غلو در قرآن و حدیث / حجة‌الاسلام و المسلمین معمار منتظرین

غلو در قرآن و حدیث

آنچه در پی می آید سخنان ارزشمند دانشمند عزیز «حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای معمارمنتظرین» است که در تاریخ جمعه 17/08/87 از رادیو اصفهان پخش شده است:

* * * *

«اعوذ بالله السّمیع العلیم من الشّیطان اللّعین الرّجیم؛

بسم الله الرّحمن الرّحیم، الحمد الله ربّ العالمین، والصّلاة و السّلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعنت الله علی اعدائهم الی یوم لقاء الله»

یکی از موضوعاتی که از زبان ائمه هدی مطرح بوده است تا زمان ما، و در زمان‌های مختلف طرح آن شدت و ضعف داشته، موضوع غلو است. در زمان مرحوم شیخ مفید(ره) آن بزرگواری که در تبیین معارف قرآنی به توفیق الهی و تائید امام عصر ارواحناه فداه موفقیت‌های چشمگیری بدست آوردند و نزدیک 170 رساله از ایشان الآن موجود است این موضوع در آثار شاگردان ایشان و خود ایشان مطرح است. مخصوصاً مرحوم سید مرتضی برادر سید رضی به این موضوع پرداخته‌اند.

اولاً کلمه غلو یعنی چه؟ و به چه کسی غالی گفته می‌شود؟ در قرآن کریم کلمه‌ی غلو و به تعبیری نهی از غلو در دو آیه از قرآن آمده است. یکی در سوره‌ی مبارکه نساء در آیه 171 خدای مهربان فرموده است: « يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُواْ فىِ دِينِكُمْ وَ لَا تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ » مورد خطاب آیه‌ی شریفه اهل کتاب‌اند. ای اهل کتاب غلو نکنید در دین شما و نگویید برای خدا الا الحق.«إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسىَ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقَئهَا إِلىَ‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِّنْهُ» این آیه‌ی اول که نهی از غلو فرموده است، صریح آیه‌ی شریفه قرآن کریم است.

آیه‌ی دوم در سوره‌ی مبارکه مائده است، که خدای مهربان در آیه 77 این سوره، باز از غلو نهی نموده و فرموده است: « قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُواْ فىِ دِينِكُمْ غَيرَْ الْحَقّ‏ِ وَ لَا تَتَّبِعُواْ أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ» غلو در دین نکنید ای اهل کتاب، تبعیت هم نکنید از هواهای قومی که قبلاً گمراه شده اند و « وَ أَضَلُّواْ كَثِيرًا » و عده زیادی را هم گمراه کردند و « وَ ضَلُّواْ عَن سَوَاءِ السَّبِيل» ، در سرتاسر قرآن کریم با همین دو مورد، خدای مهربان صریحاً از غلو نهی فرموده است.

در کتاب معجم الوسیط که یکی از کتب بسیار دقیق و قابل تأمل در لغت عربی است و در اوائل همین قرن میلادی نوشته‌اند؛ نه قرن 21 میلادی، بلکه قرن 20 میلادی. 30 نفر از لغت شناسان قوی مصر و بسیاری از کتب لغوی عرب از قدیم و جدید این‌ها را به دقت بررسی کرده‌اند و محققین فن هم قبول کرده‌اند، اعتبار این کتاب را. در صفحه 660 این کتاب، یعنی معجم الوسیط یک جلدی، [چون اخیراً در دو جلد هم یک شخصی در ایران این کتاب را ترجمه کرده است، بنده از یک جلدی صفحه 660 نقل می‌کنم] ، چاپ نشر فرهنگ اسلامی، فرموده آن‌جا که، «غلو ای زاد»، این یک معنا، یعنی زیاده روی کردن یا زیاد کردن وارتفع، رفیع کردن، یک چیزی را خیلی بالابردن که حالا شواهد روایی آن را هم عرض می‌کنم، معنای سوم تجاوز الحد، غلو یعنی، از حد تجاوز کردن. این معنا واضح‌تراست یعنی از حد تجاوز کردن.
خوب حالا با توجه به این نکته دقت کنید در خود آیه‌ی شریفه‌ای که خواندم، آیه‌ی اول به این نکته اشاره نموده، حالا با این تعریفی که از غلو شد، یک مرتبه‌ی دیگر به آیه دقت کنید:« يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُواْ فىِ دِينِكُمْ وَ لَا تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسىَ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُه »

این یعنی چه؟ بلافاصله بعد از « لَا تَغْلُواْ فىِ دِينِكُمْ »، خدای مهربان فرموده همانا عیسی بن مریم رسول الله است، خدا دارد این‌جا به چی اشاره می‌کند؟ در سوره‌ی مبارکه مائده، الآن ان‌شاءالله الرحمن راز قضیه به حول و قوّه‌ی خدا روشن می‌شود.

خدای مهربان در جاهای مختلف قرآن این مطلب را تبیین کرده، چون عده‌ای آمدند گفتند که عیسی بن مریم العیاذ بالله خداست و خدای مهربان از این موضوع نهی صریح و شدید فرموده که عیسی بن مریم خدا نیست، عیسی بن مریم مخلوق خدای مهربان است، بنده‌ی خداست، علت این که این‌ها عیسی بن مریم را خدا معرفی کردند چند جهت بود؛ یک جهتش همین موضوع بود که الآن اشاره شد یعنی آمدند دیدند که عیسی بن مریم بدون پدر به دنیا آمده، این یک.

دوم کارهای خارق‌العاده‌ای در نظر آن‌ها از ایشان صادر می‌شود، این مطلب را عده‌ای منتشر کردند.

