دفاع از استاد بزرگوار آیت الله صافی و دفاع صوفیه از حجت الاسلام محمد حسین طهرانی و فلسفه و عرفان التقاطی همراه با توهین ها، دروغها و گستاخی های زیاد به مخالفین خود

مستر همفر جاسوس انگلیس در ایران:

باید حلقه های صوفیه را گسترش داد، کتابهایی را که به زهد فرا می خواند ترویج نمود همچون کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولانا و کتابهای ابن عربی.

[خاطرات مستر همفر ، ترجمه علی کاظمی، کانون نشر اندیشه های اسلامی قم، 1370 / 102]

***


دفاع از استاد بزرگوار آیت الله صافی و دفاع صوفیه از حجت الاسلام محمد حسین طهرانی و فلسفه و عرفان التقاطی همراه با توهین ها، دروغها و گستاخی های زیاد به مخالفین خود


اشاره:

چندی پیش یکی از دوستان ایمیلی به بنده نشان داد که سرتاسر دروغ و توهین و گستاخی به مؤسسه ی مقدس دارالصادق علیه السلام و سرپرست بزرگوار آن حضرت آیت الله حاج آقا علی صافی اصفهانی بود، شخصیتی که در تقوا و صداقت و یکرنگی و دقت نظر در اصفهان و بین مراجع تقلید، معروف و مشهور است.


ایشان در مصاحبه ای پیرامون اساتید و شاگردان و دوستان مرحوم والدشان یعنی زعیم حوزه ی علمیه ی اصفهان عارف کامل قرآنی مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ حسن صافی اصفهانی به نقل از آن مرحوم مطالبی دقیق و مستند بیان فرمودند که چون برای صوفیها رسوائی هایی ببار آورد مورد خشم و غضب آنها مخصوصا سلسله ی شوشتریه واقع شد از این جهت بعضی از وابستگان به سازمان مجاهدین خلق که خود را از سلسله ی شوشتریه مشهد مقدس می دانند و متأسفانه بدون مجوز شرعی لباس روحانیت به تن کرده اند چون موقعیت خودشان را در خطر دیدند شروع به تهمت زدن و ناسزا گفتن و شایعه سازی بر علیه آیت الله صافی و دارالصادق اصفهان که مورد تأیید قاطبه ی علما و مراجع تقلید شیعه است نمودند.

پرسیدم آیا پاسخ این یاوه ها داده شده یا نه؟ گفتند نه، فرقه ی شوشتریه از این ایمیل ها خیلی برای دارالصادق علیه السلام می فرستند البته همه ی آنها از یکجا سرچشمه می گیرند ولی با نام های مختلف، دارالصادق اصلاً برای آنها هیچ شأنیتی قائل نیست تا بخواهد وقت صرف کند و جواب آنها را بدهد، یکی از آنها که سرمنشأ فساد و فتنه است خودش از خاندان سازمان مجاهدین خلق است، کسی که فعلا پدرش فراری است و در انگلستان پناهنده شده است و مادرش به اعتراف خودش 20 سال از اعضای اصلی سازمان بود و در یک درگیری چندین نفر از نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران را به شهادت داد، آیا چنین کسی لیاقت دارد که وقت صرف او شود تا به یاوه های او و دوستانش پاسخ داده شود این دور از شأن دارالصادق علیه السلام است.

گفتم اگر پاسخ گفته نشود، این دروغ ها شبهه می شود برای مردم، گفتند هیچ شبهه ای برای کسی پیش نمی آید آیت الله صافی دریاست، دریا با ملاقات با نجس، نجس نمی شود.
به هر حال وجدانم آرام نگرفت گفتم آیت الله صافی استاد بنده بودند و من می خواهم خودم مستقلاً از استاد خودم دفاع کنم، لذا مطالب زیر را در پاسخ به این آقایی که با نام مستعار یاوه سرایی کرده نوشتم و تقدیم حق طلبان می کنم. امید دارم این مطالب به عنوان تلاشی در راه دفاع از مکتب نورانی اهل بیت علیهم السلام توشه ای برای آخرت بنده محسوب شود.


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

نوشته اید: عبد عاصی: قرار نيست هر كس اسم فرزندش را از اسماء مباركه ي انبياء يا اهل البيت عليهم السلام انتخاب كرد آن فرزند عاقبت بخير شود مگر صدام حسين(عليه اللعنه و العذاب) يا همين پادشاهان سفاك آل سعود و آل خليفه و آل وهابيت اصلا آدم هستند كه عاقبت به خير شوند؟


پاسخ ما: ما هم به شما می گوییم: عبد عاصی: قرار نیست هر کس اسم فرزندش را از اسماء مبارکه انبیاء یا اهل بیت علیهم السلام انتخاب کرد (از قبیل محمد حسین، هاشم، داود،
حسن و ...) آن فرزند عاقبت به خیر شود چه رسد به اسماء غیر مذهبی مثل یاور و امثال ذلک ، مگر صدام حسين(عليه اللعنه و العذاب) يا همين پادشاهان سفاك آل سعود و آل خليفه و آل وهابيت اصلا آدم هستند كه عاقبت به خير شوند؟

وانگهی شما وقتی شمر و عمرسعد و یزید را اهل بهشت می دانید و آنها را کنار امام حسین علیه السلام در مقامات اعلی قرارشان می دهید، غلط می کنید به صدام و پادشاهان سفاک آل سعود و آل خلیفه و بدتر از آنها توهین و لعن کنید. این ها که بدتر از شمر و یزید نیستند.

هدف شما از این تناقض گویی ها چیست؟ آیا صدام بدتر از شمر بود؟ اگر شمر اهل بهشت است صدام و بدتر از او بطریق اولی اهل بهشت است!! ای پیروان عرفان هندو و بودا، آیت الله صافی همه ی شما را رسوا کرده، فسادهای اخلاقی و اعتقادی و مالی صوفیه را با اسناد و مدارک قطعی بر ملا کرد، شما دیگر هیچ کجا جای پایی ندارید.

اما در مورد عاقبت به خیری: ما بر اساس نص صریح قرآن که فرمود: «ِإِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً الا أن یشرک به» قاطعانه اعلام می کنیم شما آقایانی که معتقد به وحدت وجود به معنای همه خدایی هستید، مشرک هستید و خداوند هرگونه گناهی را ممکن است بیامرزد مگر شرک به خدا را و شما هرگز عاقبت به خیر نخواهید شد.

وحدت وجودی را که شما به آن معتقدید و می گویید: آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان برای سرگرمی است.(1)

یا می گویید انسان چیزی جز وجود مجازی نیست.(2)

و می گویید: تمام محسوسات هیچ و پوچند. (3)

یا می گویید عالم مثل موم است به هر شکلی در می آید اما بالاخره همه اش موم است(4) (یعنی تمام اشیاء عالم خود خداست اما هر کدام به یک شکلی)

یا می گویید مراد ما از وحدت وجود عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است یعنی ما دو وجود نداریم هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است نه این که وجود زمین غیر از وجود آسمان و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد(5).

و مرحوم شهید مطهری در توضیح وحدت وجود عرفا می گوید: در این مکتب (مکتب عرفا) انسان کامل در آخر عین خدا می شود اصلا انسان کامل حقیقی خود خداست.(6)

و این مزخرفات شرک صریح است و قابل آمرزش نیست و امام خمینی و سایر مراجع تقلید در عروة(7) و سایر کتب فقهی صاحب آن را کافر و نجس می دانند، فرقی هم ندارد عمامه بر سر داشته باشد مثل محمد علی باب و محمد حسین و شیخ داود و شیخ یاور و شیخ حسن و شیخ حسین و شیخ عبدالله و شیخ یدالله و ... یا نداشته باشد مثل گنجویان که در انگلستان مشغول اغواگری عوام است. مدارک تمام گفته های ما از کتابهای خود صوفیه در فصلنامه ی بی نظیر نورالصادق موجود است مراجعه نمایید.


نوشته اید: همين طور قرار نيست اگر اسم انجمن يا فرقه يا مجله و روزنامه و سايت يا گروهي مزين به اسامي مقدسه بود همه ی باورها و انديشه ها و افعال آنها صحیح باشد؟ نخير . در اين دنياي پر از خير و شر هر كسی بر اساس سعه و بضاعت وجودی خودش از فهم و درک بهره مي برد.


پاسخ ما: ما هم می گوییم همین طور قرار نیست اگر اسم انجمن یا فرقه (مثل فرقه ی شوشتریه یا گنابادی یا نعمت اللهی و ...) یا مجله (مثل نورالرضا) و سایت (مثل ظهور، پایگاه علوم و معاف اسلام، سایت طریق الی الله،پایگاه عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت!!) یا گروهی (مثل سازمان مجاهدین خلق) مزین به اسامی مقدسه بود همه ی باورها و اندیشه ها و افعال آنها صحیح باشد؟ نخیر، در این دنیای پر از خیر و شر هر کسی بر اساس سعه و بضاعت وجودی خودش از فهم و درک بهره می برد، البته بشرط این که مرده نباشد مثل سازمان مجاهدین خلق و مجله و سایت های مذکور، زیرا قرآن می فرماید انک لا تسمع الموتی.

البته این تذکر را هم به خوانندگان بی خبر بدهیم که احتمالاً توهین های فوق بخاطر دفاع از یک صوفی افراطی مشهدی که نامش در شناسنامه یاور است و با اسم مستعار حسن فعالیت می کند می باشد چون مؤسسه ی دارالصادق از نام مستعار و تقلبی او استفاده نمی کند و آنها از این جهت بسیار عصبانی هستند.

نوشته اید: موسسه دارالصادق منتسب به آقاي علي صافي اصفهاني فرزند آيت الله شيخ حسن صافي اصفهاني(ره) از آن فرقه هاست. اين سايت به بهانه ي دفاع از مكتب اهل بيت عليهم السلام و حفظ انديشه هاي آيت الله مرحوم عنان بريده و در همه ي مطالبش گوي جسارت و بي ادبي به ساحت بزرگان شيعه اعم از علامه طباطبايي - آيت الله قاضي - آيت الله حسن زاده - آيت الله طهراني - مرحوم حداد و بزرگان ديگري را از سايتهاي امثال خودش ربوده است . در يكي از مطالبش جسارتهاي فراواني به ساحت علامه آيت الله حسن زاده آملي(سلمه الله) داشته و در يكي از مطالبش هم توهينها و افتراهاي زيادي به علامه طهراني(ره) بسته است .


پاسخ ما: ما نیز می گوییم مؤسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام!! منتسب به فرزند حجت الاسلام محمد حسین طهرانی و یکی از خاندان سازمان مجاهدین خلق از آن فرقه هاست این سایت ها به بهانه ی دفاع از مکتب اهل بیت علیهم السلام و حفظ اندیشه های امام خمینی قدس سره عنان بریده و در همه ی مطالبش گوی جسارت و بی ادبی به ساحت بزرگان شیعه اعم از شیخ مفید، شیخ طوسی، سید رضی، شیخ صدوق، سید بن طاوس، ابن فهد حلی، علامه ی حلی، شیخ بهایی، علامه ی مجلسی، شیخ انصاری، سید ابوالحسن اصفهانی،بروجردی، خوئی، حکیم، شاهرودی، وحید، تبریزی، فاضل، اراکی، بهجت، صافی گلپایگانی، مکارم، صافی اصفهانی و بزرگان دیگری را از سایت های امثال خودشان ربوده است.

علامه ی مظلوم مجلسی (پدر و پسر)، عارف کبیر علامه ی فقیه آیت الله العظمی حاج شیخ حسن صافی اصفهانی، علامه ی مظلوم آیت الله حاج سید جعفر سیدان و مرجع اعلای شیعه در سراسر جهان و مقرب درگاه حضرت ولی عصر (عج) مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی.

در مطالبشان جسارت ها و توهین ها و افتراهای فراوانی به ساحت مقدس شیخ صدوق، علامه ی مجلسی، سید ابوالحسن اصفهانی، علامه ی سیدان و ... داشته.

تذکر: در ضمن از عبارت مذکور معلوم شد که آقایان توهین به طهرانی را توهین به قاضی و طباطبایی می دانند!!

نوشته اید: اما چون اين دور برداشتنهای دور از شئونات بيت بعضی مراجع و بزرگان ضد معارف شيعی به آرامی دارد عادی و گستاخانه می شود...

پاسخ ما: این عبارت هم دلیل واضح و روشن از توهین های صوفیه به مراجع معظم تقلید شیعه است و مشت نمونه ی خروار است. و به فتوای امام خمینی (ره) کسانی که به مراجع تقلید توهین می کنند ولایت را از خود منعزل کرده اند و در سخنرانی دیگر فرمودند: اهانت به مراجع تقلید اهانت به اسلام است.

لطفا بفرمائید مراجعی که ضد معارف شیعی هستند چه کسانی می باشند؟ اگر مراد شما مخالفین وحدت وجود است که ما در میان فقهاء موافق وحدت وجود نداریم، معنایش این است که شما به تمامی فقهاء و مراجع تقلید از صدر اسلام تا این زمان توهین کرده اید حتی به امام خمینی و رهبر معظم انقلاب، بله ممکن است بازار داغ زمانه به یک وحدت وجودی نجس لباس مرجعیت بپوشاند تا از این راه به دین و کیان این مملکت آسیب وارد کند اما او به اندازه ی یک بال مگس برای حوزه ها ارزشی ندارد اگر چه آوازه اش همه جا را پر کرده باشد به کتاب عروه مسئله 199 مراجعه نمایید تا مطلب تا اندازه ای برای شما روشن شود.

نوشته اید: يكي از دوستان و خوانندگان وبلاگ اين زحمت را كشيدند و مطلبي مناسب و مودبانه نوشتند . شايد آقاي علي صافي كه علي الظاهر ادعاي مرجعيت هم دارند كمي به اصول كافي و كتابهاي مرجع رجوع كنند و همينطور عواقب تهمت و غيبت و افترا و اتهام را در كتاب گناهان كبيره ي شهيد دستغيب(ره) مطالعه كنند. اگر نبود دعاهاي شبانه روزي اين بزرگان و اهل عرفان هر لحظه خود و زن و فرزند حضرات را شياطين انس و جن و هواهاي نفساني و شيطاني در اصفهان و تهران و شيراز و تبريز و قم و مشهد واهواز و ... به هلاكت مي رساند . هيهات از اين همه جهل و حماقت. تازه می فهمم چرا مولاي اهل طريقت اميرالمومنين علی (علیه السلام) در اواخر دعا مي كرد : خدايا! علي را از اين امت ناسپاس بگير ...


پاسخ ما: آیا این است مطالب مناسب و مؤدبانه ی شما؟! هر کس آن را مطالعه کند به دروغ بودن این ادعا اذعان خواهد کرد و ما در این مورد قضاوت را می گذاریم به عهده ی خود خواننده، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. اصلا ادب و احترام برای شما هیچ مفهومی ندارد.

و امااینکه گفته اید آقای علی صافی ادعای مرجعیت دارند این هم یکی دیگر از انبوه دروغهای صوفیه است که به علمای شیعه نسبت می دهند حضرت شیخنا الاستاد آیت الله صافی هیچگونه ادعای مرجعیت نداشته و ندارند، این از بی سوادی شماست که فکر می کنید هر کس درس خارج می دهد ادعای مرجعیت دارد، گر چه آیت الله صافی شأنیت کامل برای احراز این مقام را دارند و مرحوم کشمیری هم برای ایشان آن را پیش بینی کرده است اما خود حضرت استاد هرگز کاری نکرده اند که از آن بوی مرجعیت استشمام شود، ادب و تواضع و فروتنی وکناره گیری ایشان از اجتماعات مانند مرحوم پدرشان معروف است(بعکس امثال طهرانی ها که صدای منم منم آنها از کتابهایشان به آسمان هفتم می رسد.)

از همین جهت است که حضرت شیخنا الاستاد در بین مردم و حوزه ها و مراجع تقلید محبوبیت زیادی پیدا کرده اند و ما سفارش می کنیم به پیروان مکتب یونان باستان و عرفان بودا و کاسه لیسان آنها و سازمان مجاهدین خلق فراری که به دستور انگلیس از روی علم و آگاهی تیشه به ریشه ی دین و آیین و اخلاق و فرهنگ و نظام جمهوری اسلامی ایران می زنند و با تهمت و غیبت و افترا به پیروان صادق مکتب امام صادق علیه السلام (مثل مؤسسه ی مقدس دارالصادق علیه السلام امرار معاش می کنند، کمی به اصول کافی و کتابهای مرجع رجوع کنند و همین طور عواقب تهمت و غیبت و افترا و اتهام را در کتاب گناهان کبیره ی شهید دستغیب (که مخالف آشکار ملاصدرا و ابن عربی بود) مطالعه کنند.

اگر نبود دعاهای شبانه روزی بزرگانی امثال مراجع تقلید شیعه و علامه ی سیدان و آیت الله صافی و اهل عرفان قرآن (نه عرفان بودا) هر لحظه خود و زن و فرزند شما حضرات فرقه ی شوشتریه را شیاطین انس و جن و هواهای نفسانی و شیطانی در مشهد و قم و شیراز و گناباد و هند و انگلیس و یونان و ... به هلاکت می رساند، هیهات از این همه جهل و حماقت تازه می فهمم چرا مولای متقیان (نه مولای اهل طریقت و صوفیه) امیرالمؤمنین علی علیه السلام در اواخر دعا می کرد: خدایا علی را از این امت ناسپاس بگیر (یعنی از امتی که از علی پیروی نمی کردند بلکه از بیگانگان و هواهای نفس خود پیروی می کردند که یک عده ای از آنها آمدند نزد حضرت و عرض کردند تو خدایی و حضرت آنها را مجازات کرد).


بسم الله الرحمن الرحیم


در سایت دارالصادق علیه السلام گفتگویی با حضرت آیت الله حاج آقا علی صافی فرزند فقیه عارف کامل قرآنی و زعیم حوزه ی علمیه ی اصفهان حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسن صافی اصفهانی تحت عنوان «روابط علامه ی فقیه مرحوم آیت الله صافی اصفهانی و حجت الاسلام محمد حسین طهرانی قرار داده شده که در آن تهمت ها و دروغ های محمد حسین و پیروانش برملا شده است» و آبرو و موقیعت صوفی ها مخصوصا سلسله ی شوشتریه متزلزل شده است از این جهت صوفیها انتقادات جاهلانه و توهین آمیزی به این مصاحبه وارد کرده اند لذا ما با توجه به تناقضات و دروغ ها و توهین های موجود در گفتار یکی از این منتقدین متعصب هتاک جاهل، چند خطی به عنوان پاسخ، خدمت حقیقت جویان عرضه می داریم (توصیه می کنم کسانی که این نوشتار را می خوانند ابتدا اصل مصاحبه ی آیت الله صافی ـ نه تکذیبیه ـ را در سایت دارالصادق علیه السلام به دقت مطالعه نمایند تا تناقضات و دروغهای صوفیه مخصوصا فرقه ی ضاله شوشتریه برای همگان روشن شود تا بدانند که سیاست کلی همه ی فرق ضاله صوفیه بخصوص سلسله ی شوشتریه بر دروغ و تهمت و هو و جنجال و تناقض گویی بنا نهاده شده است که عناد آنها با پیروان مکتب وحی اظهر من الشمس است.)

