فلاسفه و عرفا در قرآن (1)

گزیده ای از سخنرانی استاد فرهیخته حضرت آیت الله حاج سید مهدی فقیه امامی در ماه مبارک رمضان با موضوع تفسیر قرآن که در سایت قائمیه اصفهان به طور مفصل موجود می باشد: 

بسم الله الرحمن الرحیم


رسیدیم به آیه 28 سوره بقره خداوند تبارک وتعالی می فرماید: كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون

چگونه بخدا كافر ميشويد (فرمان او نميبريد) در حالى كه مرده و بى‏جان بوديد، پس شما را زنده كرد باز بميراند پس از آن زنده‏تان ميگرداند، پس از آن بسوى او شما را بازميگردانند

پس از آیات گذشته که به صورت مختصری به عرض عزیزان تفسیر آن را گذراندیم در مورد این آیه شریفه که خداوند توبیخ می کند کسانی را که انکار میکنند آن وجود مقدس را و می فرماید چگونه است که شماها به وجود خداوند کافر میشوید در حالی که میدانید شما چیزی نبودید و خداوند شما را زنده گردانید و حیات به شما بخشید و پس از آن هم شما را خواهد میرانید و پس از ان مجددا زنده خواهد کرد که اشاره به دوران برزخ است و پس از آن روز قیامت خواهد بود و به سوی خداوند بازگشت خواهید کرد .

در زمینه کفر البته میدانید در این آیه اشاره به کفر نسبت به خداوند دارد كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ ظاهر آیه به واسطه کیف استفهام است اما اصطلاحا میگویند استفهام توبیخی یعنی سوال حقیقی پرسیده نشده چون خداوند می داند که چرا اینها کافر شدند و فقط به جهت توبیخ از آنها سوال شده است با توجه به آنچه که در وجود خودتان می یابید علت کفر شما چیست کیف تکفرون بالله البته همه میدانند که کفر به خدا منشأ همه انکارها و عصیان های دیگر است و کسی که به خداایمان ندارد رسول او را نمی پذیرد وصی پیغمبر را نمی پذیرد و تابع مکتب وحی نمی شود و اعتقاد به معاد ندارد و بازگشت جسمی را انکار می کند پس تمام کفریات بازگشتش به کفر به خداست!


و اما در زمینه مسئله موت و حیات که یک مسئله علمی است و این مبحث مربوط به حوزویان وعزیزان طلبه است ! برخی معتقدند که حیات امر وجودی است و موت امر عدمی است پس در واقع تقابل بین موت و حیات ، تقابل ملکه و عدم ملکه است البته ظاهر آیات خلاف این مطلب را میفرماید چرا که ظاهر آیات می فهماند که بین موت و حیات تضاد است و تضاد در بین دو امر وجودی است البته این اختلاف فقها و متکلمین با فلاسفه هست حتی در موضوعی مثل خیر و شر همینطور است و علما خیر و شر را با توجه به آیات و روایات وجودی می دانند و فلاسفه خیر را وجودی و شر را عدمی میداند در این زمینه علماب بسیاری کتب اعتقادی نوشتند مثل مرحوم آیت الله طیب که کتاب اعتقادی کلم الطیب را نگاشته است و به این امور اشاره دارد و جمع بین هر دو نظریه کرده است و فرموده است بستگی دارد که ما حیات را چگونه معنا کنیم اگر منظور از حیات ، حیات مادی و نباتی باشد تقابل بین حیات و موت ملکه و عدم ملکه است یعنی مرگ نابود کننده این زندگی مادی و حیات نباتی است اما اگر حیات را ما حیات انسانی و روحی بدانیم دیگر حیات روحی انسان با مرگ تمام نمی شود بلکه مسئله مرگ حرکت از نشئه ای به نشئه ی دیگر است و در واقع مرگ هم امر وجودی است یعنی یک حرکت و انتقال از عالمی به عالم دیگر پس در این صورت مرگ امر عدمی نخواهد بود و تقابل این دو ضدین خواهد بود درآیات هم به همین نتیجه میرسیم فرموده است

الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياة (ملک 2) یعنی خداوند هم موت را خلق کرده و هم حیات را !! اگر مسئله موت امر عدمی بود کلمه خلق برای او به کار نمی رفت.

