مصاحبه با آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی/ روزنامه نسل فردا

گفته شده فلسفه، کلید فهم روایات است و این یک نیرنگ است؛ زیرا بخشی از مسایل فلسفه، صحتش قطعی است مثل اجتماع نقیضین، اجتماع ضدین، دور و تسلسل و امثال این ها. بخش دیگر هم بطلانش قطعی است مثل طبیعیات و بخشی از آن ها از قلمرو عقل بیرون است مثل بحث ازعلم خدا، ذات خدا و بخشی دیگر تضادش با وحی قطعی است مثل مسئله معاد و قاعده ی الواحد که اشکالات فقهاء در دو قسم اخیر است و در بخش اول و دوم کسی بحث ندارد، اگر هم کلید فهم روایات باشد، بخش اول است که اینها اختصاص به فلسفه ندارد؛ بلکه مربوط است به همه ذوی العقول عالم، آقایان کلید فهم روایات را به نفع خود مصادره کرده اند و در انحصار خود قرار داده اند.

روزنامه نسل فردا/ یاسر فلاح حسین آبادی مورخ 16 آذر 93 شماره 4721




مشروح گفتگو با آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی:

حکایت فلسفه و عرفان در علوم حوزوی


آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی، از نقادان حوزه عرفان و فلسفه است. نظری کوتاه بر حکم « کتب ضلال در متون فقهی و جایگاه کتب عرفا و حکما»،« طریق حق در سیر و سلوک » و « پیام غدیر» از جمله تألیفات اوست. وی فرزند آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره) از فقهای معاصر شیعه است ایشان از سال 1381 در اصفهان به تدریس و تحقیق مشغول است. بدین روی روزنامه نسل فردا در دیدار از آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی، درباره زندگی و فعالیت های ایشان و همین طوردر مورد سهم فلسفه و عرفان در آموزش های حوزوی با ایشان به گفت و گو پرداخته است.


* شمه ای از زندگی و سوابق تحصیلی خودتان بفرمایید؟

در سال 1337 در نجف اشرف متولد شدم در سال 1356 به ارشاد و راهنمایی مرحوم پدر، وارد حوزه شدم. ادبیات و سطح را نزد حضرات آیات مدرس افغانی، اعتمادی، پایانی، وجدانی فخر، فاضل لنکرانی فرا گرفتم و معقول را نزد آیت الله انصاری شیرازی آموختم.
آنگاه به درس خارج فقه و اصول آیات عظام تبریزی و وحید خراسانی حاضر شدم که یک دوره کامل تقریرات اصول آیت الله وحید را نوشته ام و موجود است. هیئت و ریاضیات شیخ بهایی را نزد مرحوم آیت الله سید جواد ذهنی تلمذ کردم. تقریباً بیش از 9 سال از محضر آیت الله بهجت استفاده های اخلاقی و معنوی کردم، از محضر مرحوم والد نیز استفاده های علمی و اخلاقی شایانی بردم.


* در حال حاضر فعالیت های اختصاصی علمی حضرت عالی و اشتغال اصلی شما در حوزه چیست؟

از سال 1381 که به اصفهان مراجعت کردم در مدرسه صدر بازار مشغول تدریس خارج فقه، اصول، رجال و درایه شدم که فعلا به علت تحقیقات علمی متفرقه و کارهای موسسه و مشاغل زیاد اجتماعی، فقط مشغول تدریس خارج فقه هستم و یک اصول هم در دارالصادق تدریس دارم.

* اهم فعالیت های علمی پژوهشی موسسه دارالصادق اصفهان و خدمات اجتماعی و تبلیغی که تحت اشراف حضرتعالی است، شامل چه حوزه هایی است؟

بخشی از کارهای پژوهشی ما در این موسسه، تحقیق و تنظیم نشر آثار مکتوب مرحوم والد است درموضوع های مختلف؛بخش دیگر پروژه تحقیق و پژوهش در مورد حیات طیبه امام صادق علیه السلام است که تحت عنوان موسوعه جدید امام صادق علیه السلام دوستان مشغول تحقیق هستند. بخش دیگر از کارهای این مؤسسه که واقعاً کار بسیار سنگینی است و نیاز به صرف وقت و نیروی زیاد و اشراف علمی و دقت نظر بالایی دارد، همین فصلنامه تخصصی نورالصادق است؛ البته وقتی ما نتایج و آثار بسیار مطلوب و دلگرم گننده ای را از انتشار آن می بینیم، واقعاً تمام خستگی ها از تن همه کارکنان این موسسه بیرون می رود و انسان بیشتر به کار خودش امیدوار می شود؛ مثلاً نامه ها، ایمیل ها و پیامک های زیادی که از سراسر کشور در تعریف، تشویق و تأیید این فصل نامه به دست ما می رسد، حاکی از اعتقادات عمیق مردم مخصوصاً اهل فن و فرهنگ بالاخص علما و مراجع تقلید و شخصیت های بزرگ حوزه و دانشگاه نسبت به معارف اصیل قرآن و عترت و برائت آنها از ماسوای آن است که ان شاء ا... تصمیم داریم این نامه ها را در یک کتاب مستقل چاپ و منتشر کنیم.