تذکر: در پایان این پاسخ نامه متن کامل مصاحبه ی فقیه مجاهد حضرت آیت الله صافی را می آوریم تا برای حق طلبان دسترسی به آن آسان باشد.


رسوائی صوفی های سلسله ی شوشتریه و پس گرفتن ادعای خود با حیله گری


نوشته اید: چنین چیزی در کتاب روح مجرّد وجود ندارد! خواننده‌ی با دقّت، اگر عبارت مرحوم علّامه‌ی طهرانی در کتاب روح مجرّد را مطالعه کند، درمی‌یابد که ایشان ادّعای این را ندارند که مرحوم صافی، شاگرد آقای حدّاد بوده‌اند!


پاسخ ما: اولاً آیت الله صافی در این مصاحبه این نسبت را (که «محمد حسین گفته علامه ی صافی(ره) شاگرد حداد بوده») به محمد حسین نداده اند (گرچه ما طبق شواهدی معتقدیم این نسبت را خود طهرانی به علامه ی صافی داده) بلکه آن شخص مصاحبه کننده به عنوان یک پرسش از آیت الله صافی در این موضوع نظر خواهی کرده بود و ایشان بنابر اینکه چنین نسبتی داده شده مطالبی را بیان فرمودند، البته صوفی های طرفدار محمد حسین این مسئله را به شدت شایع کرده اند.

ثانیاً: خود لاله زاری در کتاب روح مجرد به این مسئله تصریح کرده، مثلا در صفحه ی 70 روح مجرد سطر اول و دوم و سوم می گوید:
آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی و حجت الاسلام حاج شیخ ناصر دولت آبادی و حجة الاسلام حاج شیخ محمد تقی جعفری اراکی ـ دام عزهم ـ هم خدمتشان [خدمت حداد] مشرف می شده و کسب فیض می نمودند....

خیلی واضح است که عبارت «کسب فیض می نمودند» به معنای این است که شاگردی می کرده اند.

بروید کتب تراجم و احوالات علما را بخوانید وقتی میخواهند اساتید یک شخصیت را نام ببرند می گویند مثلا آیت الله وحید از آیت الله العظمی خوئی کسب فیض می کرد یا آیت الله حاج آقا علی صافی از محضر آیت الله بهجت، تبریزی، وحید کسب فیض می کرد.

ثالثاً: محمد حسین (بنابر ادعای شما) در روح مجرد مطلبی با عنوان «مجموع تلامذه ی آقای حداد در ایران و عراق از بیست نفر متجاوز نبودند» آورده است یعنی او تصریح کرده که شاگردان حداد بیش از بیست نفر نبودند.

بعد می بینیم مطلب عوض شد یعنی بیش از 30 نفر تحت این عنوان (تلامذه ی آقای حداد) قرار داده شد کما این که منتقد متعصب هتاک به این مطلب اعتراف کرده است.

پس متن این کتاب با عنوانش هماهنگ نیست، اگر این 30 نفر واقعا از شاگردان حداد بودند چرا در عنوان کتاب گفته شد شاگردان بیش از 20 نفر نبودند و اگر بقیه واقعا از شاگردان نبودند چرا اسامی آنها تحت عنوان شاگردان نوشته شده است؟!

شما هم ادعا کردید نامبردگان هم افرادی هستند که واقعا خود را شاگرد حداد می دانسته اند و هم افرادی هستند که به اغراض مختلف ـ مانند کسب فیض یا پرسیدن سؤالات و ... نزد حداد می آمدند.

و ما شق ثالثی را هم به آن اضافه می کنیم و آن این که: بعضی از این افراد کسانی بودند که واقعا شاگرد حداد نبودند، برای کسب فیض هم نمی آمدند بلکه شاید صرفا برای تحقیق و تفحص می آمدند که ببینند راه حداد مطابق با راه اهل بیت علیهم السلام هست یا نیست اما دیگران خیال می کردند این ها شاگرد حداد هستند و آن را در بوق می کردند مثل مرحوم آیت الله علامه ی صافی که محمد حسین خیال می کرد ایشان شاگرد حداد است اما در این مورد ما معتقدیم محمد حسین می دانست که علامه ی صافی شاگرد حداد نبوده اما عن علم این نسبت دروغ را به آن مرحوم داده است.

خلاصه: صریح عبارات دلالت دارد بر این که محمد حسین مرحوم آیت الله علامه صافی را جزو شاگردان حداد اعلام کرده و این کذب صریح است.

رابعاً: از شما سؤال می کنیم چه دلیلی برای این تقسیم بندی دارید؟

در پاسخ ابتدا می گویید این که در عنوان کتاب 20 نفر ذکر شده و در متن بیش از 30 نفر، نشان می دهد بسیاری از کسانی که نامشان برده شده به عنوان شاگردی خدمت حداد نمی رسیده اند.

آنگاه یک شاهدی ذکر می کنید و این دلیل عین مدعا است و خنده دار ، که خنده دارتر از دلیل شماست، شاهد شما چنین است که می گوئید:
همان طور که این مطلب [یعنی همان تقسیم مورد سؤال ما] از عبارت مؤلف در هنگام نام بردن بعضی از افراد واضح است مانند حاج ابوعزیز محمد حسن بن الشیخ عبد المجید سماوی و حاج حسن ابولهوی و احیانا جناب آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری ... که بار معنایی کلمه ی احیانا واضح است.

می گوییم اولا، حاج ابوعزیز محمد حسن بن الشیخ عبدالمجید سماوی کیست؟ آیا این اسامی مربوط به یک شخص است یا اشخاص متعددند؟ در هر حال هر کدام که باشند ما چنین شخص یا اشخاصی با چنین نام هایی نداریم و این حکایت از شخصیت پرستی (و به تعبیر واضح تر بت پرستی) شماست که وقتی در مورد پیر و قطب خود احساس خطر می کنید واقعا مضطرب و نگران و هراسان می شوید بطوری که نمی فهمید کلمات را چگونه ادا کنید. البته شخصی به نام سماوی بوده اما نه با این عناوین مذکور و این ناشی از بیگانگی محض شماست از چنین مسائلی.

و ثانیاً: از کجای عبارت مؤلف در هنگام نام بردن از این افراد برای شما روشن شد که بعضی از این افراد واقعا شاگرد بودند و بعضی دیگر برای اغراض دیگر می آمدند؟ شما هیچ توضیحی در این مورد نداده اید، صرفا اوهام و خیالات خود را روی کاغذ آورده و با همین الفاظ وهمی خود، بازی می کنید. عبارت ها را پس و پیش می کنید، صرفا به خاطر این که به مخاطبین خود گفته باشید ما جواب آیت الله صافی را داده ایم و یک عنوان دروغگو هم (که بیشتر برازنده ی خودتان است)بر این فقیه عادل و مجاهد عصر ما بار می کنید، چون می دانید که مردم ما غالبا تیترها را می خوانند و مجال خواندن و بررسی را ندارند.

ثالثاً: گفته اید بار معنایی کلمه ی «احیانا» واضح است.

می گوییم آری واضح است، معنایش این است که: «من (محمد حسین) نمی دانم و شک دارم که آقای کشمیری شاگرد حداد بوده یا نبوده گمانم به این است که بوده اما مطمئن نیستم.»

اگر شما غیر از این، معنای دیگری در نظر دارید بنویسید، این مبهم گویی شما حکایت از خبث سریره شما دارد که می خواهید با حیله گری توجه مخاطبین را به سوی خود و قطب خود! جلب کنید.

از شما سؤال می کنم وقتی محمد حسین شک دارد که کشمیری شاگرد حداد بوده یا نبوده چه داعی دارد که نام او را جزو شاگردان حداد بیاورد؟ البته ما معتقدیم به داعی بزرگنمایی قطب خود بوده است که در نهایت بزرگ جلوه دادن خود است.

رابعاً: جناب محمد حسین در آخر همان صفحه پس از شمردن نام این افراد می گوید:
... به محضرشان (حداد) می رسیده اند و حداد از همه ی این افراد پذیرایی می نمود و راه می داد و هر یک را به قدر و ظرفیت خود إشراب می فرمود.

ما در این جا قضاوت را به عهده ی عقل های سلیم و نیز مخاطبین خود شما حتی صوفیان تازه به دوران رسیده می گذاریم که از این عبارت چه برداشتی می کنند.

این افراد به محضر حداد می رسیدند و حداد آنها را اشراب می فرمود، یعنی چه؟ آیا جز مسئله استاد و شاگردی چیز دیگری به ذهن تبادر می کند؟ آیا جز این است که می خواهد بگوید این ها آنجا می رفتند برای این که حداد به آنها مطالبی بیاموزد. چرا می خواهید برای پاک جلوه دادن قطب خود این قدر حقایق را وارانه جلوه دهید اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.

نوشته اید: سپس در جمله ی جدید می فرمایند (یعنی محمد حسین می گوید): «حضرت آية الله حاج شيخ حسن صافى اصفهانى و حجة الإسلام حاج شيخ ناصر دولت آبادى و حجّة الإسلام حاج شيخ محمّد تقى جعفرى اراكى دام عزّهم هم خدمتشان مشرّف مى‏شده و كسب فيض مى‏نمودند، ولى استاد ايشان در نجف اشرف مرحوم آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى بودند.»

پاسخ ما: اولا این جمله جدید نیست بلکه عطف به ما سبق است به دلیل کلمه ی «هم»، وقتی می گوید آیت الله صافی و ... هم خدمتشان مشرف می شدند و ... یعنی هم آن 27 نفر و هم این سه نفر همه ی این ها خدمت حداد می رسیدند و حداد هر کدام را به قدر ظرفیت اشراب می نمود!!

شیخنا الاستاد حضرت آیت الله صافی گاهی هنگام پاسخ دادن به این گونه مطالب می فرمایند:

خیلی متأسفیم برای خودمان که ما گاهی مجبور می شویم با جهله ی سفله هم کلام شویم ولی الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء .



ثانیاً: می گوییم، این هم خودش دروغ دیگری است که دروغ اندر دروغ از قطب شما صادر شد. اصلا شخصی به نام شیخ ناصر دولت آبادی و شیخ محمد تقی جعفری اراکی در این عالم وجود خارجی ندارد اگر کسی از این آقایان نشانی دارد به ما نشان دهد.

شاید مدعی شوید که حضرت آقا و قطب اعظم!! اسامی را اشتباه گفته اند!

در این صورت می گوییم حاشا و کلا! نستجیربالله! این حرفها را نزنید! کسی که زمین و زمان در قبضه ی قدرت اوست! و قطب او در نامه ای برایش می نویسد: من الله و الی الله و صوفی وحدت وجودی است و جانشین قطب سلسله ی شوشتریه است اشتباه در کار او نیست! غلط کاری از امثال شماها سر می زند نه امثال محمد حسین لاله زاری ها!! او قطب است و برای قطب اشتباه معنی ندارد !!!!

و اما اگر خدای ناکرده یک نفهمی پیدا شود و ادعا کند این اسامی غلط چاپی است خوب جوابش معلوم است که این آقای نفهم نمی فهمد که در چاپ ممکن است غلط های املائی پیدا شود نه این که نامی یا جمله ای بی اختیار وارد دستگاه چاپ و تایپ شود. علاوه ی بر این، آن قطب شما و مؤلف کتاب، با قدرت کن فیکونی باطنی اش!! باید مسلط باشد بر چاپ این کتاب! و با یک اراده ی کن فیکونی غلط های آن را اصلاح کند تا در آینده سوژه ای به دست دیگران نیافتد.

ثالثاً: ما با این منتقد متعصب هتاک کاری نداریم، از عقلای عالم و کسانی که یک روز حوزه را و حوزویان را فقط ملاقات کرده اند سؤال می کنیم که آیا اگر کسی بگوید فلانی خدمت آقای زید مشرف می شده و از ایشان کسب فیض می کرده چه معنایی از آن به ذهن تبادر می کند؟

متفاهم عرفی از این عبارت این است که آقای فلانی خدمت آقای زید شاگردی کرده و زید استاد اوست و از زید استفاده کرده، یا استفاده ی علمی یا اخلاقی و عرفانی یا هر دو یا علوم دیگر. مدت شاگردی هم مطرح نیست و اصلا تفاوتی ندارد چه یک روز شاگردی کرده باشد چه یک قرن.

جناب آقای محترم شما چه چیزی را می خواهید منکر شوید، با صراحت یک عبارت که نمی توانید بازی کنید، یک کلمه بگویید محمد حسین هم معصوم نبوده و غلط کرده و خودتان را اینقدر به تکلف نیاc ندازید.

یکی دیگر از دروغهای لاله زاری


رابعاً: جناب محمد حسین در این قسمت از کتاب افسانه ای خود، یک دروغ صریح و آشکار دیگری را مطرح می کند و آن این است که می گوید: آیت الله صافی شاگرد آقای قوچانی بود.

در حالی که مرحوم علامه ی صافی اساسا این مسئله را انکار می کردند و داستان مشهور شارع الرسول که مربوط به همین مسأله است را برای همه مکررا فرموده اند و این داستان در جاهای مختلف چاپ و منتشر شده است و ما خلاصه آن را در اینجا برای شما می آوریم گرچه قرآن می فرماید: «انک لا تسمع الموتی»



داستان شارع الرسول

(پاسخ علامه ی فقیه مرحوم آیت الله صافی به دروغ محمد حسین طهرانی)



حضرت علامه ی فقیه و عارف کامل قرآنی، مرحوم آیت الله العظمی صافی فرمودند:
من در نجف اشرف که بودم یک برنامه ی سلوکی خاصی برای خودم داشتم که به آن عمل می کردم و آن عبارت بود از:

1ـ عمل به دستورات شرع مقدس تا آخرین لحظه ی زندگی [به خلاف عرفا که می گویند عبادت برای وصول است نه برای واصل]

2ـ محبت به خدا و اولیاء خدا (یعنی معصومین علیهم السلام)

3ـ توسل به ذوات مقدسه ی معصومین علیهم السلام

4ـ تسلیم مطلق و بی قید و شرط در برابر آن بزرگواران و لاغیر. [به خلاف عرفا که تسلیم مطلق قطب خود هستند]

لذا برای اینکه به سیر نفسی خودم ادامه دهم و برنامه های سلوکی را دنبال کنم، آقای قوچانی(8) را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم از او دستور بگیرم و طبق نظر او و دستورات او عمل کنم.
یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم، قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم، اما همان شب، در عالم رؤیا دیدم که داشتم از شارع الرسول نجف اشرف که یک مسیر صاف و آسفالت و روشن و خیلی نزدیک بود به طرف حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام میرفتم، یک وقت همان آقایی که از او دستور گرفته بودم دست مرا گرفت و مرا از مسیر دیگری برد، اما راهی بود بسیار تاریک و خطرناک، با پستی ها و بلندی های سخت و دره های وحشتناک و هرچه می رفتیم به حرم نمی رسیدیم.
در عالم رؤیا پیش خود گفتم من که همیشه از شارع الرسول(9) که یک راه آسفالت و صاف و روشن و راحتی بود می رفتم و خیلی هم زود در عرض چند دقیقه به حرم مطهر می رسیدم، این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمیرسم، درعالم خواب، از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از وحشت از خواب پریدم و بیدار شدم.
آنگاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی میکردم و برنامههای قبلی من در تهذیب نفس که بر اساس سنّت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و دستورات شرع مقدس، توأم با توسل به آن ذوات مقدسه و محبت به خدا و اولیاء خدا بود، همان راه صحیح بوده است و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.
و به طور کلی هر گونه مسیر و جاده ای، غیر از جاده رسول خدا و اهل بیت گرامیش علیهم السلام باطل، مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس، نزد آن آقا و هیچ کس دیگر برای این موضوع نرفتم.
البته ملاقات هایی با ایشان رخ می داد ولی دیگر در این موضوع با او و با هیچ کس دیگر کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم که در خواب به صورت شارع الرسول به من نشان داده شد، محکم چسبیدم و تا الان هم از آن عدول نکرده ام...
من هیچگاه دراین مسیر[مسیر سیرو سلوک]اعتقاد کامل به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی بصورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود.(10)



پس این داستان دلالت دارد بر اینکه مرحوم علامه ی صافی هیچگاه در دوران عمرش در سیر و سلوک، استاد نداشت بلکه استادش اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بودند و فقط دستورات و ارشادات آن بزرگواران را عمل می کرد و به آنها سرسپرده بود، مثل بعضی از صوفی ها از قبیل محمد حسین نبود که وقتی قطبشان بگوید این لیوان خون را بخور فوراً پشت به قرآن و عترت کند و آن را بخورد.(11)

بنابراین در اینجا از جناب محمد حسین یک دروغ صریح و آشکار سر می زند کما اینکه در سایر آثارش دروغهای زیادی ثابت شده است که مسقط عدالت است.

خامساً: بر فرض که استادِ مرحوم علامه صافی در نجف اشرف مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی بوده (که اساس انتقاد و انکار منتقد متعصب و هتاک همین است) پاسخ ما این است که:

جناب آقایی که اصلاً نمی فهمید عفت کلام یعنی چه، از شما می پرسیم مگر استاد داشتن در نجف منافات دارد با استاد داشتن در کربلا؟! آیا انسان حق انتخاب بیشتر از یک استاد را ندارد؟!

شما می گویید محمد حسین گفته استادِ علامه ی صافی در نجف شیخ عباس قوچانی بوده و همین دلیل است بر این که علامه ی صافی شاگرد حداد نبوده! این حرف شما شبیه این است که بگوییم استادِ محمد حسین در نجف آقای سید جمال گلپایگانی بوده پس محمد حسین دروغ می گوید که من در کربلا شاگرد حداد بودم یا به عکس.

مگر قطب سلسله ی شوشتریه شما در همان صفحه ی 69 نگفته است که فلان و فلان از تلامذه ی مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی بودند و از حداد هم استفاده می کردند و حداد آنها را به قدر ظرفیت اشراب می کرده است؟

ما افرادی داریم که در اخلاق و عرفان اهل بیت علیهم السلام در قم شاگرد آیت الله بهجت بودند و در اصفهان شاگرد علامه صافی و آیت الله بهجت اهل سلوک را در اصفهان به علامه صافی حواله می دادند و اینها نزد دو استاد تلمذ کرده و استفاده های شایانی برده اند.

مگر صوفی ها از دار و دسته ی شما در مشهد، نزد قطب خود، آقای محمد حسین تلمذ نمی کردند و در عین حال با فلان و بهمان در قم ارتباط داشتند و نزد آنها تلمذ کرده و از آنها استفاده می کردند و قواعد و قوانین صوفیگری را از آنها می آموختند و باصطلاح زیر خرقه ی هر دو می رفتند؟

پس این چه منطق پوشالی است که ادعا می کنید، می گویید به دلیل این که عبارت می گوید: «ولی استاد ایشان در نجف اشرف مرحوم قوچانی بوده» پس معنایش این است که استاد علامه صافی فقط آقای قوچانی است نه کس دیگر!

سادساً: ما می گوییم اتفاقاً همین عبارتی که شما به آن استناد می کنید، مستند ماست بر این که جناب محمد حسین مدعی است که استادِ علامه صافی در نجف آقای قوچانی است و در کربلا آقای حداد است و علامه صافی از حداد کسب فیض می نموده!

