مخالفان فلسفه

بسمه تعالی

جدیداً توسط طلبه ای جوان کتابی به چاپ رسیده است که در آن رسم ادب نسبت به برخی از اعاظم حوزه رعایت نشده است که البته باعث تأسف می باشد ولازم است که در این در این خصوص اساتید به شاگردان خود تذکرات لازم را بدهند . در ابتدای این کتاب ، مقدمه ای در مورد پیشینه ی طولانی مخالفت با فلسفه آمده است که لازم دیدم مورد توجه و نقد قرار گیرد .

نگارنده ی مقدمه ، نوشتار خود را با این جمله شروع نموده است :
مخالفت با فلسفه ومنطق پیشینه ای طولانی در جهان اسلام دارد تا جایی که .....

همانطور که مشاهده می کنید در این جمله اعترافی است که همواره فلسفه ، مورد مخالفت بسیاری از دانشمندان دینی از صدر اسلام تا کنون قرار داشته است . آیا با وجود این حجم از مخالفت با فلسفه ، می توان فلسفه را با دین یکسان دانست ؟ آیا می توان دانشمندانی که نام برخی از آنان ذیلاً ذکر خواهد شد را ، تجهیل نمود؟ چه ، نسبت جهل به مخالفان فلسفه امری رایج است و هرکس که به مخالفت با فلسفه برخیزد یا مغزش خشک شده و یا فلسفه را نفهمیده است .عجب ! این چه کالایی است که هرکس آن را بپذیرد اگر چه فردی کم سواد ، فلسفه را فهمیده و هرکس آن را انکار کند و لو قاضی سعید قمی باشد آن را نفهمیده است !
اینک شماری از بزرگانی که دارای مبانی و عقایدی مخالف با ملاصدرا و هم فکران او بوده و با اندیشه های او مخالفت ورزیده اند ، به عنوان مثال ذکر می کنیم تا همگان به خصوص طلاب جوان ، با احتیاط به داده های فلسفی نگاه افکنند:

1. ملا مراد بن علی خان تفرشی .
2. شمس الدین محمد بن نعمت الله گیلانی . ( ملا شمسا )
3. محمد ابراهیم بن صدرالدین محمد شیرازی. ( پسر ملاصدرا)
4. ملا عبدالرزاق لاهیجی قمی ملقب به فیاض .
5. ملا محمد بن علی رضا استر آبادی .
6. ملا محمد باقر بن محمد مؤمن سبزواری .
7. میرزا حسن بن ملا عبدالرزاق لاهیجی قمی .
8. ملا محمد ملقب به جمال رضوی .
9. ملا محمد صادق اردستانی .
10. ملا محمد نعیم بن محمد تقی طالقانی . ( ملانعیما )
11. سید حسن تفریشی .
12. میرزا حسن کرمانشاهی .
13. آقا بزرگ شهیدی .
14. شیخ فضل الله زنجانی .
15. آقا ضیاء الدین درّی اصفهانی .
16. مولی رجب علی تبریزی .
17. مولی محمد رفیع پیرزاده زاهدی .
18. قاضی سعید قمی .
19. میرزا محمد حسین طبیب قمی .
20. شیخ علی خان ترکمانی اصفهانی قمی .
21. مولی محمد شفیع اصفهانی .
22. میر سید محمد یوسف طالقانی قزوینی .
23. ملا حسن لنبانی دیلمانی گیلانی اصفهانی .
24. حکیم ملا عباس مولوی .
25. ملا میر محمد اسماعیل خاتون آبادی .
26. ملا فریدون شیرازی .
27. ملا عبدالله یزدی .
28. لطف علی بیک افشار .
29. میر قوام الدین رازی تهرانی اصفهانی .
30. ملا محمد تنکابنی گیلانی . ( فاضل سرابی )
31. آقا جمال خوانساری . ( جمال المحققین )
32. حاج ملا اسماعیل بروجردی حائری .
33. شیخ عبدالرحیم حائری .
34. حاج ملا علی بن میرزا خلیل طبیب تهرانی .
35. حاج شیخ علی حائری مازندرانی .
36. علامه شیخ محمد صالح مازندرانی سمنانی .
37. سید محمد میر لوحی سبزواری .
38. مولی محمد صالح مازندرانی .
39. مولی محمد طاهر قمی .
40. عبد العظیم بن حسین بیگدلی کاشانی .
41. شیخ علی بن محمد عاملی اصفهانی مشهدی .
42. علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی .
43. ملا فضل الله بن محمد شریف کاشانی .
44. ملا محمد سعید لاهیجی گیلانی .
45. میر محمد نصیر بن محمد معصوم بار فروشی .
46. مولی علی بن حسین کربلایی .
47. سید محمد طباطبایی اصفهانی بروجردی .
48. ملا اسماعیل مازندرانی خواجویی .
49. شیخ یوسف بن احمد بحرانی .
50. ملا فتحعلی بن حسن علی .
51. سید محمد علی طباطبایی شیرازی .
52. میرزا ابوالقاسم قمی . (میرزای قمی)
53. شیخ محمد بن عبد علی آل عبدالجبار قطیفی .
54. میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی .
55. آخوند ملا فیض الله دربندی شیروانی مجتهد .
56. آقا میرزا محمد هاشم چهار سوقی خوانساری .
57. شیخ محمد قاسم اردوبادی بن محمد تقی .
58. ملا عبد العزیز بن احمد مقدس شیروانی .
59. مولوی اعجاز حسن حاجی امروهی .
60. میرزا علی اکبر بن محسن اردبیلی .
61. حاج شیخ محمد جواد خراسانی نجفی .
62. علامه محقق فقیه شیخ جعفر کاشف الغطاء .
63. شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر .
64. شیخ اعظم انصاری .
65. شیخ محمد تقی آملی .
66. سید احمد خوانساری .
67. علامه خویی مؤلف (( منهاج البراعه )) .
68. شیخ حرّ عاملی .
69. سید یونس اردبیلی موسوی .
70. شیخ علی فرزند مرحوم صاحب جواهر .
71. سید اسماعیل طبرسی نوری .
72. سید عبدالله شبر .
73. علامه سید علی بهبهانی .
74. سید محمد کاظم یزدی .
75. سیدابراهیم اصطهباناتی ( میرزا آقای شیرازی ) .
76. میرزا محمد حسین نائینی .
77. سید محمود حسینی شاهرودی .
78. سید محسن طباطبایی حکیم .
79. شیخ عبدالله غروی مامقانی .
80. سید محمد حجت کوه کمره ای .
81. حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی .
82. سید ابوالحسن الموسوی اصفهانی .
83. حاج آقا حسین طباطبایی قمی .
84. سید ابوالحسن رفیعی .
85. شیخ عبد النبی عراقی .
86. شیخ عبد الکریم حائری یزدی .
87. سید محمد رضا گلپایگانی .
88. سید شهاب الدین مرعشی نجفی .
89. سید ابوالقاسم موسوی خویی .

مضاف بر این ، رساله هشام در رد ارسطو و فضل بن شاذان بر رد فلاسفه ، از موضع شاگردان مکتب وحی در قبال این پدیده پرده بر می دارد . علامه مجلسی در مورد هشام می نویسد :
....واصحاب ، در کتب او، کتاب رد بر اصحاب طبایع را برشمردند و هم کتاب رد بر ارسطورا در توحید و شیخ منتجب الدین در فهرست خود کتاب (( تهافت الفلاسفه )) را از کتاب قطب الدین راوندی شمرده و نجاشی در کتب فضل بن شادان کتاب رد بر فلاسفه را بر شمرده و او از جمله اصحاب است . ( باب سی و چهارم در معادن و احوال جمادات و طبایع و تأثیرات آنها و انقلابات جواهر و برخی نوادر آیات قرآن مجید.)

