بینش و مصونیت انسان الهی / آیت الله حسن صافی اصفهانی (ره)

چکیده:
این اثر برگردان گوشه‏ای از درس ‏های اخلاق و معارف مرحوم آیت الله صافی اصفهانی است که در مورد طی کردن مراحل معنوی به وسیله شعاع نور ولایت و زنده شدن انسان و در زمره‏ی اولیاء الهی قرار گرفتن او (که همان عاملین به قرآن و عترت هستند، نه اهل تصوف و عرفان) و نزول ملائکه و به دست آوردن بینش الهی و مصونیت انسان الهی از اشتباه می‏باشد.

بینش و مصونیت انسان الهی

بسـم الله الرّحمن الرّحیم

((أَوَ مَن كَانَ مَيتًا فأحْيَيْنَاهُ وَجَعَلنا لهُ نورًا يَمشِي بِهِ فِي النَّاسِ)) (1)

نقش معصیت در از بین بردن چشم وگوش باطنی

کسانی که پیروی از هوای نفسانی و شیطان می کنند، در فضای باطن و در آن سرّ و ضمیرشان، مثل گرد و غباری می شود و مجاور با گوش باطنشان سر و صدایی می شود که مانع از این می گردد که بتوانند از دید چشم باطنی استفاده بکنند و گاهی اگر این برنامه (معصیت الهی) ادامه پیدا کند چشم باطنی را از کار می اندازد اماـ ابتدایش ـ به صورت حاجب و مانع است که قابل زوال است؛ یعنی چنین انسانی قابل برگشت است. حرّ بن یزید ریاحی همین طور بوده است یعنی به آن حد نرسیده بود که باطنش فلج شده باشد؛ فقط فضای باطنش را مانع گرفته بود، مانع که برطرف شد چشم باطنی دید و گوش باطنی شنید.

اثر پیروی از هوای نفس

اما اگر معصیت ادامه پیدا کند چشم باطنی دیگر از دید می افتد و فلج می شود، مثل چشم ظاهری که یک وقت به حدی می رسد که اصلاً کور می گردد، نه این که چشم سالم باشد و به واسطه ی مانع نبیند، نه! بلکه ندیدنش به خاطر سوء اختیار خودش است، یعنی این انسان مثل دیگران اول چشم داشته، چشم هم سالم بوده، لکن پیروی از نفس امّاره و هوی و هوس و شیطان و مطلق العنان بودن در ارضای غرایز و جلب منافع و لذایذ، اینها دید باطنش را باطل کرده است، یعنی کور شده است.

رَین، ختم و طبع

گوش باطنش کر شده است، یعنی دیگر برگشت ندارد، دیگر شنوایی نخواهد داشت، این را در منطق قرآن «رین» (2) می گویند، گاهی به آن «ختم»2 اطلاق شده است، و گاهی طبع(3) گفته شده است.
تا به این حد نرسیده، موعظه اثر می کند. رفیق خوب اثر می کند. گاهی خودش وقتی که کار خیری کرد منشأ می شود که از جانب خدا تنبّهی پیدا بکند، الهاماتی به او می شود، به قلبش القائاتی می شود. و همین امور ممکن است متنبه اش کند و از خواب غفلت بیدار شود و رو به خدا برود، گاهی می شود که شیطان را عقب سر می گذارد و به صراط مستقیم (الله) می رود، اینها آثار حسنات است.
اما اگر به این حد رسید که باطنش فلج شد و از کار افتاد، دیگر خلاص است. و به این حد هم به واسطه ی معصیت می رسد؛ یعنی این طور نیست که یک بنده ای از بندگان خدا از ابتدای طفولیتش، از ابتدای بلوغش به حد «ختم» برسد، نه! خداوند او را آزاد خلق کرده و می تواند بنده ی خوب خدا باشد، از اولیاء خدا باشد همین طور هم می تواند از اولیاء شیطان بشود، یعنی امکاناتی که دارد دو بعدی است و دو جنبه دارد:

((إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرا وَإِمَّا كَفُورا))(4)

ما انسان را خلق کردیم، راه خیر و شرّ را هم به او یاد دادیم؛ حالا یا شاکر است یا کفور.
آزاد و مختار است، آزادیِ اراده دارد؛ می تواند راه خدا را برود، می تواند راه شیطان را برود، هر دوی اینها در اختیارش هست تا خودش چه اختیار بکند. سوء اختیار داشته باشد یا حسن اختیار، بالاخره اگر ایمان آورد، اگر چه ایمانش ضعیف هم باشدـ ابتدایش این طوری است که صاحب نفس امّاره است ـ نفسش او را بسیار امر به سوء می کند (5) و سراغ بدی ها می رود.

توبه های پیاپی در آغاز راه

بعداً اگر نفسش در مقام این بود که پیروی از هوی نکند، گاهی پیروز می شود و گاهی مغلوب. اولش این طوری است؛ یعنی اول چنین است که اگر معصیت از او سر بزند، ناراحت نمی شود، چندان به حالش فرق نمی کند اما بعد در اثر بندگی خداوند، وقتی معصیت از او سرمی زند ناراحت می شود، نگران می شود، شرم وجدانی پیدا می کند، در مقام بر می آید که توبه بکند. حالِ ابتدائیش این طوری می باشد؛ در مراحل اولیه توبه می کند و می شکند! توبه می کند و می شکند! اما اجمالاً دوباره توبه می کند. معصیت که از او سر می زند ناراحت است. بعد توبه می کند.

دستگیری از انسان پس از غلبه ی بر غرایز

غلبه ی غرایز در انسان ـ مخصوصاً در جوان هاـ وادارش می کند که باز تخلف بکند، معصیت بکند اما باز پشیمان می شود، همین طور در نزاع و جنگ داخلی است تا وقتی که این جنبه ی الهی غالب می شود و می رسد به این حد که مصداق صالحین می شود.
وقتی شد مصداق صالحین، آن وقت است که دست عنایت الهی روی سرش می آید، دست عنایت حجت زمان روی سرش می آید. دیگر او حساب استثنایی پیدا می کند. حالا این بنده را می برند، دستگیری از او می کنند. قلبش نورانی می شود. باطنش ملکوتی می شود. این انسان دیگر غیر از دیگران است.

صورت برزخی انسان در مبارزه با هوای نفس

اگر کسی چشم باطنش باز شد، می بیند، این بنده همین طور که صورتش انسانی است، سیرتش هم انسانی است، صورت برزخیش هم انسانی است، صورت حیوانیّت نیست. باطنش ظلمات نیست، تاریک نیست. زنده است. حرکت دارد، حرکت انسانی دارد. مثل حیوانی که حرکت دارد؛ چشم دارد، گوش دارد. این همان احییناه (6) است.

این مرده ی انسانی، زنده شد؛ حالا این هم یک حرکت انسانی پیدا کرده، حیات انسانی هم مثل حیات حیوانی حرکت دارد ولی این حرکتش با آن حرکت فرق می کند. آن حرکت، حرکتی بوده در مسیر جلب لذایذ و ارضاء غرایز، اما این حرکت، حرکتی انسانی است، سیر الی الله است، هر چه حرکت می کند به سوی خدا حرکت می کند، این راه، صراط مستقیم حق است. در آن واقع شده است و در آن راه می رود. آن حرکت قبلی را دارد اما در مسیر حق بکار می برد؛ یعنی از تمام نیروها و امکاناتش استفاده می کند، اما در حد وسیله نه هدف، هدف او تقرب به خداست، تحصیل رضای خداست، تحصیل رضای اولیای خداست. حالا دیگر وقتی است که می خواهد امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ را راضی کند، می خواهد ائمه: را راضی کند، می خواهد حضرت زهرا سلام الله علیها را راضی کند. می خواهد ارتباطش را با بندگان خاص خدا قوی کند.

