کشف و شهود کرده: «کربن در حال مرگ گفته است: ‌السلام علیک یا حجة الله»(!)(!)(!) صاحب این کشف و شهود می‌گوید: محی‌الدین دشمن سرسخت شیعه امامیه بود(2) و به دنبال آن با تعبیراتی از قبیل «شیخ اکبر» و «شیخ اعظم» به توصیف مدارج عرفانی محی‌الدین می‌پردازد.(3) مثل این که همه‌مان مرگ ماهی خورده‌ایم و گیج‌مندانه روی آب حرکت می‌کنیم و نمی‌توانیم به عمق برویم.

مرگ ماهی: دارویی است گیاهی، آن را کوبیده با خمیر مخلوط می‌کنند و به آب می‌اندازند ماهی با خوردن آن دچار نفخ کیسه کوچک که در درون بدنش دارد می‌شود و روی آب می‌آید و چون دیگر نمی‌تواند به عمق برود با سرعت به هر سمت حرکت می‌کند ازحال که می‌افتد دست خوش دست صیاد می‌شود.

کربن و کربن‌ها همین کار را با اندیشمندان و محققین ما می‌کنند که خودمان به عمق آب‌های خودمان نمی‌توانیم برویم، تنها کارمان شناخت چگونگی روال کاری غربیان است.

هدف کربن به وحدت رسانیدن تشیع و تصوف بود و تلخ‌ترین چیز برای او و برای برنامه او ناسازگاری ماهیت تشیع و تصوف بود، ببینید:

شرق:

اما توهّم این جدایی از آن‌جا ناشی شده که تشیع از اصل خود دور شده و موجب شده علمای خود شیعه مقابل این جبهه باطنی موضع بگیرند، و در مقابل تصوف هم مدارک شیعی‌اش را نشان نمی‌دهد.

نگاه:

1ـ جمله را ببینید «توهّم این جدایی»، یک واقعیت بزرگ و مسلم تاریخی را با آوردن لفظ «توهّم» تا چه حد تحریف می‌کند!؟ کربن یک جدایی با تضاد کاملاً ما هوی را «توهّم» می‌نامد. این سخن و این تحریف بزرگ از زبان یک محقق تاریخ، ‌دلیل ماموریت او نیست؟ پس چیست؟ یک سخن کاملاً احمقانه! آیا کربن این قدر احمق بود؟!

2ـ به جمله دیگر او توجه کنید: «تشیع از اصل خود دور شد».

اینک روی سخنم با آن عده از حوزویان مثل خودم است: صدرائیان (صوفیان نو پدید) اکنون بیایید هر خاکی را که شما می‌پسندید بر سرمان کنیم، هالوتر از ما کسی در جهان پیدا می‌شود؟ با این همه ناز و کرشمه عالمانه‌مان، عالم را گرفته است. خودمان واقعاً‌ به ریش خودمان می‌خندیم.

کربن دین و مذهب و ایمان ما را انحرافی می‌داند، ما کشف و شهود می‌کنیم که او بهترین شیعه بوده و هنگام مرگ دین کاتولیک خود را رها کرده و تشهد گفته است آن هم نه تشهد اول و دوم بل تشهد سوم، گفته است: «اشهد انّ المهدی(عج) هو الحق الحی الذی یملاء الارض بقسط.»

این چه بلایی است؟! این چه گرفتاری است؟! این چه نکبت است؟! تنها یک فرد به نام کربن همه چیز ما، عقل و مغز، ‌قلب و ایمان و... ما را به باد فنا داد. و ما (آن عده محدود) چه قدر دچار حقارت شخصیتی هستیم که با اشاره یک مامور غربی خودمان را باختیم و با احساس «من آنم که کربن غربی تاییدم می‌کند» دچار جنون فکری شدیم.

3ـ جمله «تصوف هم مدارک شیعی‌اش را نشان نمی‌دهد»‍: یعنی تشیع به حدی منحرف شد که صوفیان ننگ دانستند مدارک شیعی خود را ابراز کنند.