حالا ببینید خدای مهربان اولاً چگونه از این قصه پرده برداری کرده. من قبل از این که آیات را بخوانم درباره تفسیر علی بن ابراهیم قمی بگویم که، یکی از تفاسیری است که نزدیک به زمان ائمه نوشته شده، مرحوم آیت الله العظمی آقای خوئی در کتاب معجم الرجال الحدیث در مورد مستند بودن روایات این کتاب تعابیر بسیار قابل دقتی دارند که عزیزان می‌توانند مراجعه کنند و در باب شخصیت علی بن ابراهیم قمی هم ایشان را ثقه و مورد اعتماد دانستند. علی بن ابراهیم قمی در جلد اول تفسیرش صفحه 183، وقتی این آیه را مطرح می‌کند: «يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُواْ فىِ دِينِكُمْ وَ لَا تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسىَ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُه » که نگویید عیسی خداست و ابن الله، نگویید عیسی پسر خدا است، بلکه عیسی رسول الله است و کلمه پروردگار عالم است، از این‌جا معلوم می‌شود اگر کسی عیسی را نستجیر بالله، العیاذ بالله خدا دانست، این دچار غلو شده، یعنی تجاوز کرده از حدی که خداوند برای عیسی بن مریم قائل است. باز این‌جا اگر دقت کرده باشید، در معجم الوسیط در تعریف غلو، گفت یک معنای غلو بالابردن بیش از حد است. نگاه کنید از امیرالمؤمنینعلیه السلام هست در جلد 25 بحار، برای این که عزیزان آشنا بشوند در جلد 25 بحار از صفحه 261 تا صفحه 342. 119 روایت در مذمت غلو در مورد اهل‌بیت و نفی و نهی از غلو وارد شده است، یکی از روایت‌هایش این است، امیرالمؤمنینعلیه السلام فرموده‌اند : «انا لنبرء الی الله عزوجل». ما اهل بیت بیزاری می‌جوییم در محضر خدا «مماً یغلوا فینا». از کسی که در مورد ما غلو بکند، «فیرفعنا فوق حدّنا»، ما را از حدّمان بالا ببرد. از این کلمه «فیرفعنا فوق حدنا» فهمیده می‌شود غلو یعنی بالابردن کسی از فوق حدش. این هم یک معنای غلو.

یک معنا هم در کلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم؛ خیلی جالب است، دقت کنید، می‌فرمایند: «لا ترفعونی فوق حقی». ببینید این‌جا هم باز در کلام رسول اکرم فهمیده می‌شود غلو یعنی از حدشان ببریم بالاتر. «لاترقعونی فوق حقی فان الله جعلنی عبداً قبل ان یتخذنی نبیاً». خدای مهربان رسول الله را قبل از این که نبی قرار بدهد عبد قرار داده. حد رسول خدا در مقابل خدا، عبد خدا بودن است.(1)
اگر دقت کرده باشید یک معنای غلو را معجم الوسیط «زاد» معنا کرده، یعنی زیاد برویم جلو از حدشان. «لا تجاوزا من العبودیة» از امیرالمؤمنینعلیه السلام است. ما را از عبودیت عبور ندهید، تجاوز نکنید. ما هر چه کمال هم داشته باشیم آخرش ما اهل‌بیت عبد خدا هستیم. این حالا تعریف غلو، اما ببینید قرآن چه فرموده است. در سوره مبارکه مائده آیه 72 از این‌جا قصه شروع می‌شود: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قَالَ الْمَسِيحُ يَابَنىِ إِسرَْ ءِيلَ اعْبُدُواْ اللَّهَ رَبىّ‏ِ وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشرِْكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَئهُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ»
نستجیر بالله خود خدا با بانگ بلند نقل کرده، به تحقیق که کافر شدند کسانی که گفتند « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ». خدا یعنی عیسی بن مریم. و « يَابَنىِ إِسرَْ ءِيلَ اعْبُدُواْ اللَّهَ رَبىّ‏ِ وَ رَبَّكُمْ »، بنده‌ی خدا شوید، ربّ خودتان و ربّ من. عزیزان دقت کنید شاید 6 مورد در قرآن داریم که الآن دقیق نمی دانم یا پنج مورد یا شش مورد که خدای مهربان فرموده از قول عیسی بن مریم. همه‌ی موارد هم از قول عیسی بن مریم است. این‌جا روشن می‌شود که چرا از قول عیسی بن مریم است. « اللَّهَ رَبىّ‏ِ وَ رَبَّكُمْ ». مسیح تصریح می‌کند خدا، ‌ربّ من است و ربّ شما. یعنی من مربوب پروردگار عالم هستم. بعد در آیه شریفه 75، میزان می‌دهد به دست ما.
خوب دقت کنید. حالا بعد سراغ روایاتش می‌رویم انشاءالله. « مّا المسیح ابن مریم الاّ رسولٌ» مسیح نیست الاّ رسول. « قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ». قبل از مسیح هم انبیای دیگر هم آمده بودند. « وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ ». مادرشان هم جناب صدیقه است. « كَانَا » هم خودش هم مادرش « يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ ».
چرا حالا مسیح خدا نیست؟ برای این که هم خودش هم مادرش غذا می‌خورند، خدا که غذا نمی‌خورد، «الله الصمد». در تفسیر صمد حضرت باقرعلیه السلام فرمودند، از امام حسینعلیه السلام هم هست: «الذی لا یأکل و لا یشرب». صمد کسی است که نه می‌خورد نه می‌آشامد چرا نسبت خدا می‌دهید به عیسی بن مریم.
« انظُرْ كَيْفَ نُبَينِ‏ُّ لَهُمُ الاَْيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنىَ‏ يُؤْفَكُون» این موردی بود که در سوره‌ی مبارکه مائده خدای مهربان تبیین فرموده است. حالا دقت کنید در آخر سوره‌ی مائده، آیه‌ی شریفه 117. خطاب خدا را نگاه کنید . 116 هست: « وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ ءَ أَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتخَِّذُونىِ وَ أُمِّىَ إِلَاهَينْ‏ِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لىِ أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لىِ بِحَقّ‏ٍ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسىِ وَ لَا أَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوب» عیسی تو رفتی به مردم بگویی من و مادرم را بگیرید به عنوان دو اله. عیسی بن مریم می‌گوید:«سُبْحَانَكَ »، منزهی تو ای پروردگار من. « يَكُونُ لىِ أَنْ أَقُولَ ...» من از این حرف‌ها نمی‌زنم. از این حرف‌هایی که حق نیست. « ٍإِن كُنتُ قُلْتُهُ »، اگر من از این حرف‌ها زده باشم، « فَقَدْ عَلِمْتَهُ »، تو که خودت می‌دانی، « تَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسىِ »، می‌دانی در وجود من چه می‌گذرد. « وَ لَا أَعْلَمُ مَا فىِ نَفْسِكَ» ولی من که نمی‌دانم در تو چه می‌گذرد. «مَا قُلْتُ لهَُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنىِ بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ رَبىّ‏ِ وَ رَبَّكُمْ وَ كُنتُ عَلَيهِْمْ شهَِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنىِ كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيهِْمْ وَ أَنتَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ شهَِيد» توجه فرمودید چطور خدا قشنگ دارد تبیین می‌کند؟ «إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوب ».

