موهبت های مجاهده با نفس / آیت الله صافی اصفهانی (ره)

چکیده:
مرحوم علامه ی فقیه آیت الله صافی اصفهانی در این بخش از سخنان خود ابتدا به حیات انسانی و موهبت های الهی، از جمله موهبت عبد شدن، شرح صدر و نور الهی پرداخته و پس از آن به نشانه ی شرح صدر که منیب بودن است اشاره می فرمایند و در پایان به مطالبی پیرامون فرق توبه و انابه و کفالت خداوند متعال از صالحان بوسیله ولی الله الاعظم (عج) می پردازند.


سم الله الرحمن الرحیم
((أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ.....))

اعطای حیات انسانی به وسیله ی خداوند

آیه ی شریفه این طور نیست که بفرماید ((أو من كان مَیتاً فصار حیّاً)) نه اینکه خودش زنده شده باشد. « فاحیيناه» این حیات انسانی را ما به او عطا کردیم. این حیات، از جانب خداست، منتها پاداش است؛ پاداش مجاهده و جهاد اکبر است. قبلاً با نفس مجاهده کرده تا به این سطح رسیده که بر نفس اماره اش پیروز شده، و مصداق عباد الصالحین شده است. قبلاً، انسان نبود ـ سنش هم هر چه باشد ـ تازه روز تولدش است. بعد عبد صالح خدا می شود و بعد تکامل انسانیش شروع می شود. آن به آن و لحظه به لحظه؛ ((المؤمن طیّارٌ))1 مؤمن دائماً در سیر است، دائماً سیر معنوی می کند، سیر تکاملی می کند، سیر استکمالی می کند بلکه طیار است؛ پرواز می کند، مؤمن هیچ وقت توقف ندارد، نه عقب گرد دارد و نه توقف، در جا نمی زند، همه اش رو به جلو می رود، همه اش رو به سعادت می رود، همه اش رو به قرب خدا می رود، حالا تازه وقت تولدش است، البته آن مراحلی را هم که قبلاً طی کرده به فضل خدا بوده است.

((وَلَوْلَا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا))2

موهبت عبد شدن
اگر فضل الهی نباشد هیچ یک از شما خوب نمی شوید؛ ابداً خوب نمی شوید. آن همه، فضل الهی بود. حالا هم به فضل الهی مصداق عبد الهی شده است. وقتی صالح شد، انسان واقعی با محتوا می شود. حرف فاء در «فأحییناه» تفریع است؛ یعنی این انسان مرده بود، ما زنده اش کردیم. انسان زنده قبلاً یک انسان مرده بود.

موهبت نور الهی
بعد ((و جعلنا له نوراً))، موهبت دوم این است که ما یک نوری برایش قرار دادیم که ((یمشی به فی الناس)) نوری که با آن نور در اجتماع، خط مشی خودش را مشخص می کند، سیر می کند، رو به خدا می رود؛ در حالی که بین مردم است رو به خدا می رود، این نور، نور ظاهری نیست، نور ظاهری که اختصاص به اینها ندارد، نور ظاهری را همه ی مردم دارند، نمی خواهد بفرماید که یک نوری به اومی دهیم که فقط بین مردم راه برود، نمی خواهد بفرماید این مثل دیگران است، نه! این بنده با بنده های دیگر یک فرقی دارد، یک امتیازی دارد و امتیازش هم این است که ما یک نوری به او دادیم که به بقیه ندادیم، آن نوری که ما به او دادیم و به دیگران ندادیم چه نوری است؟! نور ظاهری است؟! نه، این یک نوری است که دیگران از آن محرومند، دیگران در ظلمات هستند، نقطه ی مقابل اینها هستند.

((كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا))3
این انسان با آنهایی که غرق ظلمات و تاریکی های کفر و زندقه و ضلالت و معصیت و گناه هستند [مانند فلاسفه و صوفیه] یکسان نیست، آنها این نور را ندارند، آنها در ظلمات هستند و این در نور. آن نور، نور الهی است، آن نور، نوری است که تفسیر به نور ولایت شده است، این انسان با نور ولایت مشی می کند، خورشید آسمان ولایت به این دل های عباد صالحین اشراق می کند. می تابد و این دل ها را روشن می کند.
آن وقت دنباله ی این موهبت، یک موهبت دیگر هم هست که چند آیه بعد در آیه ی 125 بیان شده است:
((فَمَن يُردِ الله أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإسْلاَم وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كأنّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَل الله الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ))4

موهبت شرح صدر
این موهبت سوم است. می فرماید به دنبال آن نور، شرح صدر پیدا می کند. شرح صدر موهبت عظیمی است که خدای متعال به رخ پیامبرش می کشد و می گوید:

((أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ))5

مگر ما به تو (ای پیامبر) شرح صدر ندادیم؟ شرح صدر چیز کوچکی نیست. چیز جزیی نیست. دنباله ی این نور ، شرح صدر است. حدیثی است از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم: ((سئل رسول اللهعلیه السلام عن شرح الصدر ما هو؟ فقال: نورٌ یقذفه الله فی قلب المؤمن، فیشرح صدره و ینفسح))6.
نوری است که خداوند در قلب مؤمن صادق الایمان قرار می دهد. همان مؤمنی که عمل صالح داشته باشد؛ یعنی عبد صالح. این نورکه رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند اشاره به همان نوری است که در آیه است ((وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا ....))7. از این روایات بر می آید که شرح صدری که ذیل آیه ی بعدی دارد اثرآن نور الهی است.
آن جا می گوید ((و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناّس)) و بعد می گوید: ((فَمَنْ يُرِدِ الله أنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام))8. شرح صدر به واسطه ی نوری است که خدا در قلب مؤمن قرار می دهد، بعد از حیات انسانی.
به دنبال حیات انسانی، قلب تاریک و قلب نیمه روشن نوری پیدا می کند که روشن می شود. صاف و خالص می شود، بعد دنباله ی آن نور، شرح صدر می آید؛ یعنی سینه باز می شود، این سینه دیگر جای علم نیست، جای حق است، جای معارف و حکمت ها است، گشایش پیدا می کند، وسعت پیدا می کند، ظرفیت او زیاد می شود واز آن محدودیت بیرون می آید.

ضیق صدر

در مقابل، کفار و اهل معصیت، صدر ضیق دارند. دنباله ی آیه ی اولی می فرماید:
((كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها...))9

و این جا می فرماید:

((ِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً.....))10
البته اضلال، دعوت به ضلال نیست، امر به ضلالت نیست، اجبار به ضلالت نیست، خذلان است؛ یعنی این شخص را خدا به خودش وا می گذارد، البته این هم کیفر اعمال گذشته اش است. همان طوری که آنها، پاداش اعمال مؤمن است، این اضلال و ضلالت هم کیفر اعمال بد این شخص است که طغیان کرده است، طغیان در حدی که خدا او را به خودش وا می گذارد یعنی تأییدات و امدادهای غیبی دیگر برای این شخص وجود ندارد. الطاف خاصی دیگر برایش وجود ندارد و خدا او را به حال خودش رها می کند. خودش هست و نفس اماره اش.
اگر به دستورات عمل کرده بود، پیروی از خدا کرده بود، شیطان را رانده بود، خدا او را رها نمی کرد؛ مثل یک پدر، پدر به بچه اش لطف دارد، عنایت دارد و بچه اش را به این زودی ها رها نمی کند. اما وقتی که بچه طغیان کرد و مخالفت کرد به حدی می رسد که پدر می گوید: برو! تو دیگر بچه ی من نیستی! هر کاری می خواهی بکن! هر غلطی می خواهی بکن! رهایش می کند به حال خودش، آن وقت است که خدا می داند چه بر سرش می آید و چطور می شود، این همان خذلان و قطع الطاف است. یعنی دیگر قابلیت ندارد تا الطاف الهی شاملش شود، سینه اش تنگ می شود، شرح صدر که ندارد هیچ، ضیق صدر هم دارد. آن مؤمن وسعتش زیاد است، گنجایشش زیاد است و قابلیت پذیرش همه ی معارف حقه ی الهیّه را دارد اما این شخص نه. یک ناراحتی درونی باطنی برایش پدید می آید که مشکل است حق را بپذیرد، اصلاً زیر بار حق نمی تواند برود.
آیه می فرماید: ((كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء....))11. آنقدر برایش مشکل است و در سختی است و تحت فشار قرار گرفته که مثل کسی است که می خواهد به آسمان بپرد ولی بال ندارد، این آثار اعراض از حق است.

((وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى))12

کسی که از یاد خدا و ذکرخدا اعراض کند، زندگی برایش سخت می شود، زمین با این وسعت برای او تنگ می شود.
نقطه ی مقابل او این روایت است که می گوید خدا نور را به قلب مؤمن صادق الایمان القاء و اشراق می کند که پاداش اعمال نیکش است، نوری که در قلب اوست ((فیشرح صدره و ینفسح))13 است. به واسطه ی آن نور سینه اش باز می شود، وسیع می شود، و ظرفیت تحمل همه ی معارف را [نه معارف و علوم بیگانگان و یونانیات و ارسطوییات بلکه معارف حقه ی اهل بیت رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم] پیدا می کند، ظرفیت قبول ولایت را پیدا می کند.

علائم شرح صدر
بعد این حدیث یک ذیلی دارد که جالب است: ((قالوافهل لذلك من إمارة یعرف بها؟ قال: «نعم، و الانابة الی دار الخلود، و التّجافي عن دار الغرور، و الاستعداد للموت قبل نزوله»))14
سؤال می کنند آیا علامتی دارد که تشخیص بدهیم که این آدم از آن عباد صالحین است که خدا به او شرح صدر داده یا نه؟ می فرمایند: بله! علامتش این است که این بنده منیب می شود.

فرق انابه با توبه
فرق اِنابه با توبه: ما یک انابه داریم، یک توبه. توبه یک درجه ای است از درجات مؤمن، مؤمن وقتی ایمان داشته باشد یک وقت معصیت که می کند ولو معصیت کوچک باشد، ناراحت نمی شود اما یک وقت است که اگر از او معصیتی سر زد، خلافی سر زد و مغلوب نفس اماره شد، شرمِ وجدانی پیدا می کند و ناراحت می شود و پشیمان می شود.

توبه این است که وقتی گناهی از او سر زد ناراحت می شود، تصمیم می گیرد دیگر مخالفت نکند. ولو بعد هم تصمیمش را بشکند ولی حالا تصمیم می گیرد که دیگر مخالفت نکند. اما انابه یک درجه بالاتر است.

توبه بازگشت از مخالفت است ولی انابه بازگشت و رجوع ازمخالفت است با اخلاص در عمل و با وفای عهد.
به عبارت دیگر:«توبه رجوع عهدی است و انابه رجوع وفایی است»؛ یعنی: در توبه بازگشت می کند از مخالفت خدا و تصمیم می گیرد که دیگر مخالفت نکند، تا این جا هنوز منیب نشده است.

اما در انابه بازگشت از مخالفت خدا می کند و در راه خدا و در صراط مستقیم می افتد و آن عهدی را که کرده بود وفا می کند، یعنی با خلوص در راه خدا و بندگی خدا حرکت می کند و دیگر نقض عهد نمی کند.
حال ذیل حدیث می گوید: علامت بنده های مؤمن که شرح صدر دارند این است که:

الف: اینها انابه به دار الخلود دارند؛ یعنی: این بنده دیگر از راه غیر خدا بیرون آمده و در راه آخرت و راه حق افتاده و از راه دنیا صرف نظر کرده است و اقبال به دنیا ندارد، توجه اش به آخرت است.