مجله ی نورالصادق، شمـاره ی 10

پی‌نوشت‌ها:

1) نه یک محقق دانشگاهی و نه یک محقق حوزوی کاری در این زمینه نکرده‌اند و خوارج را «خشک مقدسان بی‌فهم» شناسانیده‌اند. زیرا کودک یتیم بی‌مادر یا طفل شاهزاده‌ایم که منتظریم پستان اروپاییان این موضوع را نیز با غلط و آمیزه به خوردمان بدهد.

علیu با این که انحراف خوارج را خطری بزرگ می‌داند و برخورد با آنان را یکی از کارهای بزرگ خود می‌داند «دانا فقئت عین الفتنة»، اما آنان را افراد متفکر که در اندیشه اشتباه کرده‌اند می‌داند نه «خشک مقدس» که می‌فرماید: بعد از من خوارج را نکشید زیرا آنان درصدد رسیدن به حقیقت بودند دچار اشتباه اساسی شدند مانند جبهه معاویه نبودند که فقط به دنبال دنیاداری خود هستند.

2) رجوع کنید: شرح قیصری بر فصوص، مقدمه جلال آشتیانی.

3) همان.


ادامه گزارش روزنامه شرق

شرق: این امر ناشی از ظهور قدرت سلجوقیان ولزوم تقیه بوده است که خود اصلی شیعی است.

نگاه:

1- رهبرفکری سلجوقیان جواجه نظام الملک ایرانی بود که دانشگاه های نظامیه را از بغداد وموصل تا نیشابور و مرو روی خط جادهö ابریشم ردیف کرد.
به نظر غربیان ایرانیان فرهیخته تشیع را مطابق عناصر فکری ایرانی پیش از اسلام ساختند. پس چرا باید شیعهö صوفی از نهضت جناب خواجه نظام الملک بترسد وتقیه کند؟! آیا خواجه نظام الملک از آن ایرانیان فرهیخته نبوده و لذا سنّی دو آتشه وقتال شیعه بود، همین طور خاندان برمک که قاتل اصلی امام کاظمعلیه السلام هستند و یحیی ( بن عبدالله بن حسن بن حسنعلیه السلام ) را که در شمال ایران دولتی تشکیل داده بود، با مکر وحیله دستگیر ودر زندان بغداد به عمرش پایان دادند. وهمین طور خاندان سهل که هر چه توانستند امام رضاعلیه السلام را اذیت کردند. کدام خاندان ایرانی در عصر تسنن ایران قدرت پیدا کرده وبر علیه تشیع جنایت نکرده است؟
آیا ساخته شدن تشیع به دست ایرانیان درست است یا تقیه شیعه از همین ایرانیان ؟-؟ این تناقض نیست؟ چرا دانشمندان ما گفته های غربیان را بی ملاحظه می بلعند!؟.!
2- مطابق القائات کربن، صوفیان همگی شیعه بودند از ترس سلجوقیان که افسارشان به دست نظام الملک بود بر اساس تقیه، خودشان را سنی جلوه دادند.
اگر او می گفت « از ترس سلجوقیان سنی شدند» باز به نوعی ادعایش از محال بودن خارج می شد. زیرا کسی که تقیه می کند مذهب خود را حفظ می کند وگفتۀ کربن مصداق « تقیه بر علیه تقیه» است، کربن در این جا که نمی تواند واقعیت تاریخی سنی بودن صوفیان راانکار کند عوامانه ترین حرف را می زند که عوامانگی آن واضح وآشکار وکاملاً بیّن است.
عده ای از اندیشمندان ما این سخن او را « پژوهش علمی» دانسته ومی بلعند.
3- درست است اصل تقیه از اصول شیعه است وتشیع در مقاطع زیادی با تقیه خودش را حفظ کرده تا سنی نشده. تقیه ای که کربن می گوید مصداق «نقض غرض » است هیچ صوفی این قدر از هوش بی بهره نیست که نقض غرض به این بزرگی را مرتکب شود.
4- کربن در این باورها هم صوفیان را به حماقت متهم می کند وهم شیعه را، می گوید: شیعه از اصل خود منحرف شد وصوفیان نیز دچار حماقت در استفاده از تقیه شدند.
شرق: (از بیان پازوکی در توضیح اصول اندیشه کربن): با سقوط خلافت عباسی بار دیگر با ظهور تصوف ولوی مواجهیم....
نگاه: برای روشن شدن موضوع لازم است رایطۀ تاریخی تصوف با «ولایت» را به اختصار تمام از نظر بگذرانیم: تصوف در این مسئله سه دوره را طی کرده است:
1- دوره اول تصوف عربی: این دوره از حسن بصری- اولین صوفی متشخص در جامعه اسلامی- آغاز می شود ودر اواسط قرن دوم یعنی حوالی سال 140 هجری قمری با دوره دوم که در زیر می آید دست همکاری به هم می دهند.
در این دوره صوفیان خودشان را« ولی الله» ننامیده اند زیرا ولایت به ویژه در حدیث غدیر به «دوستی» تاویل شده بود. « من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به« هر کس من را دوست دارد باید علی را دوست بدارد» تاویل شده بود. واگر صوفی ای ادعای ولایت می کرد شمشیر بنی امیه بی تردید به سراغ گردنش می رفت.
2- دوره تصوف فارسی: جوکیات هندی از همان آغاز سقوط ایران به دست عرب، توسط عده ای از ایرانیان نا سیونالیست به طور خزنده وبه تدریج وارد جامعه مسلمان سنی ایرانی می شد، این جریان در زمان مهدی سومین خلیفهö عباسی به شدت جان گرفت.
عباسیان که به نام شیعه وبا تمسک به خون حسینعلیه السلام وزید ویحیی و دیگر کشته شدگان آل رسول وبا شعار « الرّضی من آل الرسول» به قدرت رسیده بودند، امامت علیعلیه السلام را نه یک « حق ولایتی » بلکه یک « حق وصایتی » می دانستند، بدین جهت مورد پذیرش شیعیان ولایتی قرار نگرفتند. در زمان عبدالله و منصور می رفت که « تشیع وصایتی » همه گیر شود اما سه عامل قوی موجب شد که عباسیان از خیر تشیع وصایتی نیز بگذرند:


الف: دافعه شدید شیعیان ولایتی که عباسیان را درست مانند امویان، غاصب می دانستند.
ب: قیام محمد وابراهیم پسران « عبدالله محض» از آل حسنعلیه السلام که خود مدعی وصایت بودند و خودشان را به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم نزدیک تر می دیدند.
ج: مقاومت علمای غیر شیعی.

در نتیجه مهدی هوشمندترین خلیفه عباسی اصطلاح « اهل سنت» را ابداع کرد: یعنی ما همان روال که از روز وفات پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم آغاز شده همان را می پذیریم.
در حقیقت مراد از «سنت» روال وسنت مردم، سنت مسلمانان بود، نه «سنت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم » بدین سان چیزی به نام «شیعهö وصایتی» که از زمان محمد حنفیه وعصر امام سجادعلیه السلام شروع شده ودر کنار شیعهö ولایتی ادامه داشت برای همیشهö تاریخ از میان رفت. این بار یک امت است که اکثریتش سنی است ویک اقلیتی نیز به نام شیعه در میان شان است وخلافت درست مانند زمان بنی امیه مشروعیت خود را نه با ولایت توجیه می کند ونه با وصایت.
اما همان طور که عنوانی به نام «ولایت» همیشه خلافت بنی امیه را به زیر سوال می برد خلافت عباسیان را نیز تحت فشار قرار می داد، عباسیان با طرح وصایت وتعیین سلسلهö وصایت علیعلیه السلام حسنعلیه السلام، حسینعلیه السلام محمد حنفّیه، هاشم بن محمد حنفّیه، ابراهیم عباسی، محمد عباسی، عبدالله سفاح، منصور، مهدی – تا حدودی به ولایت خواهی مردم پاسخ مثبت داده بودند. اینک با حذف وصایت و رها کردن آن، درست مانند بنی امیه شده بودند، چارهö دیگر اندیشیدند: صوفیان را که در این مقطع با جوکیات هندی نیز مجهز می شدند «ولی» و«اولیاء الله» نامیدند. بدین ترتیب ولایت را در بستر دیگر انداختند تا خودشان را آسوده کنند.
تصوف فارسی رونق گرفت و« ولی الله» ها همه جا قد علم کردند. بدین سان با سند رسمی، سمت امامت به دوبخش تقسیم شد وهر دو طرف همدیگر را به رسمیت شناختند. سند امضاء شده:

پادشاهان مظهر شاهی حق عارفان مرآت آگاهی حق

3- دوره دوم تصوف عربی: که تصوف محی الدین است، ابن عربی با ادعای « خاتم الاولیاء»ئی ختم ولایت را برای پس از خودش اعلام کرد. اما صوفیان تصوف فارسی به حرف او گوش ندادند هم چنان در ادعای ولایت بودند وماندند. همان طور که در جلد اول توضیح دادم جانشینان خود محی الدین نیز زیر بار این «ختم» نرفتند.
صوفیان از زمان مهدی عباسی هیچ وقت دست از ادعای ولایت بر نداشته اند تا از نو به آن برگردند، اینک عبارت بالا را که از روزنامه شرق دیدیم دوباره ببینیم:
پس از سقوط خلافت عباسی بار دیگر با ظهور تصوف ولوی مواجهیم.
این لفظ « بار دیگر» چیست؟ کی صوفیان ولایت را رها کرده بودند که بار دیگر تصوف ولوی شود؟!
برای بزرگداشت کربن کنفرانس تشکیل می دهند دانشمندی در پشت تریبون باورهای کربن را بیان می کند دانشمندان دیگر نشسته اند و می شنوند اما کسی نمی گوید این «بار دیگر» یعنی چه؟
به قول پیر زنان: ای وای بر ما ملت با این دانشمندان مان، اگر حضرات در خانه می نشستند وکار علمی نمی کردند کنفرانس ها را نیز برگزار نمی کردنددست کم بر سر چیزی که « علم ودانش» نامیده می شود، کلاه نمی رفت.
هانری کربن به طور دانسته عمداً مسلمات بزرگ تاریخ را زیر پا می گذارد می گوید: همه صوفیان از اول شیعه بودند تنها در دوره سلجوقیان سنی شدند با حمله مغول وپس از سقوط خلافت عباسی بار دیگر تصوف شیعی ظهور کرد. اما این لفظ « ولوی» کلاه گشادی است که هم بر سر علم ودانش می رود و هم بر سر شیعیان که به ولایت معتقدند.
همان طور که خلفا با غصب خلافت دشمن خونین امامانعلیه السلام بودند، صوفیان نیز با غصب ولایت به همان میزان دشمن اهل بیتعلیه السلام بودند بی کم وکاست.
اگر فلان صوفی نامی از یک امام می برد یا به نیکی نام می برد، حتی در حد تعریفات و تمجیداتی نیست که معاویه وعمروعاص در مورد علیعلیه السلام می کردند، روزی آن قدر از علیعلیه السلام تمجید کردند که یزید گفت: « والفضل ما شهدت به الاعداء». یا احترامی که هارون الرشید به امام کاظمعلیه السلام ابراز کرد به حدی بود که مامون را شگفت زده کرد کلمه قصار« الملک عقیم» از آن روز مانده است، دشمنی صوفیان با اهل بیتعلیه السلام نه از مسلمات تاریخ اسلام بل ستون فقرات تاریخ اسلام ومسلمین است که هانری کربن ما را این قدر بی خرد حساب کرده واین ستون به این بزرگی را انکار می کند بل آن را برداشته وستون فقرات دیگر به جای آن می گذارد. با فعالیت های هانری کربن وجود کسی به نام « سید حیدر عاملی» بلائی بر جان تشیع شد که شیعه پس از ماجرای کربلا شاید به مصیبتی بزرگ تر از این دچار نشده است.