برای این که محمد حسین تصریح دارد که استادِ علامه ی صافی در نجف آقای قوچانی بوده، اما در کربلا خدمت حداد می رسیده! و از او کسب فیض می نموده!! معنای صریح این عبارت این است که می خواهد بگوید: آقای قوچانی استادِ علامه صافی در نجف بوده نه در کربلا، اما در کربلا استاد ایشان آقای حداد بوده است. و این دروغی شاخدار است.

بنابراین جناب منتقد متعصب هتاک، شما که می گویید محمد حسین اساساً ادعایی نسبت به این ندارد که آیت الله صافی شاگرد آقای حداد بوده اند، کذب صریح است او چنین ادعایی دارد و خیلی هم محکم ادعا دارد و هم او دروغ می گوید و هم شما که سنگ او را به سینه می زنید.

اما همه می دانند که این حرفها و تقلاها برای مقدس جلوه دادن پیر و مرشد، ناشی از بی تقوایی و بی سوادی و تعصبات بی مورد نسبت به اشخاص است که در مسلک صوفیگری رواج دارد و با آن امرار معاش می کنند.

بازگشت دوباره ی صوفیه به ادعای اول خود و توهین به
مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی


نوشته اید: این طور نیست که ما نسبت به تمامی افرادی که مثلاً خدمت مرحوم قاضی رسیده اند معرفت داشته باشیم همینطور است نسبت به مرحوم حداد...
بعد یک مقدار راجع به جو اختناقی که بر علیه اساتید مکتب توحید!! وجود داشته قلم فرسائی می کنید [حالا راست و دروغش را در این حد خدا عالم است] آنگاه نتیجه می گیرید و می گویید:
لذا هیچ بُعدی ندارد که مرحوم صافی گاهی جهت کسب فیض خدمت مرحوم حداد رسیده باشد.



پاسخ ما: اولا شما چند سطر قبل ادعا کردید که علامه ی صافی(ره) شاگرد حداد نبوده و محمد حسین هم چنین ادعایی ندارد [که ما عکس آن را ثابت کردیم] اما در اینجا 180 درجه تغییر موضع می دهید و می گویید بُعدی ندارد که ایشان (علامه ی صافی) جهت کسب فیض (یعنی شاگردی) خدمت مرحوم حداد رسیده باشد!! بالاخره ما نفهمیدیم که نظر شما بر این است که علامه ی صافی شاگرد حداد بوده یا نبوده؟ آیا می خواهید بگوئید محمد حسین در این موضوع راست گفته یا دروغ گفته؟ هر کدام که باشد دروغگو بودن محمد حسین ثابت است، توضیحش را تکرار نمی کنیم.

و آیا این روش در بحث و گفتگو، روش عاقلانه است؟ آیا این روش برای گیج کردن و به اشتباه انداختن مخاطب نیست؟ آیا این تناقض گویی و توهم گرایی نیست؟

ثانیاً: اگر بنا شود از در اینکه «هیچ بعدی ندارد» وارد بشوید خوب در این صورت بسیاری را می توان در زمره ی اصحاب و شاگردان حداد به حساب آورد حتی سفور محل را، یا بگوییم هیچ بعدی ندارد که حداد خدمت علامه ی فقیه آیت الله صافی شرفیاب می شده و حضرت آقا به قدر و ظرفیت، او را اشراب می فرمود یا بگوییم هیچ بعدی ندارد که جناب قاضی، حداد را طرد کرده باشد و هیچ بعدی ندارد که حداد چون وصی قاضی نشده است قاضی را لعن کرده باشد و ...

اگر چنین باشد که سنگ روی سنگ بند نمی شود، وقتی می گوییم صوفیان ابن عربی پرست روی اوهام زندگی می کنند، بیجا نگفتیم. آخر این چه منطق پوشالی است که دست گرفته اید؟ هیچ بعدی ندارد یعنی چه؟ چرا مستند حرف زدن در قاموس شما صوفی ها نیست؟ شما رسوای عام و خاص هستید لااقل این آخر عمری سکوت را رعایت کنید تا بیش از این گندش بالا نرود.

ثالثاً: از شما می پرسیم، شما که آن همه از جو اختناق بر علیه اساتید توحید! فریاد سر می دهید، آیا می دانید اختناق و سختگیری ها از ناحیه چه کسانی بود؟

از ناحیه ی فقها و مراجع تقلید و نواب امام زمان علیه السلام و همان کسانی که ائمه سفارش آنها را به ما و شما کرده اند و ما را به آنها سپرده اند و ما موظفیم حتی رفت و آمدهای خود را با افراد با مجوز شرعی که از ناحیه ی آنها صادر شده است تطبیق دهیم زیرا که آنها امناء الرسل و حصون اسلامند و امام علیه السلام فرمود: «انهم حجتی علیکم و انا حجة الله»

یکی از کسانی که با اساتید باصطلاح توحید شما مبارزه می کرد، مرجع وحید و عظیم الشأن جهان تشیع مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی بود، شخصیتی که امام زمان برایش نامه می نوشتند و داستان عجیب او با بحرالعلوم یمنی معروف است. آیا چنین شخصیتی با اساتید توحید مخالف بود؟! آیا آن بزرگوار توحید نداشت؟ آیا چنین جوهره ی حقیقتی با تشکیل یک حوزه ی توحیدی در نجف مخالف بود؟!

آیا مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (یعنی شخصیتی که امام زمان در نامه ای برای او نوشتند ... نحن ننصرک) با توحید مخالف بود یا با وحدت وجود و همه خدایی و با گوساله پرستی و آلت پرستی و شاهد بازی و شراب خواری و صلح کلی و جبرگرایی و معاد مثالی و بهشتی بودن شمر و یزید و قطب و قطب بازی و صوفی گری و لیوان خون از دست قطب خوردن و زیر خرقه رفتن و سقوط تکالیف مخالف بود؟ کدامیک؟

زهی بی شرمی و بی غیرتی و تأسف از اینکه شما در لاک خود فرو رفته اید و از دشمنان تشیع و توحید که در لباس تشیع و توحید رخنه کرده اند و برای براندازی اصل دین تلاش می کنند بی خبرید و در خواب گران به سر می برید.ما پیام روح بخش مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام را دائماً به دوستان اهل بیت علیهم السلام می رسانیم که فرمود: لا یعرف الحق بالرجال اعرف الحق تعرف اهله

شیخنا الاستاد می فرمودند:

امروز بیگانگان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام جرأت ندارند علناً در مقابل شیعیان و معارف اهل بیت علیهم السلام قد علم کنند، تنها راهی که با آن می توانند به اهداف شوم خود برسند آن است که وارد لباس دین و تشیع و توحید و عرفان شوند و از این طریق با پنبه سر پیروان اهل بیت علیهم السلام را ببرند، آگاه باشید و گول چنین افرادی را نخورید و وارد معرکه سالوس بازیهای عرفانی زندقه نشوید که خسرالدنیا و الآخره خواهید شد.
راه مستقیم یکی بیش نیست و آن راه مقدس و نورانی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و نواب آنها یعنی فقها و مراجع تقلید است اگر از این راه صاف و روشن عدول کردید موجب ناراحتی اهل بیت خواهید شد. امام باقر علیه السلام فرمود: «بَلِيَّةُ النَّاسِ عَلَيْنَا عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَنا وَ إِنْ تَرَكْنَاهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنَا»(12) ؛ یعنی به بلای مردمی گرفتار شدیم که چون آن ها را دعوت کنیم اجابت نمی کنند و چون آنها را رها کنیم به وسیله ی دیگران هدایت نمی شوند.

اشکال صوفیه به آیت الله صافی اصفهانی پدر و پسر و پاسخ ما

نوشته اید: تاریخ روح مجرد بسیار مقدم است بر تاریخ وفات مرحوم آیت الله صافی چطور است که در طی این سال‌ها، خودِ ایشان نسبت به این مطلب در هیچ‌کجا اعتراض رسمی ندارند؟ مگر خود ایشان نمی‌توانستند چنین چیزی را بگویند؟ و همچنین از بزرگانی که در روح مجرّد ذکرشان آمده (نظیر آیت الله خسروشاهی، آیت اللـه ناصری دولت‌آبادی و دیگر شاگردان آقای حدّاد) برای تکذیب این مطلب، صحبتی نکردند؟ و خودِ شما جناب شیخ علی! در طی این سال‌ها فراموشی گرفته بودید؟ یا زبانتان از این گفتارهای بی‌ادبانه الکن بود؟! چطور تا به حال نسبت به این مطلب سکوت کرده‌، و بعد از سال‌های سال گذشت از چاپ روح مجرد، تازه یادتان آمده چنین کتابی هست و چنین نوشتاری دارد؟!


پاسخ ما: آفرین بر این ادب و شعور صوفیانه! عجیب است کسانی دم از ادب و فرهنگ می زنند که خود اصلاً بوئی از آن نبرده اند.

حضرت آقا، شما آن قدر روی قطب خود و سلسله ی خود تعصب دارید که بطور کلی عقل را و دین را و وجدان را کنار گذاشته اید و با وهمیات خود زندگی می کنید، فحش می دهید، توهین می کنید، هیچ چیز برای شما ارزش ندارد جز سلسله ی خود و قطب خود.

اولاً عقیده ی ما این است که اگر شما حتی برای یک روز با فضای حوزه ی علمیه آشنا شده بودید می فهمیدید که عدم الوجدان لا یدل علی العدم.

ثانیاً: استاد و فقیه مجاهد ما حضرت آیت الله صافی فرمودند که:

از روز اولی که این کتاب به دست مرحوم والد رسید و این مطلب را به ایشان نشان دادم، اعتراض کردند و در بسیاری از جاها این اعتراض را اظهار کرده اند و اصلاً داستان شارع الرسول را روی همین اصل نقل کردند.


پس ای متعصبان هتاک، هم شما بدانید و هم به سازمان مجاهدین خلق اعلام کنید که مرحوم علامه آیت الله صافی از همان ابتدا با این دروغ بزرگ مخالفت می کردند اما این عارف حقیقی کسی نبود که به خاطر اینگونه مسائل جزیی و دنیایی مثل شما جنجال راه بیاندازد و در ضمن، ادعاهای آسمان خراش عرفانی و کن فیکونی داشته باشد!! گرچه در مقام ثبوت بی انتها بود.

و اینکه می گویید: خود ایشان نسبت به این مطلب در هیچ کجا اعتراض رسمی ندارد؟


اولاً عرض کردیم که مرحوم علامه ی صافی از همان اول اعتراض کردند و داستان شارع الرسول را به همین مناسبت برای همه فرمودند.

منظور شما از اعتراض رسمی چیست؟ می خواهید بگویید علامه ی صافی کتابی در نقد این مطلب ننوشته اند یا اعلامیه ای در تکذیب آن صادر نکردند؟ که زهی تأسف برای دنیا طلبانی مثل شما و قطب شما که در جهل و نادانی غوطه می خورید و حتی قدرت تشخیص عارف حقیقی از عارف قلابی را هم ندارید، علامه ی صافی یک عارف قرآنی حقیقی بود هرگز اهل اینگونه کارها نبود، داستان شارع الرسول را هم که نقل کردند پس از انتشار روح مجرد در پاسخ سؤال یکی از طلاب در میان جمعی بود که پرسید «گفته می شود که شما هم در نجف و هم در کربلا استاد سیر وسلوک داشته اید» با اینکه داستان را در پاسخ محمد حسین فرمودند اما هیچ نامی از کسی نبردند.

و ثانیاً به شما می گوییم: شما کی هستید که چنین مطلبی را ادعا می کنید؟ چه کاره ی بیت علامه صافی بودید؟ چه نسبتی با ایشان دارید؟ چه معاشرتی با ایشان داشته اید؟ پای کدام حرفهای ایشان نشسته اید؟ کدام کلاس های ایشان را شرکت کرده اید؟ چنین سخنانی خیلی گستاخی و پررویی می خواهد، داستان شارع الرسول ایشان زبانزد عام و خاص است، شما چه چیزی را می خواهید منکر شوید بی حیایی و گستاخی هم حدی دارد.

تمام مبانی اعتقادی و مکتوبات و خاطرات و زیر و بم علمی و اخلاقی و معارفی این پدر نزد این فرزند فقیه و مجاهد و مدافع شجاع معارف اهل بیت علیهم السلام است، ایشان با سند و مدرک حرف می زند، و اصلاً خودش سند است زیرا روی زانوی این پدر، بزرگ شده و اسرار این پدر در سینه ی اوست او مورد وثوق و اطمینان کامل علما و مراجع تقلید در کلیه ی حوزه های علمیه شیعه است و از همه ی آن بزرگواران اجازات قدرتمندی دارد، هم در امور حسبیه و هم در روایت، چنین کسی می فرماید پدرم مخالف این مطلب بوده آنوقت یک مشهدی حسن کله پهن صوفی بی نام و نشان که این مطلب به پته ی قبای قطبش بر خورده است و شاید به تحریک سازمان مجاهدین خلق، از آن گوشه ی ناکجا آباد چونان غریقی که نفسش بالا نمی آید ناله سر می دهد که چرا علامه صافی خودش اعتراض نکرده!!

مثل این است که یک یهودی ازآن سوی عالم درفضای مجازی اعلام کند محمد حسین وقتی مستراح می رفت استبراء نمی کرد و با استبرا کردن مخالف بوده، دلیلش هم این است که رسماً هیچ کجا اعلام نکرده که من استبراء می کنم و به مخالفین خود رسما اعتراض نکرده است!!!

آخر این هم شد حرف تو این عالم؟یک کسی نیست که بگوید توازکجا مستراح رفتن محمد حسین را دیده ای که چنین ادعایی می کنی؟! و آیا اصلاً این مسئله هم چیزی حساب می شود که کسی بخواهد راجع به آن رسماً اعلام موضع کند!!

احتمالاً قطب شما به شما توصیه کرده که با وهمیات زندگی کنید و با فحش و بی ادبی و گستاخی امرار معاش کنید که این طور قاطعانه و بی محابا در این مسیر قرار گرفته اید.

نوشته اید: و هم چنین از بزرگانی که در روح مجرد ذکرشان آمده نظیر آیت الله خسروشاهی... و دیگر شاگردان آقای حداد برای تکذیب این مطلب صحبتی نکردند.



پاسخ ما: اولا این هم یک دروغ دیگر شما دروغگویان است، نام افراد مذکور در لیست شاگردان حداد در روح مجرد نیامده و شما هم مانند مرشد و قطب خود از دروغ گفتن ابائی ندارید، اگر مراد شما آقای دولت آبادی است که ایشان را هم، خودتان مدعی هستید که از شاگردان حداد نبوده است.

ثانیاً: مگر بی خبری شما از این مطلب دلیل است بر صحبت نکردن آنها.

ثالثاً: بر فرض که صحبتی نکرده باشند، این سند نمی شود بر این که علامه ی صافی شاگرد حداد بوده است. آیا تقریر این آقایان حجت است؟ آن هم بر فرض که این تقریر در همین موضوع باشد؟

رابعاً: فوقش می توان گفت زمینه ای پیش نیامده که بگویند.

خامساً: شما ضمناً این مسئله ی شرعی را هم یاد بگیرید که فرموده اند تا آب هست تیمم باطل است، و باصطلاح، صاحب البیت ادری بما فی البیت. فقیه مجاهد ما حکم آب را دارد که از سرچشمه ی صاف و زلال جاری می شود تا وقتی ایشان هستند و از قول پدر مطلبی را نقل می کنند نیازی نیست که دیگری تأیید کند و بلکه ایشانند که باید حرفهای دیگران را تأیید کنند یا نکنند و اصلا کسی به خودش اجازه نمی دهد تا در مقابل نظر ایشان اظهار نظر کند، بله اگر شما از کسانی دلیل بخواهید که هر لحظه به شکلی بت عیار در آیند و چون بوقلمون رنگ به رنگند، ممکن است به شما بگویند علامه ی صافی شاگرد حداد بوده اما مطمئن باشید که اگر فقیه مجاهد ما همین مسئله را از همین شخص بپرسند می گوید، نه شاگرد حداد نبوده است، اینگونه افراد حتی در بین معاریف هم هستند ولی به شما توصیه می کنیم اگر از اینگونه افراد مطلبی گرفتید مواظب باشید با نقیضش مواجه نشوید که هم آبروی خود را می برید و هم آبروی آن بنده ی خدا را.

نوشته اید: خودِ شما جناب شیخ علی! در طی این سال‌ها فراموشی گرفته بودید؟ یا زبانتان از این گفتارهای بی‌ادبانه الکن بود؟! چطور تا به حال نسبت به این مطلب سکوت کرده‌، و بعد از سال‌های سال گذشت از چاپ روح مجرد، تازه یادتان آمده چنین کتابی هست و چنین نوشتاری دارد؟!


پاسخ ما: آفرین بر این ادب و ادبیات صوفیانه شما!، پاسخ شما همان است که قبلاً راجع به مرحوم والد ایشان به شما گفته بودیم، اما صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یفقهون بودن شما دلیل بر نگفتن فقیه مجاهد ما نمی شود، ایشان کراراً با کمال شجاعت حرفش را زده است این مطالب تکرار اعتراضات گذشته ی ایشان است اما شما کور و کر و الکن بوده اید تقصیر صاحب خانه چیست؟ شما بروید سراغ کتابهایی که داستان شارع الرسول مرحوم علامه ی صافی در آن چاپ شده و ببینید که مربوط به چه تاریخی است بعد دهانتان را به چنین گستاخیهای صوفیانه آلوده کنید.

اما حقیقت این است که آنچه شما را به غضب آورده وبرای در ودکان صوفیانه ی خود احساس خطر کرده اید این است که این مطالب اخیراً وارد اینترنت شده است، آیت الله صافی فرمودند «اگر همان وقتی که این کتاب چاپ شد و پدرم زنده بود اینترنت بود و سایت داشتم قطعاً همین مطالب را وارد سایت می کردم.»

اما جناب آقایی که مؤدب به آداب صوفیانه هستید!! فعلاً به دلیل تبلیغات گسترده ی سلسله ی شوشتریه در این موضوع، زمینه ای فراهم شد مصاحبه ای با فقیه مجاهد ما انجام شد و این مطالب وارد سایت ها شد، پس در سایت نبودن دلیل بر موافقت حضرت آقا با دروغ های شاخدار محمد حسین نیست و این را هم بدانید که دروغگو بالاخره یک روزی رسوا خواهد شد نمونه اش را الان در کتاب های محمد حسین مخصوصاً در روح مجرد می بینیم.
الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء. (این شکری است که حضرت استاد در این گونه مباحث خیلی روی آن تکیه دارند)

نوشته اید: مرحوم علّامه‌ی طهرانی، مخبِر صادق است


پاسخ ما: اولاً طبق مدارک و شواهدی که از کتابهای محمد حسین و فرزندان و شاگردان و دوستانش در دست داریم که قابل انکار هم نیست، عقیده ی ما بر خلاف شما این است که محمد حسین مخبر کاذب است و در این امر شکی نداریم، شاهد زنده اش همین مسأله مورد بحث است و داستان معروف شارع الرسول.