ب: «والتجافی عن دار الغرور» تجافی، یعنی تباعد؛ یعنی دوری از دارغرور(دنیا). دور می شود از این دار فریب.

ج: «والاستعداد للموت قبل نزوله» خودش را آماده ی مرگ می کند. کارهایش را می کند آماده است برای رفتن. اولیاء خدا هر وقت مرگ سراغشان بیاید آماده هستند حتی اقبال می کنند به مرگ، آرزوی مرگ می کند:

((قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ))15
ای اهل یهود! شما که ادعای دوستی خدا می کنید، اگر راست می گویید، آرزوی مرگ کنید. ((وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أيْديهِمْ))16 اصلاً این کار را نمی کنند.
مؤمن صادق الایمان و بنده ی خدا و کسی که خدا به او شرح صدر داده همیشه آماده ی مرگ است. همیشه مهیا است برای رفتن؛ مثل آدمی که می خواهد مسافرتی کند، خودش را آماده می کند؛ چیزهایی که باید بردارد، برمی دارد؛ لباسی؛ توشه ای، زادی، چیزی، و می گوید؛ من آماده ام، برویم. رفقای او سؤال می کنند: کارهایت را کرده ای؟ می گوید: بله! آماده ام.
سفر آخرت هم این طوری است، سفر مهمی است، یک وقت آدم کارهایش را کرده و یک وقت کارهایش را نکرده است، مؤمن صادق الایمان همیشه آماده است، همیشه مهیای مرگ است. هر وقت حضرت عزرائیل بیاید استقبال می کند، به حضرت عزرائيل سلام مي كند و او هم به او محبت مي كند و به بهترین وجه او را قبض روح می کند. بعد ذیل آیه دارد:

((قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُون لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ))17
این راه، راه پروردگار توست، راه بندگی خداست، به قول شاعر: راه این است، مرد باش و برو.
راه، راه انبیاست، راه، راه اولیاست، راه خداست، اگر مردی در این راه بیا و به آن سعادت ابدی برس.

((قد فصّلنا الایات)) ما آیات خود را بیان کردیم و به بیان روشن شرح دادیم، آنها که روح پذیرش دارند استفاده می کنند و انتفاع می برند. اهل پذیرش و تذكرند. این بندگان این طوری«لهم دار السلام» خانه ای دارند که نامش دارالسلام است؛ یعنی خانه ی سلامت، خانه ی امن و امان، هیچ ناراحتی، نگرانی، غمی، مرضی، جنگی و .... ندارند.

کفالت خداوند از صالحان به وسیله ولیّ الله الاعظم
«لهم دار السلام عند ربهم»، «عند ربّهم»، نکته ای دارد؛ یعنی نزد پروردگار خانه ای امن و امان دارند؛ به عبارت دیگر خدا عهده دار شده خانه ای امن به آنها بدهد در آخر آیه می فرماید: ((و هم ولیّهم بما كانوا یعلمون)) خدا کفیل اینهاست، سرپرست اینهاست، به واسطه ی همین کردار نیکی که داشتند، اعمال صالحی که داشتند، امرشان منتهی می شود به این که اینها تحت ولایت و کفالت و حمایت و عنایت خاص خدای متعال قرار می گیرند؛ یعنی خدای متعال به وساطت حجت وقت، امام زمانعلیه السلام را مأمور می کند که مسؤول این صالحین باشد، امام زمانعلیه السلام مأموریت پیدا می کند اینها را دستگیری بکند و از اینها کفالت کند. بعد از این دیگر خطری برای آنها نیست؛ خطر ضلالت، خطر انحراف، خطر اعوجاج. اینها محفوظند. محفوظ، یعنی آن که به واسطه ی امر خدا و امدادهای غیبی از خطرها حفظ می شوند؛ خطر گناه و غیره.