در جای دیگر فرموده است حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ (انعام 61) اشاره به این دارد که مرگ یک امر وجودی است و برای امر عدمی کلمه جاء به کار نمیرود و آمدن مرگ نشان دهنده وجودی بودن مرگ است پس با توجه به آیات و با توجه به اینکه حیات را حیات انسانی بگیریم نه حیات نباتی به نتیجه می رسیم که مرگ امر عدمی نیست و امر وجودی است و تقابل بین حیات و موت ضدین است ! به همین مقدار از این بحث بسنده میکنیم و مجال این بحث اینجا نیست.


در ادامه فرموده است (وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا )که اشاره به انتقال از یک عالم به عالم دیگر است و از نشئه ای به نشئه دیگر و نشان دهنده این است که انسان ها ابتدائا حیات مادی نداشتند و از نظر جسمی و ظاهری حضور نداشتند و به صورت ژن هایی بودند پشت آبائشان (فَأَحْيَكُمْ ) و خداوند به آنان جان بخشید و روح عنایت کرد و انسان ها پا به عرصه وجود نهادند این توضیحی برای کلمه موت اول در آیه است (فَأَحْيَكُمْ ) خدا حیات نباتی به انسان بخشید و اگر آن گونه ندانیم این مطلب را می رساند که انسانها قبل از تولدشان حیاتی دیگر نداشتند در حالی که همه میدانیم که انسانها قبل از وجود مادیشان عوالم دیگری راگذارانده اند ،

عالم ارواح ،عالم اظله و اشباح ، عالم ذر که ارواح عوالم و دوران ها را گذرانده اند و دارای حیات انسانی بوده اند و دارای حیات مادی و نباتی نبودند که با تولدشان دارای این حیات مادی میشوند و پا به عرصه وجود می گذارند و حیات اول در آیه حیات مادی و نباتی است (ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ) مسئله مرگ است که همه انسانها به آن اقرار دارند( ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) بعد از چشاندن مرگ شمارا زنده میکند اشاره به مسئله قیامت و به قول بعضی اشاره به مسئله رجعت است که پس از دست دادن حیات مادی مجددا به این عالم برمی گردند و زندگی دنیوی دیگری را آغاز خواهند کرد حالا بحث رجعت هم بحث بسیار مفصل و زیبایی است و زیاد در مورد این بحث کار و تحقیق نشده است و در اصل مسئله علما بحث کردند تا در مقابل اهل سنت که منکر رجعت هستند پاسخ دهند ورجعت از اصول و مبانی فکری تشیع و از ضروریات این مکتب است که در اصل رجعت بسیار زحمت کشیده اند و در فروع و مسائل دیگرش وارد تحقیق زیادی نشدند

البته اشاره کرده اند که رجعت قبل از ظهور امام زمان اتفاق خواهد افتاد که عده ای و به قولی همگی برخواهند گشت و در این دنیا باز زندگی مجددی خواهند داشت برای آنکه بدانند خداوند برای متقیان عاقبت خیری هم در این دنیا و هم در آخرت قرار داده است (وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ 128 اعراف) روزی خواهد رسید که تمام مردمی که در دنیا اهل ایمان بودند و به خاطر ایمانشان بهره ای کافی از دنیا نبردند و در دنیا زجرکشیدند روزی خواهد رسید که در این دنیا زیر سایه اهل بیت معصومین علیهم السلام بهره کافی را خواهند برد و این نیست که انسانهای متقی امرشان موکول به قیامت خواهد شد

خیر در همین دنیا هم از نعم دنیوی بهره ای وافرخواهند برد از طرف دیگر هم انسان های فاسد کفار و مشرکین اینگونه نیست که امرشان فقط به آخرت موکول شود بلکه در حکومت اهل بیت آنان هم رجعت کرده و به مجازات اعمالشان خواهند رسید

و همه ما معتقدیم که امام عصر ارواحنا له الفداء بعد از ظهور مبارکشان آن دونفر را از کنار پیغمبر بیرون خواهند کشید و آنان را به سزای اعمالشان خواهند رساند و آن مخدره را هم به خاطر اذیت ها و آزارها و تهمت هایی که زده است و جسارت هایش به پیامبر اکرم و جنگ و کشتار شیعیان و شمشیر بر امام علی علیه السلام کشیدن ، مجازات و شلاق خواهند زد و بزرگان از منافقین و کفار را هم همینطور غیر از آخرت در همین دنیا به سزای اعمالشان خواهند رسید.