دلیل بافتن چنین دروغی هم شاید این باشدکه اعلام کند،شاگردان حداد شخصیت هایی بزرگ مانند علامه ی فقیه حضرت آیت الله العظمی صافی می باشند تا از این طریق قطب خودش را و بالتبع خودش را بزرگ جلوه بدهد همانطور که سرتاسر مطالب کتاب روح مجرد گواه بر این مطلب است و اصلا هدف از تدوین چنین کتابی همین بوده .

حضرت شیخنا الاستاد که خود 10 سال از خصیصین و از اصحاب سرّ آیت الله بهجت بودند خاطره ای از ایشان نقل می کنند و آن این که فرمودند:

«یک روز، قبل از شروع روضه ی آیت الله بهجت با چند نفر دیگر خدمت ایشان نشسته بودیم، ایشان در مورد مقامات اهل بیت علیهم السلام و اطاعت ازآنها وتبلیغ وترویج ازآنها صحبت می کردند و می فرمودند انسان باید تمام نیروهایش را در راه اهل بیت علیهم السلام صرف کند، در ضمن این سخنان، بنده از ایشان سؤال کردم، چطور می شود که یک عده ای خود را پیرو اهل بیت علیهم السلام می دانند و ادعا دارند که ما از همه ولایتی تر هستیم، اما در عین حال دیده می شود که همّ و غمشان بزرگ جلوه دادن قطب و استاد خودشان است و اصلا چیزی جز این نمی فهمند اینقدر که از قطب خود ترویج می کنند از امام زمان چیزی نمی گویند؟
آیت الله بهجت فرمودند این ها از قرآن و عترت، خود را جدا کرده اند، هدفشان بزرگ کردن خودشان است لذا اول استاد و قطب خودشان را بزرگ می کنند تا خودشان در نظر مردم با عظمت شوند و مردم بگویند این کسی است که شاگرد فلان آقاست که طی الارض داشته! که چشم او باز بوده! مثلاً و فلان و بهمان.»


نوشته اید: و دلیلی ندارد که ایشان بخواهد بدون دلیل، و بی‌ آن‌که واقعیتی ورای قضیه باشد، نام مرحوم آیت اللـه حسن صافی اصفهانی را جزو مرتبطین با آقای حدّاد ثبت کند.ایشان ـ نعوذ باللـه ـ دروغ بگوید که چه بشود؟! آیا آقای حدّاد با این کار بالا می‌رود؟


پاسخ ما: به همان دلیلی که عرض کردیم (یعنی برای بزرگ جلوه دادن قطبش و بالتبع بزرگ کردن خودش) اوعلامه ی صافی را به دروغ جزو شاگردان حداد ثبت کرده است نه مرتبطین با او،برای اینکه اگر می خواست مرتبطین با او را نام ببرد باید بقال و عطار و سفور محل را هم نام می برد چون این ها هم با حداد ارتباط داشتند. در ضمن اهل اطلاع و کسانی که با کتاب های محمد حسین آشنا هستند، با دروغهای فراوان قطب شما نیز آشنا هستند به طوری که او به یک دروغگو معروف شده است کما این که بعضی از شاگردانش هم چنین اند.

اما این که می گویید آیا آقای حداد با این کار بالا می رود؟

در پاسخ می گوییم: بله جناب محمد حسین می خواهد با این کار مقام دنیایی خودش و قطبش را بالا ببرد وگرنه با رفتن عارف حقیقی وارسته ای مانند علامه ی صافی(ره) نزد حداد هرگز حداد از نظر معنوی بالا نمی رود. حداد همان پایین ها سرجای خودش هست، کسی که می گوید من نگفتم این سگ خداست من گفتم غیر از خدا چیزی نیست و می گوید روز عاشورا باید شادی کرد و آنهائی که عزاداری می کنند اهل غفلت اند او در همان پایین پایین ها ابد الدهر بماند.

محمد حسین با این کار می خواهد او را از نظر دنیایی بالا ببرد وگرنه نام امثال علامه ی صافی را به دروغ جزو شاگردان حداد نمی برد و این امری است متعارف در میان صوفیه.

در کتب تراجم که وقتی می خواهند شخصی را بزرگ کنند، یا بزرگی او را بیان کنند می گردند افراد بزرگی که نزد او تلمذ کرده اند پیدا می کنند و آنها را جزو شاگردان او اعلام می کنند، حتی اگر یک روز هم نزد او تلمذ کرده باشد، شاهدش این است که افراد معمولی را که هیچ امتیازی ندارند ودر واقع شاگرد او نیز بوده اند را در لیست شاگردان ذکر نمی کنند. پس این که می گویید آیا با این کار بالا می رود؟ می گوییم از نظر معنوی، نه، بالا نمی رود در همان پایین پایین ها سرجایش قرار دارد اما از نظر مادی و دنیایی و در نظر عوام علی الظاهر بله بالا می رود، و از همین جهت اقدام به نوشتن چنین دروغی می کنید.

نوشته اید: بر خواننده واضح و مبرهن است که مرحوم آیت اللـه شیخ حسن صافی، حتی در زمان حاضر که سالیانی از فوتشان می‌گذرد نیز ـ بر خلاف رویّه‌ی رایج، که بسیاری از علما پس از مرگشان تازه شناخته می‌شوند ـ شهرت آن‌چنانی ندارند که ـ نعوذباللـه ـ به دروغ ثبت کردن نام ایشان جزو شاگردان آقای حدّاد، افتخاری برای حدّاد باشد.


پاسخ ما: شما صوفی ها و عارف نمایان بر خلاف ادعاهای کذایی خود، مبنی بر بیزاری از دنیا و دنیا پرستی و شهرت پرستی، در اوج قله ی این مسائل قرار دارید و همه را و همه چیز را با دید مادی و شهرت و محبوبیت در نظر مردم می سنجید و شخص را از همین منظر با دیگران مقایسه می کنید از همین جهت در اینجا چون کوچکتر از آن بودید که به مقامات علمی و عرفانی مرحوم علامه صافی خدشه ای وارد کنید، نتوانستید خودتان را کنترل کنید آمدید به دروغ ایشان را از جهت شهرت و محبوبیت زیر سؤال بردید، شما شخصیت کسی را می خواهید کمرنگ جلوه دهید که از جهت علمی و عرفانی و اخلاص و زهد شهره ی آفاق بود و میلیاردها امثال لاله زاری و قطبش را با یک ناخن چیده ی او هم نمی توانیم مقایسه کنیم و این، حکایت از عمق عداوت و کینه ی شما با مرحوم علامه صافی و فرزند مجاهد او دارد، شما کافی است یک سر به حوزه های علمیه ی شیعه هر کجای دنیا باشد بزنید تا بفهمید همه چگونه نام ایشان را با عظمت می برند، شما تشییع جنازه ی مرحوم علامه صافی را نگاه کنید و با تشییع جناز ه ی محمد حسین بسنجید تا شهرت ایشان برای شما آشکار گردد. این را هم مطمئن باشید که برای امثال حداد، شاگردانی امثال علامه ی صافی افتخاری بسیار بزرگ محسوب می شد و برای شاگردان حداد نیز، هم شاگردی بودن با ایشان افتخاری بزرگتر، تا کور شود آنکه نتوان دید.

بالاخره برای شما که همه چیز را از دید مادی می نگرید خیلی فرق دارد که بگویند علامه صافی شاگرد حداد بوده یا فلان شخص دنیا طلب و مجهولی که از خیابان لاله زار آمده، از همین جهت شما و قطبتان اصرار دارید با لطایف الحیلی مرحوم علامه صافی را جزو شاگردان حداد جا بزنید.

اما صوفیه و عرفای التقاطی و سازمان مجاهدین خلق بدانند که با شهرت و معروفیت و محبوبیت نزد مردم هیچ حجابی برای سالک خرق نمی شود و هیچ مقامی از مقامات معنوی برای او حاصل نمی شود.

در این بزم ایمان می خواهند و عمل صالح (اما ایمان به ما جاء به الانبیاء نه به ما جاء به الارسطو و ابن عربی و مولوی و حداد) اگر این دو حاصل شد تقرب حاصل و هر چه قوی تر مقرب تر و بقیه، دیگر هیچ و پوچ است پول و شهرت و قدرت و موقعیت و محبوبیت و کلاس درس و موعظه کردنها و دستور ذکر دادنها و تسبیح به دست گرفتنها و کتابهای افسانه ای و خیالی نوشتن و بازی با الفاظ و عبارات هیچکدام شما را به مقصود نمی رساند البته به مقصود مادی خود می رسید و برای امرار معاش و پول به جیب زدن و مردم را سرگرم خودتان کردن خوب است اما ذرة المثقالی عرفان و توحید از آن بیرون نمی آید که نمی آید.

بنابر نقل مستر همفر جاسوس انگلیسی در خاطراتش، دولت انگلیس بودجه ای برای ترویج از صوفی گری در ایران اختصاص داده و به مستر همفر دستور داده که باید در ایران از صوفیه و کتابهای آنها مثل مثنوی و کتابهای ابن عربی ترویج شود.

و این نکته ای است بسیار دقیق و قابل تأمل، آیا استمعار انگلیس که چنین حکمی را به جاسوس خود در ایران ابلاغ کرده، هدفش این بوده که معارف حقه ی اهل بیت علیهم السلام را به مردم ایران تزریق کند و آنها را به مقام قرب الهی برساند؟! هرگز، استعمار پیر انگلیس به خوبی به این مطلب آگاه بوده که کشنده ترین سلاح برای نابود کردن دین و فرهنگ و اخلاق ملت های اسلامی همین صوفی گری و کتابهای آنها است و لذا این طرح را در ایران پیاده کرد و الان تا حدود زیادی هم در این هدف موفق بوده و ما خیلی واضح می بینیم که ظهر الفساد فی البر و البحر، هم فساد اخلاقی و هم فساد اعتقادی که نمونه هایش را ذکر کردیم و منشأ همه ی این فسادها همین کتاب هایی است که استعمار انگلیس دستور ترویج آن را داده و بودجه به آن اختصاص داده است.

بنابراین اگر شما فرقه های صوفیه خود را با امکانات و تجهیزات بسیار بالایی از چنین بودجه هایی به دنیا معرفی می کنید و مشهور می کنید حسابتان با امثال علامه ی سیدان و مرحوم علامه ی صافی و فرزند فقیه و مجاهدش که خدا آنها را بزرگ کرده فرق دارد.

نوشته اید: این برای ایشان افتخار است که گاهی خدمت آقای حدّاد می‌رسیده‌اند، و از چشمه‌ی جوشان معارف اهل‌بیت به قدر ظرفیّتشان استفاده می‌کرده‌اند.



پاسخ ما: دنیا جنگل مولاست بعضی عاشق چشم وزغ می شوند و معتقد می شوند که خداوند در این عالم، چشمی به زیبایی چشم وزغ نیافریده، اگر چه چشمان زیبا و دل نشین حضرت یوسف را هم به او نشان دهند فایده ای ندارد می گوید همه ی چشمهای عالم باید در برابر چشم وزغ لُنگ بیاندازند حب الشئ یعمی و یصم، او کور و کر است و هیچ چیزی جز چشم وزغ نمی بیند و نمی فهمد، حالِ شما هم حالِ همان شخصی است که عاشق چشم وزغ شده است، وقتی در نظر شما خاتم الانبیاء در مقابل حداد تعطیل بشود دیگر علامه ی صافی و علامه ی سیدان سهل است!

مگر قطب شما نبود که می گفت اگر حداد بگوید این لیوان خون را بخور می خورم.

این حرف یعنی چه ؟ جز این است که می خواهد بگوید کلام حداد بر کلام خدا و رسول خدا حاکم و مسلط است ؟ و کلام پیغمبر (نستجیربالله) وقتی ارزش دارد که کلامی از حداد در مقابل آن قرار نگرفته باشد وگرنه باطل و مردود می باشد؟

و در اینجا یک طرف قرآن و عترت است که می فرماید خون نخورید نجس است و طرف دیگر حداد است که می گوید خون بخورید و آقای محمد حسین لاله زاری کلام قرآن و عترت را زمین می گذارد و کلام حداد را اخذ می کند و به آن عمل می کند!! زهی بی حیایی و بی غیرتی.

به هر حال این سوء ظن شما به مرحوم علامه صافی است، اگر شاگردی ایشان نزد حداد ذره ای از جهت معنوی افتخار بود که ایشان به این شدت منکر نمی شدند و لااقل سکوت می کردند یا می فرمودند افتخار است، آن هم علامه ی صافی که روی اساتید خود حساس بودندوهمیشه به اندک مناسبتی ازآنها نام می بردند و تجلیل می کردند. اما همه می دانند که غالباً اهل فن، فقها و اهل معرفت و توحید(نه اهل تصوف) ارتباط با حداد را کسر شأن می دانستند و مرحوم علامه صافی این مسئله را همه جا گفته اند و داستان شارع الرسول ایشان ورد زبان عام و خاص است. مرحوم آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی هم که پنجاه سال با علامه ی صافی رفیق بودند و همه جا با هم بودند در یک مصاحبه ای که فایل صوتی آن موجود است فرمودند:


آقای صافی شاگرد حداد نبود و اصلا محال است شخصیتی مثل آقای صافی شاگرد یک عامی بی سواد مثل حداد باشد.


جناب منتقد هتاک، شما هم مثل مولوی عبدالحمید هستید،که این ملعون گفته بود هزارها امام خمینی و ... فدای یک تار موی حضرت عمر!!

شما به حداد علاقه دارید، مولوی عبدالحمید هم به عمر علاقه دارد، چرا می خواهید همه را فدای معشوق خود نمایید،اگر کار آن مولوی درست است کار شما هم درست است اگر غلط است شما هم مواظب باشید از این غلط ها نکنید.
حداد و لاله زاری و اقطاب صوفیه از سلسله ی شوشتـریه و سلاسل دیگر که روز عاشــورا را جشــن می گرفتند و حداد که می گفت کسانی که در این روز ماتم به پا می کنند اهل غفلتند! و می گفت(نستجیربالله) این سگ خداست... کدام نادان و دیوانه ای افتخار شاگردی چنین کسی را در سر می پروراند!! جز افراد تیره روزی چون محمد حسین.

خواهش می کنم شما و اقطابتان یک مقدار جلو آینه بروید و یک نگاهی به قد و قواره خود بیاندازید تا شاید بفهمید با چه کسی سخن می گوئید و به چه شخصیت هایی دروغ و تهمت می بندید.

نوشته اید: مکتب توحید و عرفان، با انتساب افراد و شخصیت‌ها، و رفت و آمد بزرگان و اهل شهرت، چیزی به حقّانیّتش اضافه نمی‌شود. مکتب توحید، همان مکتب اهل‌بیت است، و مکتب اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ مکتب حقّ است و حقّ و حقیقت، بر افراد قائم نیست! اگر تمام افراد کره‌ی زمین طرفدار حق شوند، حق حق است، و اگر پس از پیغمبر تنها امیرالمؤمنین بماند هم حق حقّانیّتش را از دست نمی‌دهد.


پاسخ ما: الحمدلله برای اولین بار عبارتی بسیار جالب و متین و دل نشین از شما دیدیم، ما هم به پیروی از حضرت استاد مجاهد و ایشان نیز به پیروی از قرآن و عترت همین عقیده را داریم و صریحا می گوییم بر منکرش هم لعنت و اعلام می داریم اللهم أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِ‏ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى‏.

انبیاء و ائمه ی معصومین زندگی خود و عزیزانشان را فدای اعلای کلمه ی توحید کردند و اولین و آخرین شعار رسول خدا قولوا لا اله الا الله تفلحوا بود و مهم ترین و بلند مرتبه ترین و زیبا ترین و جذابترین پیام حضرت ثامن الحجج برای امت اسلام تا قیامت این بود که فرمود کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی...

اما جناب منتقد متعصب هتاک، شما جوری عبارت پردازی کردید که خواننده ی ناآشنا فکر کند که طرف مقابل شما در مکتب شرک و بت پرستی پرورش یافته و از آن مکتب تبلیغ می کند. (و حال آنکه مطلب عکس آن است)
شاهد بر این ادعا جمله ی آخر شما است که می گویید: «و به خدا پناه می بریم از هوای نفسمان»

حال که کار به اینجا رسید لازم دانستم برای روشن شدن مطلب لازم است که یک مقایسه ی اجمالی کوتاه بین مکتب توحیدی! شما صوفیه و عرفای التقاطی و مکتب توحیدی پیروان فقهای امامیه بنمایم تا معلوم شود کدامیک مکتب توحیدی است و کدام مکتب شرک و بت پرستی است:

 

مقایسه ی مکتب توحیدی عرفا و فقهاء


• مکتب توحیدی شما عرفا!! شعارش، شعار مرگبار لا موجود الا الله است. (13)

• و چونان بایزید بسطامی مشرک، لا اله الا انا فاعبدونی است.(14)

• و نیز شعار فرعونی انا ربکم الاعلی(15) (بر اساس عقیده به وحدت وجود)

• یا، مکانم لا مکان باشد نشانم بی نشان باشد(16) از حلقوم نجس هر کس و ناکسی بیرون می آید.

اما مکتب توحیدی ما شعارش، شعار حیات بخش لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ (17) است.

• مکتب توحیدی شما از گفتن لا اله الا الله شرم دارد.(18)
اما مکتب توحیدی ما به آن افتخار می کند و آن را مایه ی رستگاری می داند و پیغمبر ما فرمود: قولوا لا اله الا الله تفلحوا (19) و قرآن می فرماید: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»(20)

و امام رضا علیه السلام در حدیث سلسلة الذهب فرمود کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی...

علامه ی رضوی می فرماید:

حسن زاده می گوید: از گفتن نفی و اثبات شرم دارم كه اثباتيم، «لا اله الا الله» را ديگران بگويند.
اين آقا عنوان «جاروی بی‏مصرف» را برداشته و «لا اله الا الله» را «نفی و اثبات» نام گذاشته است، نفی آن «لا» است و اثبات آن «الاّ الله» و از گفتن آن عار دارد؟!!
ای وای بر ما ... طرف مستقيماً به جنگ با امام رضا علیه السلام برخاسته است بلكه با خدا می‏جنگد.
او «لا اله الاّ الله» را «شرمآور» مینامد. كسي كه به «همه چيز خدایي» معتقد است و پيرو شعار «اعلم انّ واجب الوجود كلّ الاشياء» ملاصدرا، است، بايد از گفتن «لا اله الاّ الله» شرم داشته باشد. میدانيم كه بتپرستان قريش به «الله» عقيده داشتند تنها، به زير بار «لا اله الاّ الله» نمی رفتند. خدا در قرآن همه جا «لا اله الاّ الله»گفته، «لا اله الاّ الله» نور چشم پيامبر و جان دين اوست كه ابوجهل از گفتن آن شرم كرد و ابوسفيان تا آخر عمر آن را با شرمساری منافقانه به زبان می آورد...
و اين است معناي «تسخير قم» اين عُشّ آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اين حرم اهل بيت علیهم السلام. آن سيد حيدر آملي اولين نفوذ دهنده تصوف به شيعه، اين هم آخرين آملی كه قم را به قونيه تبديل كرده است.(21)


• مکتب توحیدی شما شمر و یزید و عمر سعد را کنار امام حسین علیه السلام در بهشت جای می دهد.(22)

اما مکتب توحیدی ما بین آنها، زمین تا آسمان فرق می گذارد و امام حسین علیه السلام را در اعلی علیین و شمر و یزید را در درک اسفل السافلین جهنم می داند.