« مَا قُلْتُ لهَُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنىِ». خدایا منِ عیسی بن مریم، هیچی نگفتم برای مردم، الاّ آنچه که تو به من امر کردی، رفتم گفتم. « أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ رَبىّ‏ِ وَ رَبَّكُمْ». هم رب من است الله و هم رب شما.« وَ كُنتُ عَلَيهِْمْ شهَِيدًا...» تا آخر.

پس وجود مبارک حق تعالی نهی غلو کرده و غلو یعنی تجاوز از حد.
حالا همین خدایی که نهی از غلو کرده و همین خدایی که تصریح می‌کند عیسی بن مریم رسول الله است. در دو جای قرآن یک سری از افعال را به عیسی نسبت می‌دهد. یک جا از زبان عیسی بن مریم نسبت می‌دهد، یک جا از زبان خود خدا. با هم هر دو جا را بررسی می‌کنیم.
اولی در سوره‌ی مبارکه آل عمران آیه 49. خیلی جالب است. ببینید خدا چه نسبتی داده؛ می‌فرماید بعد از این که توضیح می‌دهد که عیسی بن مریم روح ماست و کلمه ماست و ما القا کردیم این کلمه را در مریم.
می‌فرماید: « وَ رَسُولاً إِلىَ‏ بَنىِ... مِّن رَّبِّكُمْ ». منِ عیسی بن مریم از طرف خدا آمده‌ام « بَِايَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ» یعنی اگر دیدید از عیسی بن مریم کارهای خارق‌العاده‌ای یک وقت سر زده، این‌ها آیه و نشانه‌ای است از همانی که مربی عیسی بن مریم است.
صریحاً عیسی بن مریم می‌گوید: « أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَكُم ». من خلق می‌کنم برای شما « مِّنَ الطِّينِ». از گل «كَهَيَْةِ الطَّيرِْ »، یک پرنده را درست می‌کنم شبیه به هیئت پرنده، « ِْ فَأَنفُخُ فِيهِ »، در آن می‌دمم، « فَيَكُونُ طَيرَْا». اما یک نکته دارد. « بِإِذْنِ اللَّهِ». این چیزی که من درست کردم و در آن می دمم، می‌شود پرنده اما به أذن الله. خود به خود پرنده نمی‌شود. مستقلاً پرنده نمی‌شود. اگر شما اینجا گفتید عیسی بن مریم مستقلاً پرنده درست می‌کند، غلو است. « أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ...» من بیماری‌هایی را برطرف می‌کنم مثل برص. « وَ أُحْىِ الْمَوْتى»، مرده را هم زنده می‌کنم « بِإِذْنِ اللَّهِ » به اذن خدا. خودم نه. به أذن خدا زنده می‌کنم.
وقتی حضرت رضا می‌خواست موکب همایونی ایشان وارد شهر نیشابور بشود، قبل از شهر نیشابور ظاهراً یک روستایی بود و یک زن بد فکر شروری هم آن جا بود. او آشنا نبود با وجود مبارک حضرت رضاعلیه السلام و با ولایت امام هشتم. به پسر جوانش گفت: در تابوت بخواب وقتی حضرت رضا آمدند، می‌گویم بیایند بالای سر تو نماز میّت بخوانند. وقتی آمدند بالای سر تو بلند شو، تا مثلاً امام را بترسانی. اطرافیان هم باشند بخندند. ایشان را مثلاً تمسخر بکنند؛ نستجیر بالله، العیاذ بالله.

وقتی صدای گریه و شیون و زاری راه انداخت حضرت از مرکب‌شان پیاده شدند، آمدند کنار جنازه و درخواست کردند نماز میت بخوانند. حضرت تا ایستادند کنار جنازه با انگشت مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: «مُت باذن الله». بمیر به اذن خدا. ببینید جمله‌ای که حضرت فرمودند: «مت باذن الله». به اذن خدا، بدون اذن خدا مستقلاً نه خیر، هیچ قدرتی برای احدی از انبیاء و اولیاء و اوصیا وجود ندارد. البته این قضیه موجب شد حجت الهی ظاهر بشود و اهل آن روستا همه ولایت اهل بیتعلیه السلام و ولایت امام هشتم را قبول بکنند.

« وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُيُوتِكُمْ ». من خبر می‌دهم به شما که در خانه‌هایتان چه می‌خورید، دوم به شما خبر می‌دهم در بیوتتان چه چیزهایی ذخیره کرده‌اید. اما آخر آیه می‌گوید؛ « إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لَّكُمْ ». این‌ها نشانه‌های خداست. کارهای عیسی بن مریم نیست. این‌جا قرآن از زبان عیسی بن مریم مطرح می‌کند، اما با این قید. «بأذن الله». ولی دوم جای قرآن را هم با هم می بینیم که خیلی جالب است.

سوره‌ی مبارکه مائده آیه 110. فرق این آیه با آیه قبل در این است. آن آیه از زبان عیسی بود. این آیه از زبان خداست.

« إِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتىِ عَلَيْكَ وَ عَلىَ‏ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكلَِّمُ النَّاسَ فىِ الْمَهْدِ وَ كَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَ الحِْكْمَةَ وَ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ» حالا دقت کنید. «وَ إِذْ تخَْلُقُ»، خداوند می‌فرماید تو خلق می‌کنی، خود خدا می‌گوید تو خلق می‌کنی « مِنَ الطِّينِ». از گل «وَ إِذْ تخُْرِجُ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنى‏». توی عیسی خلق می‌کنی اما به اذن خدا. در روایات اهل بیت هم آمده که هر وقت عیسی به این پرنده نگاه می‌کرد پرواز می‌کرد، هر وقت رویش را بر می‌گرداند پرنده می‌افتاد.

و از همین جا معلوم می‌شود اگر آنی کند نازی، اگر یک آن ناز کند فروریزد انجم‌ها، قالب‌ها، همه چیز از بین خواهد رفت. «فَتَنفُخُ». توی عیسی دمیدی در آن پرنده « فَتَكُونُ طَيرَْا بِإِذْنىِ» تبدیل شد ‌به پرنده به اذن من. این‌جا یک دقتی داشته باشید. آیه را یک مرتبه دیگر دقت کنید.

عزیزان یک نکته فوق‌العاده دقیق است؛ قرآن این‌جا دو بار کلمه‌ی « بِإِذْنىِ» را آورده. اول می‌گوید توی عیسی « تخَْلُ » ، خلق می‌کنی« كَهَيَْةِ الطَّيرِْ بِإِذْنى» یعنی این که یک گلی را برداشتی به صورت پرنده در آوردی، اول این کار را با اجازه من کردی. بعد دمیدی در آن، بعد پرنده شد، باز پرنده شد به اذن من. نکته‌ی دقیق آن این‌جاست. آن وقت هم که تو برداشتی آن گل را درست کردی، اول از حق تعالی اذن گرفته. مستقلاً عیسی بن مریم این کار را انجام نداده است. دنبالش هم دارد: « وَ تُبرِْئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنىِ وَ إِذْ تخُْرِجُ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنىِ» مرده‌ها را هم تو زنده کردی به اذن منِ خدای مهربان.

پس بحمد الله حدّ مسئله‌ی غلو روشن شده که غلو یعنی ما مخلوقات خدا را که اشرف آن‌ها انبیای الهی و اوصیای آن‌ها هستند ببریمشان در مرتبه خدایی.

حالا برای این که این‌جا این مطلب به فضل الهی روشن شود، امشب می‌خواهیم با هم مروری بکنیم در کلمات حضرت رضاعلیه السلام. مخصوصاً ایام ولادتشان هم هست بیشتر از حضرت رضاعلیه السلام این مسئله تبیین بشود، خوب دقت کنید.

مجله ی نورالصادق، شماره ی 8


پی نوشت:

1. بحارالانوار، ج 25، ص 272.

غلو در قرآن و حدیث
قسمت دوم
در صفحه 274، ج 25 بحار که عرض کردم 119 روایت در نفی غلو و مذمت غلو هست آمده؛ که یک شخصی آمد خدمت حضرت رضاعلیه السلام و گفت: آقاجان عده‌ای از مردم هستند که گمان می‌کنند صفات خدا مال امیرالمؤمنین است و «یزعم ان هذه کلها صفات علیّ و انه هو الله رب العالمین». امیرالمؤمنین خدا هستند، رب العالمین‌اند.

«قال فلما سَمِعها الرضا» وقتی حضرت رضاعلیه السلام این را شنیدند، «ارتعدت فرائسه». شروع کرد بدن مبارک لرزیدن و «تسبّ‍بَ عَرَقا»، عرق از صورت مبارکشان شروع کرد ریختن و «قال سبحان الله، سبحان الله، عما یقولوا الظالمون». یعنی این‌ها که این حرف را می‌زنند، ظالم‌اند و الکافرون، یعنی این‌ها که می‌گویند امیرالمؤمنین خدا هستند، کافر هم هستند.

حالا ببینید حضرت چه طوری ردّ می‌کنند؟ آیاتی که خواندیم را در ذهنتان بیاورید: «اولیس کان علیعلیه السلام آکلاً فی الآکلین»، مگر نه این که امیرالمؤمنینعلیه السلام غذا می‌خوردند و نان جو میل می‌کردند. اگر حضرت امیر نان جو می‌خوردند چه طوری خدا بودند؟ «و شارباً فی الشاربین»، مگر نه این که حضرت امیر آب می‌نوشیدند. «و ناکحاً فی الناکحین»، مگر نه این که حضرت امیر همسر داشتند، فرزندان متعدد داشتند، «و محدثاً فی المحدثین»، مگر نه این که امیرالمؤمنین حدیث و سخن می‌گفتند.