نگارنده مقدمه در ادامه می نویسد :

... این مخالفت ها در هر دو فرقه بزرگ اسلامی – شیعیان و سنّیان – دیده می شود گرچه در اهل سنت بیشتر و بیشتر به چشم می خورد ...
به شهادت تاریخ ، مخالفت با فلسفه تنها در میان شیعیان رواج نداشته است بلکه اهل سنت نیز بخاطر تضاد واضح محصولات فلسفی با کتاب خدا همواره با فلسفه مخالفت ورزیده اند و نباید مخالفت آنان را با فلسفه امتیازی برای فلسفه دانست . چنانچه مخالفت اهل سنت با صوفی گری تقریباً دوشادوش مخالفت شیعیان با صوفی گری ، امتیازی برای صوفیان نیست .

و از طرفی هیچ سندی بر این که مخالفت اهل سنت با فلسفه پیشتر وبیشتر بوده است ارائه نشده و این نیاز به فحص کامل دارد بخصوص که فلسفه از سوی اهل سنت وارد حوزه اسلام شد . مامون و گروهی که او مؤسس آن بود متصدی این جریان بودند که همگی از اهل تسنن هستند . بنابراین فلسفه از سوی شیعه وارد ممالک اسلامی نشده است . علامه مجلسی در این مورد، می نویسد :
این جنایات به دین و نشر کتب فلسفه میان مسلمین از بدعتهای خلفاء جور و معاندان ائمه ی دین بوده ، تا مردم را از آنها و از شرع مبین رو گردان سازند ، دلیل بر آن نقل صفدی است در شرح لامیه العجم که چون مامون با یکی از پادشاهان مسیحی – بگمانم سردار جزیره قبرس بود – پیمان آتش بس امضاء کرد ، خزانه کتب یونان را از او خواست که در کتابخانه ای جمع شده بود و کسی را بر آن اطلاعی نبود ، پادشاه همه مشاوران خود را انجمن کرد و در این باره با آنها مشورت کرد و همه رأی مخالف دادند جز یک مطران که رای داد همه کتابها را برای آنها بفرست چون این کتب در هیچ دولتی منتشر نشود جز اینکه آن را تباه کند و میان علمای آنها اختلاف اندازد .

علامه در ادامه می نویسد

و دلیل بر اینکه خلفاء و پیروانشان رو به فلسفه داشتند و یحیی برمکی دوستدار آنها بود و مذهب آنها را تأیید می کرد رواینی است که کشی بسند خود از یونس بن عبد الرحمن باز گفته که یحیی بن خالد برمکی در دل گرفته بود طعن و انتقاد هشام را بر فلاسفه، و می خواست هارون را بر او بشوراند و اورا بکشتن کشد – سپس داستانی دراز در این باره دارد که ما آن را در باب اصحاب کاظم علیه السلام آوردیم – و از آنست که یحیی هارون را در اتاقی نهان کرد و هشام را دعوت کرد تا با لماء مناظره کند و دنباله سخن را به امامت کشیدند و هشام حق آن را بیان کرد و هارون خواست اورا بکشد و او گریخت و از ترسی که داشت مرد رحمت الله علیه .

بخاطر همین طبیعت شک آفرین فلسفه است که برخی از مراجع چون آیت الله العظمی خوئی و آیت الله تبریزی و آیت الله بروجردی و آیت الله صافی گلپایگانی و بسیاری دیگر ، از ترویج فلسفه و نیز خواندن آن جایی که احتمال ضلال است منع نمودند .
بخاطر همین خطر اضلال آفرین فلسفه است که علامه مامقانی (صاحب رجال) خطاب به فرزندش می نویسد:
اولین چیز که بر تو واجب است این که به اصول دینت بپردازی و با ادله قاطع پایه های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی ... غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتابهای این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع می کنم ....
و مرحوم آفا محمد باقر هزار جریبی غروی در آخر اجازه خود به علامه بحر العلوم چنین می نویسد:
توصیه می کنم او را ( بحرالعلوم را ) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهل بیت معصومینعلیه السلام و دور انداختن تعلقات و علاقه های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می پندارد .