• مکتب توحیدی شما می گوید: لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع است.(23) [یعنی اصلا انسانی در این عالم نیست که مجبور باشد یا مختار، همه اش خداست!]

اما مکتب توحیدی ما می گوید موضوع دارد و آن عبارت است از یک موجود حقیقی خارجی بنام انسان که در مورد او لاجبر و لاتفویض صادر شده است.


• مکتب توحیدی شما می گوید: انسان [و بلکه همه ی اشیاء] وجودی جز مجازی ندارد مثل جری المیزاب.(24) [یعنی هر چه هست خداست و هیچ چیز وجود خارجی ندارد!! مثل این که گفته می شود ناودان جاری شد.]

اما مکتب توحیدی ما می گوید چنین عقایدی کفر و ضلالت است انسان و اشیاء دیگر وجود حقیقی دارند، وهم و خیال نیستند و مخلوقات خدا هستند و خداوند متعال یکی است و وجود او با وجود اشیاء تباین کلی دارد.


• مکتب توحیدی شما می گوید جا دارد ملاصدرا با آوردن حکمت متعالیه!! بگوید الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی(25) [مثلا یکی از حکمت های متعالیه ی ملاصدرا عشق بازی با زیبا رویان است!]

اما مکتب توحیدی ما می گوید این خاتم الانبیاء است که با آوردن قرآن باید بگوید الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دنیا و عقل کل رسول خداست که باید بفرماید الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی، نه هر کودن هتاکی.


• مکتب توحیدی شما می گوید عالم قدیم است.(26)

اما مکتب توحیدی ما می گوید عالم حادث(27) است و قائل به قدم عالم کافر است.(28)


• مکتب توحیدی شما می گوید: خداوند قادر نبوده و مجبور است.(29) و می گوید:


هر آن کس را که مذهب غیر جبر است    ***    نبی گفته که او مانند گبر است(30)


اما مکتب توحیدی ما می گوید: فارق بین اسلام و فلسفه این مسئله است که خداند قادر نبوده و مجبور باشد و این همان کفر صریح است.(31)


• مکتب توحیدی شما می گوید: بایزید بالاتر از رسول خداست چون رسول خدا گفت: ما عرفناک حق معرفتک ولی بایزید گفت سبحانی ما أعظم شأنی.(32)

اما مکتب توحیدی ما می گوید سبحانی ما أعظم شأنی فقط و فقط به خدای لا شریک له می برازد و بس و کسی که چنین ادعایی بکند قطعاً مشرک و اهل دوزخ است.

• مکتب توحیدی شما می گوید شیطان سلطان العارفین(33) است و اخلاص و توحیدی که داشت باعث شد که برای غیر خدا سجده نکند.

اما مکتب توحیدی ما می گوید شیطان، لعین رجیم و لکم عدوٌ مبین است و قرآن می فرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»(یس:60)


• مکتب توحیدی شما می گوید: لا تأخذنی سنة و لانوم. (34)

اما مکتب توحیدی ما می گوید لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْم(35) و کلام فوق کفر است و موجب خروج از دین.


• مکتب توحیدی شما همه چیز را خدا می داند و می گوید:
ذات الهی به صورت الاغ و حیوان ظاهر است.(36)

و می گوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها(37) (که مرحوم مطهری آن را چنین معنا می کند: می گوید یعنی همه چیز خود خداست)

و می گوید: هیچ وجود و موجوی جز او وجود ندارد.(38)

و می گوید: تمامی محسوسات هیچ و پوچند.(39)

و می گوید: من نمی گویم این سگ خداست من می گویم غیر از خدا چیزی نیست.(40)

و می گوید: لیس فی الدار غیره دیار(41)

و می گوید:


کل ما فی الکون وهم او خیال    ***   او عکوس فی مرایا أو ضلال(42)


و می گوید:

هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد    ***    دل برد و نهان شد(43)



• مکتب توحیدی شما رهبرانش شخصی مجهول و مجازی بنام جولای و صوفی های مطرودی امثال حسن بصری ملعون و سفیان ثوری ملعون و ملاسلطانعلی گنابادی آلت پرست(44). و ابن عربی خصم الد شیعه(45) و مولوی سنی متعصب بوده اند.(46)

اما مکتب توحیدی ما رهبرانش انبیاء و ائمه ی اطهار و جانشینان آنها یعنی فقها و محدثین مانند شیخ طوسی، شیخ مفید، شیخ صدوق، علامه حلی و علامه مجلسی و ... می باشند.


• مکتب توحیدی شما می گوید: خوردن مقداری شراب موجب نورانیت قلب است.(47)

اما مکتب توحیدی ما می گوید شراب خواری از گناهان کبیره است و شارب الخمر اهل جهنم است.


• مکتب توحیدی شما می گوید آنگاه که مرد با زن آمیزش می کند... در واقع مفعول خداست چون خدا دوست دارد مرد تنها از او لذت ببرد.(48)

اما مکتب توحیدی ما می گوید این کفر است و گوینده اش اهل جهنم است


• مکتب توحیدی شما می گوید آلت پرستی و گوساله پرستی و ... خدا پرستی است.(49)

اما مکتب توحیدی ما می گوید این کفر و شرک بالله است و گوینده اش اهل جهنم و دچار عذاب عظیم خواهد شد.


• مکتب توحیدی شما می گوید: عشق به پسر بچه های با نمک و زیبا، نفس انسان را از درد سرها و سختی ها نجات می دهد.(50)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: این یاوه سرائی ها فسق و فجور است و گوینده ی آن فاسد و فاجر و فاسق و از طریق اهل بیت خارج است.


• مکتب توحیدی شما می گوید: عمر، ابوبکر، عثمان، معاویة بن یزید، عمر بن عبدالعزیز و متوکل از اقطابی هستند که دارای خلافت ظاهری و باطنی می باشند.(51)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: این حرف ها حماقت محض است که از خورجین معاندین و مخالفین اهل بیت بیرون می آید.


• مکتب توحیدی شما می گوید: پیغمبر از دنیا رفت در حالیکه جانشین برای خودش معین نکرد.(52)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: و هذا من اقبح القبائح.(53)


• مکتب توحیدی شما می گوید: در مکاشفات خود، شیعیان را مانند خوک می بینیم.(54)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: اینها صورت خود را در آیینه ی شیعیان دیده اند.(55)


• مکتب توحیدی شما می گوید: به معراج رفتم! مرتبه ی علی علیه السلام را از مرتبه ی ابوبکر و عمر و عثمان پست تر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم. (56)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: مرتبه ی علی در اعلی علیین است و مرتبه ی آنها در درک اسفل السافلین از جهنم و خالدین فیها ابداً، و درباره ی مولای متقیان معتقدیم:


نه خدا توانمش گفت،نه بشر توانمش خواند   ***    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را



• مکتب توحیدی شما می گوید: ریشه ی همه ی گمراهی ها از شیعه است.(57)

اما مکتب توحیدی ما می گوید: بر اساس روایات و کلمات اساطین شیعه، ریشـه ی همه ی گمراهی ها از صوفیه است از هر فرقه ای که باشند.


پس مردم باید بدانند که بطور کلی و به قول حضرت استاد، دین ما با دین شما فرق دارد، لذا جا دارد که این سوره ی مبارکه را که رسول خدا برای کفار خواند ما نیز در این جا برای شما بخوانیم: «قُلْ يَأَيها الْكَفِرُونَ * لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ* وَ لا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏ * وَ لا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ* لَكمْ دِينُكُمْ وَ لیَ دِينِ»


نوشته اید: ما منکر سلم نفس مرحوم آیت اللـه شیخ حسن صافی اصفهانی نیستیم.


پاسخ ما: آیت الله بهجت اهل سلوک را به مرحوم علامه صافی ارجاع می دادند.

آقای کشمیری درباره ی علامه ی صافی گفته است:
مرحوم آقای صافی عالمی ربّانی به معنای واقعی بود، یک شخصیت الهی بود، حبّ دنیا در او اصلا نبود، حب ریاست و مقام و دنیا نداشت به دنبال ریاست نبود، اما ریاست به او روی آورد و از این فرصت برای اهداف الهی خودش در حد اعلی استفاده کرد، خوش نفس بود، کریم بود، با خدای خودش مأنوس بود، علم و عرفان را با هم جمع کرد و به حد کمال رسید.

جعفر مجتهدی درباره ی علامه ی صافی گفته است:
او مصداق آیه ی شریفه ی «و يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً» است (انسان: 8) و نیز گفته است: «آقای صافی نبّی من الانبیاء»

مرحوم آیت الله العظمی سید جمال گلپایگانی به علامه ی صافی چنین خطاب می کرد:
ایها العارف المحقق الکامل.

آقای مولوی قندهاری در نامه های متعددی از مرحوم علامه ی صافی چنین تعبیر می کند:
جناب جلیل القدر، رفیع المنزله، حضرت العالم العارف الکامل، عارف حقه ی کامل مکرم عزیز الوجود، روشن ضمیر، عبد صالح خدا، دریای معرفت و دانش شخصیتی که ارتباطش با خلیفة الله در سلسله ی حضرت ابوالفضل علیه السلام بود.

عارف قرآنی علامه آیت الله شبستری قدس سرّه به ایشان چنین خطاب می کرد:
صدیقی الأخ الفاضل النحریر ذو الاتقان و التحریر الحاج الشیخ حسن الصافی الاصفهانی
... و قد اصبحنا فی عصر لا نرغب فی أهله و لا یرغبون فینا و نحن فی واد و هم فی واد و ذلکم ازکی لنا وانفع لعقبانا فانقطاعنا إلیه یغنی عن غیره...
یعنی ما و شما در روزگاری واقع شده ایم که نه ما به اهل آن روزگار و روش آنان رغبت داریم و نه آنان به ما و روش ما میلی نشان می دهند، آنها در یک وادی قدم بر می دارند و ما در وادی دیگر و این جدایی برای خودسازی ما بهتر و برای آخرت ما سودمندتر است و ما با این حالت انقطاع نیازی به آنان نداریم.

عارف کامل قرآنی حاج عبدالزهرا ء گرعاوی که شاگرد مرحوم علامه ی صافی بود به ایشان چنین خطاب می کرد:
عزیزی و مولای الصافی المصفاة، العارف الکامل و العالم الجامع و المجتهد المتبتع.

آیت الله خسرو شاهی می گفت:
آقای صافی اصفی العرفاء و ادّق العلماء و صاحب حیات طیبه(58) است.

مدارک همه ی مطالب فوق نزد فقیه مجاهد ما حضرت آیت الله حاج آقاعلی صافی موجود است.

مرحوم علامه صافی کسی است که امثال حاج عبدالزهرا گرعاوی را تربیت کرده است، مرحوم علامه صافی کسی است که مرحوم مطهری هرگاه به اصفهان سفر می کردخدمت ایشان می رسید وازایشان دستور ذکر می گرفت که حضرت استاد فرمودند: من در خیلی از این جلسات حضور داشتم و خاطراتی هم از آنها دارم.

علامه ی صافی کسی است که یکی از مراجع معروف فعلی که با ایشان در نجف هم دوره بود از ایشان دستور ذکر می گرفت که حضرت استاد بعضی از این موارد را خود شاهد بودند (اگر مصلحت بود نام آن مرجع را ذکر می کردیم تا بفهمید شما چه شخصیتی را می خواهید انکار کنید)

مرحوم علامه ی صافی کسی است که مقربترین افراد از نظر علمی و معنوی نزد مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی و مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری و مرحوم سید جمال گلپایگانی بود.

آیت الله بهجت در موقع حضور در مجلس ختم مرحوم علامه ی صافی در قم، به فرزند ایشان آیت الله حاج آقا علی صافی پس از تسلیت فرمودند:

پدر شما شهید از دنیا رفت، پدر شما از اولیاء الله بود، پدر شما از معدود افرادی بود که لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.


و هم چنین ایشان به آیت الله یزدی با تأسف فراوان فرمودند:
آقای صافی هم رفت تمام شد، کنایه از این که دیگر مثل اینها کجا پیدا می شوند. (نامه ی ایشان موجود است)

اما شما از روی حقد و کینه ی ذاتی نسبت به پیروان قرآن و عترت و عرفای واقعی تنها مقامی که برای علامه صافی قائل شدید آن هم از روی ناچاری این است که ایشان سلم نفس دارند چیزی که غالب مؤمنین و متدینین کوچه و بازار دارند البته به قول مرحوم امام خمینی ما از دشمن نباید انتظار تعریف و تمجید داشته باشیم.

لذا ما از شما نباید انتظار دیگری داشته باشیم چون عقیده ی ما این است که شما پیرو مکتب ارسطوی بت پرست(59) و ابن عربی سنی متعصب(60) و خصم الدّ شیعه(61) هستید و ما پیرو مکتب امام صادق(علیه السلام) و این دو مکتب با هم تباین کلی دارند.


اما این که نوشته اید: انگار فرزند ایشان دچار توهم شده‌اند.


پاسخ ما: جناب منتقد متعصب هتاک: این جا اول کلام است، شما از کجا و چگونه می فهمید که فرزند ایشان چنین خیالی کرده اند، آیا سند و مدرکی دارید بر این ادعا یا کشف و شهودی در کار بوده است؟

اگر سند معتبری دارید، ما می پذیریم و بحثی نداریم و اگر کشف و شهودی در کار بوده است هرگز نمی پذیریم زیرا ما و بلکه شخصیت های طراز اول علمی و عرفانی با شما به شدت مخالفیم و بعضی از عرفای واقعی که شما به دروغ آنها را جزو شاگردان حداد و دوستان محمد حسین ذکر کرده اید، شما و اقطاب شما را لعن می کردند و این کشف و شهودهای شیطانی را بگذارید برای آن تعداد معدودی که با این مسائل امرار معاش می کنند این کشف ها هم، مانند مکاشفه ی ابن عربی شماست که به معراج رفت و مرتبه ی علی را نازل تر از مرتبه ی ابوبکر و عمر و عثمان دید!(62) و مکاشفه ی رجبیون که شیعیان را به صورت خوک دیدند!(63) و ابن عربی هم آن را پذیرفته است.

و در ثانی در مَثَل گفته اند «کافر همه را به کیش خود پندارد» شما آقایان نسبت به محمد حسین لاله زاری دچار توهم شده اید اسناد توهم زائی خودتان را هم منتشر کرده اید مثل نور مجرد و ... کما اینکه خود محمد حسین لاله زاری هم نسبت به خودش و قطبش دچار توهم شده اسناد توهم زائی خودش را هم منتشر کرده است مانند «روح مجرد».

نوشته اید: و خیال کرده‌اند پدرشان از عرفاء طراز اول بوده‌اند که با چسباندن نام ایشان، برای مرحوم حدّاد افتخاری دست و پا بشود! نه عزیز من!



پاسخ ما: اولاً: ما نیز می گوییم شما خیال کرده اید که با چسباندن نام بزرگانی مانند علامه صافی به قطب سلسله ی شوشتریه می توانید او را جزو عرفای طراز اول بزرگ جلوه دهید و عوام کالانعام را دور خودتان جمع کنید، نه عزیز من!

و ثانیاً: همین حرف ها دلیل روشنی است بر این که راه و روش و مسیر شما باطل و در و دکان است، سؤال ما نه ازعرفا و نه علما بلکه از بچه های کوچه و بازار این است که آیا عرفان چیزی است که بتوان میزان آن را در شخص معین کرد؟

آیا میزان عرفان را از الفاظ و عبارات و اصطلاحات شخص می توان بدست آورد؟

آیا سطح بالا یا سطح پایین بودن عرفان یک عارف را از اساتید یا از شاگردان یا از رفقای او می توان فهمید؟ یا از تعداد کتابهایی که نوشته است؟ یا از نوع نشست و برخواستهایش و نگاه هایش یا سکوتش و ...؟ یا از تعداد کراماتی که برای خود نقل می کند یا دیگران برای او نقل می کنند؟

پاسخ همه ی اینها جهل و نادانی و بی خبری است.

جناب هتاک، اولاً تو از کجا فهمیدی که فرزند عالم و مجاهد و پارسای مرحوم علامه ی صافی چنین خیالی کرده است.

و ثانیاً تو از کجا فهمیدی که مرحوم علامه ی صافی از عرفای طراز اول نیست؟ ما که نه نفی می کنیم نه اثبات، اما تو چگونه نفی می کنی؟؟!

اما ما که با یک عارف نمایی مثل قطب شما مخالفت می کنیم و ادعا می کنیم او پشت گوش خود را هم نمی بیند چه رسد به اینکه عارف باشد یا کشف و کرامتی داشته باشد، برای این است که اولاً خلاف شرعهای بیّنی از او دیده ایم و ثابت شده است و ثانیاً مطمئن هستیم که ریاضتی هم نکشیده است تا حداقل از طریق نامشروع به غیب و باطن این عالم راه پیدا کند!!

اما شما از مرحوم علامه ی صافی چه خلاف شرعی دیده اید؟ که به خود اجازه داده اید او را از کرسی عرفان پایین بیاورید؟

حضرت شیخنا الاستاد در یک جلسه ای فرمودند:

اصلاً نُقل مجالس صوفی ها و این عرفای اصطلاحی همین است که علی الدوام بگویند فلانی عرفانش بالاست فلانی پایین است فلان شخص فقط نور سیادت دارد اما عرفان ندارد، فلان آقا مبتدی است فلانی واصل است، فلان آقا بالاتر از فلانی است و امثال این ها، کَاَنَّ یک طرازوی سنجشی در دست دارند و خیلی راحت میزان قوت و ضعف عرفان افراد را تعیین می کنند!!


نوشته اید: به قول آیت اللـه بهجت: حدّاد دریاست! و دریا در اوج استغناست! دریا احتیاجی به تری دست شما ندارد!


پاسخ ما: اولاً مدرک حرف شما چیست؟ ارائه دهید، ما از این دروغ ها خیلی شنیده ایم.

ثانیاً: ما منابع موثق داریم بر این که آیت الله بهجت با حداد مخالف بوده است.

ثالثاً: اگر آیت الله بهجت چنین عقیده ای داشتند حضرت استاد، 10 سال ایشان را به عنوان استاد نمی پذیرفتند و از ایشان اطاعت و فرمانبرداری نمی کردند.

رابعاً: این ادعای شما موارد نقض دارد مثلاً حاج عبدالزهرا، حداد را لعن می کرد و با قطب شما محمد حسین این اواخر به شدت مخالف بود.

خامساً: از همه ی این ها گذشته، بالاخره ما پیرو قطب العارفین امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم که فرمود لا یعرف الحق بالرجال اعرف الحق تعرف اهله، اگر میلیاردها امثال آیت الله بهجت و بزرگتر از ایشان (با تمام ارادت و علاقه ای که به آنها داریم) جمع شوند و بگویند حداد حق است یا محمد حسین عادل است ما نمی پذیریم زیرا حق را فهیمده ایم چیست، افراد را با حق می سنجیم نه بالعکس مثل شما، ما می دانیم که دروغ حرام است و مسقط عدالت است آن گاه کتاب روح مجرد را و دیگر کتابهای انحرافی او را می خوانیم می بینیم مخالف با حق است و دروغ و تهمت در آن زیاد است، می دانیم عزاداری بر سید الشهدا حق است، شادی روز عاشورا ناحق است و مربوط می شود به بنی امیه اما می بینیم که حداد با این حقایق مخالف است لذا می گوییم حداد و نوچه اش محمدحسین حق نیستند و باطل اند.