پس خداوند به انسانها که حیات اولیه و نباتی نداشتند به آنان حیات را عنایت می کند پس از آن با مرگ از دنیا خواهند رفت و سپس زنده خواهد کرد( كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) و پس از مسئله رجعت مسئله قیامت برپاست که إ(ِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ 156بقره) بازگشت همه بسوی خداست! قیامت برای انسانها برپاخواهد شد از نیستی به دیار وجود پس از آن عالم مرگ و برزخ پس از آن حیات مجدد و سپس معاد و بعد دنبای آخرت با توجه به همه اینها چگونه خدا را منکر میشوند نکات زیبایی را بعضی بزرگان فرمودند که در این آیه سه تا دلیل بیان شده است دلیل اول حسی و وجدانی است و دلیل دوم برهانی است و سومی دینی قرآنی است .

مطلب اول حسی وجدانی است یعنی خداوند به کفار اشاره میکند که مگر خودتان احساس نمیکنید که نبودید و سپس خداوند به شما حیات بخشیده است و همه ما میدانیم که زمانی نبودیم و بعد حیات یافتیم و پا به عرصه دنیا نهادیم که هرروز در دنیا شاهدیم که عده ای به دنیا می آیند و عده ای از دنیا میروند و این یک امر حسی وجدانی است.

مسئله دیگر عقلی و غیبی و برهانی است که آن مسئله مرگ و پس از مرگ است که انسانها میدانند میمیرند ولی از لحاظ حسی بعد از مرگ را نمیتوانند تشخیص و احساس کنند و خداوند اشاره به مسئله برزخ میکند وپس از آن مسئله معاد و قیامت که عقلی و برهانی است ودر مجموع خداوند اشاره قرآنی به امر معاد دارد که مسئله ثبوت عالم برزخ است و وقایع پس از موت تا وقوع قیامت وبازگشت خلائق به خداوند تبارک و تعالی است .

فرق بین حیات اول و حیات دوم این است که حیات اولی پس از مرگ خواهیم داشت حیاتی است که فقط روح ما زنده است و البته بعضی گفته اند پس از مدتی یا در شب اول قبرروح به جسم برمیگردد و عده ای هم این قول را نپذیرفته اند و اشکال کردند و گفته اند اگر پس از مدتی قبر را بشکافیم یا دوربینی در قبر بگذاریم هیچ حرکت و عکس العملی دیده نخواهد شد پس چگونه روح دوباره به جسم بازگردد و این مطلب است اختلافی و موضوع بحث ما نیست اما در بزرخ آن جسم ، دیگر برنمیگردد بلکه روح است که به یک قالب مثالی برمیگردد و با آن قالب مثالی اگر انسان مومنی بوده لذت های عالم برزخ را خواهد چشید و اگر انسان بدی بوده است در برزخ هم دچار عذاب خواهد شد

اما حیات اخروی و مساله معاد انسانها طبق صریح آیات قرآن دوباره آن روح به همان جسم ملحق خواهد شد و همان جسمی که در دنیا داشته است و گفته می شود معاد جسمانی عنصری که از معتقدات شیعه است و برخی از شخصیت های اهل معقول و فلسفه این ها معتقدند در قیامت هم قالب مثالی خواهد بود و روح هم یک جسمی مانند جسم دنیوی خواهد ساخت که البته این نظر مخالف صریح آیات قرآنی و روایات است (بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ 4 قیامت) ما قادر خواهیم بود که حتی بند انگشتان راهم بازگردانیم اما فلاسفه و اهل معقولات گفته اند که از لحاظ علمی این موضوع قابل برگشت نیست که این ادعا مطلب بسیار غلطی است که از انحرافات اعتقادی است