بعد می‌فرمایند که «و کان مع ذلک مصلیاً خاضعاً»، امیرالمؤمنین نماز می‌خواندند، خضوع می‌کردند «بین یدی الله ذلیلاً»، در مقابل دو دست جلال و جمال خدا ذلیل بودند «و علیه ابواه منیبا»، حضرت امیر بسیار رجوع کننده به خدا بودند. «افمن کان هذه صفته یکون الها»، کسی که این صفات را دارد می‌تواند «الله» باشد؟ «فان کان هذا الهاً فلیس منکم احدٌ الا و هو الهٌ لمشارکته ...» حضرت نهی می‌کنند و می‌فرمایند این شرک بالله است.

پس به این شکل از اهل‌بیت سخن گفتن مورد قبول قرآن کریم نیست. شاهد بعدی را دقت کنید.

در صفحه 286، روایت چهلم، جناب ابان بن عثمان می‌گوید، از امام صادقعلیه السلام شنیدم می‌فرمود: «لعن الله عبد الله بن سبا، انه ادعی الربوبیه فی امیرالمؤمنین»، خدا لعنت کند عبدالله بن سبا را؛ که الان در دنیا آقایان وهابی به غلط نسبت می‌دهند شیعه را به عبدالله بن سبا. فلذا باید خیلی دوستان مراقبت کنند، مخصوصاً مداحان عزیز اهل‌بیتعلیه السلام، مخصوصاً جوان‌ها از مداحان اهل‌بیت، اشعاری که می‌خوانند اگر دقیق نباشد، آن وقت این اتهامی که به شیعه زده می‌شود تقویت می‌گردد. البته مرحوم علامه سید مرتضی عسکری، کتابی دارد به نام «عبدالله بن سبا» و در آن جا نسبت شیعه به عبدالله بن سبا را با سند محکم ردّ کرده‌اند.

امام صادقعلیه السلام فرمود: خدا لعنت کند عبدالله بن سبا را «انه ادعی الربوبیه فی امیرالمؤمنین و کان والله امیرالمؤمنین عبدالله طائعاً»، امام صادقعلیه السلام قسم می‌خورند به خدا که؛ امیرالمؤمنینعلیه السلام یک عبدی بودند مطیع مقابل پروردگار عالم، «الویل»، ‌«وای» یعنی چاه «ویل»، «لمن کذب علینا»، به کسی که به ما دروغ می‌بندد «و ان قوم یقولون فینا ما لا نقوله فی انفسنا»، هر کس بگوید این ها خدا هستند و قسّام رزق عبادند و رزق اولین و آخرین را می‌دهند، هر کس این نسبت‌ها را به ما بدهد «نبرأ الی الله منهم» ما از آن‌ها پیش خدا بیزاری می‌جوییم؛ «نبرأ الی الله منهم»، دو بار امام صادقعلیه السلام فرمودند ما از آن‌ها بیزاری می‌جوییم.

این هم روایت دوم؛ غلو یعنی ادعای ربوبیت برای اهل‌بیت کردن و نتیجتاً غالی کسی است که اهل‌بیت را در حد ربوبیت بداند.
هم‌چنین در صفحه 296 حدیث پنجاه و هفتم، امام صادقعلیه السلام می فرمایند: «من قال»، هر کس بگوید «بأننا انبیاء» ما اهل‌بیت، نبی هستیم؛ «فعلیه لعنت الله»، لعنت خدا بر او. یعنی حضرت امیر را بیاورد در حد پیغمبر، قطعاً امیرالمؤمنین حدّشان در حدّ پیغمبر نیست و قطعاً رسول اکرم افضل‌اند از وجود مبارک امیرالمؤمنین.

حالا این جا می‌خواهم یک نکته بگویم. بنده این مطلب را چندین بار تکرار کردم که ولایت خدا از مقام نبوت و مقام رسالت افضل است. چرا؟ خدا خودش فرموده در آیه 55 «انما ولیکم الله». چون خدا خودش را به وصف ولایت توصیف کرده پس خدا ولی است. مقام ولایت الهی از مقام نبوت و رسالت بالاتر است. چون خدا خودش را به این وصف توصیف کرده است. این جمله معنایش این نیست که نستجیر بالله امیرالمؤمنین افضل‌اند از رسول اکرم، نه خیر! رسول اکرم افضل‌اند. به دلیل این که رسول اکرم هم نبی‌اند، هم رسول‌اند، هم ولی‌اند؛ اما امیرالمؤمنین فقط مقام ولایت و امامت را دارند.

فلذا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «علیّ افضلنا بعد النبی. علیٌ خیرنا بعد النبی.» آقا امیرالمؤمنین بهترین ما ائمه هستند، اما بعد از پیغمبر. پیغمبر مربی و معلم وجود مبارک امیرالمؤمنین‌اند. حضرت رسولعلیه السلام خودشان فرمودند: «انا ادیب الله» من را خدا ادب کرده است و «علی ادیبی»، آن وقت من هم علی بن ابیطالب را ادب کرده‌ام.

پس گفته شد ولایت خدا افضل است از نبوت و رسالت، نه این که از این جمله کسی نتیجه بگیرد که امیرالمؤمنین که صاحب ولایت هستند، افضل‌اند از پیغمبر اکرم.

این جا حضرت می‌فرمایند؛ هر کس بگوید ما انبیاء هستیم «فعلیه لعنت الله و من شک فی ذلک» هر کس شک کند بگوید نه(!) معلوم نیست شاید این‌ها پیغمبر هم باشند «فعلیه لعنت الله»، باز اگر کسی هم در این مطلب شک کند لعنت خدا بر او باد.