می دانیم که قرآن حق است و می بینیم سازمان مجاهدین خلق راهشان مخالف با راه قرآن است لذا می فهمیم که این ها ناحق هستند و کسانی که به آنها کمک می کنند جهنمی هستند، حالا اگر تمام عالم جمع شوند و بگویند سازمان مجاهدین خلق حقند ما نمی پذیریم چون ما حق را شناخته ایم و می دانیم که این ها اهل باطل اند نه اهل حق و با حق هیچ سنخیتی ندارند.

اما شما عکس فرمایش مولا را عمل می کنید حق را با اشخاص می سنجید، می گویید چون حداد گفت این لیوان خون را بخور پس این کار حق است و من می خورم، کاری هم با امر و نهی خدا و دین خدا ندارید.

نوشته اید: شما دارید به چه کسی دروغ می‌بندید؟ به علّامه‌ی طهرانی؟!


پاسخ ما: این مَثَل معروف که گفته شده است کافر همه را به کیش خویش پندارد، در مورد شما کاملاً صادق است، این را بدانید که حضرت استاد، (عالم با تقوایی که مورد وثوق و اطمینان همه مراجع تقلید و بزرگان حوزوی است و اجازات قدرتمندی از ناحیه ی آنها دارند) و نیز دیگر مخالفین صوفیه به کسی دروغ نبسته و نمی بندند، دروغهایی که خود شما منتشر کرده اید همان ها را با سند و مدرک بیان می کنند، سرّ کسی را هم فاش نکرده اند، چیزهایی بوده که در کتابهایتان (و در واقع در توهم نامه هایتان) چاپ کرده اید و در دسترس عوام قرار داده اید وقتی قطب شما به شما می گوید علامه صافی از شاگردان حداد بوده است و خود مرحوم علامه صافی انکار می کند و فرزندشان همان چیزی را که از پدر شنیده اند برای پرسشگران بازگو می کنند، این را شما می گویید دروغ بستن؟

آیا مرحوم علامه ی فقیه آیت الله صافی دروغگوست؟!! این نسبت ها واقعاً بیشتر برازنده ی شما و قطبتان است تا این پدر و پسر بزرگوار.

شما اگر بگویید مرحوم علامه صافی دروغ گفته است (کما اینکه اساساً روش صوفیه همین است) عرض می کنیم وقتی کار به این جا می رسد که امر دائر شود بین دروغ گفتن علامه صافی (ره) و دروغ گفتن حجة الاسلام محمد حسین طهرانی، ما و هر آدم عاقل دیگری وقتی با کتاب های محمد حسین مثل روح مجرد و مریدان او مثل شیخ یاور برخورد می کند به پاکی و صداقت و یکرنگی مرحوم علامه صافی قطع پیدا می کند.

اگر کسی بدون تعصب و شخصیت زدگی و حب و بغض های شخصی به مطالبی که محمدحسین در مورد فضائل و مناقب خودش منتشر کرده یا شما از محمد حسین و شاگردانش منتشر کرده اید دقت کند (به خصوص آن شاگردانی که با سازمان مجاهدین خلق ارتباط دارند) به وضوح متوجه می شود که این آثار بالخصوص روح مجرد مملو است از دروغ ها و تناقضات و خود ستایی های کذایی و این خود دلیل بر دروغ بودن آنهاست اگر چه کسی از واقعه بی خبر باشد.



محمد حسین لااله زاری به حداد هم دروغ می بندد


حتی آقا محمد حسین به قطب خودش جناب حداد هم دروغ بسته چه رسد به دیگران، از باب مثال:

آنجایی که در صفحه 137روح مجرد می گوید:

«از ایشان یک خواهش از کسی ندیدیم، هیچ التماس دعا گفتن ندیدیم، هیچ تقاضای حاجتی از غیر که مثلاً دعا کنید عاقبت ما به خیر شود و گناهان ما آمرزیده گردد و خداوند ما را به مقصد برساند ندیدیم. ابداً و ابداً ندیدیم نه این ها را و نه امثال این ها را؛ چگونه تقاضای این معانی را کند کسی که خودش در نهایت درجه ی فقر و عبودیت است و در برابر حق جلیل جز عبودیت و عدم اراده و اختیار و فقدان آرزو و آمال چیزی ندارد و معلوم است که این عبودیت لازمه ی لا منفصلش تجلیات ربوبی و مظهریت تامّه ی أسماء جمالیّه و جلالیه ی حق است»

این ادعاهای کذائی در حالی است که بسیاری از جاهای این کتاب شاهد خواهش ها و درخواست ها و التماس دعاهای حداد هستیم از باب نمونه: از ص 505 به بعد نامه هایی که حداد به آقا محمد حسین داده (البته بنابر نقل خودش و الله العالم) و در آن خواهش و درخواست و التماس دعا گفته است را بنگرید: مثلاً در ص 508 می گوید:
«بسمه تعالی من الله و الی الله و بالله و فی الله و بعد یا اخی ارجو المعذرة من جنابکم و سماح من وجودکم انسلب من عندی تعاملٌ مع الناس مدةً ارید اکتب لکم کتابا ما عندی وقت... یا اخی یا سیدی ارجوک أن تسامحنی و ترحمنی... ارجو السماح من عندک و لا تقطع مکاتیبک من عندی و تدعوا لی فی جمیع الاحوال فانی فی دور شدة ارجوک ان تدعولی و جمیع الاصدقاء»

و در ص 509 می گوید:
«اسأل الله أن یوفقکم لما یحب و یرضاه ... و الحمدلله انا فی کمال الصحه و العافیه و مشغولین بالدعاء لکم عندالحسین و اخیه ابی الفضل العباس(علیه السلام).»


و در صفحه 505 روح مجرد می گوید:
«بسم الله الرحمن الرحیم من الله و الی الله و فی الله و بالله و الیه المرجع و المآب». شما نامه تان را از من قطع نکنید؛ اقلا هفته ای یک نامه بنویس (این خواهش و درخواست است)

در ص 506 روح مجرد می گوید:
«سألت الله أن ینصرک علی نفسک
و می گوید: کنت تکتب مکاتیب، مدة عینی علی الطریق.»

و در ص 507 می گوید:
«... چرا دلت از من گرفته وقتی دلت از من گرفته می شود، قبض بر بنده حاصل می شود (درخواستش این است که دلت از من نگیرد).»

پس این ها همه (البته بنابر ادعای آقا محمد حسین) شواهدی است که می توان با آن دروغگو بودن آقا محمد حسین را ثابت کرد.

نوشته اید: آیا مرحوم علّامه را از نظر علمی نشناخته‌ایم، یا گمان کرده‌ایم از مقامات معنوی بی‌بهره است؟!


پاسخ ما: اولاً باید بگویم مطمئن باشید ما ایشان را خیلی خوب شناخته ایم، هم از نظر علمی و هم معنوی، از همین جهت می توانیم به طور قطع بگوییم او از هر دو جهت راجل است.

ثانیاً: مسئله علم و مسئله ی تقوی و راستگویی دو مقوله ی جدا از هم هستند، هیچ منافاتی ندارد کسی علم داشته باشد و در ضمن بی تقوا و بی دین هم باشد و بحث ما در مورد دروغ های آقا محمد حسین است، علم دیگر چه صیغه ای است که شما آن را در اینجا مطرح می کنید، ضمن این که ما معتقدیم او علم هم ندارد و شما صوفی ها همیشه برای فرار از جواب و اشکالات وارده بر خود، مباحث را با هم خلط می کنید تا مخاطبین خود را گیج و گمراه کنید.

ثالثاً: یک اصطلاحی است نزد اصفهانی ها که می گویند علف باید به دهن بزی شیرین بیاید، حالا ایشان هم به دهن شما شیرین آمده هنیئا لکم کما این که ملاسلطانعلی گنابادی صوفی آلت پرست به دهن حسن زاده ی آملی صوفی شیرین آمده و عرفان های بودا و هندو به دهن لاله زاری های صوفی شیرین آمده و کما این که بسیاری از بزرگان اهل علم و عرفان آقا محمد حسین را به هیچ می انگارند و از او تعبیر به مگس کرده اند و ملاصدرا ابن سینا را کودن می شمارد و اقطاب همه ی سلسله های صوفیه همدیگر را تکفیر می کنند و حاج عبدالزهرا و آقای سهلاوی حداد را لعن می کردند و او دیگران را و قس علی هذا فعلل و تفعلل و بنده در پاسخ یکی از دوستان که پرسید علامه ی صافی در علم و عرفان بالاتر است یا آقا محمد حسین لاله زاری؟ گفتم اگر مرحوم علامه صافی زنده بود جا داشت در جواب شما کلام امیرالمؤمنین علیه السلام را برای شما می خواند که فرمود: الدهر انزلنی ثم انزلنی حتی قالوا معاویه و علی، این بزرگترین درد است که مرحوم علامه صافی را با امثال آقا محمد حسین مقایسه کنند کما این که امثال معاویه را با علی مقایسه می کردند.

و اما از نظر مقامات معنوی، صریحاً به شما می گوییم بر اساس شواهد و مدارک قطعی که در دست داریم عقیده ی ما این است که جناب لاله زاری از جهت معنوی راجل است، زیرا دروغ ها و تهمت های او به دیگران، توهین های او به علما و بزرگان دین از قبیل علامه ی مجلسی، امام خمینی، کاشف الغطاء و فقها و مراجع تقلید دیگر مخصوصاً توهین های او به مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی آن مرجع عظیم الشأنی که امام زمان با او مکاتبه می کرد و داستان بحرالعلوم یمنی او معروف است و نیز سایر موارد، موجب شده تا در این مسأله، ما به اطمینان و بلکه به قطع برسیم.

از جمله دروغ ها این است که در ص 105 روح مجرد چنین وانمود می کند که:
مرحوم سیدابوالحسن با این طرح که حوزه ی علمیه نجف منقلب به حوزه ی توحیدی شود و همه ی طلاب به عالم ربوبی حق و به حق عبودیت خود برسند مخالف بود از همین جهت سید حسن مسقطی را از نجف بیرون کرد!!

عرض می کنیم،وهذا بهتان عظیم، آیا مرجع تقلیدی که با امام عصر ارواحنا فداه ارتباط داشته باشد،با تشکیل یک حوزه ی توحیدی مخالف است، اما وحدت وجودیان که این سگ را هم خدا می دانند دنبال حوزه ی توحیدی هستند !! آیا کسی که یک چنین دروغ و تهمتی را به چنین مرجع بزرگواری می زند که امام زمان به او فرمودند نحن ننصرک می توان گفت او حتی بوئی از تقوا و معنویت برده است؟! و نیز تعریف و تمجیدهای کذایی و فوق حد تصوری که برای خود و قطب خود، کرده است و کار را به آنجا رسانده که می گوید: «اگر حداد بگوید این لیوان خون را بخور می خورم» و از همه مهم تر اینکه جزو صوفیه و قطب سلسله ی شوشتریه است که امام هادی علیه السلام فرمود: «إنّ أخسّ الطوائف الصوفيّة، والصوفيّة كلّهم من مخالفينا، و طريقتهم مغايرة لطريقتنا»(64)

ما به پیروی از امام هادی علیه السلام، لاله زاری را نه تنها اهل معنویت نمی دانیم بلکه طبق اسناد و مدارکی که در دست داریم، او را مخالف باقرآن و عترت می دانیم و از مکتب امام صادق علیه السلام جدا شده می دانیم و در این مسأله هیچ شکی به خود راه نمی دهیم.

در ضمن خواهش می کنم آیت الله صافی را با نام اشخاص نترسانید، این اشخاص به قول لاله زاری و جوادی آملی چیزی جز وجود مجازی نیستند (وجود خارجی ندارند)، پس بدانید که ما مثل شما فریفته ی مجازات نیستیم، آنچه برای ما حقیقتا ارزش دارد و باید چشم و گوش بسته تسلیم آن شویم قرآن و عترت است و بس.

اگر یک زمانی با مدارک معتبر برای ما و آیت الله صافی ثابت شود که نستجیربالله مرحوم علامه صافی جزو یکی از سلسله های صوفیه بوده بی درنگ از ایشان برائت می جوییم، ما مثل شما حق را به افراد نمی شناسیم بلکه برعکس، افراد را به حق می شناسیم، اگر مطابق قرآن و عترت بودند آنها روی چشم ما جا دارند حتی اگر به ما توهین کنند و اگر از قرآن و عترت جدا شوند به آنها پشت می کنیم حتی اگر پدر ما و استاد ما باشند و این یکی دیگر از تفاوت های بیّنی است که بین مکتب باصطلاح توحیدی شما و مکتب توحیدی ما وجود دارد.

نوشته اید: صاحب مقاله بسیار بی ادبانه و وقیحانه و بی محابا کلمه ی سید را از نام مرحوم علامه ی سید محمد حسین طهرانی حذف کرده است چه جسارتی بالاتر از این حذف کلمه ی سید از ابتدای نام فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هیچ وجه در روش علماء و اهل علم نیست.


پاسخ ما: آفرین بر غیرت شما، عجب غیرتی، واقعا شما از این مسئله، 106 رگ بدنتان بلرزه آمد انگار که آسمان به زمین آمده و زمین می خواهد اهلش را ببلعد به همین دلیل است که می گوییم صوفی ها قطبشان را از خدا و پیغمبر و امام بالاتر می دانند ما باید خیلی مواظب باشیم، بی ادبی به آنها عواقب وخیمی دارد به همین جهت بود که بعضی از عرفای سلسله ی شوشتریه وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مشهد به آیت الله صافی تلفن زدند و ایشان و خانواده شان را تهدید به مرگ کردند.
این در حالی است که شما یک هزارم این غیرتی که در مورد قطب خود دارید در مورد خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام ندارید دلیلش این است که اگر ما نام یکی از ائمه را این چنین می بردیم شما این گونه به جوش و خروش نمی افتادید. نمونه هایش هم بسیار زیاد اتفاق افتاده است.
قطب شما گفته من نمی گویم این سگ خداست من می گویم غیر از خدا چیزی نیست خوب این که معمای سختی نیست یعنی (نستجیربالله) این سگ خداست چیزی غیر از خدا نیست آن وقت شما که غیرتی نمی شوید هیچ، بلکه آن را مطلبی عالی و راقی و از دقایق نکته های عرفانی می پندارید.

اما این که گفتید: صاحب مقاله بسیار بی ادبانه و وقیحانه و بی محابانه کلمه ی سید را از نام ... حذف کرده است



پاسخ می دهیم: اولاً ما هم می گوییم نویسنده کتاب روح مجرد بسیار بی ادبانه و وقیحانه و بی محابانه کلمه سید را از نام مرحوم امام خمینی حذف کرده است! (به ص 105 مراجعه کنید) آن هم از شخصیتی که تفاوتش با آقا محمد حسین مانند علی و معاویه است. چه جسارتی بالاتر از این، حذف کلمه ی سید از ابتدای نام فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام به هیچ وجه در روش علما و اهل علم نیست.

حتی جناب آقا محمد حسین با اطلاق کلمه ی امام برای رهبر کبیر انقلاب به شدت مخالف است و هم چنین در مورد ساختن گنبد و بارگاه برای ایشان اعتراض شدید دارد.(65) و نسبت به مرحوم امام از این جهت بی ادبی کرده است. به ص 105 روح مجرد مراجعه کنید (و موارد بسیاری در این کتاب و آثار دیگرش) کلمه ی سید را از نام خیلی ها حذف کرده از امام خمینی (ص109) و علامه طباطبایی(ص 109) و مسقطی (ص105) و قاضی و حتی از قطب خودش جناب حداد.(ص105)

حال، شما هر حکمی در مورد قطب خود می دهید در مورد استاد فقیه و مجاهد ما هم همان حکم را بدهید چرا بائک تجربائی لا تجر.

و ثانیاً عقیده ی ما این است که این مسأله ای است بسیار جزئی و بی اهمیت، گاهی برای اختصار کلمه ی سید را حذف می کنند. گاهی هم برای اجلال کلمه ی سید را حتی برای کسی که سید نیست می آورند، گاهی هم برای تحقیر طرف مقابل، و این در صورتی صحیح است که طرف از مکتب توحیدی اهل بیت علیهم السلام جدا شده باشد(66) مثل فرقه های صوفیه.

و ما آقا محمد حسین را شخصی می دانیم که خود را از طریق و مسیر اهل بیت علیهم السلام جدا کرده و وارد مسلک صوفیه شده است و به نظر ما هیچ اشکالی ندارد به این جور افراد سید نگوییم چون این ها برای اهل بیت علیهم السلام شین(67) هستند لزومی ندارد انتساب این گونه افرادبه اهل بیت علیهم السلام اعلام شود و انسان به آن مقید باشد ضمن این که برای بزرگان و محترمین هم، اگر سید نگوییم اشکال شرعی ندارد و روز قیامت ما را به این خاطر بازخواست نمی کنند. و خلاصه این که باید گفت که:



قافیه چون به تنگ آید    ***    شاعر به جفنگ آید



شما از فرط بغض و عداوت نسبت به علمای حقه ی امامیه و پیروان مکتب توحیدی اهل بیت چیزی که قابل ایراد باشد نداشتید مجبور شدید با این جفنگیات عقده های خود را خالی کنید.

ضمناً ناگفته نماند که در این جا یک دروغ علنی دیگر هم گفته اید و آن این که نوشته اید «صاحب مقاله» و این دروغ است حضرت استاد مقاله ای در این زمینه ننوشته اند بلکه این مطالب را در یک مصاحبه ای فرموده اند.

نوشته اید: جدای از این، شما از آوردن عنوان "آیت اللـه" برای مرحوم علّامه ابا دارید و لقب "آیت اللـه علامه" را به "حجت الإسلام" تغییر داده‌اید. آخر لجاجت و عناد تا کجا؟! آیا در اجتهاد مرحوم علامه‌ی طهرانی تردید دارید؟!



پاسخ ما: همان طور که شما از آوردن عنوان آیت الله برای علامه ی سیدان و آیت الله حاج آقا علی صافی ابا دارید و لقب آیت الله و علامه را به حجت الاسلام تغییر می دهید، ضمن این که ما و آیت الله صافی و اکثر قریب به اتفاق علما و مراجع تقلید تردیدی نداریم که آقا محمد حسین مجتهد عادل نیست به همان ادله ای که بیان شد و تکرار نمی کنم البته تعدادی از صوفی ها تلاش می کنند تا یک عنوان آبرومندی به او تزریق کنند اما افاقه نمی کند.

نوشته اید: باید از شما پرسید چه چیزی اجتهاد یک مجتهد را ثابت می‌کند؟ شهادت علمای طراز اوّل زمانش؟ لابد شما از مرحوم علّامه‌ی طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان و مرحوم سید احمد خوانساری و مرحوم سید ابوالقاسم خوئی و امثالهم بیشتر می‌فهمید! که آن‌ها از مرحوم علامه با القابِ حاکی از درجات بالای علم و عمل یاد می‌کنند و شما به عمد و از روی بغض و کینه و عناد، می‌خواهید او را در حدّ یک طلبه‌ی عادی پایین بیاورید! يُرِيدُونَ لِيُطْفُوا نُورَ اللَهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ اللَهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكفِرُون‏!