البته بعضی از اینها انسانهای منصفی بودند مثل بوعلی سینا که او اعلام میکند من از لحاظ عقلی و براهین علمی نتوانستم برگشت همین جسم عنصری را ثابت کنم اما چون صادق مصدق پیامبر گرامی اسلام فرموده است معاد جسمانی است تعبدا میپذیرم اما عده دیگری مثل ملاصدرای شیرازی صریح اعلام میکند که معاد جسمانی عنصری در قیامت نخواهد بود و جسم دیگری برای انسان خواهد بود و در قالب مثالی است و کاری به روایات و آیات صریح در معاد جسمانی ندارد یا آنها را توجیه میکند

خدا میفرماید( َ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ 79-78 یس ) ای پیغمبر اگر از تو سوال کردند که خدا چگونه استخوانهای خاکستر شده را زنده خواهد کرد؟ بگو: كسى آنها را زنده مى‏كند كه در آغاز بيافريده است، چه کسی شما را از نیستی وجود بخشید هم او قادر است که جسم پوسیده شما را به همین شکل خلق کند. که از طریق علمی هم این مسئله ثابت شده است که در مسئله DNI هم به آن اشاره شده است

امام صادق علیه السلام فرمودند : وَ رُوِيَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَيِّتِ هَلْ يَبْلَى جَسَدُهُ فَقَالَ نَعَمْ حَتَّى لَا يَبْقَى لَحْمٌ وَ لَا عَظْمٌ إِلَّا طِينَتُهُ الَّتِي خُلِقَ مِنْهَا فَإِنَّهَا لَا تَبْلَى تَبْقَى فِي الْقَبْرِ مُسْتَدِيرَةً حَتَّى يُخْلَقَ مِنْهَا كَمَا خُلِقَ أَوَّلَ مَرَّةٍ.( من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 192- الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏5، ص: 618)

امام صادق علیه السلام فرمودند : از هر موجودی چیزی باقی خواهد ماند به عنوان مستدیره که مستدیره یعنی چیزی که شکل هزیولی (فنری شکل و گرد) دارد امروزه اگر عکسهایی که توسط میکروسکوپ های قوی از D N I انسانها گرفته شده است ملاحظه کنید می بینید دقیقا به شکل مستدیره است یعنی همان چیزی که امام صادق به آن اشاره فرموده بودند که جذب جایی نخواهد شد وهنگامی که اسرافیل در صور می دمد این مستدیره ها از لانه های پرندگان هم که شده است اینها را بهم ملحق کند و همانگونه که شکل مادی بود برخواهد گشت و روح در او حلول خواهد کرد و انسان با همان جسم مادی و روح انسانی خود برانگیخته خواهد شد و اینجا هم در این آیه اشاره شده است به عدم اولیه و حیات اولیه و موت و رجعت و معاد جسمانی را (وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ) و همچنین (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)

و این بحث مفصل است و در این مجال کم فرصت بیان نیست و به همین مختصر کافی باشد!

در ادامه آیات خداوند تبارک و تعالی فرموده است:(( هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيم 29) اوست آن خدایی كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد، سپس آفرينش آسمان را [كه به صورت ماده‏اى دود مانند بود] اراده كرد و آن را به شكل هفت آسمان [همراه با نظامى استوار] درست و نيكو قرار داد و او به همه چيز داناست و بر اساس حکمتش خلق فرموده است.

خداوند باری تعالی فرموده است (خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا) آنچه که آفریدیم برای منفعت بردن انسانهاست که تقدم لکم افاده حصر میکند فقط و فقط برای انسانها خلق شده است و برای موجود دیگری این مخلوقات را خلق نکردیم ! و خدا منت بر سر ما نهاده است که این همه نعم موجود که قابل شمارش نیستند از حیوانات و نباتات همه را خدا برای انسانها خلق فرموده است.