* یک مقدار از مقامات علمی و عملی مرحوم پدرتان حضرت آیت الله العظمی صافی بفرمایید و سوابق درخشان آن مرحوم را به طور اختصار ذکر کنید؟

شخصیت علمی هر کسی را باید بیشتر از تألیفات، هم بحثی ها و شاگردانش و در مرحله آخر از استادانش پی برد؛ مرحوم والد، استادانش عبارت بودند از: آیات عظام، خویی، حکیم، میرزا عبدالهادی شیرازی، سید احمد خوانساری و شخصیت های بزرگ دیگر و ایشان از شاگردان برجسته و طراز اول مرحوم آیت الله العظمی خویی بودند. در نجف اشرف، افرادی نزد مرحوم پدر تلمذ می کردند که بعضی از آنها، فعلاً صاحب رساله هستند و از مراجع تقلید محسوب می شوند؛ همچنین اهل فن اگر به تألیفات ایشان مثل الهدایه فی الاصول مراجعه کنند، می فهمند که ایشان واقعاً دارای قدرت علمی بالایی بودند.
مرحوم والد در نجف، برای عده ای تقریر کننده درس آیت الله خویی بودند که بعضی از همین اشخاص، فعلاً صاحب رساله هستند ،هم مباحثه مرحوم پدر در نجف اشرف افرادی مانند آیت الله شهید مرحوم حاج شیخ علی اصغر شاهرودی که یک نابغه ای بود و آیات عظام حاج آقا باقر خوانساری و حاج آقا تقی قمی و حاج آقا مصطفی خمینی بودند.
قدرت علمی مرحوم پدر در سن جوانی، به قدری بود که مرحوم میزرا عبدالهادی شیرازی، موقعی که می خواستند درس را شروع کنند نگاه می کردند اگرمی دیدند آقای صافی هنوز در جلسه حاضر نشده اند، کمی صبر می کردند تا ایشان بیایند. یکی از شاگردان والد در نجف می گوید که یک روز سر درس مرحوم میرزا، مطلبی را استاد بیان می کند که آقای صافی اشکالی به ذهنشان می رسد، اما چون اقلّ سناً بودند، در میان تلامذه میرزا، حیا کردند که خودشان اشکال را مستقیماً به استاد بگویند، اما با مرحوم آیت الله مهدوی که در کنارشان بودند، در میان گذاشتند. آیت الله مهدوی هم فوری با صدای بلند خطاب به استاد می گویند که آقای صافی چنین می فرمایند، مرحوم میرزا بعد از تأملی می فرمایند: احسنت، اشکال شما وارد است؛ بعد استاد اشاره می کند به آقای صافی و از ایشان می خواهد که بیاید جلو نزد ایشان بنشیند و از آن به بعد هر مطلبی را استاد تمام می کرد، رو می کرد به آقای صافی و به ایشان می فرمود که شما اشکالی ندارید؟ این نشان می دهد که قدرت علمی مرحوم والد در همان سن جوانی، به قدری بود که موجب اعجاب شخصیتی مثل مرحوم میرزا شده بود.