پاسخ ما: برای نفی یا اثبات مقام علمی یک شخصی باید دلیل و شاهد قطعی بیاورید کما این که برای نفی یا اثبات مقام معنوی شخصی نیز دلیل و مدرک معتبر لازم دارد، و ادله ی شما در این موضوع معتبر نیست زیرا تمام آنها از زبان خود آقا محمد حسین است که برای خودش تمجید کرده و همین منم منم ها خود دلیل دیگری است بر صدق گفتار ما ضمن اینکه تا اینجای کار ثابت کردیم که او یک مخبر کاذب است و این مطلب معروف است. البته از جهت معنوی به اعتقادات هم، مربوط می شود.

مثلاً شاهد بازی را عرفا حلال می دانند و ممدوح ولی ما حرام می دانیم و مورد غضب خداوند حال به عقیده ی ما آن عارف شاهد باز فاسق است ولی به عقیده ی شما عرفا! او عادل و مقرب درگاه است.

طرفداران معارف بیگانه می گویند خوردن شراب ضرری به عدالت شخص نمی زند، بلکه قلبش نورانی شده و مقرب خواهد شد. اما، ما می گوییم این شخص فاسق و جهنمی است.

عرفا همه چیز را خدا می دانند حتی می گویند این سگ هم خداست(68) ، ما به پیروی از مکتب توحیدی اهل بیت علیهم السلام می گوییم این کفر است، حال اگر کسی گفت این سگ خداست عرفا می گویند او موحد خالص است و مقرب درگاه، اما ما می گوییم او مشرک و کافر و نجس و جهنمی است.

عرفا با عزاداری در روز عاشورا مخالفند و می گویند روز عاشورا را باید شادی کرد اما ما می گوییم کسانی که روز عاشورا شادی می کنند به بنی امیه ملحق هستند و در درک اسفل از جهنم اند.

عرفا ابوبکر و عمر و عثمان و معاویة بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و متوکل و ... را از اقطابی می دانند که دارای خلافت ظاهری و باطنی بوده اند(69) اما ما می گوییم عقیده ی ما در مورد این افراد همان عقیده ی اسطوانه ی بزرگ شعیه مرحوم علامه مجلسی در بحار است و کسی که با این عقیده مخالف است خارج من عداة المسلمین و در مورد متوکل، معصوم علیهم السلام فرموده: وعاشرهم اکفرهم.

نوشته اید:مرحوم آیت اللـه خوئی در وصف ایشان می‌نویسد: " الفاضِلِ العلاّمةِ، رُکنِ الإسلام السّید محمّد حسین الطّهرانی ـ أدامَ الله فَضلَه "!



پاسخ ما: چنین مطلبی برای ما ثابت نشده است، تمجیدهای آقا محمد حسین از خودش برای هیچکس معتبر نیست، باید مدرک معتبر ارائه دهید. نامه ی آیت الله خوئی را با مهر و امضاء ارائه دهید نه این که از کتاب خود لاله زاری دلیل بیاورید، این می شود همان مَثَل معروف که گفت شاهد من دم من است و گفت منم منم بزبزه ها دو شاخ دارم به هوا. البته بر فرض که مهر و امضاء را هم ارائه دهید باید کارشناسی شود زیرا از این طایفه ی حیله گر هر تحریفی بر می آید. ضمن این که عبارت مذکور اجتهاد او را هم ثابت نمی کند.

نوشته اید: علامه‌ی طباطبایی این‌گونه می‌فرماید: "فَخرِ العلماء العاملین، و عمادِ الفقهاء و المجتهدین سیّدِنا المحقِّق، السّید محمّد حسین الحسینیّ الطّهرانیّ ـ أدام الله تأییداتِه و أفاضَ علیه توفیقاتِه" (مطلع انوار، ج6، بخش اول)



پاسخ ما: اولاً گفتیم باید مدرک معتبر بیاورید نه اینکه مقامات محمد حسین طهرانی را از قلم خود طهرانی و از کتاب خودش بیاورید، این خیلی مسخره است، این حرفها از قبیل همان مثل معروفی است که بیان شد، آن همه تعریف از خود کردن های دروغ و خودستایی های در حد افراط در سراسر نوشته های این قطب صوفیه، این هم برود جزو همان ها.

خنده دار است مدرک شما بر اجتهاد آقا محمد حسین، تعریف و تمجیدهای محمد حسین از خودش در کتاب خودش می باشد که عباراتی را خودش از قول بعضی از علما (حالا راست یا دروغش را در فرصتی دیگر بررسی می کنیم) در مقامات علمی و معنوی خودش نقل کرده است، آفرین بر این استدلال، البته این گونه استدلال کردن ها روش اساسی و معمولی همه ی فرق صوفیه است.

ثانیاً ما هم به جای یک علامه می توانیم از چهل علامه مؤید بیاوریم بر عدم قدرت اجتهاد قطب شما. این که کاری ندارد.

ثالثاً عبارت های مذکور نیز اجتهاد لاله زاری را ثابت نمی کند و به یک طلبه ی عادی نیز می شود اطلاق کرد.

رابعاً بر فرض صحت مطالب فوق می گوییم بله ممکن است علماء بزرگی در یک زمانی شخصی را به جهت حسن ظاهرش و یا براساس یک مصالحی و نیز بعضی موارد برای پیشگیری از بعضی مفاسدی که احتمالاً ممکن است از او سر بزند نام او را با آداب و القاب و احترام خاصی ذکر کنند و این ربطی به هویت واقعی آن شخص ندارد مانند تعریف و تمجیدهایی که علماء قدیم از سلاطین زمان خود می نمودند. مضافاً بر اینکه ملاک در تعریف و تمجیدها بین علما و بزرگان حال فعلی افراد است، آن عالمی که از یک شخص مدح می کند با گذشته ی او کاری ندارد، هر چه بوده ممکن است خود را اصلاح کرده باشد یا با آینده ی او کاری ندارد چون علم غیب ندارد که بداند آینده ی او چه خواهد شد و حب دنیا با او چه خواهد کرد. بنابراین اگر بر فرض شخصیتی از محمدحسین تعریف و تمجید کرده باشد در همان زمان، هویت محمدحسین برای آن عالم روشن و ظاهر نبوده است و آن عالم بزرگوار بر حسب ظواهر، مطالبی در مدح و تمجید او آورده است و یا مانند مدح علماء از سلاطین در گذشته بوده است.

خامساً: یک مسئله ی شرعی هم در این جا به شما یاد بدهیم بد نیست و آن این است که اگر فرض کنید تمامی علمای اسلام از اولین و آخرین به عدالت یک شخصی شهادت بدهند اما اگر شما شخصاً یک فسقی و انحرافی از او مشاهده کرده باشی حق نداری به او اقتدا کنی و او را عادل بدانی، حال ما نسبت به قطب شما چنین است یعنی هیچ دلیل و مدرکی نمی تواند در مقابل قطع و شهود ما عرض اندام کند اگر این مطلب را از یک طلبه ی مبتدی سؤال کنید در جواب شما عبارت شیخ اعظم در رسائل را برای شما می خواند که فرمود: لا اشکال فی وجوب متابعة القطع و العمل علیه مادام موجوداً.

زهی تأسف بر شما و قطب شما.

نوشته اید: از این‌ها گذشته، بر فرض اگر علامه‌ی طهرانی را هیچ‌کس تأیید نکرده بود، آیا با وجود آثاری که قدرت علمی ایشان در آن مشهود است، برای هر فاضلِ عادلی، جای اسائه‌ی ادب باقی می‌ماند؟ هرچه صاحب مقاله مستاصلانه دست و پا بزند و بخواهد با عبارت‌پردازی‌های مختلف شأن علمی ایشان را پایین بیاورد، کتب و آثار علامه‌ی طهرانی، حاکی از تسلط علمی و بلکه معنوی ایشان بر مطالب بیان شده است.


پاسخ ما: قرار شد از قدرت و تسلط معنوی حرفی نزنید پاسخ شما را در این موضوع دادیم، تکرار نمی کنیم.

و اما قدرت علمی ایشان از کدام کتاب های او مشهود است؟ آیا او کتابهای فقهی یا اصولی دارد؟ یا از کتاب روح مجرد باید قدرت علمی او را فهمید!!

روح مجرد که همه اش افسانه بافی و خودستایی است چه ربطی به علم دارد.

کتاب مطلع انوار، الله شناسی و امام شناسی و معاد شناسی هم اکثراً قصه پردازی و افسانه بافی و خودستائی و ناسزا گویی به بزرگان و اساطین شیعه از جمله به امام خمینی است ربطی به فقه و اجتهاد ندارد.

خواهش می کنم شما یک کتاب علمی در اصول با ادبیات عرب به ما ارائه دهید تا آن را به استاد فن حضرت شیخنا الاستاد نشان دهیم و میزان علمیّت او را در یابیم.

نوشته اید: آدم نمی‌داند بر این تناقض‌گویی بخندد یا بگرید! آخر کیست که نداند حاج عبدالزهراء گرعاوی هرچه دارد از شاگردیِ حاج سید هاشم حدّاد بوده است؟!(ن.ک: ن.ک: معاد شناسی، ج7، ص116؛ روح مجرد، ص25، 31، 28، 588)


پاسخ ما: اولاً عرض کردیم شما هیچ مدرک معتبری ارائه نمی دهید و این سندی که از کتاب خود طهرانی (در تعریف قطبش و در نهایت در تعریف خودش) ارائه دادید به درد افرادی می خورد که زیر خرقه ی اقطاب صوفیها، خود را تسلیم مطلق آنها کرده اند نه به درد پیروان اهل بیت علیهم السلام. خودخواهی و خودبینی و خودستائی در مکتب اهل بیت علیهم السلام مذموم است و این حالت مال کسانی است که فانی در دنیا هستند (دنیای پول، ریاست و مرید بازی و ...)

ثانیاً: گفتند شاهدت کیست؟ گفت دم من، دلیل شما عین مدعای شماست و این در دنیای علم و فرهنگ دیوانگی محض است لطفاً از غیر کتابهای آقا محمد حسین و از یک شخص عادل و راستگو شاهد بیاورید.
لاله زاری همان کسی است که به دروغ گفت علامه ی صافی شاگرد حداد بود و به دروغ گفت مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی با تشکیل یک حوزه ی توحیدی مخالف بود و به دروغ گفت حداد از کسی هیچ درخواستی نکرده و ... آیا به گفته ی چنین دروغگویی می توان اعتماد کرد؟

ثالثاً: نوشته اید تناقض گویی، معلوم می شود شما حتی معنای تناقض را هم نمی دانید چیست، آیت الله صافی فرموده اند حاج عبدالزهرا با حداد مخالف بود همین و بس، این چه تناقضی است مگر ایشان یکجا گفته اند حاج عبدالزهرا شاگرد حداد نیست و جای دیگری گفته اند او شاگرد حداد بوده که بشود تناقض؟ یا اینکه یک جایی گفته باشند حاج عبدالزهرا با حداد مخالف بوده و جای دیگر گفته اند با حداد مخالف نبوده است؟!! زهی شرمساری از جهل و نادانی شما.
نوشته اید: کسانی که ذره‌ای از سلسله‌ی اساتید و مرتبطین با مرحوم علامه‌ی طهرانی اطلاع داشته باشند، می‌دانند که سید جمال الدین و آقای انصاری همدانی ـ رضوان اللـه علیهم اجمعین ـ از اساتید عرفان و بزرگان وادی سیر و سلوک بوده‌اند و روش و طریقه‌شان صد در صد مخالف با مکتب تفکیک و اباطیلی است که امروزه این آقایان معتقد به آن هستند!


پاسخ ما: اولاً دلیل شما بر مخالفت مرحوم سید جمال و انصاری همدانی با مکتب تفکیک چیست؟ دلیل معتبر بیاورید نه از کتاب افسانه ای آقای محمد حسین.

ثانیاً: مگر آن زمان مکتب تفکیکی در کار بوده است؟ بله ممکن است شخصیت های این مکتب در آن زمان بوده باشند اما مرام و مسلک آنها تحت عنوان مکتب تفکیک وجود نداشت و اصلاً این حرفها مربوط به زمان بعد از آن دو بزرگوار بوده است پس خواهشمند است اینقدر توهم نزنید و اشکالات وهمی و خیالی ننمایید.

ثالثاً: اباطیلی که شما به مخالفین خود نسبت می دهید چیست لطفا برای ما بیان کنید؟ و این آقایانی که به این اباطیل معتقدند چه کسانی هستند؟

اگرمراد شما بزرگانی هستند که با اباطیل حجة الاسلام طهرانی مخالفند مانند اندیشمند بزرگ معاصر حضرت علامه آیت الله سیدان (آن راد مرد وارسته و مدقق فرزانه) و مرحوم علامه ی صافی و مراجع تقلید شیعه که باید برای شما تأسف خورد و گفت:


ای مگس، عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست   ***    عرض خود می بری و زحمت ما می داری


رابعاً: ما نه مکتب تفکیک می شناسیم و نه می خواهیم بشناسیم و نه با آن کاری داریم، استاد فقیه و مجاهد ما بارها فرموده اند که:
ما در معارف دو مکتب بیشتر نداریم؛

1- مکتب حق یعنی مکتب قرآن و عترت که پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث متواتر ثقلین ما را موظف به تمسک به آن فرموده اند تا هرگز گمراه نشویم.

2ـ مکتب باطل یعنی هر چه غیر از قرآن و عترت است که فرمود: «كُلَّمَا لَمْ‏ يَخْرُجْ‏ مِنْ‏ هَذَا الْبَيْتِ‏ فَهُوَ بَاطِلٌ»(70) مثل مکتب صوفیه از شوشتریه و غیره، مکتب یونان باستان و عرفان بودا و هند و اوپانیشادها و هر چه که از این ها انشقاق پیدا کرده است و به این ها بر می گردد که فلسفه و عرفان التقاطی فعلی که بر اساس وحدت وجود پی ریزی شده است از همین قبیل است، لذا ما با اسم کاری نداریم، اسمش را مکتب تفکیک می گذارید یا هر چیز دیگر باید دید جزو کدامیک از دو مکتب مذکور است.

حال، شما که می گویید مرحوم سید جمال گلپایگانی و انصاری همدانی مخالف مکتب تفکیک بوده اند، ما نمی دانیم مکتب تفکیک چیست، شما بفرمایید مکتب تفکیک که بنیان گذاران آن مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و آشیخ مجتبی قزوینی(71) بوده اند از کدامیک از دو قسم مذکور است آیا جزو مکتب قرآن و عترت است یا مقابل قرآن و عترت؟ اگر در مقابل قرآن و عترت است مابا صلابت در مقابل آن جبهه می گیریم و از آن قاطعانه برائت می جوییم، با کسی هم رو در بایستی نداریم.

ولی ما عرفان ابن عربی را عرفان التقاطی می دانیم که سرمنشأ آن عرفان بودا و اوپانیشادها و هندو است و فلسفه ی فعلی که در باصطلاح حکمت متعالیه ی ملاصدرا متبلور شده است حتی به اعتراف خود صدرا، همان فلسفه ی یونان باستان مأخوذ از افلاطون و ارسطوی بت پرست می دانیم که امام خمینی (ره) در مورد او فرمودند بویی از آنچه که در قرآن است نبرده است

و مرحوم علامه ی حلی فرمود: جهاد با فلاسفه واجب است

و سید علی قاضی می گوید: در فلسفه از دین خبری نیست

و مقام معظم رهبری می فرمایند: فلسفه گمراه کننده است و باید افرادی وارد آن بشوند که در عقاید محکم باشند

و مرحوم سید جمال گلپایگانی و انصاری همدانی مسلم با چنین فلسفه و عرفانی مخالف بوده اند بله این بزرگواران از اساتید عرفان و سیر و سلوک بوده اند اما هرگز معتقد نبودند که این سگ خداست

یا این که، جز خدا چیزی نیست

یا عالم قدیم است،

یا انسان چیزی جز وجود مجازی نیست.

یا معتقد به معاد مثالی ضد قرآنی بوده باشند.

یا روز عاشورا را شادی کنند.

یا هرگز ادعاهایی چون لا تأخذنی سنة و لا نوم نکردند.

یا امثال مکاشفه های شیطانی ملاصدرا و ابن عربی و رجبیون و حسن زاده و محمد حسین و ... را داشته باشند.

یا شمر را و عمر سعد را اهل بهشت نمی دانستند.

و ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و متوکل را از اقطابی که دارای خلافت ظاهری و باطنی هستند نمی دانستند.

و بالاخره اگر سازمان مجاهدین خلق در زمان آن ها بود از آنها حمایت نمی کردند و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران را به دفاع از آنها به کشتن نمی دادند.

آیا مرحوم سید جمال گلپایگانی وحدت وجودی بود؟! یعنی می گفت انسان چیزی جز وجود مجازی نیست؟!

آیا اگر حداد یا بالاتر از او به او می گفت لیوان خون را بخور، می خورد؟!

آیا روز عاشورا را مثل بنی امیه جشن می گرفت؟! و صدها پرسش دیگر.

پس امثال مرحوم سید جمال گلپایگانی و انصاری همدانی با شما مخالف بوده اند نه با ما.

نوشته اید: (راجع به ارتباط وثیق علامه‌ی طهرانی با مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی نگاه کنید: معاد شناسی، ج1، ص142؛ مطلع انوار، ج2، ص397؛ و همچنین راجع به شاگردی ایشان نسبت به مرحوم انصاری همدانی رجوع کنید به: روح مجرد، ص36؛ مطلع انوار، ج2، ص293)


پاسخ ما: باز هم افسانه بافی کردید و دو شاخ خود را مدرک قرار دادید، همان که گفت شاهد من دُم من است و دلیل شما عین مدعای شماست.

آخر بنده ی خدا، آقا محمد حسین با آن همه دروغهایش چطور شما فضایل و مناقب او را از زبان خود او و از کتابهای خود او برای ما می آورید!! شما را به خدا این هم شد دلیل؟! قطره ای از دریای دروغهای او را در فصلنامه ی نورالصادق می توانید ملاحظه کنید لااقل از کتاب دیگر و شخص دیگری مدرک بیاورید. الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.

این «منم منم بزبزه ها دو شاخ دارم به هوا» ها را بیاندازید دور، دلیل آدم وار بیاورید اگر چنین باشد پس کسروی و محمد علی باب و غروی و شریعتی و صرخی و مولوی و ابن عربی و ملاصدرا و حسن زاده و سلمان رشدی و نجابت و ملاسلطانعلی و صوفیهای عمامه به سر بخت برگشته ی رنگ به رنگ شیراز و مشهد ... هم از این گونه مدارک و ادعاها زیاد داشته اند آیا باید پذیرفت؟

مگر آقای حسن زاده نبود که ادعا کرده بود که «هنگامی که چشم خود را می بندم هر کتابی بیاورید روی آن دست می کشم و عنوان آن را می گویم»؟ اما بعد رسوایی بالا آمد، چون معلوم شد دو سال کار دقیق تحقیقی روی کتاب مظفر رازی انجام می داده به خیال اینکه این کتاب مؤلفش فخر رازی است و مرحوم محقق طباطبایی حسن زاده را از این اشتباه بزرگ نجات داد وگرنه او می خواست با چاپ این کتاب ثابت کند فخررازی ناصبی، شیعه است!! آیا چون حسن زاده چنین گفته باید ادعاهایش را پذیرفت؟!