پس از 700 سال عمر اسلام این سید شیعه، صوفی شد وشیعی بودن را نیز یدک کشید که کربن می گوید« بار دیگر تصوف شیعی ظهور کرد». ببینید دانشمندان حوزوی و دانشگاهی ما را چگونه منحرف می کند.
درست است تصوف پس از گذشت 700 سال از عمر اسلام به تشیع نفوذ کرد. سید حیدر صوفی شد، شاه نعمت الله ولی گرایش به تشیع کرد وبه دنبال او شیخ ابراهیم صفوی خانقاه اردبیل را به نام شیعه موسوم کرد.
استاد محی الدین زده، ملا صدرا زده وکربن زده حوزه می گوید: نبوت ختم شده امّا ولایت ختم نشده، امروز هم اولیاء الله معجزه وکرامت می کنند.
بنابراین سخن حضرت استاد، معلوم نیست آن « ولی الله » (عج) که پشت پرده غیبت است چه کاره است ولایت که «تعمیمی » شد چه چیزی برای او می ماند؟! مگر این که مانند محی الدین ایشان نیز آن امام غایب (عج) را صرفاً یک فرد نظامی بداند که در آخرالزمان متولد شده وقیام صرفاً نظامی خواهد کرد.

شرق:

(به نقل از پازوکی): کربن می خواست در عالم حکمت ایرانی، مشرقیان را شناسایی کند و ناخودآگاه می گفت « ما ایرانیان »، « ما شیعیان» در حالی که نه ایرانی بود ونه شیعه، کاتولیک فرانسوی بود.
نگاه: به گمانم اگر این سخن کربن- ما ایرانیان، ما شیعیان- تنها به میزان یک اسکناس هزار تومانی ضرر مادی متوجه ما می کرد فوراً حساس می شدیم ومی گفتیم این اهریمن غربی، این سخن را ناخودآگاه نمی گوید، کاملاً آگاهانه می گوید ما را هالو پنداشته است. دکان داران وبازاریان، این قبیل سخنان را«هالو کردن مشتریان» می نامند. اما تاکنون اصطلاحی به نام «هالو کردن محققان» نشنیده بودیم.

شرق: (نقل از پازوکی): به گفته هولدرلین «هر جا خطر ازآن برآید ازهمان جا دفع می شود».

نگاه: عرض کردم که غربیان از « مکتب جعفر صادقعلیه السلام » می ترسند. پس باید بیایند ودر همین جا مغز متفکرین ما را بخورند. ضحاکی که این بار مغز متفکرین را می خورد نه مغز جوانان را، زیرا امروزه جامعه ای که مغز متفکرینش خورده شود، اساساً جوانش مغزدار نمی شود تا خوراک ضحاک باشد.

شرق: کربن تا وقتی زنده بود در محافل علمی غرب چندان به او پرداخته نمی شد. اما به گفته وتاکید برخی از سخنرانان همایش، از جمله دکتر کریم مجتهدی، اخیراً در فرانسه دوری از توجه به آثار واندیشه های کربن آغاز شده است.

نگاه:

1- فرانسویان آن قدر می­فهمند که به کارهای ظاهراً تحقیقی ودر حقیقت زورگویانه و تحکم­های او اهمیت ندهند. این ما هستیم که کار وآثار غرض آلود و مسموم او را مائده آسمانی می دانیم. این که اخیراً در فرانسه به کربن توجه می شود، بی تردید به دلیل جنبهö علمی کار او نیست بل موفقیت او در صوفی کردن ما، نظر فرانسویان را جلب کرده است، می خواهند بدانند او چگونه با به هم بافتن تحکم ها به همدیگر، توانسته اندیشه یک ملت را به اسارت خود در بیاورد. لطفاً جناب مجتهدی یک نگاه دیگر به این موضوع در فرانسه، بکنند.