* با توجه به وارستگی شخصیتی و روحانی مرحوم آیت الله صافی آیا ایشان دستورات خاصی برای سلوک علمی به علاقه مندان ارایه می دادند؟

مرحوم والد از فقهایی بودند که در تهذیب نفس و سیر و سلوک، خیلی زحمت کشیده بودند؛ البته سیر و سلوکی که در مسیر قرآن و عترت است. ایشان با برنامه های سلوکی و عرفان های التقاطی فعلی، به شدت مخالف بودند و خودشان صاحب مکتب و مبنا بودند. روش سلوکی مرحوم والد، از چهار اصل تجاوز نمی کرد که خودشان اصطلاحاً به آن « اصول اربعه موصوله» می گفتند و آن عبارت بود از:

1- عمل به شرعیات تا آخرین لحظه زندگی
2- محبت به خدا و اولیاء خدا ( یعنی معصومین علیه السلام)
3- تسلیم مطلق در برابر معصوم و لا غیر
4- توسل به ذوات مقدسه معصومین علیه السلام

ایشان برنامه های سلوکی خودشان و شاگردانشان را بر اساس این چهار اصل تنظیم کرده و می فرمودند:عمل به این چهار اصل واستقامت بر آن، انسان را در مسیر عرفان حقیقی قدرتمند و سعادتمند می کند و نیازی هم به کسی پیدا نخواهد کرد، اگر کسی در زندگی مطلقاً تقوا را پیش بگیرد، حلال و حرام خدا را در همه موارد زندگی مراعات کند، از شبهات اجتناب کند و همیشه در پی جلب رضای خدا باشد؛ الطاف خاصه الهی از ناحیه مقدس امام زمان (ارواحنا فداه) شامل حال او می شود و خودش راه صحیح را پیدا می کند؛ یعنی خدای متعال بینش خاص متقین را به او می دهد که می تواند حق را از باطل تشخیص دهد.

روی اصل چهارم (توسل) هم خیلی نظر داشتند و به شاگردان تأکید می کردند که انسان بدون حجت وقت، هیچ کاری نمی تواند بکند. اگر این ارتباط برقرار شود، قلب نور می گیرد و انسان با نور چراغ، بهتر پیش می رود و الا در تاریکی گرفتار می شود؛ همچنین می فرمودند: از خواص مهم ارتباط با اهل بیت و توسلات مداوم به آنها، این است که انسان را از دیگران بی نیاز می کند و اهل بیت از او دستگیری می کنند. آن وقت خودشان در این زمینه داستانی دارند که به داستان شارع الرسول معروف است که شنیدنی است فرمودند : من در نجف اشرف که بودم یک برنامه سلوکی خاصی برای خودم داشتم که به آن عمل می کردم ( یعنی همان اصول اربعه موصله) یک وقت به اصرار بعضی از دوستان برای این که به سیر نفسی خودم ادامه دهم، آقای ... را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم تسلیم او بشوم و از او دستور بگیرم و فقط طبق نظر او عمل کنم.

یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم؛ قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم، اما همان شب در عالم رؤیا دیدم که داشتم از شارع الرسول نجف که یک مسیر صاف و آسفالت و روشن و خیلی نزدیک بود، به طرف حرم مطهر می رفتم، یک وقت همان آقایی که از او دستور گرفته بودم، دست مرا گرفت ومرا از مسیر دیگری برد، اما راهی بود بسیار تاریک و خطرناک، با پستی و بلندی های سخت و دره های و حشتناک و در ضمن هرچه می رفتیم، به حرم نمی رسیدیم.

ایشان فرمودند: در عالم رؤیا پیش خود گفتم من که همیشه از شارع الرسول که یک راه آسفالت و صاف و روشن و راحتی بود می رفتم و خیلی هم زود در عرض چند دقیقه به حرم می رسیدم؛ این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمی رسم، در عالم خواب از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از وحشت از خواب پریدم و بیدار شدم. آنگاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی می کردم و برنامه های قبلی من در تهذیب نفس که بر اساس همان اصول اربعه موصله بود و در خواب به صورت شارع الرسول به من نشان داده شد، همان راه صحیح بود و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.

اصلاً هر گونه مسیر و جاده ای، غیر از جاده رسول خدا و اهل بیت گرامیش علیه السلام باطل، مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس نزد آن آقا و هیچکس دیگر برای این موضوع ها نرفتم؛ البته ملاقات هایی با ایشان و افراد دیگر رخ می داد ولی دیگر در سیر و سلوک با آنها کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم محکم چسبیدم و تا الان هم از آن عدول نکرده ام. همچنین فرمودند: بنده هیچ گاه دراین مسیر اعتقاد به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی به صورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود؛ اگر چه ممکن بود با بعضی از آنها هم رفاقت صمیمانه پیدا کرده باشم.
عرض می کنم بنده با خواب میانه ای ندارم، اما چون این خواب از رویاهای صادقه است و شواهد صدق از آن ظاهر است؛ نظر من این است که باید همه آن را سرمشق خود در برنامه های معنوی قرار دهیم.