مگر این محمد حسین نبود که گفت حداد از هیچکس تقاضا و درخواست و التماس دعایی نداشت بعد خود محمدحسین موارد نقضش را ذکر کرد و خودش، خودش را رسوا کرد. يخْرِبُونَ بُيُوتهُم بِأَيْدِيهِمْ (حشر:2).

مگر حسن زاده ی آملی ادعای لا تأخذنی سنة و لانوم ندارد؟!

مگر شیخ داود ادعا کرد که حسن زاده ی آملی ولی الله است، قرآن است، لا یمسه الا المطهرون و امام سجاد علیه السلام پشت سر او نماز می خواند!!!

مگر آقای جوادی آملی ادعا نکرد که از علائم سعادت فرد داشتن هم حجره ای خوب است و حسن زاده هم حجره ای خوب داشت و خودش را هم حجره ای حسن زاده معرفی کرد یعنی حسن زاده چون هم حجره ای خوبی مثل من داشت سعادتمند شد.

مگر صمدی آملی در مورد مادر حسن زاده ادعا نکرد که او طاهره ی مطهره ی پاک از ادناس و ارجاس است؟! و امثال ذلک که در کتاب ها و گفتارهای فلاسفه و عرفا الی ماشاء... از این گونه ادعاها وجود دارد که اگر بخواهیم آنها را ذکر کنیم مثنوی 70 من کاغذ می شود.

یک سر به کتابهای قطور تذکرة الآولیاء، نفحات الانس، مناقب العارفین و روح مجرد بزنید ببینید در این وادی چه معرکه هایی راه انداخته اند از ادعاهای کذایی و جالب اینجاست که همه ی آنها همدیگر را تکفیر می کنند. فاعتبروا یا اولی الابصار. پس این ره که شماها می روید به ترکستان است.

نوشته اید: آخر رفاقت حاج عبدالزهراء گرعاوی با علامه‌ی طهرانی و مرحوم حدّاد، چیزی نیست که قابل انکار باشد. و این بسیار عجیب است که روحیه‌ی انکار حقایق در برخی افراد به جایی می‌رسد که حاضرند مسائلِ به روشنی روز را نیز انکار کنند.


پاسخ ما: آخر مخالفت حاج عبدالزهراء گرعاوی با حجة الاسلام لاله زاری و حداد و صوفیه چیزی نیست که قابل انکار باشد و این بسیار عجیب است که روحیه ی انکار حقایق در برخی افراد (مخصوصاً مریدان قطب سلسله ی شوشتریه)به جایی می رسد که حاضرند مسائل به روشنی روز را نیز انکار کنند.

اگر رفاقت حاج عبدالزهرا با حجت الاسلام لاله زاری و حداد برای شما مثل روز روشن است، مخالفت حاج عبدالزهرا و بسیاری از عرفای معروف دیگر با آنها برای ما روشن تر از روز است.

بله در ابتدا رفاقت داشت اما بعد که چیزهایی از آنها دید راهش را از آنها جدا کرد.

پس جناب منتقد متعصب هتاک متوهم جاهل خیال باف صوفی، ما التزام نداده ایم آنچه را که برای شما مثل روز روشن است و آنچه را که در کتاب های افسانه ای محمد حسین وجود دارد ما هم آن را بپذیریم، آن کتاب هم برای حسن زاده مثل روز روشن بود که مال فخررازی است و فخررازی را از شیعیان ناب و خالص می دانست! آیا ما هم باید می پذیرفتیم؟! و هم چنین است تعریف ها و تمجیدها و کرامت تراشی هایی که این طایفه برای خودشان دارند، سفارش می کنیم شما را که بروید یک مقدار درس بخوانید و یک مقدار هم در حد این که خسته نشوید تقوا بدست بیاورید تا یک مقدار از آب و گل بیرون بیائید، بعد شروع به تاخت و تاز کنید.

نوشته اید: یعنی تمام کسانی که زنده‌اند و شاهد ارتباط مرحوم آیت اللـه صافی با علامه طهرانی بوده‌اند، دروغ می‌گویند و جناب شیخ علی صافی صادقند؟!


پاسخ ما: عرض می کنیم که شما تا کی می خواهید دروغ بگویید، دروغ گفتن هم حدی دارد، شما با این دروغ ها خودتان خودتان را رسوا کرده اید. حضرت استاد نفرمودند که این ها ارتباط نداشتند بلکه ایشان بارها فرموده اند که پدرم با افراد زیادی ارتباط داشت اما در عین حال با بسیاری از آنها به شدت مخالف بود که نمونه اش را در همان مصاحبه بیان فرموده اند.

پس رفت و آمد داشتن با کسی دلیل بر این نمی شود که ایشان او را قبول داشته و اهل نجات بداند. کما این که خود شما ممکن است با خیلی افراد ارتباط داشته باشید اما در ضمن او را هم قبول نداشته باشید.

مرحوم علامه ی صافی علت رفت و آمدهای خودشان با بعضی از عارف نمایان را در داستان معروف شارع الرسول بیان کرده اند که فقط برای تفحص از راه و روش آنها می رفتند که ببینند آیا روش آنها مطابق با روش اهل بیت علیهم السلام هست یا مخلوطی از خواسته های دل و دین را ارائه می دهند (یعنی عرفان التقاطی) و در ضمن ما آیت الله حاج آقا علی صافی را یک مخبر صادق می دانیم که از هر کس دیگر به پیچ و خم زندگی پدر آگاه تر است و تا ایشان هستند نظر کسی در مورد آن مرحوم آب و رنگی ندارد.

نوشته اید: شهرت قضیه‌ی فاتحه گرفتن مرحوم آیت اللـه شیخ حسن صافی اصفهانی برای مرحوم علامه طهرانی در اصفهان، جزو قضایای مشهوره و متواتره‌ای است که هیچ جای انکار ندارد! و عجیب از جرأت صاحب مقاله است که از رسوایی نترسیده و چنین ادعای عجیبی را دارد.
این قضیه در بین شاگردان علامه طهرانی ـ که هم اکنون در قید حیاتند ـ مشهور است که بعد از فوت علامه طهرانی، از جمله مجالس فاتحه‌ی برگزار شده از سوی علمای شهرستان، فاتحه‌ی مرحوم آیت اللـه شیخ صدرالدین حائری شیرازی بود در شیراز، و همچنین مجلس ترحیم مرحوم آیت اللـه شیخ حسن صافی اصفهانی بود در اصفهان، و بسیاری از تلامذه‌ی مرحوم علامه‌ی طهرانی در این جلسه شرکت کردند!


پاسخ ما: پاسخ ما همان مطالبی است که فرزند ایشان در آن مصاحبه فرمودند، مراجعه کنید و شقوق مختلفی که فرموده اند را در آخر این پاسخنامه به دقت مطالعه کنید.

ضمن این که یادتان باشد صاحب البیت ادری بما فی البیت، مدرک اصلی، حضرت استاد است، شما به دنبال چه کسی می گردید؟ خیال کردید با 4 نفر رفقای صوفی شما که از شما حقوق می گیرند و شما را تأیید می کنند، مطلب از قضایای مشهوره و متواتره می شود؟! رب مشهور لا اصل له.

در دنیای کنونی ما، آنقدر مطالبی مشهور می شود که در حقیقت خلاف واقع است، شایعه سازی ها مخصوصاً از جانب عرفا و صوفیه بازار داغی دارد این هابه صغیر و کبیر رحم نمی کنند به عالم و جاهل رحم نمی کنند برای شهرت خودشان و محکم کردن جای پای خودشان شایعات بزرگی راه می اندازند و تهمت های بزرگی مخصوصاً به علمای صاحب نام می زنند و ما حضرت استاد را مخبر صادق می دانیم، دلیلی ندارد که ایشان بخواهد بدون دلیل و بی آن که واقعیتی ورای قضیه باشد این مطلب را انکار کند و نعوذبالله بدروغ مطلبی از پدرشان نقل کنند.

اگر قرار بود دروغ بگویند عکس مطلب را می گفتند یعنی نقل محمد حسین را و اساساً مطالب روح مجرد را تصدیق و تأیید می کردند که دنیای خوبی برایشان داشته باشد لااقل طیف وسیعی از صوفی ها و اهل بدعت که ثروتمندان هر کشوری را تشکیل می دهند به ایشان رو می آوردند و وضع مادی ایشان خیلی خوب می شد!

پس این حضرت استاد عظیم الشأن ما است که عارف واقعی است و پشت پا به دنیا زده و حقایق را همان طور که هست می گوید اگر چه به ضررش تمام شود و این شما هستید که برای رواج دکان چند صباح دنیای خود حقایق را با لطایف الحیلی زیر پا گذاشته وارونه جلوه می دهید.

نوشته اید: به فرض که ما در سایت، قضیه‌ی مجلس ترحیم را "شایعه" خواندیم، حضور شاهدانی که در آن مجلس حاضر بوده‌اند را باید چه کرد!؟


پاسخ ما: پاسخ ما همان مثل معروف است که گفت شاهد من دم من است ضمن این که به شما توصیه می کنیم به مصاحبه ی حضرت استاد مراجعه کنید، شقوق مسئله را خیلی شفاف توضیح داده اند، پاسختان را از همانجا دریافت نمایید. ما به شاهدان مجازی صوفی شما که دشمن قسم خورده ی پیروان مکتب وحی هستند هیچ اعتمادی نداریم وقتی این همه دروغ از قطبشان صادر می شود از نوچه های در جهل مرکب زیر خرقه رفته ی آنها به طریق اولی دروغ صادر می شود.

نوشته اید: و اگر چنین چیزی کذب و دروغ و شایعه است، آقای شیخ علی صافی چرا بعد از گذشت بیش از شانزده سال از موضوع، تازه یادشان افتاده تکذیبیه بنویسند؟! اگر مجلس فاتحه‌ی پدرشان دروغ و شایعه است، چرا در همان زمان تکذیب نشد؟ شانزده سال فراموش کرده بودند این مسئله را تکذیب کنند؟


پاسخ ما: باز هم دروغ روی دروغ درست مثل اقطاب خود، اولاً: حضرت استاد عظیم الشأن تکذیبیه ننوشته اند بلکه مصاحبه کرده اند و این نشانه ی عادت داشتن شما به دروغ است.

و ثانیاً: دلیلش این است که اخیرا صوفی ها به شدت در تلاش افتاده اند تا برای رونق بازار خودشان و بالا بردن قطب خودشان از شخصیت علمی اجتماعی مخصوصاً وجهه ی معنوی مرحوم علامه ی صافی به نفع خود سوء استفاده کنند از جمله، همین مسئله فاتحه گرفتن، لذا، به دنبال این شایعه سازی ها این مسئله برای پیروان مکتب قرآن و عترت سؤال برانگیز شد از این جهت برای روشن شدن مطلب خدمت حضرت استاد رسیدند و با ایشان در این زمینه گفتگو کردند.

پس جناب هتاک جاهل، قصاص قبل از جنایت که صحیح نیست، شما توقع دارید حضرت شیخنا الاستاد با آن تقوا و ورع قبل از جنایت قصاص کنند و قبل از این که تهمت به مرحوم والدشان بزنند از ایشان دفاع کنند!!
ما تعجب می کنیم کسانی که ادعاهای کذایی دارند هم در علم و فهم! هم در معنویت و علوم باطنی! و چشم بصیرت!! چطور از درک جزئی ترین مسائل شرعی پیش پا افتاده عاجزند. این هم از جهتی خودش نعمت است و به قول حضرت استاد والحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.

و در ضمن بسیاری از مطالب شما تکراری است، خواهش می کنیم مطالب تکراری مطرح نکنید.

نوشته اید: در صحت قول ما اسناد فراوانی وجود دارد و جدیداً جمعی از تلامذه ی مرحوم علامه طهرانی نسبت به آقای شیخ علی صافی شکایتی را به دادگاه ویژه ی روحانیت برده اند که ایشان باید نسبت به نشر این اکاذیب پاسخ گو باشند.


پاسخ ما: این شکایت قانوناً از مدیر فصلنامه ی نورالصادق بوده و حضرت آیت الله صافی به جای مدیر مسؤل خودشان، داوطلبانه در دادگاه حاضر شدند و پاسخ های تند و قاطع خود را با مدارک و مستندات محکم ارائه دادند فقط بابت یک توهین به شیخ یاور مبلغ خیلی جزئی نورالصادق را جریمه کردند که چندین برابر این مبلغ را خود شیخ یاور برای این شکایت هزینه کرد. و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.

ضمن این که صحت همان توهین را حضرت آیت الله صافی از نظر فقهی با ادله ی عقلی و نقلی ثابت کردند لذا این شکایت هیچ مشکل قانونی و شرعی برای نورالصادق و آیت الله صافی ایجاد نکرد بلکه برعکس وزر و وبالش تا مدت ها دامن شاکی جاهل را گرفته بود.

مضافا بر این که از نظر قانونی حضرت آیت الله صافی می توانستند با یک شکایت از او ادعای حیثیت کنند که لطف و بزرگواری معظم له چنین اقتضایی را نداشت لذا گذشت کردند و رهایش کردند، فرمودند: فذَرْهُمْ في‏ خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ.

تذکر: متن دفاعیه ی آیت الله صافی موجود است.



دکتر زمانی پور



-----------------------------

پی نوشت ها:


1. ممد الهمم در شرح فصوص الحکم/107
2. علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه / 88
3. روح مجرد/448
4. ممدالهمم در شرح فصوص الحکم /39
5. فصلنامه نورالصادق/193 متن استفتاء از مراجع
6. انسان کامل / 168
7. عروة الوثقی بحث نجاسات مسئله 199
8. در کتابها و نشریات دارالصادق چنین آمده که: برای حفظ حرمت آن استاد از ذکر نام او خودداری نمودیم. اما برای این که دروغ محمد حسین بی پاسخ نماند ما در اینجا مجبور شدیم نام او را ذکر کنیم او همان آشیخ عباس قوچانی وصی قاضی می باشد.
9. شارع الرسول یکی از خیابانهای اصلی و معروف نجف اشرف است و محله جُدَیده را که محل سکونت مرحوم آیتالله صافی بود به حرم مطهر حضرت امیر(علیه السلام) متصل میکند.
10. طریق حق در سیر و سلوک / 17؛ این هم یک شاهدی است بر اینکه عقاید و راه و روش مرحوم علامه ی صافی با عقاید و راه و روش حجت الاسلام لاله زاری تباین کلی داشت و هیچ نقطه ی مشترکی بین آنها وجود نداشت مثلا لاله زاری می گوید: خوردن خون از دست قطب حلال است و موجب قرب الی الله است اما علامه ی صافی می فرماید حرام است و موجب فسق و عذاب اخروی است.
11. کما اینکه بنابر نقل کتاب حدیث عنوان بصری / 118 محمد حسین طهرانی گفته بود این کار را می کنم.
12. من لا یحضره الفقیه 405/4 ، بحارالانوار 288/46
13. تعلیقات سبزواری بر اسفار 71/1، حاشیه بر شواهدالربوبیّه/36، به نقل از تنزیه المعبود فی الرد علی وحدة الوجود/139
14. تذکرة الوالیاء عطار / 68
15. شرح شطحیات روزبهان بقلی/99
16. مثنوی
17. محمد: 19
18. الهی نامه حسن زاده / چاپ اول
19. درخشان پرتوى از اصول كافى ‏1/ 176
20. آل عمران: 18
21. محی الدین در آیینه ی فصوص ج 2 فصل اول/مقالات مقدماتی
22. فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
23. علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه /88، جوادی آملی
24. همان
25. شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه / 102، جوادی آملی
26. هزار و یک نکته /103
27. اجوبة المسائل المهنائیه / 89
28. نهج الحق و کشف الصدق /125، علامه ی حلی
29. صفی علیشاه می گوید: مولوی سنی جبری بوده است حرفهایش جمله جبر آلوده است.
30. گلشن راز / شبستری
31. نهج الحق/125 ، علامه حلی
32. نفحات الانس / 456
33. شرح نهج البلاغه ی خویی 225/6 و تمهید القواعد
34. الهی نامه حسن زاده ی آملی چاپ اول
35. بقره : 255
36. شرح قیصری بر فصوص/252.
37. فتوحات ابن عربی 459/2.
38. وحدت از دیدگاه عارف و حکیم/73؛ حسن زاده
39. روح مجرد/448، حجت الاسلام طهرانی
40. رو ح مجرد / 515، به نقل از حداد
41. اسفار 292/2
42. اسفار 294/2
43. مثنوی
44. تفسیر بیان السعاده / 422، ممد الهمم/514 قریب به همین مضمون
45. مقدمه بر شرح فصوص آشتیانی/43
46. مجموعه آثار مطهری 804/4 ، آشنایی با علوم اسلامی 50/2.
47. اسفار 160/4
48. فصوص الحکم / فص محمدیه
49. بیان السعاده 422، ممد الهمم/514
50. اسفار ملاصدرا 171/7
51. مسامرة الابرار / ابن عربی
52. محی الدین، فصوص الحکم/393 و حسن زاده ، ممدالهمم /410
53. امام خمینی/ شرح فصوص الحکم
54. محی الدین/ فصوص الحکم
55. تعلیقات بر شرح فصوص، امام خمینی/221
56. عین الحیوة /577
57. مسامرة الابرار/ ابن عربی
58. یادآور می شویم که حضرت آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی که خاطرات خود با مرحوم والد معظمشان را تحت عنوان حیات طیبه منتشر کرده اند بر اساس همین کلام آیت الله خسرو شاهی است.
59. نورالصادق 186/18
60. مجموعه ی آثار 804/4
61. مقدمه بر شرح فصوص آشتیانی / 43
62. عین الحیوة علامه ی مجلسی / 577، مجموعه رسائل ابن عربی/205 مجموعه ی اول.
63. همان
64. الاثنی عشریه/28، حدیقة الشیعة / 602، شرح نهج البلاغه خویی 304/6، سفینة البحار 58/2
65. امام شناسی/18
66. گفته می شود محمد علی باب سید بوده، بر فرض صحت ، ما به او سید نمی گوییم چون او مخالف با قرآن و عترت است و از مکتب اهل بیت جدا شده است.
67. كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً ؛ وسائل الشیعه 12/8.
68. روح مجرد / 515 .
69. متفرقات علامه ی صافی (ره) به نقل از فصلنامه ی نورالصادق/187
70. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) 511/1
71. شیخ مجتبی قزوینی استاد رهبر معظم انقلاب در معارف بودند که ایشان در مورد این استاد فرمودند: مرحوم شیخ مجتبی قزوینی یک عنصر بی بدیل بود... از آن شخصیت هایی که می توانست یک جامعه ای را بر روی استوانه ی پولادین وجود خود حفظ کند و نگه دارد، فلز حاج شیخ مثل فلز امام راحل بود. (بیان الفرقان 20/1)

خواندن 184 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز1538
دیروز2235
این هفته15966
این ماه26687
جمع بازدیدها668148

1397-03-27
Top