این هم یک مرتبه از غلو می‌شود که امیرالمومنین علیه السلام را از حدّ امامت و ولایت برسانیم به حد رسالت. درست است که ایشان نفس پیامبرند اما، مقام نبوت را دارا نیستند. تصریح هم کردند حضرت رسول6 در حدیث منزلت که احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابه هم که از علمای اربعه اهل سنت است نقل کرده، یا علی منزلت تو مثل منزلت هارون است نزد موسی؛ «الا انه لانبی بعدی». الاّ این که پیغمبری بعد از من دیگر نیست.

اما صفحه 303 حدیث 69، صالح بن سهل می‌گوید: «کنت اقول فی اباعبدالله بالربوبیه.» این آدم سالمی بوده اما جاهل بوده، معاند نبوده. می‌گوید من در مورد امام صادق علیه السلام گفتم، امام صادق ربوبیت دارند، العیاذ بالله. «فدخلت»، من رفتم پیششان. «فلما نظر الیّ»، وقتی امام چشمشان به من افتاد، «قال یا صالح : انا ولله عبیدٌ». به خدا قسم ما عبدیم. «مخلوقون»، ما مخلوقیم. «لنا ربٌ»، ما یک ربّ داریم، «نعبد» که او را می‌پرستیم. «و إن لم نعبده لعذبنا»، اگر ما او را عبادت نکنیم او هم ما را عذاب می‌کند، هیچ قرابتی بین ما و خدای مهربان نیست. این هم باز یک مورد دیگر؛ پس اهل‌بیتعلیه السلام مخلوق خدا هستند.

و اما حالا سرّ قضیه، این جا یک کلید بسیار مهمی است که اگر ان‌شاءالله این قصه‌ای که الآن می‌خواهم بگویم همه خوب گوش کنند، به فضل خدا مسئله مقامات اهل‌بیت این‌جا روشن خواهد شد. جمله مال وجود مبارکی است که همه‌ی انبیاء و اولیاء انتظار آمدنش را می‌کشند؛ یعنی حضرت حجت بن الحسن(عج).

روایت را مرحوم علامه مجلسی از احتجاج نقل کرده‌اند، احتجاج مال مرحوم طبرسی هست.

در زمان نایب اول امام عصرعلیه السلام، بین مردم یک مناقشه و منازعه‌ای در این مسئله‌ای که داریم صحبت می‌کنیم به وجود آمد و آن نکته این است: مردم گفتند که «اختلف جماعةٌ من الشیعه»، اختلاف کردند از جماعتی از شیعه که «فی ان الله عزوجل فوّض الی الائمه»، خدا تفویض کرده به ائمه که، «ان یخلقوا و یرزقوا»؛ ائمه هم خلق کنند و هم رزق بدهند. «فقال قومٌ هذا محالٌ»، یک دسته دیگر گفتند این حرف‌ها محال است. «لا یجوز علی الله عزوجل»، این‌ها جایز نیست بر خدا. «لانهم اجسام لایقدر علی خلقها غیر الله عزوجل و قال آخرون: بل الله عزوجل اقدر الائمه علی ذلک»، خدا قدرت را به ائمه داده، «ففوض علیهم»، تفویض کرده امر خلقت و رزق عباد را. الان هم بعضی از مداحان در شعرهایشان می‌خوانند، که امیرالمؤمنین مثلاً قسام العباد و رزاق العباد است، رزق اولین و آخرین را می‌دهد.

یکی این وسط بلند شد و گفت مردم چرا با هم جرّ و بحث می‌کنید؟ «ما بالکم لا ترجعون لابی جعفر محمد بن عثمان». چرا نمی‌روید پیش محمد بن عثمان که نایب امام عصر ارواحنا فداه است، «فتسئلونه عن ذلک» تا از او سؤال کنید؟! «لیوضح لکم الحق» تا حق را برایتان واضح کند! «فانه الطریق الی صاحب الامر»، امروز چون این نایب امام عصر است راهیست برای امام عصر. «فرضیت الجماعه»، همه راضی شدند. گفتند برویم پیش جناب نایب امام عصر ارواحنا فداه. آمدند، «فکتبوا المسئله»، به صورت سؤال نوشتند و «انفذوها الیه»، فرستادند پیش او. «فخرج الیهم من جهته توقیع نسخته»، او هم جواب نامه را از امام عصر گرفت و نسخه را آورد خدمت مردم، که مشکلشان حل شود.

حضرت نوشتند؛ «ان الله تعالی هو الذی خلق الاجسام»، خدا کسی است که خلق می‌کند اجسام را و «قسم الارزاق»، ارزاق را تقسیم می‌کند، «لانه لیس بجسم»، چون خدا جسم نیست بلکه جسمیت در خدا محال است، راه ندارد. «و لا حالٌ فی جسمٍ» در هیچ جسمی هم خدا حلول نمی‌کند، حضرت با این جمله حلولیه را رد کردند.

یک عده‌ای می‌گویند خدا در امیرالمؤمنین حلول کرده، «و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر». حالا ائمه این وسط چه کاره هستند؟ مطلبی فرمودند که هیچ سُنّی، هیچ وهابی، هیچ روشن فکر شیعه که نمی‌تواند بعضی از فضائل آل الله را قبول کند، رد کند. فرمودند: «فاما الائمه فانهم یسئلون الله تعالی فیخلق»، ائمه می‌آیند از خدا سوال می‌کنند، از خدا می‌خواهند، خدا هم خلق می‌کند.