* نظر مرحوم پدرتان در خصوص جریان عرفانی که مشخصاً با عرفان ابن عربی و فلسفه صدرا پیوند نظری داشت، چه بود؟

مرحوم پدر اصلاً به عرفان ابن عربی و فلسفه ملاصدرا خوش بین نبود، دستخط های ایشان که اشکالات اصولی به ابن عربی و فلاسفه وارد کرده اند، نزد بنده موجود است کسی که به قول مرحوم پدر و به قول صاحب المیزان متوکل را از اولیاء خدا و از اقطابی می داند که دارای خلافت ظاهری و باطنی بوده!! یا شیعیان را مانند خوک می بیند! یا تمام گمراهی ها را از شیعه می داند! یا به معراج می رود! و مرتبه ی علیعلیه السلام را نازل تر از مرتبه ابوبکر و عمر و عثمان می بیند و ... آیا این اصلاً عرفان دارد؟! تا این که ما بخواهیم از روش و منش او پیروی کنیم؟ زهی کج فهمی و بی خبری، مرحوم پدر در مورد پیروان یونان باستان می فرماید: نیروهای ادراکی انسان در این حد نیست که بتواند گلیم خودش را از آب در بیاورد. این فکر خامی است که بعضی از فلاسفه کرده اند و به خیال خودشان گفته اند می توانیم با همان علم و حکمت و درک و فهمی که داریم، به مقام شامخ انسانیت برسیم. معلوم شده که این ها صد درصد اشتباهند.

ایشان می فرمود که راه فقط راه انبیاء و معصومین علیه السلام است، باید حواسمان جمع باشد این طرف و آن طرف نرویم؛ سراغ آنها که کلامکم نور و امرکم رشد است برویم که همه اش حق محض است. باید از همان اول سراغ اینها برویم و الا اگر از همان اول راه را عوضی رفتیم، تا ثریا می رود دیوار کج؛ لذا خیلی به طلاب سفارش می کردند که عالم باید مواظب باشد که علمش را از کجا برداشت می کند؛ باید مواظب باشد که حرف های دیگران فریبش ندهند؛ مغرور نشود. نرود از شرق و غرب اخذ مبنا کند بعد بیاید آیات و روایات را با آن مبانی تفسیر کند ( کما این که در فلسفه و عرفان التقاطی فعلی چنین است) می فرمود: گاهی انسان مبنا را از کتاب و سنت برداشت نمی کند؛ بلکه کتاب و سنت را طوری کش و قوس می دهد که مطابق آن مبنای اخذ شده از کتب بیگانگان شود؛ باید به چنین شخصی گفت: این ره که تو می روی به ترکستان است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: یا کمیل لا تاخذ الا عنا تکن منا:یعنی ای کمیل اگر می خواهی از ما باشی معارف را از ما بگیر و الا از ما نیستی. بنابراین مرحوم پدر از کسانی بودند که صد در صد با عرفان ابن عربی و فلسفه صدرا مخالف بود و اصلاً راه و روش آنها را مبعّد می دانست نه مقرّب.

* علمای شیعه ای که در نجف و جای دیگر از شخصیت های جامع علم و تقوی بودند، کدامشان روی شما تأثیر بیشتری داشته و در اینکه شما در مسلک روحانیت در آمدید مؤثر بوده اند؟

مهم ترین کسی که توانست مرا جذب حوزه علمیه کند و حرف هایش در این مورد، مانند گلوله آتش تمام آمال و آرزوهای مرا در مورد دانشگاه و علوم جدید ویران کرد، مرحوم پدر بود؛ البته جرقه اش در نجف زده شده بود. خدا رحمت کند مرحوم حاج عبدالزهرا گرعاوی، هر وقت مرا می دید، یک بوسه ای به پیشانی من می زد و می گفت: «علاوی انا اشوفک من العلماء» همچنین یک سید بزرگواری بود به نام آیت الله خسرو شاهی که اهل کرمانشاه بود و منزل پدر در نجف زیاد می آمد، زخم معده هم داشت که من برای او نان خیلی برشته می خریدم، مردی زاهد و ملکوتی بود به من می گفت: در چهره تو، نور علماء را می بینم. باید در آینده از علماء بزرگ بشوی. کلام این دو بزرگوار همیشه در ذهن من بود تا این که در سال آخر دبیرستان موقع امتحانات نهایی، شبی نشسته بودم درس می خواندم؛ ناگهان مرحوم پدر که در کنار من مشغول مطالعه بود، گفت چه می خوانی؟ گفتم: تاریخ ادبیات، گفت تو که آخرش طلبه می شوی (یعنی این ها وقت تو را هدر می دهد) بعد از چند لحظه دو مرتبه رو به من کرد و این شعر را برایم خواند:



غافل مشو گر عاجلی بیدار گر صاحبدلی   ***   زیرا که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را


این شعر، مرا خیلی منقلب و مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد؛ یعنی عشق به دانشگاه و رشته پزشکی در من دفعتاً تبدیل شد به حوزه و دروس حوزوی، ایشان با یک نگاه و یک کلام زیر و زبرم کرد. کتابم را گذاشتم کنار و گفتم من آماده ام برای طلبگی. بعد استادی برای من گرفتند و شروع کردم به درس خواندن و الحمدلله آثار و برکاتش روز به روز بر من روشن تر می شود.


* سهم فلسفه در متون آموزشی حوزه چیست؟

به نظر بنده و بلکه به نظر جمیع فقهاء امامیه، فلسفه نه تنها سهمی در متون آموزشی حوزه ندارد؛ بلکه به عکس فلسفه فعلی درست ضد روش و منش حوزه های علمیه است و این یک مسئله اجماعی است « وضع حوزه به قول مرحوم امام برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی بوده نه چیز دیگر» و فقها به شدت با ورود فلسفه در حوزه های علمیه مخالفت کرده اند؛ بلکه در مقابل آن عملاً قیام کرده اند؛ مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، آن مرجع عظیم الشأن جهانی که در تشرفات او کسی تردیدی ندارد، فلسفه و صوفی گری را در حوزه ها حرام کرده بود و سید حسن مسقطی را به همین جهت از نجف بیرون کرد و شهریه کسانی را که به طرف این علوم بیگانه می رفتند، قطع کرد. داستان مخالفت آیت الله بروجردی با فلسفه و تحریم آن در حوزه علیمه قم بسیار معروف است. آیات عظام خویی، شاهرودی،سید محمدرضا گلپایگانی، وحید، بهجت و ... آن را حرام می دانستند.

اصلی ترین مباحث فلسفی، وحدت وجود است که مرحوم مطهری آن را چنین معنا می کند؛ می گوید: عرفا ... توحید آن ها وحدت وجود است. در این مکتب، انسان کامل در آخر عین خدا می شود؛ اصلاً انسان حقیقی خود خداست و مرحوم امام و تمام فقهایی که حاشیه به عروه زده اند، آن را کفر دانسته اند و صاحب آن را نجس به شرط این که ملتزم به لوازم مذهبشان باشد و رهبرانقلاب نیزدر استفتائی این عقیده را انحراف می دانند و در رساله اجوبه الاستفتائات ( سوال 1325) مفهوم کلامشان این است که: تحصیل فلسفه، باعث تزلزل در اعتقادات دینی می شود. مرحوم علامه حلی در تذکره می فرماید: از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است، فلاسفه اند. حتی خود آقای قاضی بنابر نقل کتاب عرفان متعالی معتقد است که در فلسفه، از دین خبری نیست.
مرحوم امام خمینی (ره) در اواخر عمر به کلی نظرشان برگشته بود و از ین کتاب ها به ورق پاره و دام ابلیس تعبیر کرده اند ومعتقد بودند که خواندن فلسفه، انسان را منحرف می کند؛ لذا فرمودند: کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند؛ به طوری که منحرف نشوند، کم هستند.
آیت الله خویی می فرماید: حزب توده مثل عقیده به فلسفه است. ( که ضد اصول اسلام است). پس این عقیده کفر و شرک است و حتی خود فلاسفه بزرگ، این علوم را اوهام و خیالات و مخالف با دین و شرع انور می دانند؛ مانند علامه حلی، فیض کاشانی، رفیعی قزوینی( استاد امام خمینی)، محمد تقی جعفری، میرزا ابوالحسن جلوه و ... همچنین صاحب المیزان می گوید: طریق ظواهر شرع و طریق فلاسفه و طریق عرفا مانند سه زاویه مثلث است که این ها همگی نمی توانند به هم نزدیک شوند؛ هر چه به یکی از آنها اضافه شود، از دو زاویه دیگر کم می شود، و مرحوم پرفسور فلاطوری می گوید: اساس فلسفه ملاصدرا فرو پاشیده است.