2- اما با این که به ماهیت علمی کربن در فرانسه اهمیت نمی دادند، به خودش اهمیت می دادند نمونه اش آن « جشن نامه ای که پیش از مرگ کربن برای او انتشار یافت» است. که در همین مقاله شرق آمده است. بهتر است این مقاله را نیز به پایان ببرم اگر همهö آن چه که فقط به سخنرانی این دو بزرگوار مربوط است را تکه تکه بیاورم وتوضیح دهم این مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

در پایان از دانشگاهیان گرامی صمیمانه تشکر می­کنم که دست کم تشیع را یک فلسفه» می دانند نه مانند برخی حوزویان( صدرائیان) اسلام وتشیع را ذاتاً فاقد فلسفه بدانند. امام خمینی (ره): فرموده است: در هر مورد که دیدید غربیان شما را تأیید می کنند، بدانید در همان مورد، به خطا رفته اید.

کاری با امور سیاسی، ندارم. چندین سال است سیاست را کنار گذاشته ام ( پیکان ما از ژیانی اگزوز نداشت). در مورد مکتب تشیع، ونیز درباره حفظ نظام اسلامی از دیدگاه اصول مکتب وجامعه شناسی، بحث می کنم. امام نیز این سخن بس والا وبلند وعمیق وحیاتی وسازنده را درهمین زمینه، فرموده است. نه فقط به عنوان یک فرمول دیپلماسی موقت، این سخن از عرصه روشن « انسان شناسی» امام، واز قواعد وقوانین تاریخ در روابط جامعه ها، در بینش ژرف امام برخاسته است. یعنی که این کلام تنها ناظر به جهان استکباری امروز، نیست بل به اصول اندیشه علمی امام مبتنی است. او « دشمن را معیار قرار می دهد» و چیزی که هیچ کسی این موضوع را به این فرازی مطرح نکرده بود. نه تنها مأموریت کسی مثل هانری کربن ویارانش، بل غربیان به هروسیله وبا هر امکان، هم تصوف سنتی وکلاسیک ما را به شدت تشویق می کنند وهم تصوف مدرن ما را. به ویژه این دومی را به نام « فلسفه برتر» ترویج می کنند. چرا این معیار کارساز، بل سرنوشت ساز، بل عامل بقای دین ومکتب را، بل عامل بقای کشور واستقلال کشور را، فراموش کرده به کار نمی گیریم!؟! چرا!؟! فلان دونفز مثلاً محقق آلمانی چه کاری دارند در منزل فلان آقا آیا به راستی دل شان با زیارت آن همه اسقف وکشیش و راهب وراهبه، قدیسان مذکر ومؤنث مسیحیت، به سکون عرفانی نرسیده اینک می خواهند با زیارت این آقا به بالاترین مدارج عرفان برسند!؟!.

درحدیث آمده: روزی شیطان پیش یکی از پیامبران رفت وگفت: بگو لااله الاالله.آن پیامبر مکثی کرد وبه فکر رفت. شیطان گفت: من که پیشنهاد بدی به تو ندادم به عمل حرام دعوتت کردم؟ شما ها چرا این جوری هستید؟ به پیشنهاد من بیچاره گوش نمی دهید. آن پیامبر گفت: درست است من عاشق لااله الاالله، هستم جانم را درراه آن گذاشته ام. اما چون از دهان تو می آید، آن را نمی گویم، برو من بی خرد نیستم، هیچ وقت کار تو بی غرض نیست. وشیطان چون چنین دید فرار را برقرار ترجیح داد.وارونه کاری ما مگر یکی دوتاست. بجای معیار بالا، هرروز هانری کربن رایک دایه دلسوزتر از مادر، بل فربه تر وباز فربه تر، بل مقدس ومقدس تر، بل به صورت یک قدّیس خادم ایران، اسلام، تشیع ودانش ایرانی، می کنیم. شگفتا از ما واز خود کشی علمی، فکری وماهوی ما، وصد هزار شگفت، وشگفت انگیزتر این که برخی ها می خواهند این اشتباه بزرگ ما را، مطابق بینش آن امام بزرگ بدانند.

مجله ی نورالصـادق، شمـاره ی 11

خواندن 153 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز872
دیروز1464
این هفته8547
این ماه33270
جمع بازدیدها512508

1396-12-05
Top