خدا به دو گونه انتفاع در این آیه اشاره میکند یعنی اعم از آنچه که خدا برای ما خلق فرموده است یک انتفاع مادی که همین انتفاع از گوشت و پوست حیوانات و استفاده ازچوب و سبزی گیاهان و درختان وانتفاع از جو زمین برای تنفس و ادامه حیات و زندگی توسط آبها و کلا منافع مادی از موجودات است . دیگری انتفاعات معنوی است که نکته ظریفی است و اشیا و موجودات فقط نفع مادی ندارد و منفعت معنوی هم دارد مثل شتر که دهها منفعت مادی دارد استفاده از گوشتش و شیرش میکند و برای انسان بارکشی می کند و دهها استفاده مادی دیگر واما استفاده معنوی دیگر( أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ 17) برو به شتر بنگر که توحید را میتوانی درک کنی

پس (از آن مردم را بفكر و انديشه در مخلوقات عجيبه و آفريده شده‏هاى شگفت‏آور امر نموده تا آنها را بر قدرت و توانايى و توحيد و يگانه دانستن و اعاده و بازگردانيدن او «جلّ شأنه» دليل آورند، ميفرمايد:) آيا (منكرين معاد و كسانى كه روز بازگشت را باور ندارند) شتر را نمينگرند كه چگونه آفريده شده؟

(كه با اين بزرگى رام كودكى ميگردد، و تا ده روز و بيشتر ميتواند آب نياشامد، و از گوشت، پوست، شير و كرك آن سود برند و پاها و لب وی چه خصوصیتی دارد که هر چه دقت کنی اعجاب خلقت خدا و قدرت وی به حیرت وا میدارمان .

ما خار را نمی توانیم در دستانمان فشار دهیم که منجر به زخمی شدن و خون آلودگی میگردد چه برسد به لب و دهان که لطیف تر است اما شتر به واسطه خارهایی که در بیابان است متنعم میشود و آن خارها را به راحتی می بلعد و گلو و لب و دهان شتر زخم نمی گردد حالا انسان باید پی به قادر بودن خدا شود و در خلقت شتر در حیرت بسر ببرد چه پاهایی خلق کرده است که در این ماسه ها و شن های روان حرکت میکند که هر موجود دیگری به سختی میتواند حرکت کند و با وجود کوهان میتواند مدت زیادی بدون غذا و آب تحمل کند که حیوانات دیگر این توان را ندارند که بتوانند اینگونه حتی در بیابانها خدمت به انسان کنند اینها استفاده مادی دارند و البته استفاده معنوی که پی به وجود خدا وقدرت و حکمت او خواهیم برد

برگ درختان سبز در نظر هوشیار                              هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

 

این آفرینش خداست و همه را برای ما با قدرت و حکمت خلق کرده است وبرای اینکه بعضی شبهه دارند که بعضی از حیوانات چه نفعی برای ما دارد پاسخ اول ما این است که ندانستن نفع موجودات به خاطر جهل و نادانی ماست مگر ما همه چیز را میدانیم و مگر علم پیشرفت کرده که خواص همه چیز را بداند . شخصی در قدیم در کاروانسرایی بین راه سوسکی را دیده و در ذهنش خطور کرد که در این بیابان گرم و بی آب و علف چرا این سوسک خلق شده و حکمت خلقتش چیست بعد از آن مسافرت به بیماری بدی مبتلا شد و دملی در پایش پدید آمد و اطبا از درمانش عاجز شدند که مدتی بعد خبردار شد طبیب حاذقی در آن حوال آمده و بعد از حضور نسخه ای به اوداده شد که باید سوسکی راخاکستر کرده با روغن و ... بر روی جراحت بگذارد که آن موقع یکی از حکمتهای خلقت آن نوع سوسک را فهمید (به حیوة الحیوان دمیری رجوع شود)

ما از علم به یک حرفش هم نرسیدیم دیگر چه برسد به فهمیدن اسرار خلقت

پاسخ دیگر اینکه بعضی منافع موجودات ممکن است مستقیم نباشد و با واسطه تاثیر در زندگی و دنیای ما داشته باشد البته که ماهیان دریاها که باید در تور انسانها بیافتند و خوراک انسان شوند آنها هم نیاز به خوراک دارند و ممکن است خوراک ماهیان، مستقیم به نفع ما نباشد اما به واسطه مورد استفاده ماست و اگر ما درک نمیکنیم نباید منکر خاصیت موجودات شویم و به فرض که هیچ منفعت مادی نداشته باشند خلقتشان برای انسانها استفاده معنوی خواهد داشت و اگر انسانها با دقت مخلوقات خدا را بنگرند واقعا توحیدشان کامل خواهد شد و هیچ دانشمندی روی این کره زمین نیست که با علم وتدبر در پدیده ها منکر خدا باشد .خداوند همین چشمی که در کاسه سر ما قرار داده که پزشکان متخصص میگویند اسراری در چشم ما قرار دارد که ما از آن مطلع نیستیم و ما هنوز از وجود خودمان سردر نیاوردیم دیگه چه برسد به باقی موجودات .