راه رسیدن به عباد صالحین
خوب! حالا یک کسی بگوید تا ما بخواهیم به این حد برسیم خیلی طول می کشد. ما که فعلاً از عباد صالحین نشده ایم، چکار کنیم که از عباد صالحین بشویم تا مشمول عنایات ولی امر، حجت وقت، امام زمانعلیه السلام شویم؟
این هم راه دارد، خود این عبد صالح شدن هم به واسطه ی توجه حضرات معصومینعلیه السلام است، باید توجه آنها را جلب کرد، باید توجه حضرت مهدی روحی فداه را جلب کرد.

چگونه توجه امام زمانعلیه السلام را به خود جلب کنیم؟
جلب توجه مهدی فاطمهعلیه السلام راه دارد. خدا می داند امام زمانعلیه السلام خیلی رؤفند و زود می شود جلب توجه اش را بکنیم، سلام جواب دارد، بی جواب نیست. اگر کسی جدی به کسی سلام کرد جواب هم می شنود، جلب توجه حضرت به دعا و توسل و صدقه برای امام زمانعلیه السلام است، اگر ما به امام زمانعلیه السلام دعا بکنیم، حضرت هم به ما دعا می کنند. دعای امام زمانعلیه السلاممستجاب است، همین چیزها را از حضرت بخواهیم، از خدا بخواهیم: ((اللّهم هب لی رأفته و رحمته و دعاءه))18
خدایا مرا مشمول رحمت او قرار بده! خدایا مرا مشمول رأفت او قرار بده، خدایا مرا مشمول دعاهای امام زمان قرار بده.


مجله ی شماره ی 19 و 20


پی نوشت ها:
1- بسنجید: شرح نهج البلاغة 11/74: « قال ابو یزید: العارف طیاّر و الزاهد سیّار»
2- نور:21؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمی شد.
3- انعام:122؛ چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست.
4- انعام :125؛ پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می گشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می گرداند؛ چنان که گویی به زحمت در آسمان بالا می رود. این گونه، خدا پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.
5- انشراح:1
6- بحار الأنوار 65/236: از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم در مورد معنا و حقیقت شرح صدر سؤال شد حضرت فرمودند: نوری است که خداوند در قلب مؤمن قرار می دهد پس در اثر آن نور، سینه اش گشایش و وسعت می یابد.
7- انعام:122؛ برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود.
8- انعام:125 ؛ هر كس را كه خدا خواهد كه هدايت كند دلش را براى اسلام مى‏گشايد.
9- انعام:122؛ همانند كسى است كه به تاريكى گرفتار است و راه بيرون‏شدن را نمى‏داند.
10-انعام:125؛ و هر كس را كه خواهد گمراه كند قلبش را چنان فرو مى‏بند...
11- انعام :125؛ چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا رود
12- طه:124؛ و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت، و روز رستاخیز، او را نابینا محشور می کنیم.
13- بحار الانوار 65/236
14- همان
15- جمعه:6؛ بگو ای کسانی که یهودی شده اید، اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس اگر راست می گویید در خواست مرگ کنید.
16- جمعه:7 ؛ و آنان به سبب اعمالى كه پيش از اين مرتكب شده‏اند، هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد.
17- انعام:126و 127؛ و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را برای گروهی که پند می گیرند، به روشنی بیان نموده ایم. برای آنان نزد پروردگارشان سرای عافیت است، و به [پاداش] آنچه انجام می دادند، او یارشان خواهد بود.
18- اشاره به قسمتی از آخر دعای ندبه است، بسنجید: بحار الانوارج 99/108 و اقبال الاعمال/299: وهب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ...

خواندن 298 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز707
دیروز1442
این هفته707
این ماه39411
جمع بازدیدها289698

1396-07-03
Top