ثمرۀ حیات انسانی

این حیات، حیات دیگری است، حیاتی انسانی است. این حیات، حرکت دارد. این حیات، منشأ حسّ و درک است، اما این درک با آن درک ها فرق می کند. آن درکی که قبلاً داشته است همه اش در مقام این بوده که بفهمد چه چیز ضرر دنیایی دارد تا از خود دور کند، و چه چیز نفع دنیایی دارد تا جلب کند.
حالا که به این حیات انسانی رسید کاری به دنیا که ندارد، هیچ، حتی کاری به آخرت هم ندارد، اگر نماز می خواند برای بهشت رفتن نمی خواند بلکه چون خدا امر فرموده است می خواند، بندگی خدا می کند. می داند که او را بهشت می برند، اما هدفش بهشت رفتن نیست. برای بهشت رفتن نماز نمی خواند. برای بهشت رفتن انفاق نمی کند. اصلاً در این مسیر نیست بلکه بخاطر این است که می داند خدا از این کار خوشش می آید، امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه ـ خوشش می آید، می خواهد تحصیل رضای حق بکند.

فرقان در حیات انسانی

وقتی نگاه می کنی می بینی این اولیای خدا در ظاهر با دیگران فرقی ندارند، غذا می خورند، تجارت می کنند، درس می خوانند، مثل دیگران؛ لکن فضای باطنشان، حیات انسانی دارد، یک عالم دیگری دارند، جور دیگری هستند، درکشان درک دیگری است. در منطق قرآن اینان «فرقان» دارند:

((يِا أَيهَا الَّذينَ آمنُواْ إَن تَتقُواْ الله يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ ويَغْفِرْ لَكُمْ وَالله ذو الفَضْلِ العَظِيمِ)) (7)

قرآن می فرماید اگر تقوای الهی پیشه کنید، اهل تقوا باشید، خداوند به شما «فرقان» می دهد؛ یک بینش خاصی، یک دید خاصی، یک درک خاصّی که به احدی نمی دهد، این فقط مال اهل تقواست.
اگر افلاطون دهر باشد، در علوم مادّی اوّلین استاد باشد، اولین شخصیت علمی در تمام عالم باشد امّا اهل تقوا نباشد، اهل ایمان و عمل نباشد، این دید را ندارد، خیلی دیدها را دارد، اما این دیدی را که خدا به متّقین وعده داده است، دیدی که به درد حیات ابدیش می خورد، ندارد.

عدم مرگ در حیات انسانی

این حیات هم حیات الهی است. که مرگ ندارد. مرگ مادّی خاتمه ی حیات مادّی است، اما در حیات الهی مرگ نیست، تنها از این خانه به آن خانه رفتن است.
این که می میرد این طور نیست که مرگش مرگ انسانی باشد، نه! آن روح که درخون است تمام می شود، لکن حیات انسانی اش هست، نمرده است. شهید، زنده است، مؤمن واقعی، اهل عمل صالح و تقوا مرگ ندارد، اصلاً انتظار این مرگ مادّی را می کشد برای اینکه آنجا حیات بیشتری بیابد. آرزوی مرگ، مال این طایفه است. درسوره ی جمعه [می فرماید]:

((قُلْ يَا أَيهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنكُمْ أَوْلِياءُ لِلهِ مِن دُون النَّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوْتَ إِن كنتُمْ صَادِقِينَ))(8)
یهود ادعا می کنند که ما اولیای خدا هستیم. آیه ی شریفه می گوید: اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید. یعنی اولیای خدا این چنین هستند، اولیای خدا علاقه و دلبستگی به این دنیا ندارند.