حیرت آورتر اینکه متخصصان مغز معترفند که ذره ای از اسرار مغز را میدانند وبسیاری از رازهای مغز خبری ندارد و نمیدانند سلولهای مغز چگونه کار میکند؟ چگونه فرمان میدهد چگونه اطلاعات و علوم را نگه میدارد و هزاران هزار سوال که انسان در مورد وجود خود دارد و پاسخ علمی ندارد و هاله ای از ابهام باقی است

البته طغیان انسان زیاد است و وقتی ذره ای چیز دانست فکر میکند میتواند در برابر خدا بایستد كلاََّ إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى- أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ( 6-7)

و این چیزی است که روشنفکران به جوانان ما القا میکنند و اینها دچار خودبزرگ بینی شده اند و خود را عقل کل میدانند فلذا هر روز یک ایرادی به احکام الهی و مخلوقات و به عالم میگرند چرا یکی کور است و دیگری فرزندش فلج و ...از اینگونه سوالات فراوان میشود که لاتسئل عما یفعل و هم یسئلون خدا هرگز مورد سوال قرار نمیگیرد ما نباید از خدا سوال کنیم اگر خدا را بشناسیم سوال معنا و مفهوم ندارد و اگر سوال میکنیم برای این است که خدا را به خوبی نشناختیم و باید همه چیز را ازخدا بدانیم و تسلیم حکمت او باشیم صلواتی عنایت کنید.

سوالات حضار

1- در آیه آمده است که كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون با فاء عطف شده و سپس با ثم یا در آیه دیگر فرموده هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَات آیا فرقی دارد و معنای خاصی دارد؟

برخی گفته اند که عطف با فاء ترتیب را می رساند و با ثم ترتیب است با تاخیر بیشتر که در اینجا یعنی خلقت زمین مقدم بر خلقت آسمان است و بعضی از بزرگان فرموده اند که این تاخیر را همه جا نمی رساند انشالله فرداشب بیشتر به آن خواهیم پرداخت .

2- كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون اول موت مقدم است و بعد حیات چرا؟

موت اول به معنای نیستی است و طبیعی است که انسان از نیست و عدم به وجود حیوانی و نباتی رسیده وبا توجه به عوالم گذشته و دقت در مطالب فوق تفهیم آیه راحت تر است که موت دوم مرگ دنیوی است که از مرحله ای به مرحله دیگر میرود که نهایتا بعد از حیات به عالم اخروی میرود با آن توضیحات فوق ؛ است

3- آیا آیه (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) دال بر وحدت وجود و یکی بودن ما با خدا نیست؟

بله در عقاید متصوفه هم میگویند که ما جزئی از ذات خدا هستیم که این اعتقاد باطل است و مخالف باآیات محکم و روایات متقن است در روایت آمده است که

. اشعث گفت:

«إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَيْهِ‏ راجِعُونَ‏»! يعنى‏: «ما از آن خدائيم و به سوى او بازمى‏گرديم- بقره: 156»، پس امير مؤمنان عليه السّلام او را فرمود: آيا تأويل آن را مى‏دانى؟ اشعث گفت:

تنها توئى پايان علم و نهايت دانش! فرمود: امّا اينكه گفتى: «إِنَّا لِلَّهِ» با اين كلام به بودن خود به خواست خدا اعتراف نمودى و با گفتن: «وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏» به مرگ خود اقرار كردى (تحف العقول / ترجمه جعفرى، ص: 192)

همچنین امام صادق عليه السّلام فرمود:

و مرد لازم است گفتن: إنّا للَّه‏ و إنّا إليه‏ راجعون‏. يعنى‏: ما جمله بنده و مملوك خدائيم و بازگشت همگى ما بسوى اوست.( من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج‏1، ص: 194) 

4- برخورد ما و ظیفه ما با شیعیانی که منکر رجعت یا معادند چگونه است؟

البته برخورد با افراد بستگی به شرایط مختلفی است اگر احساس کرد که شخص جاهلی است و به خاطر ندانستن روایات و فهم آیات اینگونه قضاوت میکند که قضیه مشخص و روشن است که باید خودش یا به واسطه عالم دیگری او را هدایت کند و اگر معاند است صحبت کردن راه به جای نمی برد و وظیفه ما مانع شدن تاثیرگذاری او بر دیگران است تا به واسطه او گمراه نشوند

5- جناب حضرت آیت الله سید مهدی فقیه امامی در مورد آیه انالله و اناالیه الراجعون فقط فرمودید از عقاید صوفیه است میشود توضیحی دیگر بفرمایید؟ و ربط این گفتار با وحدت وجود چیست؟

بحث مفصلی است و مسئله وحدت وجود متصوفه و فلاسفه را بعضی متفاوت میدانند اما بسیاری ار محققین میفرمایند برگشت وحدت وجود فلاسفه نتیجه اش همان وحدت وجود متصوفه است که بحثی علمی و دقیق است فقط اشاره میکنم که آنچه که متصوفه میگویند و وجود کل عالم را یک وجود می دانند و همه موجودات را یک وجود می دانند و موجودات بخشی از وجود باری تعالی هستند و تعابیرشان در کتبشان مختلف است بیشترین تعبیری که مستفاد است کلمه (بل عینها) است

یعنی آنچه که پدیده شده است اینها رشحاتی از وجود خداوند هستند (بل عینها) بلکه عین وجود خدایند حالا اگر به اشعار متصوفه مثل مولوی و بزرگان صوفیه مراجعه کنید وحدت وجود و امثالهم واضح و روشن است و یکی از آقایان صوفی که در کتابی که نوشته بود میگوید به استاد ما اتهام بی جایی زدند و گفتند که او قائل است که سگ عین خداست و در پاسخ کسی که در وادی السلام پرسیده بود اینکه سگ چیست؟ گفته است عین خداست مدعی شده که دروغ است و این مطلب گفته نشده و استادشان گفته است بلکه غیر از خدا نیست!!!!

البته عقلا نمیدانند فرق تعبیر اول و دوم چیست و منظور از تعبیر دوم چگونه غیر از تعبیر اول است؟ این گفتار و مسئله وحدت وجود دقیقا خلاف آیات قرآن وروایات وعقاید اهل بیت معصوم است و امامان معصوم صریحا اعتقاد دارند به بینونت بین خالق و مخلوق و اینکه وجود انسانها و خالق از دو سنخ هستند و یکی نیستند اما آقایان فلاسفه معتقدند بین علت و معلول سنخیت لازم است و همین سنخیت مسئله وحدت وجود را پیش آورده است ضمن اینکه از آیات دیگر بدون تفسیر اهلبیت معصوم سوء استفاده کرده اند و مثلا در آیه نفخت فیه من روحی می گویند منظور روح خداست و جزئی از خدا در ما دمیده شده است اما در اینجا روشن است که اینجا اضافه تشریفی است نه اینکه روح خدا باشد که خدا روح ندارد و مثل ما نیست که جسم و روح داشته باشد بلکه خالق روح است و مثل کلمه ید الله و بیت الله است که خدا در بعضی جاهها هم فرموده است بیتی و اگر یدالله و اذن الله و عین الله گفته میشود یعنی روح یا دست یا بیت و خانه ای که مال خداست و خدا به انان شرافت داده است و از لحاظ ادبی در ادبیات و علم معانی و بیان از این تعابیر زیاد استعمال میشود که طلاب حاضر مستحضرند.

خواندن 150 دفعه
Share this article
محتوای بیشتر در این بخش: فلاسفه و عرفا در قرآن (2) »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1358
دیروز1457
این هفته5974
این ماه34377
جمع بازدیدها284664

1396-06-30
Top