این که نسبت خلق به ائمه داده شده معنایش این است که این‌ها از خدا می‌خواهند، بعد خدا خلق می‌کند. «و یسئله فیرزق»، از خدا سوال می‌کنند امام زمان، که امروز یک باران برای شهر اصفهان بفرست، خدا هم باران می‌فرستد. امام از خدا می‌خواهند گندمشان را رشد بدهد، خدا هم رشد می‌دهد. پس «فانهم یسئلون الله تعالی و یخلق و یسئله فیرزق»، خدا را مورد سوال قرار می‌دهند، خدا هم رزق می‌دهد. چرا؟ «ایجاباً لمسئلتهم و اعظاماً لحقهم»، به خاطر دو چیز. اول؛ می‌خواهد جواب سؤال آل الله را بدهد، چون این‌ها مستجاب الدعوه هستند. چرا مستجاب الدعوه هستند؟ چون خالق را می‌شناسند. دوم؛ «اعظاماً لحقهم». خدا می‌خواهد حق آل الله را تعظیم کند، پس به همین خاطر خدای مهربان این جا دعای حضرت ولی عصر و امام معصوم را اجابت می‌کند. این است معنای جمله دعای عدیله. «و بیمنهِ رزق الوری و بوجودهِ ثبتت الارض و السماء». حالا یک نکته؛ تفویض یعنی چه؟ تفویض یعنی واگذاری. «ان الله فوض امر دینه الی نبیّه»، خدا امر دینش را به محمد و آل محمد6 واگذار کرده. نگفته؛ «ان الله فوض امر خلقه»، «و قال: ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا». هر چه را رسول اکرم امر کند بگیرید و هر چه را رسول اکرم نهی می‌کند از آن اجتناب کنید.

با این مقدمات جایگاه اهل‌بیت این‌جا چه می‌شود؟ در مفاتیح الجنان یک زیارتی هست که آن را شیخ طوسی هم در تهذیب، ج 6، صفحه 54، آورده. مرحوم کلینی در ج 4، صفحه 575 کافی، جناب شیخ صدوق هم در من لایحضره الفقیه، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم سال‌ 61، جلد دوم، ص 594، یک زیارت نقل کرده اند.
مرحوم شیخ صدوق می‌گویند: این زیارت در نزد من اصحّ زیارات امام حسینعلیه السلام است. جناب شیخ طوسی هم پذیرفته‌اند. وقتی می‌گویم شیخ طوسی، شوخی نیست. شیخ الطائفه، علامه، محقق، مدقق، فقیه، اصولی، متکلم، محدث و حدیث شناس؛ همه‌ی این اوصاف در حق این بزرگوار صادق است.

مرحوم محدث قمی در باب زیارات مطلقه امام حسین علیه السلام این زیارت را آورده‌اند. وسط این زیارت حضرت صادق اسراری از ولایت اهل‌بیت و مقاماتی که خدا به اهل‌بیت داده‌اند و مال اهل‌بیت مستقلاً نیست، از این جا پرده برداری کرده‌اند. من از ابتدای روایت برایتان می‌خوانم. زیارت اول در زیارات مطلقه فرموده‌اند.

شیخ کلینی در کافی به سند خود روایت کرده، از حسین بن سوید که گفت: من و یونس بن ظبیان و مفضل بن عمر و ابوسلمه سراج نشسته بودیم نزد حضرت امام صادقعلیه السلام و سخنگو در میان ما یونس بود که سنش از همه‌ی ما بزرگ‌تر بود.

این یونس بن ظبیان را جناب علامه نجاشی در رجالشان می‌نویسند؛ «ضعیفٌ». یعنی ثقه و قوی نمی‌دانند از نظر رجالی. مامقانی هم می‌گوید؛ «ضعیفٌ». مرحوم تستری صاحب قاموس الرجال هم می‌گوید؛ «ضعیفٌ». شیخ صدوق هم در من لایحضر الفقیه از قول یونس بن ظبیان نقل کرده. شیخ طوسی هم از قول یونس بن ظبیان نقل کرده، کافی هم از قول او.

محدث نوری استاد محدث قمی در مستدرک الوسائل می‌فرماید: «برای جلالت شأن یونس بن ظبیان همین بس که امام صادقعلیه السلام این زیارت را با این مفاهیم بلند و اسرار دقیق به شخصی مثل یونس تعلیم می‌دهند»، در نتیجه ضعیف دانستن آن را محدث نوری نمی‌پذیرند و می‌گویند این مرد ثقه و مورد اعتمادی است.

بعضی از بزرگان خواسته‌اند بگویند، ایشان یک مقدار رو به غلو رفته. می‌گوید که یونس از همه ما بزرگ‌تر بود پس به حضرت عرض کرد: فدایت شوم من حاضر می‌شوم در مجلس این قوم یعنی اولاد عباس، پس چه بگویم؟ فرمود: هرگاه حاضر شدی و ما را به یاد آوردی پس بگو: «اللهم ارنی الرخی و السرور». که آن چه می‌خواهی از ثواب یا رجوع در رجعت خواهی دریافت.
گفت: گفتم فدایت شوم، بسیار شود که امام حسینعلیه السلام را یاد کنم پس در آن وقت چه بگویم؟ فرمود: که سه مرتبه بگو «صلی الله علیک یا اباعبدالله» که سلام می‌رسد به آن حضرت از نزدیک و دور، پس حضرت فرمود: زمانی که حضرت اباعبدالله الحسین شهید شد، آسمان‌های هفت‌گانه، هفت زمین و آن چه در آن‌ها و آن چه ما بین آن‌ها است بر آن حضرت گریه کرد و هر که در بهشت و هر که در آتش است از مخلوق پروردگار و آن چه دیده می‌شود و آن چه دیده نمی‌شود، همه گریستند برای اباعبدالله الحسینعلیه السلام مگر سه چیز، که گریه نکرد بر آن حضرت.