دنیا تجارت خانه اولیای خداست

دنیا مَتجَر اولیای خداست، (9) اینجا می خواهند تجارت بکنند، از این رو علاقه ی اینها به دنیا موضوعیت ندارد، بلکه طریقیت دارد؛ یعنی این جا می خواهند هر چه بیشتر تحصیل رضای خدا بکنند، قرب به خدا پیدا نمایند و الا علاقه ای به دنیا ندارند، آرزوی مرگ می کنند چون مقامات و درجاتی که مطلوبشان هست آنجاست.
این عالم ضیق است، نمـی توانند به آنها برسند، در آن عالـم می رسند. خلاصـه این که اینها حیاتـی پیدا می کنند که مـرگ در او نیست و ابدی است.

چگونگی حیات انسانی

تمام آنچه که برای حیات حیوانی هست برای حیات انسانی هم هست: چشم، گوش و غیره حتی غذا. اما غذایش همان مناجات هایی است که با خدا می کند، همان لذّتی است که از مناجات با حق می برد.
به یاد خدا بودن، دعاهایی که می خواند، نمازی که می خواند، لذت هایش اینها است، اصلاً مسیر لذتش عوض می شود، جور دیگری می شود، روحش به این غذای معنوی الهی تغذیه می کند.
لذتی که این شخص از مناجات با خدا می برد با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست، لحظه به لحظه ارتباطش با مقام ولایت قوی تر می شود، از همان ابتدا ارتباط داشته، ولی همین طور تدریجاً مورد عنایت ولی عصر امام زمان(عج) قرار می گیرد، کم کم این ارتباط و علاقه و محبت زیاد می شود، تا جایی که به عشق و محبّت تام می رسد.
آن وقت است که از حزب امام زمان (عج) می شود، از اصحاب حضرت می شود، اگر تشرّف جسمی نداشته باشد، دائماً تشرّف روحی پیدا می کند، یعنی روحش و باطنش با حضرت ـ روحی له الفداءـ است، و با مقام ولایت توأم است.

مجـله ی نورالصادق شمـاره ی 16 و 17

1- انعام:122؛ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بخَارج مِّنْهَا كَذَلِك زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ مَا كانُواْ يَعْمَلون. یعنی آیا کسی که مرده بود سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود همانند کسی است که در ظلمت ها باشد واز آن خارج نباشد این گونه برای کافران اعمال زشتی که انجام می دادند زیبا جلوه کرده است.
2- مطففین:14؛((كلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكسِبُون)) اعمال ناشایست آنها باعث شده که قلب های آنها زنگ بزند، حجابی شود که مانع ازدیدار آنها با پروردگارشان باشد.
3- بقره:7؛ ((خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهمْ وَعَلى أبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلهُمْ عَذابٌ عظِيمٌ))
4- توبه:93، نحل:108، محمد:16؛ ((طبع الله علی قلوبهم)) {وَمِنْهم مَّن يَسْتَمعُ إلَيْكَ حَتَّى إذا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالوا لِلَّذِينَأوتوا العِلمَ مَاذا قالَ آنِفًا أوْلئِكَ الّذينَ طبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أهْوَاءَهُمْ}
5- انسان:3؛ ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد خواه ناسپاس
6- یوسف:53؛ ((ان النفس الامّارة بالسوء الاّ ما رحم ربّی))،{وَمَا أبَرِّىءُ نَفْسِي إنَّ النَّفْسَ أمَّارَةٌ بالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفورٌ رَّحِيمٌ}
7- انعام:122؛{أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشي به فِي النَّاس كمَن مَّثَلهُ فِي الظلمَاتِ ليْسَ بِخَارِج مِّنْهَا كَذَلِك زُيِّنَ لِلْكافِرِين مَا كانُوا يَعْمَلونَ{آیا کسی که مرده بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود. ...
8- انفال:29؛ ای کسانی که ایمان آورده اید،اگر از خدا پروا دارید برای شما تشخیص قرار می دهد.
9- جمعه:6؛ای کسانی که یهودی شده اید، اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس اگر راست می گویید در خواست مرگ کنید.
10- شرح نهج البلاغة 9/201:« الدنیا متجر اولیاء الله»

خواندن 181 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1222
دیروز993
این هفته4993
این ماه30826
جمع بازدیدها378829

1396-09-02
Top