شهید اول و شهید ثانی، صاحب حدائق، صاحب جواهر، شیخ علی فرزند صاحب جواهر، شیخ انصاری، میرزای قمی، خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ جعفرکاشف الغطاء، فاضل مقداد، علامه بحر العلوم، ملا احمد نراقی، شیخ محمد تقی مجلسی، ملا محمد باقر مجلسی،هزار جریبی(استاد علامه بحر العلوم)، ملا طاهر قمی، شیخ یونس اردبیلی، سید محمد کاظم یزدی، میرزا حسن نایینی، سید محمد حسین کاشف الغطاء، شیخ محمد رضا آل یاسین، شیخ عبدالکریم حائری، سید ابوالحسن رفیعی، میرزا عبد الهادی شیرازی، شیخ عباس قمی، محمد جواد بلاغی، شیخ محمد امین زین الدین، عبدالنبی عراقی، میرزا مهدی اصفهانی، شیخ مجتبی قزوینی، نمازی شاهرودی،حاج آقاحسین قمی،حاج آقا حسن قمی، حاج آقا تقی قمی، سید علی بهبهانی، سید ابراهیم اصطهباناتی،شیخ عبدالله غروی مامقانی، سید محمد حجت کوه کمره ای، سید هادی میلانی، سید محمود شاهرودی، حکیم، سبزواری، خوانساری، سیستانی، وحید خراسانی، میرزا جواد تبریزی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، بهجت، سید محمد باقر شیرازی، سید صادق شیرازی، دوزدوزانی، نوری همدانی، سید محمد شاهرودی، سید محمد فیروز آبادی، مرعشی نجفی و ... عده زیاد دیگری که الان حضور ذهن ندارم با فلاسفه مخالفت کرده اند.

کار به جایی رسید که مرحوم آیت الله العظمی اراکی فرمود: من حاضرم با فلاسفه مباهله کنم.

گفته شده فلسفه، کلید فهم روایات است و این یک نیرنگ است؛ زیرا بخشی از مسایل فلسفه، صحتش قطعی است مثل اجتماع نقیضین، اجتماع ضدین، دور و تسلسل و امثال این ها. بخش دیگر هم بطلانش قطعی است مثل طبیعیات و بخشی از آن ها از قلمرو عقل بیرون است مثل بحث ازعلم خدا، ذات خدا و بخشی دیگر تضادش با وحی قطعی است مثل مسئله معاد وقاعده ی الواحد که اشکالات فقهاء در دو قسم اخیر است و در بخش اول و دوم کسی بحث ندارد، اگر هم کلید فهم روایات باشد، بخش اول است که اینها اختصاص به فلسفه ندارد؛ بلکه مربوط است به همه ذوی العقول عالم، آقایان کلید فهم روایات را به نفع خود مصادره کرده اند و در انحصار خود قرار داده اند! اگر چنین باشد که آقایان می گویند، پس باید گفت که علوم فیزیک و شیمی و زیست شناسی و ... تمام اینها کلید فهم روایات هستند؛ زیرا مسایل بخش اول در این علوم نیز از مسایل قطعی و ضروری است؛ شما چگونه می خواهید با کلید مثلاً وحدت وجود روایات مربوط به بهشت و جهنم و عذاب و ملائکه و حتی نبوت و انسان و حیوان و نبات و ... را درک کنید؟ چگونه می خواهید با کلید قدم عالم، از خالقیت و مخلوقیت بحث کنید؟! از آیت الله خویی همین مطلب سؤال شده است ایشان فرمودند: برای ما روشن نشده که بعضی چیزها متوقف باشد برای آموختن فلسفه؛ بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است، به آن اشاره کرده اند و اگر می ترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود، حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد و الله العالم و آیت الله تبریزی نیز همین مطلب را تأیید کرده است.

خواندن 57 دفعه
Share this article

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آيت الله حاج شيخ علي صافي اصفهاني(سرپرست مجموعه ي دارالصادق اصفهان)

مؤسسه دارالصادق (عليه السلام) با قاطعيت تمام اعلام مي کند که يکي از اهداف اين مؤسسه مبارزه فرهنگي با انحراف و منحرف و با بدعت ها و پاسداري قاطع از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد و لاغير، لذا در اين راه مقدس هيچگونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و...

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon- اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه لاله ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

 telephone  32317981 ، 03132317982  

 

   linkdin2  googleplus22  telegram4  twitter2  instagram2  facebook2

 

آمار بازدید کنندگان

امروز729
دیروز1442
این هفته729
این ماه39433
جمع بازدیدها289720

1396-07-03
Top