گفتم: فدایت شوم، آن سه چیز کدام است؟ فرمود: نگریستند بر آن حضرت بصره، و نه دمشق و نه آل عثمان. گفتم فدای تو بشوم می‌خواهم به زیارت آن حضرت بروم پس چه بگویم و چه بکنم؟ فرمود: چون به زیارت آن حضرت روی غسل کن در کنار فرات، پس بپوش جامه‌های پاک خود را، و با پاهای برهنه روانه شو، پس به درستی که تو در حرمی هستی از حرم‌های خدا و رسول خدا، و بگو در وقت رفتن «الله اکبر و لا اله الا الله و سبحان الله» و هر ذکری که متضمن تمجید خدا و تعظیم حق تعالی باشد، تا آن که برسی به در حائر. آن گاه بگو «السلام علیک یا حجة الله و بن حجته، السلام علیکم یا ملائکة الله و زوار قبر ابن نبی الله» تا حضرت زیارت را شروع می‌کنند. دقت کنید در این زیارت چه فرموده‌اند. فرموده‌اند: «ارادة الرّب فی مقادیر اموره تحبط الیکم». اراده‌ی خدا در تقدیر امور حبوط می‌کند پیش شما اهل‌بیت. «و تصدر من بیوتکم» از خانه‌های شما این اراده صدور پیدا می‌کند، مال اهل‌بیت نیست. مثالش این می‌شود که شما تصمیم می‌گیرید که به زیارت حضرت رضاعلیه السلام بروید. تا می‌روید کنار ضریح، می‌بینید باطن شما دوست دارد طلب کند حج بیت الله الحرام را. می‌گویید: آقا جان، یا علی بن موسی الرضاعلیه السلام از خدا بخواهید من بروم مکه. بعد می‌آیید و اتفاقاً نزدیک حج به شما زنگ می‌زنند و شما همان سال می‌روید مکه. سپس شما می‌گویید کار مرا امام هشتم درست کرد و من رفتم مکه. اما این جمله می‌خواهد بگوید، خدا تقدیر کرده بود امسال شما بروید مکه. این تقدیر کجا جاری شد؟ در محضر امام. قلب او ظرف مشیت الله است. بعد امام که مشیت خدا را جاری کردند، در شما خواستن را القاء و ایجاد کردند. شما خواستید، رفتید مکه. چه کسی کار مکه شما را درست کرد؟ تقدیر خدا. به دست چه کسی؟ به دست امام. این جایگاه وجود مبارک آل الله است، و معنای این جمله، دیگر غلو نیست.

یک جمله دیگر بگویم، در این کتاب مناقب که از مصادر بحار است و موسوم به کتاب عتیق است در ص 75 از متن عربی، از امیرالمؤمنینعلیه السلام آمده که به سلمان و اباذر جملاتی گفته‌اند که یک جمله‌ی آن حضرت این است: «فالویل کل الویل»، تمام ویل (که یک چاهی است در جهنم) و همه‌ی آن «لمن انکر فضلنا»، برای کسی است که فضیلت ما اهل‌بیت را انکار کند «و خصوصیتنا»، و خصوصیت ما اهل‌بیت را انکار کند «و ما اعطانا الله ربنا»، و آن چه که رب ما به ما عطا کرده است. چرا؟ «لان من انکر شیئاً مما اعطانا الله»، برای این که هر کس انکار کند چیزی از آن چیزهایی که خدا به ما داده است «فقد انکر قدرت الله و مشیته»، قدرت خدا و مشیت پروردگار عالم را انکار کرده است.

پس عزیزان، اهل‌بیتعلیه السلام خدا نیستند. نبی هم نیستند. عبد خدا هستند. و چون عباد کامل خدا هستند، خدای متعال به آن‌ها فضائلی داده که ما باید آن فضائل را قبول کنیم. پس اگر کسی اهل‌بیت را در حد ربوبیت دانست، او غلو کرده است و مبتلا شده به غلو.

اما گفتن این که اهل‌بیت نطق حیوانات و اشیاء را می‌دانند و همچنین می‌دانند چه در بهشت می‌گذرد و چه در نار می‌گذرد و چه در آسمان‌ها و چه در زمین می‌گذرد، این‌ها غلو نیست. این‌ها را خدای مهربان به آن‌ها تعلیم داده است.

غلو این است که ما آن‌ها را مستقل از خدا بدانیم. امیرالمؤمنینعلیه السلام وقتی مرده‌ای را احیا کردند، به آن میت فرمودند که: «ارجع الی اهلک و ولدک و مالک» برو پیش اهل و فرزند و مالت و به آن‌ها بگو: «ان علی بن ابی طالب خلیفة الله رب العالمین احیانی بقدرة الله» علی بن ابی طالب مرا زنده کرد به قدرت پروردگار عالم. این غلو نیست این بیان قدرت خداست در حق آل الله. اگر مستقل دانستیم آن وقت غلو خواهد بود که هیچ کس چنین عقیده‌ای در میان دوستان اهل‌بیت و شیعیان نمی‌تواند داشته باشد و قابل تأیید از نظر قرآن و عترت و عقل نیست.
مرحوم شیخ انصاری می‌فرمایند: «ما یستفاد من الادلة الاربعة» آن چه که استفاده می‌شود از ادله‌ي اربعه (قرآن، سنت، اجماع و عقل) «ان للامام سلطنة المطلقة علی الرعیة من قبل الله تعالی» اهل‌بیت از قِبل خدا سلطنت دارند. «و ان تصرفهم نافذٌ علی الرعیة»

مجلــه ی نورالصــادق، شمــاره ی 9

خواندن 358 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز49
دیروز998
این هفته1962
این ماه22898
جمع بازدیدها632778

1397-03-02
Top