کاملاً واضح و روشن آیت الله وحید خراسانی در سخنرانی خود به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام بیان نمود که :

ما امام صادق علیه السلام را نشناختیم ؛ اگر جعفر بن محمد علیه السلامرا می شناختیم دنبال این و آن نمی رفتیم . قی کرده های فلاسفه یونان را نشخوار نمی کردیم . زباله های عرفات اکسلوفان را هضم نمی کردیم ، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم.
در اینجا تذکر به چند نکته لازم به نظر می رسد :
الف ) مخالفت علمای یاد شده تنها به بعضی از مسائل فلسفی نیست بلکه به کل جریان فلسفه است . این مخالفت چنان عمیق است که صاحب جواهر فقیه نامدار تشیع علت بر انگیخته شدن حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را به جهت مخالفت با فلاسفه می داند :
به خدا سوگند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلمبرانگیخته نگردید مگر برای ابطال فلسفه .
ب ) مخالفت برخی از علما به برخی از مسائل فلسفی چنان بنیادی است که به اصل جریان فکر فلسفی سرایت می کند .علامه حلی در نفی فاعلیت موجب حضرت حق تعالی از دوگانگی اسلام و فلسفه سخن به میان آورده است :
و هما ان صحا لزم خروج الواجب عن کونه قادرا و یکون موجبا ...و هذا هو الفکر الصریح ، اذ الفارق بیت السلام و الفلسفه هو هذه المسأله .
ج ) قواعد فلسفی از ابتدا تا انتها به یکدیگر متصل اند و لذا نفی بعضی از مسائل به مسائل دیگر سرایت می کند . کسی که اصل علیت را نفی می کند در واقع قواعد مبتنی بر آن نیز خود به خود نفی می شود . و نیز نفی بعضی از محصولات فلسفی به معنای نفی مقدمات آن نیز محسوب می شود و در کل به تمام فلسفه سرایت می کند به همین خاطر است که علامه حلی در شرح نظرات ابواسحاق ، قول به قدمت عالم که توسط فلاسفه ادعا شده است را در مقابل همه ی ادیان می داند و در واقع فلسفه را در مقابل ادیان قرار می دهد . بنابراین مخالفت با بسیاری از مسائل فلسفی به جهت اتصالش با مسائل دیگر به منزله مخالفت با کل فلسفه موجود خواهد بود .
به هر حال با وجود این حجم وسیع مخالفت با فلاسفه مع الاسف نگارنده مقدمه ، منشاء مخالفت اصحاب اهل بیت و این دانشمندان و مراجع دینی را با فلسفه، توهمات دانسته و می نویسد :
... منشاء این مخالفت ها توهماتی است که بررسی تفضیلی همه آنها نوشتاری مستقل می طلبد و ما در اینجا به ذکر از آن با پاسخی اجمالی بسنده می کنیم :...
ولی بجا بود که نویسنده محترم ، احترام دانشمندان بی شمار مخالف فلسفه ، که بعضی از آنان خود از مدرسین فلسفه بوده اند را حفظ می کرد و بجای کلمه «توهمات از کلماتی چون ادله» استفاده می کرد .چنانچه در روایت وارد شده است باید هر کسی قدر و اندازه خود را بشناسد و از حد خود خارج نشود.
قابل ذکر است آنچه بیان شد تنها جواب شش خط اول مقدمه بود.

پی نوشتها

1.صراط النجاه ج1، ص 1291.
2.استفتاء و صراط النجاة، س 1291.
3.ابواب الهدی، ص 43.
4.نگرشی در فلسفه و عرفان ، ص 124.
5.مرآت الرشاد ، فصل اول ، ص 17 ، انتشارات مولود کعبه .
6.سفینة البحار، ج 7، ص 152.
7.قصص العلماء، ص 105.
8.نهج الحق و کشف الصدق، ص 125.
9.انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص 28.

خواندن 430 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1357
دیروز1457
این هفته5973
این ماه34376
جمع بازدیدها284663

1396-06-30
Top